نمایشنامه بیضایی و سالگرد حصر

آرش

نوشته خوانی

آرش، نام يكى از اساطير ايرانى است. نقل است كه در زمان پادشاهی منوچهر، در جنگی با تورانيان، افراسیاب، سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. منوچهر، شكست خورده و مستأصل، پیشنهاد صلح می‌دهد و تورانیان به تمسخر ايرانيان شرطى براى آشتى و ترك مخاصمه مى گذارند. افراسياب مى خواهد که یکی از پهلوانان ایرانی از بلنداى البرز تیری بیندازد. هرجا تير افتاد، آنجا مرز ايران و توران است.

«{…} هيچ! و دلها پر اندوه؛ كه آسمان تاريك بود. كه آسمانْ خود، پيدا نبود. كه خورشيد گريخته بود. كه ماه پنهان شده. كه ابر مى باريد. وجز آذرخشى چند، هيچ روشنى بر جنگ و مردِجنگ نبود. و چگونه از زمين سرخ، گياه سبز برويد؟ پس هيچ گياه سبز از زمين سرخ نرست. و درخت سبزْ زرد، و گل سرخْ سياه شد. و هرمرد، گياهى توفان زده بود كِش پاك ريشه خشكانيده».

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آلودگی هوا و امر سیاست

طاعون تهران

– {…} این عقیده ای است که ممکن است خنده آور جلوه کند، اما یگانه راه مبارزه با طاعون، شرافت است.

– رامبر با لحنی که ناگهان جدی شده بود گفت: شرافت چیست؟

– من نمی دانم به طور عام شرافت یعنی چه؟ اما در موقعیت من عبارت از این است که کارم را انجام دهم.

طاعون-آلبركامو

 

يك:

عكس آشنايى از روزهاى اعتراضات خيابانى جنبش سبز در خاطره ها باقى است. در اين تصوير، زنى با صورتى وحشت زده، پوشيده و خونى، رو به دوربين علامت پيروزى نشان مى دهد. زن ماسكى بر صورت دارد؛ ماسكى براى در امان ماندن از شناسايى پليس و نيز گازهاى اشك آور. به راحتى مى توان همان زن را همچنان با ماسكى بر صورت در خيابان هاى تهران متصور شد. شايد اين تصوير به ما كمك كند تا بتوانيم به مسأله آلودگى هوا بينديشيم.

  ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فیگورهای شیعیِ ما

تأملى كوتاه درباره نقش على بن ابيطالب در ما

الف:

علي بن ابيطالب نقشي بسيار ويژه در وضعيت امروز ما دارد. اهميت اين نقش بيش از هر چيزي به تاثيرات وى بر جهان فكرى و فرهنگى ما ايرانيان باز مى گردد. دراين تاثير گذارى، مذهبي بودن يا نبودن فرد اهميت چندانى ندارد زيراكه تاثير وى بر ناخودآگاه فرهنگى ماست. مى توان رد پاى على را از شعر شاملو تا داستان هاى احمدمحمود، تا تكّه ثابت برنامه نود درباب عدم توجه به پيشكسوتان فوتبال يا همان قهرمانان سابق و حتى موسيقى عليزاده رصد كرد. «سوز وناله» به عنوان مهمترين فرم توليدات متاخر فرهنگى عامه پسند (از شعر گرفته تا موسيقى) به اين معناست كه اين محصولات قرار است راوى روايتى كلان از ذائقه هاى ما باشند. بايد به جستجوى سرچشمه ها رفت.

علي شخصيتى بسيار ملانكوليك (افسرده و بدخلق) در نهج البلاغه دارد. فردى رنجور، بي اعتنا به دنيا كه مرگ خودش را مى خواهد وباچاه درد دل مى كند. در كنار بخش هاى ديگر، نهج البلاغه پُراست از گلايه هاى على . اگر بپذيريم هر جامعه اى ژست هاى خود را دارد، فيگور «تنها و بى كس» به عنوان يكى از فيگورهاى محبوب شيعيان محصول تاثير على بر جهان ذهنى ورفتارى آنهاست.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فيلم كوتاه «مثل هيچ كجا»

photo

«مثل‌هیچ‌کجا» ادای دِینی است به کشته شدگان دهه شصت و جنبش سبز: آن‌ها که در جنگ، آن‌ها که در اوین و دیگر زندان‌ها و آن‌ها که در خیابان و کهریزک جان خود را از دست دادند.
نسل دهه شصت یعنی همان خالقان جنبش سبز از خاکسترهای روزهایی بیرون آمدند که بوی خون می‌دهد. زندگی مدام می‌ایستد و تصویرهای قدیمی و فرتوت خود را پیش چشمانمان مرور می‌کند. فرشته تاریخ، رنج‌دیدگانی را بعد از سال‌ها فراموشی، فرا می‌خواند که با تنهای شرحه شرحه و بی‌جانشان راوی میل به زندگی‌اند.
این فیلم کوتاه شاید به شکلی دیگر ادای دِینی به زندگی باشد. فیلم را از لینک زیر ببینید.

Like nowhere

ناسیونالیسم اهریمن ساز

نژادپرستى وآگاهى دوپاره پارسی

امين بزرگيان اسد بودا

 

به دختران كُردِ ايراني، فرشته های قربانی که حياتِ پاره پاره آنان

در کلانشهرِ تهران، نقد عينی آگاهی دوپاره پارسی است.

يک)

اين نوشته، تنها بيان طرح​هاى كلى و ناقص و پاره​پاره درباره موضوع ناسيوناليسم نژادپرستانه​ای است که رويکردِ جوهرگرا و حتي بيولوژيک به تاريخ و امر گذشته دارد. بى​شك هر يك از گزاره​ها نيازمند كارى دقيق و بنيادى است که در اين يادداشت بی ريخت و ناتمام رها می شود. پاره​پارگيِ اين يادداشت و تخطی از شکلِ رايج مقاله​نويسی، عمدی است و طرح مسئله​ تکثر،  در هم ريخته​ و تکه​پاره​، درمتن ناسيوناليسمِ پارسی است که با غزلی سازی امرواقع، هست​ها را به بايد و نبايد، زشت و زيبا ، اهورا و اهريمن و خدا و شيطان فرو می کاهد. آن شکافی که در فرهنگ مدرن، شکاف ذهن و عين و يا اخلاق و امرواقع است، در فرهنگِ پارسی، شکافِ ميانِ دو امر اخلاقی است: خوب و بد. بديهی است، اين نوع نگرش به جهان، سدِّ سکندر طرحِ امرواقع است که با فروکاستِ امرواقع در نيک و بد، و در مجموع، به اخلاق و قراردادها، درک عينی و انضمامی از جهان را با دشواری های بسيار رو به​رو می​سازد. هر نوع نقد منطقی بر اين يادداشتِ پاره​پاره را پيشا​-​پيش مي​پذيريم. اگر منطقی خاص در اين يادداشت نباشد و اگر رد پا و خط و ربط «امر اينهمان» که جوهرِ نژادپرستيِ پارسي است، در آن ديده نشود، در طرح مسئله موفق بوده ايم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

میانه روی و بردگی

درباره میانه روی

تقدیم به بهروز صفدری به سبب نقدهای بنیادین و موثر همیشگی اش

شرایط نامناسب اقتصادى، سیاسى و فرهنگى کشور در دوره احمدى نژاد باعث شدکه شعار ” میانه‌روى” و اعتدال در دکان افکار عمومى پر ارزش شود. میانه‌روى چیست؟ به زبان ساده، میانه‌روى آنگونه که در فهم عمومى دست به دست مى شود، چیزى نیست جز ایستادن در میانه دو چیز. میان چه چیزهایى؟ میان حفظ وضعیت و شرایط موجود زندگى و تغییر بنیادین وضعیت و شرایط زندگى، میان سیستم موجود و سیستم مطلوب. شاید مصداق‌ها و مثال‌ها این تعریف را روشن تر کند. میانه‌روى یعنى ایستادن میان حامیان حجاب اجبارى و حامیان حجاب اختیارى، میان حامیان دموکراسى و حامیان حکومت دینى، میان میرحسین موسوى و حصرکنندگانش. در میدان سیاست و دیپلماسى، میانه‌روى را معمولاً در تقابل با مفهوم افراط یا تند روى معنى کرده‌اند. تندروى در واژگان سیاسى بار منفى داشته و با تعصب درهم آمیخته است.

خواست میانه‌روى از دو واقعیت سرچشمه گرفته است: زور حاکم و خواست مردم. پروژه میانه‌روى مى خواهد بدون آنکه حاکم را بترساند، مردم را راضى کند. “حاکم” با قدرت واقعى‌اى که در اختیار دارد، و”مردم” با قدرت پنهانى‌اى که در اختیار دارد در نزاع‌اند. یکى از پروژه هاى محتمل در این نزاع ” میانه‌روى ” است؛ پروژه اى که به کم کردن مخاصمه مى اندیشد. بحث اصلى در این نوشته ارزیابى دولت آقاى روحانى و امکان یا نا-امکانى حصول به این نتیجه (کم کردن مخاصمه) نیست، بلکه به عنوان یکى از حامیان و راى دهندگان به ایشان قصد این نوشته نقد ارزش یافتن یک ناارزش در جامعه مدنى ایران پس از این پیروزى است؛ ارزشمندى واکنشگرى.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

باز-فتح خرمشهر

سیاست و فراموشی

الف:

«….{سقراط وصیت نامه شهدا را می خواند:} پدران و مادران ما را اگر زنده اند تسلي دهيد تا مصيبتِ مرگ ما را با بردباري تحمل كنند. در ناله و شيون با آنها هم آواز نشويد، زيرا سرنوشت آنان را به اندازة كافي اندوهگين ساخته است و لازم نيست شما بر آن بيافزاييد، بلكه به آنان سخناني بگوييد كه اندوه شان را تسكين دهد… پس اگر به جاي گريه و شيون به غمگساريِ زنان و فرزندان ما بپردازند و در تربيتِ آنها بكوشند هم مصيبت خود را از ياد خواهند برد و هم چنان خواهند زيست كه از آنان چشم داريم. از دولت نيز مي خواهيم كه براي سپاسگذارى از ما، در تربيتِ فرزندان ما بكوشد و به پدران و مادران ما ياري كند تا در پيرى رنج نكشند.»                  ( افلاطون،رساله منگسنوس یا در رثای شهیدان)

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مساله سوءسابقه

شعارها دست به دست می شوند

اپیزود اول:

«تاجر ورشکسته برگرد به باغ پسته». این شعاردانشجویان معترض به حکومت در کوی دانشگاه تهران و در شب ٢٣خرداد١٣٨٢ بود. همین شعار را انصار حزب الله چند سال بعد در تجمعات پیش از انتخابات خرداد٨٨ سر دادند.

از خرداد ٨٢ تا خرداد ٨۸ هم جامعه تغییر کرد، هم هاشمی، هم سیاست وهم ما. این تغییرات هم واقعیت را در بر می گرفت و هم نمادها و نشانه ها را.

اپیزود دوم:

یاد دارم خرداد ٨٤ را که با تلاش فراوان، عبدالله مومنی و برخی دیگر از دوستان دفتر تحکیم وحدت را – که منتقد جدی اصلاح طلبان و مشارکتی ها بودند- راضی کردیم تا به ستاد دکتر معین بیایند و با شکوری راد و میردامادی وغیره درباره انتقاداتشان رو در رو حرف بزنند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

تن زن و تنه اسلام

«به بهانه بحث‌های درگرفته پیرامون ارميا خواننده باحجاب و برگزیده مسابقه آكادمی گوگوش»

پس ازپخش قسمت های نخستین ازبرنامه آکادمی گوگوش مجادله ای میان بسیاری ازمخاطبین این برنامه برسرحجاب یکی ازخوانندگان درگرفت. دامنه های این مجادله- گاهی شدید وخشمگینانه – به بحث های دیگر کشیده شد. این گفت وگو به بهانه همین موضوع است. موضوع ابتدایی این است که دعوا بر سر چیست؟ ریشه های خشونت کلامی در مواجهه با این موضوع از کجا برمی خیزد؟ گفت وگویم با محمدجواداکبرین، دین پژوه مقیم پاریس بحث را به فرهنگ دینی و در نهایت، شاخص های سیاسی این موضوع کشاند.

امین بزرگیان: چه چیز در داستان خواننده‌ای به نام ارمیا دربرنامه تلویزیونی «آکادمی گوگوش»، پروبلماتیک یا مسئله‌زا بود؟ دربرنامه‌ای سرگرم‌کننده، فردی با حجاب اسلامی آواز می‌خواند. درمقابل، طنینی این رویداد برمی‌انگیزاند که در حقیقت این طنین ما را به این سمت می‌کشاند که با امری پروبلماتیک مواجه شده‌ایم. رویدادهایی که شبیه به آن را نیز در سال‌های اخیر داشته‌ایم که به ما می‌قبولاند چیزی اینجا مسئله است؛ رویدادهایی همچون عکس‌های برهنه دختر نوجوان مصری یا کلیپ جشنواره فیلم سزار با حضورگلشیفته فراهانی.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نقدى براروپا محوریسم-حميددباشى

آیا غیر اروپایی ها می توانند فکر کنند

مقدمه/ امین بزرگیان: ادوارد سعيد در کتاب شرق‌شناسی به بررسی چند و چون گفتمان فلسفی ـ اجتماعی غرب درباره شرق (و به طور خاص اسلام ) پرداخته است. او در پروژه اش که به نظريه پسا استعمارگرايی شناخته می شود تلاش کرده است تا ثابت کند که قسمت عمده تحقيقات غربی درباره شرق، ريشه در گونه‌ای پيشداوری و قوم‌مداری دارد. به تعبير او از قرن  هجدهم و با ظهور فلسفه روشن‌گری، گفتمان مسلط غربی بر پايه اين پيشداوری بنا شده که فرهنگ غرب دارای ماهيتی استعلايی و ساير فرهنگ‌ها به نسبت دوری از محور غرب در حاشيه تمدن امروزی قرار می‌گيرند.
شرق‌شناسی رهيافتی است اروپامحور که به دنبال بازسازی مفهوم شرق از لحاظ وجودی، معرفتی، ارزشی و هنری و سرانجام بسط و گسترش سلطه بر اين حوزه‌ها است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قلعه حیوانات تهران

نوشته ای در حاشیه مقاله ای در Foreign Policy درباره ایران

سال ها پیش، در خلال یک پروژه آکادمیک با برخی از سرشناس ترین اصلاح طلبان، که چندی پیشتر از آن از قدرت بیرون انداخته شده بودند و بسیاری از آنها با وجود سابقه طولانی در انقلاب و مسوولیت های حکومتی در انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت شده بودند، مصاحبه هایی کردم. بخشی از گفت و گوها به سرمایه فرهنگی اصلاح طلبان می پرداخت. با وجود نتایج نه چندان خوب و درخشان از میزان مطالعه رمان، تماشای فیلم و تئاتر، شنیدن موسیقی و در مجموع میزان سرمایه هنری در بین اصلاح طلبان، چیزی که در میان آنها بسیار مورد اشاره و ارجاع قرار می گرفت، نوشته های جرج اورول و بالاخص دوکتاب قلعه حیوانات و ١٩٨٤ بود. گویی آنها وضعیت شان را با رمان های اورول مطابقت می دادند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نابرابری تروريست‌ها

برخی تروريست‌ها از برخی ديگر برابرترند

در روزهاي گذشته، توجه اصلي رسانه ها در قبال داستان اسكار پيستوريوس، قهرمان پارالمپيك و از اقليت سفيدپوست آفريقاي جنوبي، بر روي اشك هاي او در دادگاه بود. به عنوان مثال تيتر اصلي بي بي سي از ميان همه اتفاقات ريز ودرشت در دادگاه اين بود: “اسكار پيستوريوس وقتي اتهام قتل را در دادگاه شنيد، گريه كرد”. بهت و تعجبي در همه جا در قبال اين رويداد ديده مي شود. اين انتخاب و نيز برگزيدن عكس ها معناهايي را در خود دارد. همه دوست دارند ببينند كه او شوكّه شده است همچون خودشان. اين تنها كاري است كه از او در اين وضعيت انتظار مي رود. تفاوت وقتي روشن تر مي شود كه اين اتفاق را مقايسه كنيم با رويدادهايي شبيه به اين كه براي سياه پوستان يا مسلمانان در جامعه غربي رخ داده است. بي شك گريه هاي قاتل ارزش خبري چنداني پيدا نكرده اند و نخواهند كرد. به جز چند نوشته محدود كه به كودكي و وضعيت “محمد مراح” پرداخته بودند براي اكثر رسانه هاي فرانسوي، نام و دين و قوميت مراح براي چرايي تروري كه انجام داد، كفايت مي كرد. كسي به دنبال مادرش نگشت و گريه هاي خانواده اش جايي ثبت نشد. ديگر چندان اهميت نداشت كه مراح در یک خانواده پرجمعیت و در عین حال فقیر مسلمان در مناطقي از شهر تولوز فرانسه كه تبعیض، بخشی از زندگی روزمره است؛ رشد کرده بود. در این مناطق میزان بیکاری ۶۰ درصد است و مدارس نامناسب هستند. به این ها كافي است پلیس خشن و نژادپرست را هم اضافه کرد تا بتوان به چرايي رشد ايدئولوژي بنيادگرايانه در او و امثال او پي برد. ايدئولوژي اي كه هم حس تنفر او را از وضعيتش جهت مي دهد و هم به او وعده همان چيزي را مي دهد كه عميقا ندارد، يعني سعادت.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

کافه ها و خنده ها

پاتوق وسیاست

چند روز پیش یکی از کافه‌های تهران به نام کافه پراگ که پاتوق جوانان و روشنفکران بود، خودکشی کرد. قانونی از سوی مقامات مسئول به کافه‌ها ابلاغ شده که از آنها می‌خواهد با نصب دوربین‌های مدار بسته، چشم سراسربین حاکم را به آنجا سرایت بدهند و با درخواست نماینده قانون، هرگاه که او صلاح دید، تصاویر کافه نشین‌ها را به دفتر حاکم بفرستند. کافه پراگ بر سر دوراهی تمکین و خودکشی، دومی را برگزید و خود را تعطیل کرد تا ابزاری برای حاکم نشود. این نوشته در سپاس از کافه پراگ است.

یک:

 پاتوق همه جا ممکن است. بی شک هیچ مکانی نمی‌تواند پاتوق را در بربگیرد. و حتی هیچ محتوایی. پاتوق به طور قطعی نه جا دارد و نه محتوا؛ و دقیقا به خاطرهمین ویژگی است که به طور کامل درون قوانین اجتماعی و سیاسی کشیده نمی‌شود و همواره چیزی بیرون از قانون را«دارد». شکل چریکیِ پاتوق، مکان مناسبی را برای باکتری‌های سیاست فراهم می‌کند. برای همین است که پلیس بیش از هرفضای شهری دیگر بر روی کافه‌ها حساس است. در دوره استالین، کافه‌ها همچون دفاتر حزبی پر از جاسوس‌های دولتی بودند. رمان‌ها وخاطرات افراد درباره دوره‌های استبداد پر است از کافه ها.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پرفورمنس ستوده

اجرایی در چهل و نه پرده

شاید اکنون فرصت خوبی باشد تا کمی به یک مساله مهم فردی و اجتماعی توجه کنیم: «استقامت». این فرصت را مدیون اجرای بی نظیر نسرین ستوده هستیم. پرفورمنس چهل ونه روزه وی با میانجی بدن – آنهم بدن زنانه تحت انقیاد- اثرهنری ای بود درباره استقامت. شاید واژه استقامت، ذهن را به سمت نوعی کنش قهرمانانه و اسطوره ای و در عین حال دوراز دسترس همگان ببرد. مساله همینجاست که چگونه می توان استقامت را از موزه ها درآورد و محقّق کرد.

مقاومت و استقامت  با هر شکلی از قدرت متولد می شوند. هر اِعمال قدرتی، تولید مقاومتی را به همراه دارد. اما مساله اصلی در نامتوازنی بین شدت قدرت و اَشکال استقامت است. به میزانی که نیروهای قدرت، سمبه شان پر زور تر است؛ استقامت ها خرد تر، جزئی تر و یا به تعبیر نیچه شرمگینانه تر می شوند. قوی ترین و قدرتمند ترین ساختارها استقامت ها را نیز پیش بینی کرده و درون ساختار، پذیرفته و تا حد ممکن به جزئی از خود تبدیل کرده اند. این پیش بینی پذیری مقاومت در واقع مسیری بوده برای خنثی سازی استقامت و تسلط پردامنه تر. در این وضعیت خود اَشکال استقامت و قهرمانانش در فرایندی نامحسوس کالا شده و فروخته می شوند. امروزه با کمی فاصله گذاری می بینیم که حتی رادیکال ترین ایده ها و چهره ها در درون ساختار مسلط بر جهان، پذیرفته، بلعیده و مدفوع شان در فروشگاه ها فروخته می شوند. این گردن زنی نوین مخالفان، یعنی بی خطر سازی، از جمله مهمترین دستاوردهای بشری عنوان می شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

میزگرد مجله نامه درباره جنبش دانشجویی-مهرماه 1383

این میزگرد برمی گردد به سال 83 مدتی بعد از آزادی مومنی، امین زاده ومن از زندان در نشریه نامه به مسولیت کیوان صمیمی؛ که همان ایام در نامه منتشر شد. شاید این متن بتواند مجادلات آن دوره از جنبش دانشجویی را تا حدودی نشان بدهد.

چندین دهه است که دانشجویان در غیاب نهادهای جا افتاده مدنی و رسانه های آزاد و ناوابسته، به عنوان یک گروه مرجع بار نمایندگی مطالبات اجتماعی را بردوش کشیده اند. در طول این دهه ها، انتظارها و توقع ها، گاه فراتر از توش و توان دانشجویان فعال و فعالان تشکل های دانشجویی بوده است؛ گویی در پاره ای از برهه ها، جامعه انتظار دارد که همه نداشته هایش را با شور و التهاب جوانان دانشجو جبران کند.
حدیث فعالان دانشجویی عضو تشکل های انجمن اسلامی در این روزها، اما حدیثی دیگر است؛ ساختار حاکمیت از آنان انتظار دارد تا به سیاق اعضای نسل اول دفتر تحکیم در اوایل دهه1360 این دانشجویان نیز تحکیم کنندگان قدرت باشند. گروه های اصلاح طلب ناکام انتظار دارند تا اینان چونان پیروانی استوار و محکم، پشت سر احزاب دوم خردادی بایستند، حتی اگر آنان در روزگار سختی بنا به هزار مصلحت از دانشجویان پشتیبانی قرص و محکمی نکرده باشند و بالاخره بدنه دانشجویی به این تشکل ها فشار می آورد که پوسته بترکانند و تحکیم اگر چه نامش را از حاکمیت ستانده است، تنها بدنه را نمایندگی کند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره فلسطین وبرخی هموطنان محترم

مساله فلسطین و دم خروس

مساله فلسطین با وجود علاقه کارشناسان، رسانه ها و نهادهای جهانی به گنجاندن آن در مباحث صرفا دیپلماتیک و گلخانه ای، پس از برخاستن هر صدایی از آن همواره به میدان های بزرگتری کشیده می شود و سوال ها و نکاتی را در پی می افکند. پیدا کردن نسبت و رابطه هر فرد و هر جامعه با مساله فلسطین، به مثابه مساله عصرما، به یکی از شاخصه های درک جهان اطراف تبدیل شده است. نوع نگاه به این بزرگ- مساله دوران متاخر تنها در محدوده های اظهار نظر و ابراز عقیده یا حتی کارشناسی، محدود نیست و نمی توان از کنار پاسخ ها به راحتی گذشت. هر پاسخی گریبان گوینده اش را رها نمی کند و با بقیه جهان بینی و پاسخ های فرد به موضوعات دیگر، مداما تطبیق و ارزیابی می شود. همین نکته است که مساله فلسطین را به چنین جایگاه مهمی رسانده و گرنه میدان های جنگ ونزاع بسیاری در جهان جدید، ایجاد شده و وجود دارد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

برنامه رادیویی درباره اعدام

درباره کشتار تابستان شصت وهفت

سرموضعی یا نه؟

برای ا.منصوری و ی.همتی

فرانس کافکا در داستان کوتاه جزیره کیفر (In the Penal Settlement) به شرح مراسم اعدام در جزیره ای می پردازد که محکومین توسط دستگاه و ماشین پیچیده ای اعدام می شوند. داستان کافکا از چهار شخصیت تشکیل شده است: محکوم به اعدام که جرم او این است که به مقام بالاتر خود بی احترامی کرده است. سرباز که پیش از اعدام از محکوم مراقبت کرده و کمک می کند تا مراسم اعدام او برگزار شود. نفر سوم افسری است که مراسم با فرماندهی او انجام می شود. شخصیت چهارم بازرس است که از خارج از جزیره به آنجا آمده و قرار است شاهد مراسم اعدام باشد. افسر و بازرس در طول مراسم با یکدیگر به زبان فرانسه صحبت می کنند که برای محکوم و سرباز نامفهوم است. افسر اجرای حکم، میراث دار ماشینی است که اعدام می کند و یادگار فرمانده سابق اوست. این ماشین عظیم الجثه از دو طبقه تشکیل شده با مجموعه ای پیچیده از چرخدنده ها و زنجیرها و نیزه ها وسوزن ها و همچنین نمدی که در دهان محکوم گذاشته می شود که نتواند فریاد بکشد و احیانا زبان خود را گاز بگیرد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ملی گرایی مصدقی یا بازگشت کوروش کبیر

حس تحقیر ملی و ناسیونالیسم

کشورم را دوست ندارم.
شکوه انتزاعی‌اش ورای درک من است.
اما، هرچند صورتِ خوشی ندارد،
زندگی‌ام را
به ده مکان، به آدم‌های مشخص
بندرها، جنگل‌های کاج، قلعه‌ها
یک شهر مندرس، خاکستری، گروتسک،
چند چهره‌ی تاریخی‌اش
کوه‌ها
(و سه چهار رودخانه)

                                  می‌بخشم.

خوسه امیلیو پاچه‌کو/ترجمه محسن عمادی

پس از آغاز جنگ جهانی دوم در (۹ شهریور ۱۳۱۸)ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ، اشغال شد. ایران به دلیل گستردگی مرز با اتحاد جماهیر شوروی که در جنگ با آلمان بود به این بهانه که جاسوسان آلمانی به ایران در رفت و آمدند توسط متفقین به تصرف درآمد.در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرها را یک به یک اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی و رضاشاه ناچار به استعفا شد. در این شرایط بود که متفقین با انتقال سلطنت به محمدرضا پهلوی موافقت کردند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فاجعه و مساله همدردی

پس از فاجعه، دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست

« شادکامی ام در اهدا از فرط اهدا مُرد، فضیلت ام از وفور خویش به ستوه آمد. آنکس که همیشه اهدا می کند در خطر است که غرق بی آزرمی شود. آنکس که همیشه قسمت می کند، دست ودلش از فرط قسمت کردن پینه می بندد. چشمانم دیگر در برابر شرم ملتمسان اشک نمی ریزد. دستم دیگر زمخت تر از آن شده که لرزش دستان را حس کند…» از تکه نغمه شب در کتاب چنین گفت زرتشت نیچه

بعد از زلزله اخیر، حجم گسترده ای از کمک های مردمی به همراه پیام ها و ابراز تاسف ها به نشانه «همدردی» با زلزله زدگان در فضای واقعی و مجازی را شاهد بودیم. این مواجهه نیک چیز جدیدی نیست. همواره انسان ها در برابر رنج دیگران تمایل دارند عکس العمل نشان دهند.

بی شک ما نیازمند گسترش حس «همدردی» هستیم. حس همدردی در واقع چیزی نیست جز کنش اخلاقی. جامعه اخلاقی جامعه ای است که افراد در آن می توانند رنج دیگری را تخیل کنند. این تخیل امکان توسعه نوعی حس همدردی با دیگران را فراهم ساخته و مقدمات وحدت میان افراد را باعث می شود. این وحدت، متکی به یک ایدئولوژی یا یک اندیشه قابل قبول نیست بلکه ریشه در نوعی نزدیکی احساس انسان ها دارد. اینکه افراد یک جامعه این توانایی را بدست بیاورند که دیگری را فارغ از تعلقات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی شان حس وتخیل کنند. این توانایی، امر زیبایی شناسانه جامعه است. جامعه اخلاقی جامعه ای است که می تواند «همدردی» کند واین همدردی نسبت به رنج دیگری را منوط و مشروط به هیچ اصل عقلانی یا متافیزیک نکند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.

به 35 مشترک دیگر بپیوندید