نوشته‌ای درباره مهم‌ترین خط تیره

نسبت دولت _ ملت

یکی از سؤال‌های مهم در مواجهه با سیاست مدرن این است که اتباع یک دولت، در چه نسبتی با آن دولت قرار دارند؟ آیا مردم یک کشور را می‌توان از حاکمان‌شان متمایز کرد؟ این پرسش از این حیث اهمیت بیشتری یافته است که در گفتمان حاکم بر مدافعان تحریمِ حکومت ایران و نیز سرنگونی رژیم، این جداسازی از حیث حقوق بشری حیاتی است تا آنها متهم به «اقدام علیه مردم» نشوند. و بالطبع از سوی دیگر تنها راه حل جلوگیری از تحریم و جنگ برضد ایران را برخی فعالان سیاسی، تأکید بر یگانگی و به هم پیوستگی دولت و مردم می‌دانند. از نظر آنان این جداسازی ناممکن بوده و تحریم یا سقوط و تضعیف اولی (نظام)، به نابودی دومی (مردم) می‌انجامد. این گفتار جدید با آنکه در ابتدا از مسأله مخالفت با تحریم و جنگ و تجمعات دفاع از مذاکرات هسته‌ای آغاز شد، به تدریج تا جایی پیش رفته که عملاً به یکی از نیروهای پشتیبان گفتمان رسمی، فارغ از مسأله جنگ و تحریم تبدیل شده است. این شاید جدیدترین بدنه‌ی سکولارِ طبقه‌ی متوسطِ حامیِ حکومت باشد که حول و حوش گفتمان «امنیت ملی» خود را سازمان داده است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

قطعاتی درباره‌ی رقص

نوشتن با بدن

من باور به خدایی خواهم داشت که بتواند برقصد

نیچه

ژان لوک نانسی استاد بازنشسته‌ی فلسفه‌ی دانشگاه استراسبورگ فرانسه در سرآغاز کتابی مشترک با متیلدا مونی‌یر طراح رقص برجسته‌ی فرانسوی، می‌نویسد که یک بدن همیشه در وهله‌ی نخست متصل به بدن دیگری ‐ مردم دیگر‐ است. دیگری ‐ اگر او یک دیگری باشد، در یک بدن دیگر خود را نشان می‌دهد. در واقع با وجود دیگری یا همان بدن یک نفر دیگر است که ما می‌توانیم خود را «من» ادراک کنیم. در واقع او و متیلدا در کتاب مشترک‌شان به نام «هم‌گونی‌های آغازین» (۲۰۰۵) که حاصل گفتگوی بین آن دو بوده، نشان می‌دهند که مساله‌ی بدن تا چه حد برای درک مبنایی‌ترین چیزها مهم و اساسی است. نام کتاب برگرفته از اجرای هنری (Performance) سخنرانی‌ای بود به همین عنوان که مرکز رقص ملی فرانسه در سال (۲۰۰۲) برگزار کرد. برنامه، مجموعه‌ای از آن گفتارهای فیلسوف را در بر می‌گرفت که به هنر به مثابه‌ی مقوله‌ای سیاسی توجه کرده بود.
رقص به مثابه‌ی یک فرم هنری، اما فراتر از آن، رقص به‌عنوان چالشی برای نظریه‌های معاصر بخشی از مهم‌ترین موضوعات مورد بحث در این کتاب است. در این میان آن‌چه بسیار مورد توجه است این است که با وجود تجربیات و شکل‌های متنوع، رقص همواره رابطه‌ای مشترک با بدن دارد. سخن گفتن ازین قدر مشترک در رابطه‌ی بدن و رقص موضوع اندیشیدن به چیزی سراسر بدنی به نام رقص است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

داعش آخرین ساخته‌ی نوع بشر

در گفت و گو با رولان گوری

رولان گوری، روان‌کاو و استاد افتخاری در رشته‌ی روان‌بیماری درمانگاهی در دانشگاه اکس مارسی فرانسه است. او در سال ۲۰۰۹ کارزاری به نام «فراخوان فراخوان‌ها» را پایه‌‌ریزی کرد که نوعی سازمان برای هماهنگ‌سازی جنبش‌های برآمده از بخش‌های بهداشت و درمان، پژوهش، آموزش و پرورش، مددکاری اجتماعی و فرهنگ بود. با هدف ایجاد پیوند میان انبوه کنش‌گرانی که ایدئولوژی نئولیبرال و پیامدهایش بر خدمات عمومی را به نقد می‌کشند. رولان گوری تاکنون چندین کتاب نوشته که به کتاب‌های مرجع در عرصه‌ی این گونه فعالیت‌ها تبدیل شده‌اند. از ‌جمله: «برای خیزش وجدان‌ها»، «شیادسازی» و «فرد حکومت ناپذیر».
متن زیر چکیده‌ مصاحبه‌ او با مجله‌ی پولیتیس در تاریخ ۲۱ ژوییه ۲۰۱۶ در فرانسه است. مصاحبه پس از حمله‌ی تروریستی سال گذشته در شهر نیس فرانسه انجام شده است.

وقایعِ هفته‌ی گذشته در شهر نیس را چگونه واکاوی می‌کنید؟

احتیاط حکم می‌کند که بگوییم فعلا نمی‌دانیم و به زمان بیشتری نیاز داریم تا بتوانیم با بسیجِ اندیشه به واکاوی چند‌بعدی این موضوع بپردازیم. به زمان نیاز داریم تا به این موضوع بیندیشیم که چه بر سرمان آمده و چگونه به این‌جا رسیده‌ایم. ما نیازمند درک این موضوع هستیم که این آدم‌کشی‌های انبوه چه شباهت‌ها و چه تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. ما به‌طور کلی شتاب‌زده واکنش نشان می‌دهیم. این شتاب‌زدگی می‌تواند در زمینه‌ی حفاظت، امنیت یا امداد موجه باشد، اما از لحاظ اطلاع‌رسانی و تحلیل موجه نیست. آن‌ هم در شرایطی که ساز و برگ‌های اطلاع‌رسانی و تحلیل خود مبتلا و آلوده به انحرافات «جامعه‌ی نمایش» و «اخبار حوادث»اند که به کالایی‌شدن عواطف و مفاهیم دامن می‌زند. چنین وضعیتی از نظر اخلاقی و سیاسی پذیرفتنی نیست زیرا پایه‌های جوامع ما را ویران می‌کند و در ساختنِ تراژدی‌هایی که گرفتارشان هستیم کمک می‌کند. کسب و کارِ دشمنانِ ما، متحدان عملی‌شان و نیز همدستانِ ناخواسته‌ی آن‌ها، از همین راه تامین می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

بحثی درباره‌ی شر و مسئولیت فاجعه‌زدگان

نقدی بر درک عمومی از مرگ آیلان

غرق شدن کودک سوری و انتشار تصاویری از جنازه‌ی او بر ساحل دریا سوالی را بعد از گذشت این همه مدت از آن حادثه‌ی دلخراش برای ما باقی گذاشته است که در کنار تمام عوامل موثر در اینگونه فجایع، آیا والدین کودک به سبب انتخاب غلط‌شان در برابر این مرگ مسوول نیستند؟ یا سوالی بزرگ‌تر، شهروندان سوریه و عراق و ایران و عربستان در وضعیتی که امروز خاورمیانه با آن دست به گریبان است – از داعش گرفته تا حکومت‌های توتالیتر¬- به سبب انتخاب‌های‌شان مسوول نیستند؟ کشورهای قدرتمند غربی و دولت‌های حاکم بر خاورمیانه تا چه حد مسوول مرگ کودکان و انسان‌های بی‌گناه هستند؟ مساله‌ی جبر و اختیار به عنوان یکی از مهم‌ترین سوالات و مباحث تاریخی بشر این بار در قامت شر خود را به ما می‌نمایاند. نسبت بشر و ما در برابر شر موجود چه نسبتی است؟ داعش از انتخاب‌های ما سربرآورده یا جبری تاریخی و بیرون از قدرت ما است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فروپاشی کودکی و درک دانه‌های برف

پخمه/کودک/هنرمند

خبرهایی سهمگین از آسیب زدن به کودکان، از قتل گرفته تا تجاوز و تنبیه‌های شدید بدنی هر از چندگاهی فضای جامعه را در آمیزه‌ای از غم و عصبانیت فرو می‌برد. کودکان، همواره گرفتار عصیان بزرگ‌سالان بوده‌اند. جنگ، فقر و بحران‌های خانوادگی در بدن و ذهن کودکان بیش از هرجای دیگری حک می‌شود. برای فهم نسبت جامعه با کودکان باید از خود مفهوم «کودکی» آغاز کرد.

۱-

والتر بنیامین در بیست و نه سالگی و در مقاله‌ی کوتاهی در بیان اهمیت رمان «ابله» داستایوسکی که بعدها در مجموعه‌ آثار او منتشر شد، می‌نویسد: «در آثار داستایوسکی، آشکارا تنها در روح کودکان است که تحولات شگرف زندگی انسانی وضوح می‌یابد.» این مواجه، دربردارنده‌ی اهمیت آن چیزی است که می‌توانیم تجاوز مستمر و بی‌وقفه به کودکان را در آن رصد کنیم. بزرگ‌سالان با مداخله‌ی بی‌وقفه و غالبا مخرب در حیات کودکان با مجموعه برنامه‌هایی که آن را در ذیل «تربیت» نام‌گذاری می‌کنند جهان خودشان را از چیزی تهی می‌کنند که بیش از پیش بدان نیازمندند. آن چیزی که برای حیات آدمی لازم و ضروری به نظر می‌رسد نه در همسا‌ن‌سازی کودکان با جهان ساخته شده بزرگ‌سالان که اتفاقا –برعکس- در تربیت بزرگ‌سالان توسط کودکان است. بی‌راه نیست که بنیامین تا این حد به کافکا و جمله‌ی او درباره‌ی عکس دوران کودکی‌اش علاقمند است. جایی که کافکا درشرح عکسی از دوران کودکی‌اش که در کنار اسب کوچکی با لباسی رسمی ایستاده است، می‌نویسد: «این من نیستم، بلکه در این‌جا میمون پدر و مادر خود هستم.»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در ستایش کودکی و هردم نو شدن

گفت وگو با بهروز صفدری

در واژه‌نامه‌های فارسی مفهوم کودکی و مترادف‌هایش به‌طور کلی عبارتند از: کودک، بچه، فرزند، رود (زاد و رود)، نوباوه، طفل، صبی و ولید. بنابر لغت‌نامه‌های دهخدا و معین، ریشه‌ی واژه‌های مترادف کودک و بچه به ترتیب «کوتک» و «وَچَک» به معنی کوچک، خرد و صغیر است. کلمات فرزند و رود بر محور معنای «زادن»، و کلمه‌ی نوباوه بنا به تعریف دهخدا از روی کلمه‌ی «باوه» به معنی «رسیده و نو» ساخته شده و در اصل به معنی «میوه‌ی تازه‌ به دست آمده» است (مترداف نوبر). مترادف‌های عربی موجود در فارسی نیز از ساگن‌ها (nuance) یا ریزه‌تفاوت‌ها و دلالت‌های ضمنی ویژه‌ای برخوردار هستند. برای مثال، عبارت «طفل معصوم» با معادل فارسی آن یعنی «کودک بی‌گناه » عینا یکی نیست. بنابراین بار معناییِ مفهوم کودکی در فارسی بیش‌تر بر کوچکی دلالت دارد. اما حد و مرز سنیِ این مفهوم در زبان فارسی تا پیش از گسترش‌یابی ضرورت ترجمه چندان معین و مشخص نبوده است.
با بهروز صفدری، مترجم و نویسنده و از اعضای قدیمی جنبش موقعیت‌گرایان در فرانسه درباره‌ی مفهوم کودکی گفت‌و‌گو کردم و اولین سوالم را از این‌جا و نزاع بر سر واژه آغاز کردم.
بهروز صفدری عمدتاً به خاطر تلاش‌های‌اش در ترجمه و معرفی جنبش سیتواسیونیستی به زبان فارسی، به ویژه جامعه‌ی نمایش اثر گی دوبور (تهران، نشر آگه) شناخته شده است. از میان دیگر ترجمه‌های وی می‌توان به رسوایی شاعران، اثر بنژامن پره، شاعر سوررئالیست، اینک آن انسان، و شرحی بر چنین گفت زرتشت نیچه (تهران، نشر بازتاب‌نگار)، در ستایش تن‌آسایی، شامل متن معروف پل لافارک (تهران، نشر کلاغ)، شعر و واقعیت و قطعات عمودی، از روبرتو خواروز (تهران، نشر بازتاب‌نگار) بین‌الملل نوع بشر اثر رائول ونه‌گم (تهران، نشر کلاغ) و فرنچ تئوری و آواتارهایش (به همراه سمیه خواجوندی) اشاره کرد. تحصیلات دانشگاهی او در رشته‌ی جامعه‌شناسی بوده و مقیم فرانسه است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

کردستان ، دولت سازی و فرآیندهای ادغام

روشن است که ساکنان مناطق کرد نشین در هر سه کشور عراق، ایران و ترکیه به سبب سالیان طولانی پروژه‌های دولت سازی در این سه کشور، متحمل شنیع‌ترین ستم‌ها شده‌اند. کردها «اقلیت» ناسازگاری بوده‌اند که با وجود خطاها و استراتژی‌های غلط برخی از آنها، همواره توانسته‌اند بر سر اصول انسانی و دموکراتیک در برابر حکومت‌های مرکزی‌شان مقاومت کنند.

همین واقعیت تاریخی موضع‌گیری درباره مساله استقلال کردستان عراق و تشکیل دولت کردستان را مخاطره آمیز ساخته است. حتی اگر شما در پرونده عینی و مکتوب زندگی‌تان برای آزادی و عدالت با دولت جنگیده باشید، موضع‌گیری‌تان درباره این اتفاق می‌تواند شما را به طرفه العینی به «جدایی طلب» یا «همکار حکومت» تبدیل کند. این حجم بالای سرمایه‌گذاری عاطفی و حساسیت بر سر این اتفاق ریشه در تاریخ دراز دامنه ستم و خشونت و هرج‌ومرج در خاورمیانه دارد؛ واقعیتی که در پیوند با موج جدید «ناسیونالیسم» شرایط را بحرانی‌تر کرده است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

یوتوپیای تابعیت دوگانه

از سال‌ها پیش که به خارج از ایران سفر کردم، پس از غلبه بر موج‌های اولیه‌ی غربت و دستپاچگی‌های مهاجرت، گرفتن تابعیت از فرانسه یکی از وسوسه‌های همیشگی‌ام بوده ‌است. این‌که بتوانم در آینده بدون دغدغه‌ی ویزا به اروپا بازگردم انگیزه‌ی اصلی این میل بوده است. این نوشته‌ی کوتاه ریشه در این تجربه‌ی شخصی و مجادلات درونی دارد هرچند که می‌تواند به گونه‌ای پدیدارشناسانه، شرحی مختصر باشد برای توضیح ریشه‌های این میل. بی‌شک یکی از مهمترین امتیازها یا منزلت‌های اجتماعی در جامعه‌ی ایران مدرن، داشتن تابعیت از یک کشور پیشرفته‌ی غربی است چیزی که کمتر در میان اروپایی‌ها و آمریکایی‌ها امتیاز حساب می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره زوال متاخر

گزارشی از یک اضمحلال

يكى از مهمترين مسايل و دغدغه های نویسندگان و روشنفکران مدرن در سده‌های اخیر، مسأله «زوال» بوده‌است. این زوال، در شکل‌های مختلف و گوناگونی خود را نمایانده است مثلاً در آثار هنری و فرهنگی، در کیفیت دانشگاه و مطالعه، در اخلاق اجتماعی و بسیاری موارد دیگر. در این یادداشت مختصر به زوال حاملان دموکراسی و تغییر با ارجاع به کتابی از کورنل وست، نویسنده و فیلسوف سرشناس سیاهپوست آمریکایی به گونه‌ای اجمالی می‌پردازیم.

بطور مشخص سخن از اضمحلال جمعى نيروهايى است كه زمانى فعالانه خواستار بهبود زندگى‌شان بودند. شايد مهمترين تجربه جمعى برای ما از اين نوع اضمحلال به انقلاب سال ٥٧ باز مى‌گردد. زمان كوتاهى از انقلاب نگذشته بود كه بسيارى از آزادى خواهان و مخالفان حكومت استبدادى شاه در سركوب‌ها و محدوديت‌های حکومت جدید مشاركت كردند یا آن‌ها را به نوعی توجیه نمودند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

انتشار کتاب ایده‌های خیابانی

img_1798

ایده‌های خیابانی- انتشارات تیسا – چاپ اول- تیرماه ۱۳۹۶
از مقدمه:
تمامی نوشته‌های این مجموعه در خلال حضور در خیابان متولد شده‌اند. دغدغه اصلی‌ام در نگارش آن‌ها بیش از هر چیز یافتن راهی بود برای پر کردن شکاف‌هایی که در خلال زندگی روزمره در تهران سرباز می‌کند؛ شکاف‌هایی ماحصل حضور در زندگی روزمره . به نظرم ما در شهر همواره درون زندگی روزمره‌ایم. این زندگی به همان میزان که در اختیار ماست، بر ما مسلط است؛ تنها لحظاتی هست که می‌توان ایستاد وبدان نگریست. به تعبیر بنیامین، در عرصه‌هایی که درون آن هستیم، شناخت فقط به شکل جرقه‌های آذرخش فرا می‌رسد. این متن‌های نامنسجم در طول چند سال نوشته شده‌اند. سعی کرده‌ام کمترین بازبینی را در انتشار نوشته‌ها در قالب کتاب انجام دهم تا بیشتر بتوانند وضعیت خودم را در شهر نشان دهند. به نظر می‌رسد نوشتن متنی منسجم درباره چیزی به غایت نامنسجم اساسا خیال پردازانه است. این کتاب مجموعه نوشته‌های من درباره تهران بین سال‌های ۸۱ تا ۸۶ است که پس از نزدیک به یک دهه تأخیر به همت انتشارات تیسا منتشر می‌شود. با وجود همه ملاحظات و تغییرات در زندگی و اندیشه‌ها ترجیح دادم به آن تجربه‌های نگاشته شده دست نزنم و متن‌ها را بدون تغییر برای انتشار در اختیار نشر بگذارم. قطعاً همه قطعات این توانایی را داشتند که بازنویسی شوند ، اما آنچه من را از دست درازی نظری نهی کرد اهمیت خود تجربه به مثابه چیزی زمانمند و مکانمند است، چیزی که در این سال‌ها از دست داده‌ام.

برای خرید نسخه الکترونیکی آن در داخل و خارج از ایران میتوانید به سایت فیدیبو مراجعه کنید

 

آنچه شیران را کند روبه‌مزاج

نوشته‌ای درباره انتخاب‌های سیاسی اخیر

هوگو دروچون*

اساس موفقیت دونالد ترامپ در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آمریکا بر نفی «هیات حاکمه1» متمرکز بود. ترزا می، نخست وزیر محافظه‌کار بریتانیا در سخنرانی آغاز کارش در کنفرانس ماه اکتبر حزب، به بی‌اصالتی «نخبگانِ جهانی حمله کرد. به گونه‌ای فزاینده و در سراسر قاره اروپا دست راستی‌های پوپولیست همچون ماریا لوپن از حزب «پیشروی ملی، فور دایچلند از حزب «آلمان دیگر4»، و نیز حزب « قانون حاکم لهستان5»  و «حزب عدالت»، از متهم ساختن «یوروکراتیک6»ها یا همان نخبگان اداری اروپایی، سود می‌برند . اما سوال این است که موضوع «نخبگان» از کجا سربرآورد و معنایش چیست؟

ویلفرد پاره‌تو7 (1923-1848)، جامعه شناس ایتالیایی به این موضوع توجه جدی نشان داد. ما عمدتا پاره‌تو را به عنوان یک اقتصاددان می‌شناسیم. اقتصاددانی با ایده‌هایی چون نظریه «کارآیی» و همچنین «اصل پاره‌تویی8» . او بیش از هر چیز به خاطر تئوری «قانون قدرت» یا «قانون 80/20» که می‌گفت همواره هشتاد درصد زمین متعلق به بیست درصد جمعیت است، مشهور بوده است. پاره‌تو این نظریه را از خلال مطالعه توزیع زمین در ایتالیای ابتدای قرن بیستم استنتاج کرد. او همچنین در باغ‌اش کشف کرد که بیست درصد ازمحصول نخود، دانه آن و هشتاد درصدش پوسته است. به هرحال پاره‌تو فقط یک اقتصاددان نبود . در اواخر زندگی‌ گرایش او به سمت جامعه‌شناسی چرخید؛ حوزه‌ای که او درآن تئوری «چرخش نخبگان‌9» را گسترش داد .

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

خانم لوپن و آقای رییس جمهور

اگر بخواهیم درباره‌ی انتخابات ریاست‌ جمهوری اخیر فرانسه صحبت کنیم راهی نداریم که به مارین لوپن بیندیشیم. حرف زدن درباره‌ی لوپن و جریان فکری او اما در ارتباطی تنگاتنگ با رقیب‌اش یعنی رییس جمهور حال حاضر فرانسه است. از آنجا که قصد دارم درباره‌ی لوپن بنویسم، پیش از هر چیز باید از متحد استراتژیک‌اش، امانوئل ماکرون بگویم. باید بدانیم که از طریق شناخت ماکرون، شناخت پدیده‌هایی چون لوپن مهیا می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سه قطعه درباره اینستاگرام

  بازار آزاد تجربههای تصویری

آنروز صبح که طبق معمول صفحه اینستگرام‌ام را چک کردم، چشم‌ام افتاد به صفحه دوستی که فالوئرهایش روز به روز افزایش محسوسی پیدا می‌کرد؛ در حالی‌که هیچوقت چیز دندان‌گیری در صفحه‌اش ندیده بودم؛ نه عکس فوق‌العاده‌ای یا تجربه استثنایی‌ای و حتی متن خاصی، فقط و فقط مجموعه تصاویری خیلی معمولی از یک زندگی خیلی معمولی. قطعاً اینستگرام در کنار همه سلبریتی‌های معمول ( که مایلم آنها را سلبریتی‌های کلاسیک بنامم: شامل بازیگران، خواننده‌ها، ورزشکاران یا برخی نویسندگان پرفروش) نوع جدیدی از سلبریتی‌ها را در خود ساخته است که می‌توان آنان را سلبریتی‌های جدید نامید. افرادی که نه بازیگرند، نه موزیسین، نه زیبا، نه ورزشکار و نه هیچ چیز دیگر. دقیقاً کسی هم نمی‌داند که چرا آنها تا این حد محبوبند و مشتاق دارند. این پدیده‌های پوچ و کیچ باعث شد مدتی اینستگرام را بیشتر بجورم تا شاید بتوانم دمای بدن جامعه‌ای که از آن دورافتاده‌ام را تا حدی بفهمم. هر چقدر بیشتر پر بیننده‌ترین صفحات شخصی در اینستگرام را نگاه کردم، بیشتر فهمیدم که با جامعه‌ای متفاوت از آنچه در ذهن دارم روبه‌رویم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مناظره ای درباره خدا

خدا وجود دارد یا ندارد؟ پاسخ بشر به این پرسش هراسناک هر چه باشد، زندگی و رویارویی او با جهان را به کلی تغییر خواهد داد. وجود خدا به چه دردی می‌خورد؟ وجود نداشتنِ خدا چه پیامدهایی خواهد داشت؟ انسان با خدا و بدون او چگونه خواهد بود؟

امین بزرگیان نویسنده و پژوهشگر، و امین قضایی از گردانندگان کانون خداناباوران یا آته‌ئیست‌های ایران، این هفته در تابو بر سر این پرسش‌ها با هم به گفت‌وگو نشسته‌اند.

از اینجا بشنوید

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پدر و پسران

روان شناسی اجتماعی شکست سیاسی

پس از شکست سیاسی یک انقلاب یا جنبش و عدم توفیق نیروهای متضاد در تغییر هیأت حاکمه یا سازوکارهای حاکم بر آن، چینش تازه ای از نیروهای سیاسی سر بر می آورند. بدنه جنبش در واکنش به رویداد از سر گذشته پس از سپری کردن مراحل اولیه شکست که غالباً در اشکالی روانی همچون خشم و انزوا بروز می یابد به بازیابی جایگاهی تازه اقدام می کند.

این موضوع که ترمی مهم در جامعه شناسی جنبشهای اجتماعی است را میتوان درباره اتفاقات پس از انتخابات سال ۸۸ مورد ملاحظه قرار داد؛ ملاحظه ای که می تواند به شناخت نیروهای تازه در فرایندهای سیاسی جامعه مدنی امروز ایران کمک کند.

پس از انتخابات سال ۸۸، تضادهای سیاسی- اجتماعی پنهان در جامعه با مشارکت خیابانی نیروهای متضاد، بروز عینی یافت، بطوریکه در بخش عمده ای از نظم سابقِ حکمرانی اختلال ایجاد کرد. جایگاه نیروهای سیاسی تغییر پیدا کرد و باز تعریف شد. در میان مردم و خانواده ها نیز این شکافها و تغییرات انعکاس یافت تا جاییکه تحولات چشمگیری در موضع گیریهای سیاسی ایجاد شد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سینمای هند و اروپایی

ابد و یک روز و سیمای تابناک فاجعه

در سال گذشته فیلم ابد و یک روز ساخته سعید روستایی فیلم سینمایی موفقی بود. هم از نظر استقبال عمومی و هم به لحاظ موفقیت در جشنواره و نظر منتقدان، فیلم توانست موفقیتی کم‌نظیر را از سر بگذراند. توجه عمومی به این فیلم، هم راه تأمل بیشتر به خود اثر را بر ما می‌گشاید و هم کمک می‌کند که نسبت به جنبه‌هایی از جامعه‌ی معاصر ایران شناخت پیدا کنیم. در این یادداشت فارغ از جنبه‌های هنری اثر، مونادهای جامعه‌شناختی‌‌ِ شکل گرفته پیرامون این فیلم مورد توجه است.

بدون هیچ اغماضی فیلم ابد و یک روز از حیث دراماتیک و تکنیک‌های داستان‌گویی و تعلیق داستانی و نیز بازی‌های بازیگران، میزانسن و برخی دیگر از شاخصه‌های سینمایی، کاری قابل توجه در ابعاد سینمای ایران است.  اما با این وجود فیلم خوبی نیست. این فیلم نه تنها نمی‌تواند وضعیت طبقات پایین را نشان دهد که از نظر سینمایی هم فریبنده است. فیلم از پیش از دیدنش برای من آغاز شد. دوستانم در ایران به من توصیه می‌کردند که فیلم را حتماً ببین. آن‌ها دقیقاً در ادامه‌ی این توصیه به اشک‌هایی که با فیلم ریخته بودند اشاره می‌کردند. همواره با دستکش باید به سراغ آثار ترحم‌برانگیز و برانگیختن احساسات به این نحو رفت، آن‌هم به‌صورت همگانی و آمیخته با فروش و جذابیت و فرش قرمز.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نئولیبرالیسم ایرانی و حجاب اسلامی ایتالیایی ها

آزاد سازی و آواتارهایش

در بیانیه‌ی فراگیری که از سوی دانشجویان و به مناسبت روز دانشجو منتشر شده، در کنار شرح شرایط ناگواری که بر فضای دانشگاه‌های کشور از حیث علمی و سیاسی حاکم است، موضوع فرایند رو به شتاب پولی‌سازی دانشگاه‌ها و تحصیلات عالی به‌ویژه در دوره دولت روحانی مورد اعتراض قرار گرفته است. بی‌شک یکی از مهم‌ترین سنگرهای سیاست‌های نئولیبرالیستی، دانشگاه‌ها بوده‌اند. در حالی ‌که مصلحان اجتماعی در اروپا و آمریکا در سال‌های اخیر به بی‌عدالتی‌های نفوذ منطق بازار به دانشگاه‌ها توجه کرده‌اند، در ایران و در فرایندی معکوس سیاست‌گذاران کلان به دنبال طبقاتی کردن دانشگاه‌اند. این در حالی‌ست که نه تنها پولی شدن دانشگاه‌ها در این سال‌ها به افزایش کیفیت دانشگاه‌ها منجر نشده، بلکه وضعیت علمی از قبل بدتر شده‌است. آنچه مهم است این است که بدانیم این سیاست بخشی از برنامه‌ای کلی‌تر در ایران و عرصه‌ی جهانی است.

در نقد دکتر حمیدرضا جلایی‌پور، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، به سخنرانی اخیر دکتر یوسف اباذری بخشی از غفلت رایج در میان دولتمردان و سیاست‌گذاران سیاسی و اقتصادی ایران قابل مشاهده است و برای روشن شدن موضوع بسیار راهگشاست. جلایی‌پور به نقد اباذری نسبت به روند رو به رشد نئولیبرال‌سازی با اشاره به تفاوت‌های اقتصاد در ایران و غرب از نامگذاری غیرعلمی اباذری انتقاد کرده و پرسیده با وجود دولتی بودن و غیرخصوصی بودن حجم گسترده‌ای از اقتصاد ایران، چطور آن را نئولیبرال می‌دانی؟ این نوشته‌ی کوتاه به بهانه بیانیه دانشجویان، نه بررسی اقتصاد ایران و یا نقد لیبرال‌های اقتصادی که بیان یک غفلت نظری و روش‌شناختی جامعه‌شناسانه در شناخت فرایندهای کلی در ایران است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ترامپ را فراموش کن

سرگرمی سازی تام

پس از پیروزی دونالد ترامپ، پیچ هر رسانه‌ای را که باز می‌کنیم سؤال از کارشناسان این است که: با توجه به ریاست جمهوری ترامپ وضعیت برجام چه می‌شود؟ شرایط افغانستان؟ بازار معاملات بورس وغیره. همه چیز و ازجمله انتخابات آمریکا در هاله‌ای از نگاه‌های کوته‌بین استراتژیک مصرف شده و پس از چندی جای خود را به نشانه دیگری از اضمحلال جهانی می‌دهد. فقدان یک گفت‌وگوی ریشه‌ای وهمگانی درباره وضعیتِ معاصر، خود یکی از مهم‌ترین دلایل زوالِ موجود در عرصه جهانی است. زوالی پر از فقر و فلاکت، جنگ و کشتار و برآمدن نوعی تازه از فاشیسم.
سخن گفتن درباره وضعیت، به دلیل همین وضعیت، کاری بغایت بغرنج و بیهوده شده‌است. «اطلاعات» در کاغذهای بسته بندی رنگارنگ و متنوع عرضه می‌شوند و مجریان و سخنوران متعدد، هر نیم ساعت یکبار اطلاعاتی از جهان را برای تماشاگران خود عرضه می‌دارند. شاید روزی انسان‌ها فکر می‌کردند آزادی رسانه‌ها و اطلاعات، رمز بیرون آمدن آدمی از زیر سایه سنگین جهالت و دستگاه‌های توتالیتر دینی و دولتی است، اما امروزه شاهدیم که خود همین غولِ اطلاعات، با هیبت عظیم‌الجثه‌اش سد بزرگی برای «آگاهی» شده است. حجم اطلاعات، جامعه را نسبت به بدترین رویدادها و فجایع بی‌حس کرده‌است. عرضه انبوه اطلاعات در شرایطی صورت می‌گیرد که افراد هرگونه عاملیت را در نه تنها در تغییر وضعیت که در فهم آن نیز از دست داده‌اند. آنها فقط می‌دانند که در این‌جا و آن‌جای دنیا چه اتفاقی افتاده اما این دانستن، یک دانستنِ منفعل و تهی است. آنچه در فرایند تولید خبر و اطلاعات نادیده گرفته می‌شود اینست که رشد تبادل اطلاعات به معنای رشد آگاهی نیست.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Trump said what they wanted to say but they could not

متن فرانسه مقاله منتشر شده در مجله تلوس

Donald Trump, one of the GOP candidates for the upcoming presidential elections in the United Stated of America has received much attention due to his statements and his lead in the polls. Things have arrived to a point where not only Trump’s opponent candidates but also his republican fellows are fed up with him. From intellectuals to the Sheikhs of the Persian Gulf states, everybody is complaining

Trump is not the representative figure of the fascist interpretations in today’s politics but the clear expression of them. In this respect he is worthy to be praised. He puts aside the political figures’ both verbal and corporal perpetual secrecies and pretenses and reveals and utters what indeed comes to his and the common politics’ mind. While from France to Germany, on the plea of the foolishness of its currently most important jobbers’ –Muslim terrorists–, the West is contemplating othering policies and restrictive laws in the form of various programs and procedures, Trump removes the distance between action and the expression of The dominant –a product of modern politics– and evokes Kings in the medieval era: where the king would publicly issue the decapitation decree

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مسأله حجاب و حجاب اجباری

پوشش زنان و بحران سیاست

جواد ظریف دربرابر انتقادات گروه‌های حقوق بشری نسبت به قوانین حجاب اجباری گفته است که حجاب ریشه در فرهنگ ما دارد. این حرف فارغ از خواست‌های سیاسی گوینده‌اش حرف درستی است. کمتر چیزی به اندازه حجاب ریشه در تاریخ کهن ایران دارد تا جایی که ویل دورانت، سرچشمه حجاب در جوامع مسیحی را فرهنگ ایران باستان و ارزشهای دین زرتشتی می‌داند. در این نوشته به جنبه‌های نادیده‌گرفته شده از سوی جواد ظریف و گفتار رایج درباره حجاب و حجاب اجباری به اختصار می‌پردازیم.

الف:

حجاب اسلامی، تنها پدیده ای بوده است که منتقدان ومخالفانش حتی بدون برگزاری یک تجمع یا نوشتن یک مقاله انتقادی، آن را در طی این سال ها به مرور بر انداخته و بی معنا کرده اند. «پوشش مرسوم» يعنى همين مانتوها و ساپورت ها و روسرى ها در پایتخت و شهرهای بزرگ به گونه ای است که صدها برابر از نوع اروپایی پوشش، برای حاکم، مخاطره آمیزتر است. چرا؟ روسری ها و مانتوها هم هستند، هم نیستند. این تعلیق، حاکم را معلق و مضطرب می کند. نوع لباس ها واَشکال استفاده از آن، حق انحصاری حاکم برای حرکت در مرز قانون را می شکنند. تنها حاکم است که می تواند قانوناً کار غیر قانونی انجام دهد. زن ها با نوع پوشش تعلیقی شان، دقیقا در مرز قانون می ایستند: پوششان هم قانونی است، هم غیر قانونی. این مبارزه طولانی مدت حاکم با کسانی است که با حرکت در مرزها آن هم به گونه ای دسته جمعی و در زیر روشنی آفتاب، او را مضطرب می سازند .

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

خروج از اتحادیه اروپا و طعم گیلاس

درباره مخمصه معاصر

خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا همه رسانه‌ها را به خود مشغول کرده‌است. حجم پوشش خبری، تحلیلی و بازتاب این اتفاق به حدی است که آدمی به این توهّم می‌افتد که جهان زیرورو شده‌است. شاید پیش از هر گفتاری دراینباره لازم است از خودمان بپرسیم که آیا حقیقتاً این میزان توجه و این حجم از سخن‌گویی دراینباره -ازجمله خود همین نوشته- هماهنگ با اهمیت اتفاق رخ داده‌است یا نه؟ آیا به واقع خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در حیات واقعی ما تا این میزان، مؤثر است؟ این تشکیک، لازمه مواجهه با هر نوع جنجال رسانه‌ای است. آنچنان حیات شرکت‌ها و بنگاه‌های اقتصادی و منطق حاکم بر آنها از حیات مادی و معنوی انسانهای عادی جدا شده که آنچه «بحران» می‌نماید را به سختی می‌توان تشخیص داد. بالا و پایین شدن ارزش پول و سهام بیش از آنکه شاخصی در توضیح وضعیت مردم باشد، چیزی‌است مربوط به مناسبات اقتصادیِ طبقات برگزیده که از اساس حیاتی جداگانه را از سر می‌گذرانند. با این وجود، برگسیت می‌تواند در شرح موقعیت اکنونی بر جهانِ ما بکار آید اما نه آنگونه که توضیح داده می‌شود. در واقع، واقعیت، در آنچیزی ‌است که به سخن نمی‌آید و حذف می‌شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

افغانستان-ایران:کاستن از برخی توهمات

امین بزرگیان-اسد بودا

 

سخن گفتن از «پیوند ایران و افغانستان» موضوعى چالش برانگیز است. اين نوشته مختصر، قصد ندارد به روشن ساختن معناى اين موضوع بپردازد بلكه تنها تلاش است براى كاستن از برخى توهمات.

يك:

متونِ درسی ایران، نه تنها افغانستان، بلکه کل آسیای میانه و قفقاز را بخشی از خاکِ جدا شده ایران می دانند. مطابق این برداشتِ «هنر نزد ایرانیان است و بس»، هر آن چه در این منطقه وجود دارد از علم و دانش و حکمت گرفته تا موسیقی و خوشنویسی و حتى جادوگری، ریشه در ایرانِ کنونی دارد. در آنسوى مرز ودر افغانستان نيز متون درسى، پاکستان و ایران و بخش هایى از هند را، بخشی از خاک از دست رفته امپراطوریِ افغانستان تلقی می کنند. اگر از چشم انداز ناسیونالیستی به موضوع بنگریم هردو نگاه درست به نظر می رسند، درست به این دلیل که سراسر تاریخ گذشته سیاسی و فرهنگی را در جغرافیای سیاسیِ کنونی خلاصه می کند. از نظر آن ها نه تنها تاریخ باستان، بلکه تاریخ سیاسی عرب ها، ترک ها و مغول ها تهی از حقیقت، کاذب و فاقد هيچ اصالتى است. در واقع به آنها به عنوان امرى آویزان و عرَضی كه به جوهر تاریخیِ اصیل ایرانی يا افغانی متصل اند، نگاه مى شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سیاست حواس

دخالت عاطفه در شناخت و عمل سیاسی

وجودی‌ترین و درونی‌ترین دانش‌ها شناخت‌مان از خودمان است. در واقع ما بهتر از هر چیزی از چیستی خودمان مطلع هستیم. بقیه شناخت‌ها و علوم در مقایسه با این شناختِ ذاتی، اجمالی است.

فیلسوف برجسته فرانسوی، هانری برگسون را می‌توان فیلسوف حواسّ نامید. او در کتاب تحول خلاقانه می‌نویسد: «بیش از هر چیزی آن منم که می‌فهمم از حالی به حالی دیگر می‌روم. سردم هست یا گرمم. خوشحالم یا غمگینم. فعال یا منفعلم. احساسات، عواطف، اراده‌ها و اندیشه‌ها تحولات گوناگونی هستند که وجود (Existence) من را می‌سازند. هر یک از این قسمت‌ها جلوه‌ای خاص به آن می‌دهند. بنابراین من همواره در یک حرکتِ بی توقف هستم».

آنچه در این حرکت بدوش کشیده می‌شود تمامی عواطف و امیالی است که از گذشته تا به امروز با انسان همراه است. این حرکت، بی توقف است. هرچند که ما هر لحظه زندگی را مجزا از گذشته می‌بینیم، اما آنچه مهم است که یادآوری کنیم این است که باورهای ما اکنون در پیوند با این حرکت و در واقع در ارتباط با عمیق‌ترین و شدیدترین امیال، حواس و عواطف ماست؛ به‌گونه‌ای که حتی دیدگاه‌های ما همسو و در پاسخ به این عناصر وجودی ساخته یا انتخاب می‌شوند. در واقع خودآگاه که محل ساختن دیدگاه‌های ماست در ارتباطی تنگاتنگ با ناخودآگاه است که انباشته از حافظه و امیال ما از کودکی تا به امروز است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در نقد چپ واقعاً موجود

جنبش چپ فیسبوکی

ادعای اصلی این نوشته کوتاه، زوال گفتمان چپ در عصر فیسبوک با فروغلطیدن به حربه کالایی شدن همه چیز از جمله متن و نوشتار است. برای اثبات این ادعا می‌باید شیوه‌ای روشمند از تحقیق را در وهله نخست به میان کشید و سپس نتایج را تحلیل کرد. شاید این متن تنها فرضیه‌ای برای این تحقیق باشد که هنوز انجام نشده‌است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نزاع طبقاتی در جامعه بی طبقه

دستفروشان جان

یک:

روز یکشنبه ۲۹ اسفند، یونس عساکره جوان اهل خرمشهر که هفته قبل در اعتراض به بیکاری‌اش دست به خودسوزی زده بود در بیمارستان مطهری تهران درگذشت. این جوان در برابر شهرداری خرمشهر دست به خودسوزی زده و پس از آن به بیمارستان طالقانی شهر اهواز انتقال داده شده بود. برای اعزام یونس عساکره به تهران، شرکت هواپیمایی مبلغ ۵۰ میلیون تومان از خانواده وی درخواست کرده بود که بدلیل وضعیت سخت اقتصادی و ناتوانی در پرداخت هزینه هواپیما، خانواده وی مجبور شدند او را که از سوختگی ۹۰ درصد رنج می برد با آمبولانس به تهران منتقل کنند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

بحثی درباره ارزش هنری

آنچه گویندش ابتذال

پس از سخنرانی کوتاه یوسف اباذری، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، درباره موسیقی مرتضی پاشایی، موضوع دیرینه «ارزش هنری» به سطح افکار عمومی منتقل شد و مجادلاتی را در میان متخصصان و غیرمتخصصان برانگیخت. از سویی دیگر، در خود میدان هنر درایران نیز چندی پیش که گروهی از هنرپژوهان وهنرمندان، ده هنرمند موردنظر خود را برگزیدند، انتقادها و مباحثی برخاست که با اینگونه انتخاب‌ها و نظرسنجی‌ها «ارزش هنری» مورد خدشه واقع می‌شود. حال جالب است که این موضوع را پس از سیاحتش در افکار و زبان عمومی دوباره به درون خاستگاه‌های نظری‌اش بکشانیم و آن را با چهره گردوغبار گرفته‌اش دوباره بنگریم. در این فرصت کوتاه جز طرح سراسیمهٔ چند موضوع، مجال بیشتری نیست.

۱.

چه کسی تعیین می‌کند که چه اثری دارای ارزش هنری، فرهنگی یا ادبی است؟

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره علی مطهری

مطهری چیست؟

الف:

على مطهرى چندى قبل در پایان یکی از نطق های مهم خود در مجلس گفته بود:

«وزير کشور بايد پاسخ دهد که چرا نسبت به پديده بانوان ساپورت‌پوش در سطح تهران و برخی از شهرها بی تفاوت است. اين چه پوششی است که تا ٣٠ سانت بالای زانو آشکار است؟ از ابتدای انقلاب اسلامی حجاب استاندارد گذشته از چادر عبارت بود از شلوار، مانتو تا زانو و روسری و مقنعه. دولت اسلامی موظف است آن بخش از امر به معروف و نهی از منکر که مستلزم اعمال قانون است و کار مردم نيست را انجام دهد و بديهی است که اگر اين وضعيت ادامه پيدا کند، مجلس شورای اسلامی به وظيفه خود عمل خواهد کرد.»

مطهرى اين حرف ها را دقيقاً در پايان يكى از مهم ترين نطق هايش در مجلس بيان كرد. نطقى كه ما آن را به سخنان مطهرى درباره غير قانونى بودن حصر میرحسین موسوى و مهدی كروبى و زندانى كردن مصطفی تاجزاده و بهزاد نبوى مى شناسيم. او در ابتداى نطقش خواستار رفع حصر و آزادى زندانيان سياسى شده بود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ما و غرب؛ یک رابطه خیالی

مقدماتی درباره حاجی واشنگتنیسم سراسری

در سال ١٢۶٨ هجرى شمسى، ناصرالدین شاه با سِمت نخستین ایلچى (سفیر) ایران در ایالات متحدۀ آمریکا حاج حسینقلى خان نوری صدرالسلطنه را به همراه مترجم‌اش میرزامحمود به آمریکا مى فرستد. او با صاحب منصبان دولتى دیدار مى کند و در حالى که از ملاقات با وزیر خارجه و رییس جمهورآمریکا در پوست خود نمى گنجد، دستور مى دهد که ساختمان بزرگى به عنوان سفارتخانه اجاره شود و چند خدمتگزار فرنگى نیز استخدام شوند. میرزامحمود به عنوان کسى که مى خواهد به تحصیل طب در آمریکا مشغول شود نیز با سفیر اعظم همراه مى شود. او پس از مدتى حاج حسینقلى خان را – که در سفارتخانه هیچ مراجعه کننده اى ندارد- ترک مى کند و به دانشگاه مى رود. به تدریج به دلیل مشکلاتى، بودجه سفارتخانه قطع می‌شود و حاجى به ناچار خدمتگزاران را اخراج می‌کند. حاجی که از دورى دخترش سخت بى تاب است و احساس تنهایی مى کند، رییس جمهور را در لباس یک کابوى معمولى در سفارتخانه می‌بیند. او گزارش این دیدار را با جزئیات مى نویسد، اما ناگهان درمی‌یابد که رییس جمهور پس از پایان دورۀ ریاست جمهوری‌اش انتخابات را به رقیبش باخته و حالا کشاورزی است که به دلیل علاقه به پستۀ ایرانى، آمده تا روش کاشت و برداشت آن را از حاجى بپرسد. این اتفاق حال حاجى را خراب مى کند. مراجعه کنندۀ بعدى به سفارتخانه کار را از پیش خراب‌تر مى کند. او یک سرخ پوست فرارى است که براى پناهنده شدن به سفارتخانه روى آورده است. حاجی زیر فشار دولت آمریکا قرار مى گیرد. حتى میرزامحمود نیز که ادامه تحصیل‌اش را به دلیل رفتار حاجی در خطر دیده، از او مى خواهد که تسلیم شود، اما او نمى پذیرد. سرانجام با فراخوانده شدن حاجی به وطن، مأموریت اولین سفیر تحقیرشده‌اى که خود را یک تبعیدى به مکانى دور از کشور می‌پندارد، به پایان می‌رسد. این خلاصه اى بود از فیلمى که على حاتمى در سال ١٣۶۶ ساخته بود؛ حاجى واشنگتن. حاجى واشنگتن مى تواند راهنماى خوبى براى تصویر کردن مواجهه ما با غرب باشد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره آزادی بیان

آزادی بیان و زوال گویندهٔ حقیقت

بعد از ترورهای پاریس (شارلی ابدو) مسأله آزادی بیان به موضوعی مناقشه‌برانگیز در افکار عمومی مبدّل شد. در واقع کشتار روزنامه‌نگاران فرانسوی تنش موجود در این مفهوم را دوباره فعال ساخت و نظرات بسیاری را برانگیخت. بی‌شک فلسفه و علوم سیاسی از این حیث وامدار شارلی خواهند ماند. رابطه بین لوگوس و یا مسامحتاً عقل با تن و نیز لت‌وپار شدن آن رابطه‌ای تاریخی است. فرهنگ و خِرد همواره از درون دردناک‌ترین و خون‌آلودترین شکنجه‌ها و جنگ‌ها و فجایع سر برآورده است.

دو نیروی عمده حول‌وحوش این اتفاق شکل گرفت؛ دسته‌ای با تأکید بر حق آزادی بیان، کاریکاتورهای شارلی‌ابدو درباره پیامبر اسلام را مصداق آزادی بیان دانسته و گروهی دیگر از محدودیت‌های بیان برای پاسداشت آزادی و حقوق اقلیت سخن گفتند. فضای عمومی در ایران هم مستثنی نبود و دراین‌باره سخن‌های بسیاری رفت تا جایی که مرور این مباحث وموضوعات اکنون دیگر کاری به غایت کسالت‌بار است. در این نوشته کوتاه تلاش بر اینست که به بهانه این مجادلات به معرفی یکی از آخرین آثار میشل فوکو، روشنفکر فرانسوی، پرداخته شود. فوکو در ترم پاییز سال ۱۹۸۳ در دانشکاه برکلی کالیفرنیا شش سخنرانی با عنوان «بیان بدون ترس Fearless Speech» ارائه داد که بعدها به همین نام منتشر شد. او دیگر مجالی نیافت که متن سخنرانی‌اش را برای انتشار ویرایش کند. این معرفی بر اساس نسخه‌ای است که «ژوزف پی‌یرسون» آن را ویرایش و در سال ۲۰۰۲ منتشر کرده‌است. بحث فوکو و صورتبندی او از آنچه که امروز با عنوان حق «آزادی بیان» می‌شناسیم بی‌شک می‌تواند به فهم ما درباره سرشت تاریخی و واقعی این موضوع کمک شایان توجهی کند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در ستایش از دونالد ترامپ

آنچه آنها می‌خواستند بگویند اما نمی‌توانستند را ترامپ گفت

دونالد ترامپ، یکی از کاندیداهای جمهوری‌خواه انتخابات پیش‌روی ریاست جمهوری آمریکا به سبب اظهارنظرها و صدرنشینی‌اش در نظرسنجی‌های انتخاباتی مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفته است. کار به جایی رسیده که نه تنها کاندیداهای رقیب بلکه هم حزبی‌هایش هم داد برآورده‌اند که آش ترامپ دیگر خیلی شور شده است. صدای همه، از روشنفکران تا شیوخ کشورهای حوزه خلیج فارس درآمده‌است.

ترامپ نه نماینده تلقیات فاشیستی در سیاست امروز دنیا که بیانِ صریحِ این تلقیات است. از این حیث او سزاوار ستایش است. او پنهان کاری‌ها و تظاهرات مدام فیگورهای سیاست‌ورزان در بیان و بدن را کناری نهاده و آن چیزی که به‌واقع در مغز سیاستِ مرسوم و از جمله خودش می‌گذرد را به زبان آورده و فاش می‌سازد. اگر سیاست‌های دیگری‌ساز و قوانین محدودکننده را غرب به بهانه حماقت مهم‌ترین کارچاق‌کن‌های امروزش -یعنی افراطیان مسلمان- در انواع و اقسام برنامه‌ها و پروسه‌ها از فرانسه تا آلمان در سر می‌پروراند؛ ترامپ، فاصله بین کنش و بیانِ امر حاکم که محصول سیاست مدرن است را برمی‌دارد و پادشاهان قرون وسطی را تداعی می‌کند؛ جایی که فرمانِ گردن زدن را پادشاه در جلوی دیدگان همگان بیان می‌کرد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

لزوم حملات انتحاری

کشتار پاریس و تکرار فاجعه بار حرف‌های درست

بعد از انفجارهای پاریس به طور واضحی استراسبورگ، جایی که موقتاً آنجا هستم، ساکت و کم خنده و خیابان‌ها خلوت‌تر از قبل شده است. روز بعد از کشتار و در راه بازگشت از بلژیک، پلیس دوبار اتوبوس را برای چک کردن کارت‌های شناسایی‌مان متوقف کرد. به طور روشنی عبارات داعش و جهاد به گفت‌گوهای روزمره آمده و تنِ غربی تجربه تازه‌ای از هراس را بعد از سال‌های پس از جنگ جهانی دوم تجربه می‌کند. آنها با دیدن چهره‌های خاورمیانه‌ای کمی مکث می‌کنند و مستأصل بنظر می‌رسند.

اسلام‌گرایان تندرو، به شیوه‌هایی مدرن، مراکز مدرنیستی و تمدنی آنان از جمله مجله، سالن تئاتر، بار و غیره را مورد حمله قرارداده‌اند. طبیعی است که امروز در اتوبوس شهری و در طول مسیر کسی کنارم ننشست. انفجارهای پاریس در وطن دومم، فرانسه، جایی که بیش از هرجایی پس از ایران دوستش دارم، موقعیتم را در مواجهه با این انفجارها بحرانی کرده است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

کاپیتالیسم فرانسوی

پیراهن پاره مدیر ایرفرانس و چهره لویاتان

هفته گذشته مدیر منابع انسانی شرکت هواپیمایی ایرفرانس، زاویه بروزتا، بعد از جلسه مدیران این شرکت با پیراهن و کراواتی دریده مجبور به فرار شد. این جلسه‌ که در نزدیکی فرودگاه شارل دوگل پاریس و با هدف تعدیل نزدیک به سه هزار نیرو برگزار شده بود، چند صد نفر از کارکنان ایرفرانس را به محل این جلسه کشانده بود. این جلسه در نهایت با هجوم کارکنان و کارمندان خشمگین نیمه تمام باقی ماند.

فردای این اتفاق، عکس آقای بروزتا با پیراهن پاره در حالی که در حال فرار از روی نرده‌هاست به روی صفحه اول تمام روزنامه‌ها و مجلات فرانسه رفت و سرتیتر خبرهای اروپا شد. بحث‌ها دراینباره چنان گسترش یافت که حتی فرانسوا اولاند، رییس‌جمهور فرانسه را مجبور به واکنش کرد. خبرگزاری فرانسه سه شنبه از بندر لوهاور گزارش داد که اولاند تظاهرات صدها تن از کارکنان ایرفرانس علیه مدیران آن شرکت را که منجر به درگیری فیزیکی و لفظی بین دو طرف شد، محکوم و اقدام کارگران اعتصاب کننده را «غیرقابل قبول» توصیف کرد. رئیس جمهوری فرانسه گفت: «گفت و گوی اجتماعی اهمیت دارد ولی آنگاه که این امر با خشونت و مشاجره متوقف می‌شود، شکل غیرقابل قبولی پیدا می‌کند و پیامدهایی به همراه خواهد داشت که تصویر و جذابیت کشور را خدشه دار می‌کند.»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آمار در علوم اجتماعی به میانجی جنبش سبز

گفتگو: آیدا قجر

با گذشت شش سال از «جنبش سبز» و تحولات پس از انتخابات سال ۸۸، «ایران‌وایر» نظرسنجی «آی‌پز» را در مورد «میراث» این جنبش منتشر کرد که با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد. بسیاری آن را غیرواقعی خوانده و برخی از انجام گفت‌وگو در این خصوص سرباز زدند. طبق نتایج به دست آمده در این نظرسنجی، ۵۹ درصد این جامعه‌ آماری معتقدند که محمود احمدی‌نژاد به درستی، انتخاب مردم برای پست ریاست‌جمهوری بوده است. ۲۱ درصد از ابراز نظر واقعی خود امتناع کرده و ۱۹ درصد نیز تقلب در نتیجه‌ انتخابات را باور دارند. از سوی دیگر، عواملی چون جنسیت، تحصیلات، توسعه انسانی و نیز شهرنشینی مورد توجه این نظرسنجی قرار داشته است. برای بررسی دقیق‌تر این نظرسنجی و نتایج آن، با «امین بزرگیان»صحبت کردیم که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید:

نظرتان درباره نظرسنجی اخیر آیپز، «شش سال پس از جنبش سبز» چیست؟

  • در ابتدا بگویم اتفاق جالبی که در پی انتشار این نظرسنجی افتاد، اعتراض هایی بود که به همراه داشت.  من که به خاطر حوزه‌ کاری با این مسایل خیلی سر و کار دارم، تا به حال ندیده بودم که نتایج تحقیقات یا پژوهشی آماری باعث برانگیخته شدن اعتراض شود. معمولا آدم‌ها در برابر دانش، علم یا مثلا چیزی مثل نتایج آماری سکوت می‌کنند، سر تعظیم فرود می‌آورند و یا تحت تاثیر قرار می‌گیرند اما این که نتیجه یک تحقیق آماری باعث اعتراض شود، اتفاق جالبی است و خودش یک واقعیت اجتماعی است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

خندیدن به هیچ چیز

شکوه شوخ طبعی

«نیهیلیسم» یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد علاقه در بین فیلسوفان، به خصوص در دهه‌های اخیر، بوده است. این علاقه بی‌شک ریشه در وضعیت واقعاً موجود در حیات متأخر بشر دارد. رابطه‌ی نیهیلیسم و فرهنگ، دین، قدرت سیاسی، شهر مدرن، اقتصاد، و موضوعات دیگر بسیار مورد توجه متفکران غربی بوده است. جان مارمز، استاد دانشگاه سانی در ایالت نیویورک آمریکا، در کتابی تحت عنوان خندیدن به هیچ‌چیز: شوخ‌طبعی به مثابه پاسخی به نیهیلیسم به موضوع رابطه‌ی میان خنده و نیهیلیسم می‌پردازد. متن اثری قابل‌توجه و خلاقانه است که، با واکاوی نیهیلیسمِ رو به تزاید در عصر جدید و معانی مختلف آن، سلاحی را از جنس خودش در برابر آن قرار می‌دهد به نام خنده. ریشه‌های بحث مارمز به میخائیل باختین (۱۹۷۵-۱۸۹۵)، متفکر روس، باز می‌گردد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

عبارت خطرناک وحدت ملی

سه کلمه برای مرده‌ها و زنده‌ها

ترجمه نوشته اى از اِتین بالیبار

705837-londres-trafalgar-squareاِتین بالیبار فیلسوف مارکسیست فرانسوی و از شاگردانِ سابقِ لویی آلتوسر بوده است. او در پاریس و نیز در کالیفرنیا در رشته‌های فلسفه سیاسی، ادبیات تطبیقی، و انسان‌شناسی تدریس می‌کرده است. بالیبار عضو دادگاه راسل درباره‌ی فلسطین و از مدافعان فلسلطین است. از جمله کتاب‌های او می‌توان به این آثار اشاره کرد: خشونت و نزاکت شهروندی، خواندن کاپیتال، به همراه لویی آلتوسر، اسپینوزا و سیاست، نژاد، ملت، طبقه، و مهاجران بدون مدرک. ترجمه نوشته‌ای از یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان فرانسوی از این حیث مهم است که ببینیم چگونه متفکران غربی جامعه، باورها، و مناسبات حاکم بر زندگی‌شان را نقد می‌کنند. بیش از محتوای این نقدها، آن‌چه برای ما در درجه‌ی اول اهمیت است روش آن‌ها و توانایی‌شان در نقد باورها و جامعه‌ی خودشان است. امروزه، ما و دیگر شهروندان کشورهای اسلامی به این توانایی برای نقد خود بیش از هرچیز نیازمند ایم. به گمان‌ام، ما بیشتر می‌باید با زبان مادری‌مان از خودمان سخن بگوییم.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

گزارشی از گزارش اخیر بیضایی

«دوزخ در اندیشه‌های ما است که دوزخ ساختیم» – ازمتن نمایش‎نامه

فرصت ملاقاتِ از نزدیک و تئاترگونه با متن یکی از برجسته‌ترین نویسندگان مدرن تاریخ ایران مغتنم و کاملاً نوستالوژیک بود. آخرین بار او را در جشنواره‌ای دانشجویی حوالی سال ۱۳۷۹ دیده بودم. و حال این بار به بهانه‌ی اجرای نمایش‌نامه‌ای بر اساس کتاب ارداویراف‌نامه، اسطوره‌ای که پیش از معرفی بیضایی، چیزی از آن نمی‌دانستم.

کتاب ارداویراف‌نامه یا ارداویرازنامه (پاک‌هوش) متنی است به زبان پهلوی و درباره‌ی سفر موبدی زرتشتی به دنیای پس از مرگ، که برخی سابقه‌ی نگارش نسخه‌ی نهایی آن را به زمان خسرو انوشیروان ساسانی بر می‌گردانند. ارداویراف موبدی پارسا در عهد ساسانیان بود که برای سفری روحانی به جهان مینوی (عالم معنی) برگزیده شد تا برزخ و بهشت و دوزخ را از نزدیک مشاهده نماید. او برای سفر به جهان استعلاییِ پس از مرگ و درک انضمامی آن می‌بایست از تمام تعلقات‌اش جدا می‌شد. ارداویراف هفت خواهر داشت که هر هفت تن همسر وی نیز بودند. او برای رفتن به جهانِ دیگر آنان را رها می‌کند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نظام پزشکی تا اتاق خواب

گفتاری درباره ابولا هراسی در آمریکا

آنروز ظهر، خط زرد متروى واشنگتن مسدود شده بود و مجبور شدم راهى جایگزین را انتخاب کنم. در مدرسه متوجه شدم که این توقف بخشى از پروژه «ابولا هراسی» است.

در آن ساعات، نینا فم، پرستار ٢۶ ساله آمریکایى را که مبتلا به بیمارى ابولا شده بود به بیمارستانى در واشنگتن منتقل مى‌کردند. مترو مسدود و تلویزیون به طور مستقیم این انتقال را پوشش مى‌داد. مدام در زیر صفحه تلویزیون ثبت مى‌شد: خبر فورى. گزارشگران و کارشناسان با لحن هیجانى و برانگیزاننده‌ای خبرهاى مختلفى را از «هیچ» اعلام مى‌کردند. مجرى تلویزیون با حالتى که بیشتر شبیه گزارشگران جنگی مستقر بر تپه‌هاى مشرف به کوبانى بود، مى‌گفت که به گفته رییس جمهور، اوباما، ما این مساله را در بالاترین سطوح دولت خیلی جدی می‌گیریم و قادر خواهیم بود این وضعیت به خصوص را مدیریت کنیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پایان جنبش سبز؟

گفتاری درباره جنبش سبز تمام شد

شش سال پس از آغاز آنچه که «جنبش سبز» نامگذاری شده است، در کنار همه خاطرات و گفته‌ها و خبرها ایده‌ای به وضوح و صراحت و با مستندات و دلایل تحلیلی و تجربی سهل‌گیرانه تبلیغ می‌شود که خلاصه‌اش را می‌توان پایان جنبش سبز نامید. گروهی معتقدند که جنبش سبز دیگر مصداق بیرونی ندارد و از کار افتاده و تمام شده است. از دو دسته بزرگ مبلغان ایده مرگ جنبش سبز (یعنی نئواصلاح‌طلبانی مثل حزب تازه تأسیس ندای ایرانیان و حامیان تحریم انتخابات ریاست جمهوری سال۹۲) و قدرت و ضعف گفتارهایشان در این باره درمی‌گذریم و تنها با بهره از این رویکرد سیاسی -به اختصار- به ایده «پایان» می‌پردازیم.

یکی از محبوب‌ترین تئوری‌های فعالان اجتماعی و سیاسی ایران در دوران مدرن تئوری پایان بوده است. پس از گذشتن مدت زمان کوتاهی از یک جنبش، انقلاب و یا دستاورد جمعی و فاش شدن شکاف بین امر مطلوب و واقعیت (آنچه که فیلسوفان جدایی ذهن و عین یا سوژه و ابژه می‌نامند) برخی از مشارکت کنندگان در آن رویداد از پایان آنچیزی سخن می‌گویند که چندی پیش بدان امید بسته بودند و حال آن را از دست رفته می‌بینند. این مواجهه با وقایع تاریخی هرچه از مشروطه به روزگار معاصر نزدیک‌تر شده‌ایم -و در واقع مدرن‌تر شده‌ایم- با شدت و حدت بیشتری بیان و صورتبندی شده‌است. نکته اصلی در اینجا زوال و یا شکست کنش‌های جمعی نیست، بلکه مسأله فراتر از برآورد نتایج، یعنی اعلام پایان و انقطاع است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نظریه دی کاپریو

چرا لئوناردو دى­ كاپريو برنده اسكار ۲۰۱۵نشد؟

ترجمه ام از مقاله جیمز مورفی

سخت ترين جدال در اسكار امسال بر سر بهترين بازيگر مرد بود. تا قبل از اهداى جوايز، رقابت بطور حتم بين چيوتل اجيوفر( Chiwetel Ejiofor ) براى بازى درفيلم دوازده سال بردگى ( Twelve Years a Slave ) و متيو مك كانگهى ( Matthew McConaughey ) براى فيلم باشگاه خريداران دالاس ( Dallas Buyers Club ) بود كه در نهايت كانگهى برنده آن شد.آنچه كه بنظر مى رسيد اين بود كه مطمئناً امسال لئوناردو دى كاپريو اين جايزه را نخواهد برد، يا حتى ممكن است هيچ وقت به اين زودى نبَرد.او لازم دارد كه نوع بازيگرى اش را تغيير دهد؛ در حقيقت او نياز دارد كه شخصيتى كمتر متين و خونسرد داشته باشد، زيرا شخصيت هاى خونسرد برنده اسكار نمى شوند.

اگرچه احساس خونسردى مدرن با سبك جاز و از طريق گسترش موزيك عامه پسند ظهور يافت، اما اين فيلم هاى سينمايى بودند كه خونسردى و متانت را به ميان توده بى سابقه اى از مخاطبان كه بدان دسترسى داشتند، آوردند. شما به جز در لحظه فيلم ديدن چه جاى ديگرى مى توانستيد بنشينيد و ساعت ها به افراد خونسرد خيره شويد؟

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حیوان آزاری جمعی

گفتاری درباره شیوه عمومی سلطه بر حیوانات

سال گذشته تصاویری منتشر شد از کشتار سگ‌های ولگرد با تزریق سم در شیراز که هر بیننده‌ای را آزار می‌داد. خبرگزاری فارس گزارش داد که در یکی از شهرک‌های صنعتی شیراز، سگ‌ها به روشی غیرانسانی با تزریق اسید کشته می‌شوند و پیمانکاران در ازای ارائه هر لاشه پانزده هزار تومان دریافت می‌کنند. به گفته یکی از فعالان حقوق حیوانات در شیراز، این اقدام، توسط پیمانکاران شهرک صنعتی شیراز انجام گرفته است. چند روز گذشته هم ویدئوهای شکنجه یک سگ توسط فردی ناشناس بسیار خبرساز شد. همه این اتفاقات باعث شد که جمعی از حامیان حقوق حیوانات مقابل سازمان حفاظت محیط زیست تجمع کنند و به این رفتار نسبت به حیات وحش به ویژه حیوانات شهری و بی صاحب معترض شوند. بر این اساس قرار شد صورت جلسه‌ای قانونی جهت حمایت از حیوانات شهری تهیه و به دولت ارسال شود تا بتوان با استفاده از بخشنامه دولتی مجازات‌های بازدارنده علیه افرادی که دست به کشتار حیوانات می‌زنند، انجام داد.

یک:

کوندرا در صفحات ابتدایی بار هستی می‌نویسد:

«ما هرگز نمی‌توانيم با قاطعيت بگوييم كه روابط ما با ديگران تا چه حدی از احساسات ما، از عشق ما، از لطف و مهرباني ما و يا از كينه و نفرت ما سرچشمه می‌گيرد و تا چه حد از قدرت و ضعف در ميان افراد بودن تاثير می‌پذيرد. نيكی حقيقی انسان ـ- در كمال خلوص و صفا و بي هيچ گونه قيد و تكلف -ـ فقط در مورد موجوداتی آشكار می‌شود كه هيچ نيرويی‌ را به نمايش نمی‌گذارند. آزمون حقيقی اخلاق بشريت (اساسي ترين آزموني كه به سبب ماهيت عميق آن، هنوز براي ما به خوبی محسوس نيست ) چگونگی روابط انسان با حيوانات است، بخصوص حيواناتی كه در اختيار و تسلط انسان هستند. اينجاست كه بزرگترين ورشكستگی بشر تحقق يافته است. آن هم ورشكستگی بنيادی كه ناكامی‌های ديگر نيز از آن ناشی می‌شود.»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

انتخابات و نیهیلیسم فعال

انتخابات مکروه

دفاع از مشارکت در انتخابات پیش‌روی مجلس و خبرگان، با مختصات و ویژگی‌هایی که لازم به بازگفتن‌اش نیست، دفاعی کاملاً نیهیلیستی (پوچ‌گرایانه) است. کسانی‌که قایل به مشارکت در انتخابات حاضر هستند و نیز به مطلوبیّت دموکراسی باور دارند، می‌باید بپذیزند که دفاع‌شان و منطق‌شان نیهیلیستی است. نیهیلیسم یعنی ردّ کردن مبانی و اصول، باور نداشتن به ارزش‌ها و چارچوب‌های موجود توافقی در هر حوزه‌ای. انتخابات، زیر مجموعه‌ای است از دموکراسی. وقتی ما مبانیِ انتخابات، یعنی انتخاب آزادانه شهروندان را لحاظ نمی‌کنیم و از روی سر آن می‌پریم و دیگران را به مشارکت در یکی از زیرمجموعه‌های آن اصل فرا می‌خوانیم که نادیده گرفته شده، منطقاً در حال دفاع از هیچ‌ایم. این وضعیت (نفی اصول دموکراتیک انتخابات) با ردّ صلاحیت‌های جنون‌وار حاکم در انتخابات پیش‌رو به اوج خود رسیده است. حتی کورسویه‌های دموکراسی در دوره‌های پیشین، دود شده و به هوا رفته است.
با این وجود آنچه حامیان مشارکت در انتخابات پیش می‌کشند، از منظر پراگماتیستی(عمل‌گرایانه) درست است. عدم مشارکت مردم در انتخابات باعث می‌شود که وضعیت ترکیب راه‌یافتگان به مجلس از آنچه که اکنون است، بدتر شود. اگر تعدادی هرچند کم از افراد میانه‌رو وارد مجلس شوند، باز امید است که در شرایط ویژه دست به اقدامی نزنند که شرایط جمعی سهمگین‌تر شود. از منظر پراگماتیست‌ها مبانی، فلسفه و اصول چیزها نیستند که واجد اهمیت‌اند، بلکه آنچه مهم است نتایج عینی و واقعی نظریات و اعمال مهم‌اند. مشارکت در انتخابات عملاً از عدم مشارکت بهتر است چون نتایج بهتری به بار می‌آورد.
در واقع ما در انتخابات پیش‌رو با نزاعی تاریخی روبروییم؛ نزاع بین منطقاً و عملاً. نزاعی سابقه دار بین فلسفه کلاسیک و پراگماتیسم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نهاد اپوزیسیون بسیج

کنش قانونا غیرقانونی

پس از اشغال سفارت عربستان سعودی در تهران و گمانه زنی هایی مبنی بر اینکه نیروهای «بسیج» این کار را انجام داده اند، شاید مناسب باشد که بار دیگر به خود «بسیج» به عنوان یکی از مهمترین قوای حاکم بر حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان بپردازیم.
از منظرهای مختلفی بی شک می‌توان به بسیج پرداخت و قطعا دراین چند خط همه چیز به اجمال خواهد بود. آنچه در ابتدا لازم‌است یادآوری شود این است که وقتی از بسیج سخن می‌گوییم، مقصود ما ناظر بر کلیّتی است که بصورت نهادی سیّال در ایران امروز نقش آفرینی می‌کند.
منظور از نهادی سیّال، سازمان قانونیِ به رسمیّت شناخته شده‌ای است که ردیف بودجه و اداره‌جات مربوط به خود را دارد اما در عین حال دامنه‌های کنش و تفسیر آن، به هیچ عنوان محدود به این سازمان نبوده و همواره چیزی از واقعیّت بسیج از تعاریف نهادی آن بیرون می‌افتد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در دفاع از انقلاب۵۷

سخن گفتن از انقلاب ۵۷ با نتایجی که به بار آورده است، کاری است مخاطره‌آمیز. آنچه در این ۳۷ سال حاصل شده در دو حوزه سیاسی و اقتصادی ناگوار بوده است. عملاً خواست مردم از سرنگونی نظام شاهنشاهی تحقق نیافته و وضعیت به‌گونه‌ای پیش رفته که حتی بسیاری از انقلابیون، نام انقلاب ۵۷ را با پسوند «شکست» همراه می‌کنند.

این واقعیت، هرگونه دفاع از رویداد سال ۵۷ را مخاطره‌آمیز می‌کند؛ بخصوص اینکه اکنون و در رسانه‌های رسمی، طرفداران انقلاب را معمولاً برخورداران، منتفعان و حامیان وضع موجود تشکیل می‌دهند. با این وجود، متن حاضر به اختصار و هرچند سراسیمه مترصّد آن است که از انقلاب مردمی سال ۵۷ دفاعی بنیادین کند.

سؤال نخستینی که پیش می‌آید این است که می‌توان انقلاب را از نتایجش مجزّا و آن را به‌گونه‌ای مستقل ارزیابی کرد؟ به این منظور از دو متن تاریخ‌ساز در فلسفه می‌توان بهره گرفت. پیش از آن لازم است به یاد بیاوریم که در فلسفه سیاسی لیبرال، انقلاب‌ها غالباً به سبب نتایج خشونت‌باری که در طول تاریخ به‌بار آورده‌اند، نفی شده‌اند. شاید این جمله مهم کارل پوپر خلاصه‌ای باشد بر تمامی این گفتارها که خطرناک‌ترین اندیشه سیاسی، وعده تحقق خوشبختی انسان است. به تعبیر او کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. انقلاب، انقلابی‌ها را می‌کشد و آرمان‌هایشان را تباه می‌سازد. از نظر پوپر آنچه انقلاب به بار خواهد آورد، از دست رفتن آزادی انتقاد و حقوق مخالف است. نتایج حاصل شده ملموس برای ایرانیان در انقلاب ۵۷ و بخصوص پس از کنار رفتنِ به تدریجِ پرده‌ها، این گفتار را قویاً تأیید می‌کند تا جایی که بسیاری از خود انقلابیون امروزه از سرنگونی نظام پهلوی ابراز پشیمانی می‌کنند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

لحظه روبرو شدن با گاو

چگونه اپوزیسیون، نظام سیاسی موجود را تقویت میکند

مذاکرات هسته‌ای در این یکسال اخیر به توافق نهایی و جامع نرسیده‌است. عدم توافق نهایی تا به امروز و شاید تا همیشه را نباید تنها نتیجه مذاکرات پنداشت. روزنامه کیهان چاپ تهران فردای آخرین روز مذاکرات اخیر و تمدید آن تیتر زد:«کدخدا قابل اعتماد نبود.» کدخدا در اینجا اشاره‌ای است طعنه آمیز به آمریکا. این اشاره، فارغ از کیفیتش، شاید دقیق‌ترین مواجهه با نتیجه بسیار مهم مذاکرات اخیر باشد. در واقع دلواپس‌ترین رسانه رسمی کشور درباره توافق احتمالی در مذاکرات هسته‌ای، به ما یادآوری می‌کند که تا اینجا مذاکرات چه دستاورد بزرگی داشته‌است.

اتفاق مهمی که در این یکسال اخیر و در خلال مذاکرات رخ داده، پایان ممنوعیت مذاکره مستقیم با دولت ایالات متحده بوده است. در روزی که حتی دیگر تاریخش را به یاد نمی‌آوریم، یکی از مرکزی‌ترین روایت‌های حکومت جمهوری اسلامی افتاد و شکست. حتی بررسی خام‌دستانه تاریخ سه دهه اخیر نشان می‌دهد که تابوی مذاکره و معامله با آمریکا بصورت علنی تا چه میزان بر فرایندهای سیاسی اثر گذاشته و حیات گروه‌ها و افراد بسیاری را تحت تاثیر خود قرار داده‌است. بی شک قطع روابط دیپلماتیک با آمریکا یکی از مهمترین عناصر هویتی نظام سیاسی ایران بوده‌است. در واقع فارغ از نتایج مذاکرات هسته‌ای، این دورهای اخیر از مذاکرات چیز جدیدی برای ما داشت: پایان تاریخ مصرف عدم مذاکره مستقیم با آمریکا. حسن روحانی با رییس‌جمهور آمریکا تلفنی صحبت کرد و وزرای خارجه ایران و آمریکا در چند نوبت در نشست‌های مشترک با یکدیگر سخن گفتند. یادمان نرود که عباس امیر انتظام، سخنگوی دولت موقت، به سبب نامه نگاری با مقامات درجه دوم سفارت آمریکا ابتدا به اعدام و سپس حبس ابد محکوم شد. در تمام این سی‌سال گفت‌وگو با آمریکا خط قرمز ثابتی بوده‌است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قطعاتی درباره‌ی طبیعت و تاریخ

خوانشی از هانا آرنت برای محیط زیست

فلسفه‌ی محیط زیست در شکل مدرن‌اش از اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ گسترش پیدا کرد. افزایش محصولات نگران‌کننده برای حیات و رشد حس بحرانی‌شدن محیط زیست و در مجموع این ترس که جنگ سرد و تبعات‌اش همچون گسترش انرژی اتمی در حال تخریب زندگی است، فلسفه را نیز به سخن آورد. در سال ۱۹۶۲، راشل کارسون با انتشار کتابی پرفروش به نام بهار خاموش که در واقع گزارشی بود از انبوه خطرهای مواد آفت‌کش و شیمیایی برای تولید هرچه بیشتر محصولات کشاورزی، تأثیر زیادی بر افکار عمومی گذاشت. نوشته‌ها درباره‌ی محیط زیست در حوزه‌ی فلسفه به طور کل در دو شاخه‌ی عمده پی‌گیری شدند: تئوری انتقادی و فلسفه‌ی اخلاق. این که چه‌گونه ساختار جدید اقتصادی و مناسبات سرمایه‌داری به تخریب هرچه افزون‌تر حیات منجر شده است از یک سو، و از سوی دیگر وظیفه‌ی اخلاقی آدمیان نسبت به محیط طبیعی و ملزومات حیاتی خود و دیگران، فکر فلسفی را به میان آورد. از گذشته‌ها همواره موضوع «محیط» و «طبیعت» یکی از مباحث فلسفه بوده است، اما این‌بار در پیوند با چیزی که می‌توان آن را «بحران» نامید تعریف شده است. به نظر نگارنده، درک ریشه‌های آن چیزی را که ما «بحران محیط زیست» می‌نامیم باید از خود فلسفه آغاز کرد. به عبارتی، پای خود فلسفه‌ی مدرن گیر است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

چرا از سال‌ نو متنفرم؟

نوشته آنتونیو گرامشی

آنتونیو گرامشی (۱۸۹۱-۱۹۳۷) نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی است. او یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست در ایتالیا بود. گرامشی در سال ۱۹۲۶ به دست حکومت فاشیستی موسیلینی زندانی شد.

پس از سقوط فاشیسم کتابی از او با عنوان “یادداشت‌های زندان” (۱۹۲۹-۱۹۳۵) منتشر شد که حاوی نوشته‌های او در زندان بود. “یادداشت‌های زندان” یکی ازمهمترین کتاب‌های فلسفی و اجتماعی در قرن بیستم است و نقش مهمی در تکامل نظریه مارکسیسم داشته است.

گرامشی با نقد دو ایده محوری مارکس یعنی جبر اقتصادی و ماتریالیسم تاریخی سعی کرد مارکسیسم را دوباره و هماهنگ با مقتضیات عصر بازسازی کند. انقلاب روسیه و تفسیر لنین از مارکس او را متقاعد ساخته بود که مارکسیسم به تفسیر تازه‌ای نیازمند است. در دیدگاه او مهم‌ترین عامل حرکت و انقلاب نه ماتریالیسم که نیروی ذهنی و فکری انسان‌هاست. او تحت تاثیر اندیشه‌های بندتو کروچه، نه سرمایه که انسان را تنها بازیگر اصلی تاریخ می‌دانست. آنچه برای او حائز اهمیت است قوانین شبه طبیعی‌ نیست، بلکه آگاهی انسان از خویش، جامعه و جهان اطرافش است که جایگاه وی را در تاریخ تعیین می‌کند. از نظر گرامشی انسان‌ها موجوداتی کاملا تاریخی‌اند که در خلال زندگی اجتماعی‌شان نه تنها قادرند تاریخ خود را بسازند بلکه می‌توانند اساس طبیعت انسانی را نیز بازسازی و نوسازی کنند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره مرگ

گفت‌وگو از فرنازکمالی

وقتى از مرگ حرف مى زنیم در واقع از چه پدیده ایی داریم صحبت مى کنیم؟

مرگ، همواره یکی از مهم‌ترین محتواهای هنر و فلسفه بوده است. نخستین کتاب باستانی کتابی است با عنوان مردگان مصر و قدیمى‌ترین افسانۀ مکتوب، افسانۀ گیلگمش است که محتوایش یافتن گیاهی ست برای زندگی جاودانه. این بدین دلیل است که قدیمی‌ترین هراس بشر، هراس از مرگ بوده است. در یک معنای کلامی، ادیان پاسخی بودند به مسئلهٔ مرگ برای انسان. به یک معنا اگر بخواهیم برای ادیان یک نقطۀ مرکزی پیدا کنیم، آن نقطهٔ مرکزی پاسخ دین است به مسئلۀ مرگ و حیات. به همین دلیل است که ادیان در طول تاریخ تا این میزان مورد توجه بشریت قرار گرفتند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

بی‌خانمانی

نامه‌ای به آن‌ها که می‌خواهند مهاجرت کنند

فهیمه خضر حیدرى، روزنامه نگار مهاجر در یکى از پست هاى فیسبوکى اش نوشت: “نوشتم نمایندگان آژانس‌بین‌المللی انرژی اتمی به تهران «می‌‌آیند». لحظه‌ای مکث کردم. برگشتم و جمله را دوباره نوشتم. این بار این‌طوری: نمایندگان آژانس‌بین‌المللی انرژی اتمی به تهران «می‌روند». من دیگر آنجا نیستم. پس آنها نمی‌آیند، آنها می‌روند…” این متن به ظاهر ساده که با عباراتى از تجربه کارى روزانه نوشته شده است، راوى شکافى است که مدام در زیست روزمره مهاجران سرباز مى کند؛ شکافى که به خوبى وضعیت بى خانمانى را نشان مى دهد.

مهاجرت در پیوند با “رفتن” است، احتمالا به قصد “شدن”. تفاوت مهاجرت با مسافرت شاید در همین جا باشد. مسافر، گردشگر است. او در جستجوى “شدن” نیست. هدفش تنها استراحتى در میان “بودن” خویش است. اما مهاجر از “بودن” خود خسته شده است. او رفتن را بر مى گزیند تا بتواند آنچه مى خواهد بشود. براى همین است که در معناى مهاجرت، گویا نوعى اجبار و استرس خوابیده است. ترک چند روزه خانه نمى تواند وضعیت درونى و بیرونى اش را تغییر دهد و براى همین به فکر موطن دیگرى مى افتد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره رنج و دهه ١٣٦٠

بر اساس اسطوره‌ای متعلق به بوميان امريكاي لاتين، آنانی كه ازستم مرده‌اند، با چشمانی باز در قبرهایشان منتظر روز رهایی جمعی‌اند تا بتوانند با آرامش و چشمانی بسته به دوزخ سفر کنند. چه تصویر وحشتناکی. میگل آنخل آستوریاس در رمان درخشان‌اش،»چشمان بازمانده در گور» که ماجرای اعتصاب عمومی در گواتمالا را روایت می‌کند از این چشمان خیره می‌گوید. مردگانی که تا روز رهایی به طور کامل نمرده‌اند و همراه زندگان، با دستانی بسته و چشمانی باز در گورهایشان در عذابی بی‌پایان‌اند و ستم را حتی بر بدن‌های مرده خویش در تداوم می‌بینند. بیراه نیست كه والتر بنيامين، با اشاره به نازيسم در تزهای تاریخ نوشته بود: «اگر دشمن پيروز شود، حتي مردگان نيز در امان نخواهند بود.»

كتابچه اى که می‌بینید شامل سه مقاله، حول و حوش موضوع  سال‌های جنگ، دهه شصت و كشته شدگانش است که به مرور زمان تکمیل خواهد شد. مى توانيد از اینجا دانلود كنيد

ظنّ به محمد نوریزاد

نوریزاد ومساله گناه

محمد نوری‌زاد در اين چهار سال اخير «ايستاده» است؛ حتى افتاده بر كف آسفالت. وى در شرح آخرين ضرب و شتمش در نزاع با نمايندگان قدرت حاكم نوشته است:

«{…} رَجَزِ دوازده نفره ی من کارگر نیفتاد. سه نفرآمدند طرف من. که یعنی اندازه ی این پیرمرد همین سه نفر است و نه بیشتر. نخست سرتیمشان که همیشه سربه زیر اما قُدّ است حمله آورد. خود را کشاندم سمت بزرگراه. همانجا مرا زمین زدند و خوابیدند روی سینه ام و دست و پایم را گرفتند. یکی شان رفت تا اتومبیل های بزرگراه را به سمتی دیگر هدایت کند. یکی هم رفت تا دستبند بیاورد. من ماندم و سرتیمِ سربه زیر که روی من افتاده بود و تلاش داشت مرا مهار کند{…} . سه نفری زور زدند و مرا برگرداندند. صورتم برآسفالت بزرگراه نشست. سربه زیر زانویش را بر پسِ کله ام نهاد. سنگ ریزه ها بالای ابرویم را شکافتند و خون بیرون زد. بینی ام نیز با همین مشکل مواجه بود. گرچه تقلای من بیهوده می نمود اما تلاش کردم از ورود سنگریزه ها به آن سوی پوست صورتم جلوگیری کنم.{…} عینکم زیر صورتم مانده بود و هرآن ممکن بود بشکند و صورتم را بشکافد. راننده داد زد: همین را می خواستی روانی؟ با دهانی که به آسفالت خیابان چسبیده بود گفتم: من فردا باز همین جایم.»

پديده نورى زاد موضوع قابل توجهى است. او درباره بهايى ها، خانواده اعدامى ها، بيت رهبرى و غيره و غيره مى نويسد و سفر مى رود و حرف مى زند. اما او هرچه راديكال تر مى شود، نداى تأسف آورترى مى شنود: «خفه شو». اين صدا نه فقط از جانب مأموران كه از جانب همان جامعه اى به گوش مى رسد كه او دردفاع از آنها مى نويسد و حرف مى زند. فارغ از اينكه نظر شخصى نگارنده درباره نوع رويكرد وى به سياست و جامعه چيست، از موضوعى نمى توان گذشت و آن صداى «خفه شو» از جانب ما به اوست. و دراين بين حرفى شرم آورتر به گوش مى رسد: «اين را چرا نمى گيرند؟»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید