بایگانی‌های ماهانه: مارس 2008

اصلاحات سیاسی درایران ومساله مقاومت

 روشنفكران و موقعيت سياست‌زدا شده

 

محمدرضایی در وبلاگشhttp://www.velashedi.blogfa.com)) مساله ای راپیش کشیده است درباب نسبت میان پروژه دموکراسی درایران وامکان تحلیلی ای که مطالعات فرهنگی می گشاید.این نوشته به همین بهانه است.

 

1-

از پرسش‌هاي مهم در مطالعات فرهنگي، چگونگي شكل‌گيري ذهنيت‌هاي اجتماعي يا تكوين «سوژه» است. بي‌شك شكل‌گيري سوژه در بررسي‌هاي مطالعات فرهنگي ارتباط وثيقي با مفهوم «قدرت» دارد. به اين معنا كه تا چه ميزان سوژه تحت‌تاثير قدرت، شكل‌ مي‌گيرد و نيز تا چه حد سوژه، قدرت مسلط را بسط مي‌دهد.

ديدگاه مسلط در مطالعات فرهنگي، بازتوليد سلطه توسط سوژه (هژموني) را مستلزم گفتمان‌هاي ايدئولوژيكي مي‌داند كه به توليد مجموعه رمزهايي مي‌پردازد كه سوژه از طريق آن، زندگي خود و جايگاهش در مناسبات اجتماعي را معنا مي‌كند.

لاکلاو معتقد است که هر گفتمان، در نزاع با گفتمان­ هایی است که سعی دارند واقعیت را به گونه ­ای دیگر تعریف کنند و خط مشی متفاوتی برای عمل اجتماعی ارائه دهند. تضادها محدوده جامعه را می ‌سازند وهویت‌های اجتماعی در بستر تضادهای اجتماعی شکل می‌گیرند. درارتباط با دیگران است که مشخص می‌شود ما که هستیم و در فرایند اجتماعی چه کسی می‌شویم. درواقع آگاهی یک سوژه عقلانی، بر پایه پس­زدگی یا تنزل شأن دیگری استوار است. در سراسر ساختارهای گفتمانی در همه سطوح، ما شاهد مثبت نشان دادن گروه «خود» و منفی نشان دادن گروه «رقیب» یا «دیگری» هستیم. مطابق این الگو، «ما» با «آن‌ها» مقایسه مي‌شود. یعنی همواره عبارات مثبت مانند حقيقت و درستي به «ما» نسبت داده مي‌شود و در مقابل، صفات منفی، انحراف­ ها و محدودیت­ ها به آن‌ها منتسب مي‌گردد. ضدیت میان گروه­ های اجتماعی و گفتمان­ ها باعث قطبی شدن ذهنیت، گفتار و رفتار سوژه­ ها می­ شود و در نتیجه، واقعیت بین قطب مثبت «ما» و قطب منفی «آن‌ها» سامان می ­يابد. قطبیت، باعث برجسته شدن بخش­ هایی از واقعیت و به حاشیه رانده شدن بخش­ های دیگر آن می­شود.

در اين وضعيت گروه‌ها يا طبقات فرادست، بازتوليد امر مسلط در جامعه را كنترل و سوژه‌ها را به سمت پذيرش هرچه بيشتر گفتمان رسمي راهنمايي مي‌كنند.

در باب اينكه گفتمان رسمي يا هژموني تا چه حد مي‌تواند اين كار را انجام دهد، دو ديدگاه كلان وجود دارد؛ گروهي با تاكيد بر «ساختار» بر انفعال سوژه راي مي‌دهند، به اين معنا كه معتقدند ايدئولوژي رسمي فضايي است كه همه سوژه‌ها در آن تنفس مي‌كنند و راه برون‌رفت يا مقاومت در برابر بازتوليد آن كليت منتفي است، همچون آلتوسر و مكتب فرانكفورت (دوره دوم). دسته ديگر براي سوژه در برابر گفتمان مسلط امكان مقاومت يا توليد ضدهژموني را قائل هستند و بازتوليد را در كليت خودش مفروض نمي‌دانند. از نظر آنها هر چند ايدئولوژي رسمي با بهره گرفتن از «قدرت» توانسته است امر مسلط را بازتوليد كند، اما سوژه اجتماعي در درون جامعه مدني قادر است با مقاومت، سويه‌هايي از رهايي را جلوه‌گر سازد. اين دسته از تحليلگران كه به نام اهالي مطالعات فرهنگي از آنها نام برده مي‌شود در برابر تئوري‌هاي بازتوليد قرار مي‌گيرند.

2-

مهمترین وظیفه جامعه شناسی به تعبیربوردیوبررسی امر پروبلماتیک است. می توان گفت تمامي تئوري‌هاي جامعه‌شناختي به شناخت امر مساله انگیزموجود و انضمامي و يافتن راهي براي بهبود آن خلاصه مي‌شوند.اگربپذیریم که شرایط امروز سیاسی ایران پروبلماتیک است،تبیین جامعه شناختی اهمیت پیدامی کند.

با پايان يافتن دوره هشت‌ساله اصلاحات رسمي در ايران (1384-1376) و شكست‌هاي قابل توجه اصلاح‌طلبان ايراني و وضعيت ركود در اقبال عمومي به سوي آنها، يكي از سوالات محوري كه در ذهن تحليلگران اجتماعي – سياسي شكل گرفته اين است كه چه اتفاقي رخ داد كه حركت اصلاح‌طلبي رسمي در ايران در ميانه راه و در آخرين انتخابات رياست‌جمهوري به عكس خودش تبديل شد؟ نوع پاسخ به اين سوال مطمئناً نوع تفكر سياسي افراد و گروه‌ها را مشخص مي‌كند. از سويي ديگر پاسخ دادن به اين سوال از اين نظر حائز اهميت است كه به تلاشي در جهت فهم فضاي غيرسياسي و سياست‌زدا شده امروزي ما كمك قابل توجهي مي‌كند.

نگاه جامعه‌شناسانه‌يي كه مي‌خواهد به اين موضوع بپردازد، نمي‌تواند بدون توجه و اعتنا به ذهنيت‌هاي اجتماعي يا نوع باور سوژه به «قدرت» شكل بگيرد. نگاه جامعه‌شناسانه بايد بررسي كند كه سوژه‌هاي اجتماعي در ايران تا چه ميزان تحت‌تاثير گفتمان رسمي عمل مي‌كنند؟ آيا مقاومت (در معناي مطالعات فرهنگي يا چپ نو) در ذهنيت سوژه‌ها نسبت به بازتوليد امر مسلط – كه در نهادهاي رسمي و عيني و نيز رسانه‌هاي فراگير صورت‌بندي مي‌شود – شكل گرفته است؟ اگر در انتخابات رياست‌جمهوري سال 76 وجوهي از مقاومت شكل گرفته، در دوره اصلاحات، اين مقاومت چه تغييراتي كرده است كه در انتخابات سال 84 تماماً به نفع امر مسلط كنار زده شد؟

3-

شكي در اين نيست كه رخداد انتخابات 76 در نگاهي جامعه‌شناسانه – مطالعات فرهنگي، يك «مقاومت» فراگير و كلي در برابر هژموني بوده است. از دل هژموني نظام رسمي، سوژه‌هايي درآمدند كه كليت را بازتوليد نكردند و اين يعني مقاومت. اما سوال و مساله مهم در اينجاست كه چگونه اين روند ادامه نيافت؟ چگونه بعد از آن خيزش بلند در جهت دموكراتيزه شدن و سياسي شدن جامعه، امروزه اين روند مسير معكوسي را مي‌پيمايد؟ در كنار پاسخ‌هاي متعدد و متنوعي كه مي‌توان با نگرش‌هاي گوناگون _ همچون سنت استبدادي در ايران، قلت سرمايه فرهنگي مردم و نخبگان اصلاح‌طلب، مكانيسم اقتصاد رانتي و دلالي حاكم بر همه، فرصت‌سوزي‌‌هاي مدام فعالان سياسي، نگرش توهم توطئه‌يي مردم نسبت به اصلاح‌طلبان و… _ به اين پرسش‌ها داد، نكته‌يي كه مي‌توان به اين سياهه افزود اين است كه با تبديل شدن «مقاومت» به «مبارزه» در دوره اصلاح‌طلبي عملاً سوژه سياسي نابود شد.

مقاومت به تعبير مطالعات فرهنگي‌اش و تحت‌تاثير گرامشي در جامعه مدني و در مناسبات زندگي روزمره شكل گرفته و مي‌بالد. به اين معنا كه برخلاف تصور ماركسيسم ارتدوكسي، تغييرات اجتماعي مرهون تغييرات فرهنگي‌اند و بيش از آنكه با ابزارهاي قهرآميز و اجباري دولت همچون پليس درگير شوند (اشكال مبارزه) به تغيير در رهبري فكري -فرهنگي جامعه مي‌انديشند (اشكال مقاومت).

گروه‌هاي مختلف دموكراسي‌خواه در ايران (روشنفكران) در سطوح گوناگون با تكيه بر حافظه تاريخي مفهوم «مبارزه» كه در نمادهايي همچون «چه‌گوارا» و انقلابيون ديگر خود را جلوه‌گر مي‌ساخت، در اين سال‌ها قلب دولت – منظور حاكميت سياسي است- را نشانه گرفتند و سعي كردند حتي در برخي مواقع با حركات شبه‌چريكي، ساختار را سرنگون كنند.

يكي از فرض‌هاي عمده در تئوري مقاومت اين است كه «ساختار» اساساً نابودشدني يا از بين‌رفتني نيست زيرا ساختار(دراینجادولت)چيزي جز نهادهاي رسمي موجود و انضمامي نيست؛ نهادهايي همچون دانشگاه، خانواده، مدرسه و… در اين وضعيت تئوري‌هايي كه براي سوژه اجتماعي، فعليتي قائل هستند (همچون تئوري مقاومت در مطالعات فرهنگي) بر اين مساله تاكيد دارند كه سوژه در ساختار مي‌تواند با مقاومت در برابر هژموني مسلط، در مكانيسم بازتوليد خلل وارد كند. سوژه اين كار را در مناسبات زندگي روزمره خود مي‌تواند صورت‌بندي كند. مثلاً متن فرهنگي (هر نوع توليد فرهنگي) امر مسلط را به گونه‌يي خلاف خواست واعظ آن (كدگذار) قرائت و تفسير كند. به عنوان نمونه مي‌توان به برخي فيلم‌هاي توليدشده بين سال‌هاي 76 تا 84 توجه كرد. مثلاً «دو زن» يا «قرمز» كه با نقد مراودات سنتي در روابط خانوادگي و اجتماعي در برابر قدرت مسلط، مقاومتي را صورت‌بندي كردند؛ مقاومتي كه در برابر القائات دستگاه‌هاي ايدئولوژيك رسمي همچون تلويزيون شكل گرفت كه البته در نهايت با پس كشيدن جامعه مدني، صحنه را به تلويزيون باخت و عين و ذهن امر مسلط اين همان شد.

نكته در اينجاست كه سوژه‌هاي تاثيرگذار در پروژه دموكراسي‌خواهي در ايران (روشنفكران) همچون بخش‌‌هايي از جنبش دانشجويي، زنان، كارگران، روزنامه‌نگاران، احزاب و غيره با حاكم كردن جهان‌بيني حزب توده‌يي بر رفتار خود، «مبارزه» را به جاي «مقاومت» نشاندند و به جاي تلاش در راه توليد ضدهژموني در جامعه مدني (كنش فرهنگي – سياسي) با ايدئولوژي قهرآميز رسمي گلاويز شدند و چون زورشان نرسيد – و نمي‌بايد هم مي‌رسيد – شكست خورده، افسرده و رنجور به گوشه‌يي (معمولاً گوشه اقتصاد معيشتي) رانده شدند. در واقع با اين مكانيسم بود كه فضا غيرسياسي شد.

به نظر مي‌رسد يكي از راه‌هاي جدي تغيير در وضعيت جبري سوژه در شرايط امروزين، تحول ديدگاه‌ها در باب مفهوم «مقاومت» است؛ مقاومتي كه در عين راديكال بودن به ضد خود، يعني «سركوب تام» تبديل نشود؛ سركوبي كه تنها بر تعداد سرخوردگان و طرفداران انفعال سوژه مي‌افزايد و منجر به هيچ تغيير عيني نمي‌شود.

Advertisements

امر مسلط با سيگار چه مي‌كند

هراس اخلاقی ازشبح سیگار

«قدرت، همواره شيوه انجام عمل بر روي فاعل عمل است؛ زيرا فاعلِ عمل، عمل مي‌كند و يا قادر به انجام عمل است.» ميشل فوكو؛ سوژه و قدرت

«جوامع هرازگاهی درمعرض دورانهایی ازهراس اخلاقی  (moral panics)قرارمی گیرند.یک وضعیت یایک اپیزودکه یک شخص یاگروههایی ازافرادبه عنوان تهدیدی برای ارزشها ومنافع اجتماعی تعریف می شوند.رسانه های جمعی به طورپیش داورانه ای به موضوع می پردازند.سردبیران،کشیشان وسیاستمداران ودیگروابستگان به جناح راست پشت سنگرهای اخلاقی موضع می گیرند.متخصصین وکارشناسان راه حل ارایه می دهند وشیوه های حل مساله مطرح می شود،اما ناگهان این وضعیت یا ازبین می رودیاوخیم ترمی شود.گاهی اوقات موضوع هراس انگیزکاملا جدیدونواست،اماگاهی اوقات هم موضوعی است که قبلاوجود داشته ولی اینک احیاشده است.گاهی اوقات هراس فراموش می شودوفقط درفولکلوروحافظه جمعی می ماند اماگاهی اوقات هم پیامدهای جدی تروبادوام تری داردوممکن است تحولاتی رادرسیاست اجتماعی،قانون گذاری وحتی درنحوه تصوریک جامعه ازخودش ایجادنماید.»  استنلی کوهن؛ شیاطین محلی وهراس اخلاقی

یک

نوشتن دربارة «سيگار» مخاطره‌آميز است؛ همچون نوشتن درباره امر مسلط. در بين اجزاي زندگي روزمره، شايد هيچ اُبژه‌اي به اندازه سيگار، در خانواده‌ها به امر پروبلماتيك تبديل نشده است. ترس از نوشتن دربارة سيگار نيز از همين جا برمي‌خيزد كه اين نوشتار، ابتذال‌نامه تلقي شود و وضعيت نويسنده، پروبلماتيك شود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید