بایگانی‌های ماهانه: مارس 2016

در نقد چپ واقعاً موجود

جنبش چپ فیسبوکی

ادعای اصلی این نوشته کوتاه، زوال گفتمان چپ در عصر فیسبوک با فروغلطیدن به حربه کالایی شدن همه چیز از جمله متن و نوشتار است. برای اثبات این ادعا می‌باید شیوه‌ای روشمند از تحقیق را در وهله نخست به میان کشید و سپس نتایج را تحلیل کرد. شاید این متن تنها فرضیه‌ای برای این تحقیق باشد که هنوز انجام نشده‌است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نزاع طبقاتی در جامعه بی طبقه

دستفروشان جان

یک:

روز یکشنبه ۲۹ اسفند، یونس عساکره جوان اهل خرمشهر که هفته قبل در اعتراض به بیکاری‌اش دست به خودسوزی زده بود در بیمارستان مطهری تهران درگذشت. این جوان در برابر شهرداری خرمشهر دست به خودسوزی زده و پس از آن به بیمارستان طالقانی شهر اهواز انتقال داده شده بود. برای اعزام یونس عساکره به تهران، شرکت هواپیمایی مبلغ ۵۰ میلیون تومان از خانواده وی درخواست کرده بود که بدلیل وضعیت سخت اقتصادی و ناتوانی در پرداخت هزینه هواپیما، خانواده وی مجبور شدند او را که از سوختگی ۹۰ درصد رنج می برد با آمبولانس به تهران منتقل کنند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

بحثی درباره ارزش هنری

آنچه گویندش ابتذال

پس از سخنرانی کوتاه یوسف اباذری، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران، درباره موسیقی مرتضی پاشایی، موضوع دیرینه «ارزش هنری» به سطح افکار عمومی منتقل شد و مجادلاتی را در میان متخصصان و غیرمتخصصان برانگیخت. از سویی دیگر، در خود میدان هنر درایران نیز چندی پیش که گروهی از هنرپژوهان وهنرمندان، ده هنرمند موردنظر خود را برگزیدند، انتقادها و مباحثی برخاست که با اینگونه انتخاب‌ها و نظرسنجی‌ها «ارزش هنری» مورد خدشه واقع می‌شود. حال جالب است که این موضوع را پس از سیاحتش در افکار و زبان عمومی دوباره به درون خاستگاه‌های نظری‌اش بکشانیم و آن را با چهره گردوغبار گرفته‌اش دوباره بنگریم. در این فرصت کوتاه جز طرح سراسیمهٔ چند موضوع، مجال بیشتری نیست.

۱.

چه کسی تعیین می‌کند که چه اثری دارای ارزش هنری، فرهنگی یا ادبی است؟

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

پایان جنبش سبز؟

گفتاری درباره جنبش سبز تمام شد

شش سال پس از آغاز آنچه که «جنبش سبز» نامگذاری شده است، در کنار همه خاطرات و گفته‌ها و خبرها ایده‌ای به وضوح و صراحت و با مستندات و دلایل تحلیلی و تجربی سهل‌گیرانه تبلیغ می‌شود که خلاصه‌اش را می‌توان پایان جنبش سبز نامید. گروهی معتقدند که جنبش سبز دیگر مصداق بیرونی ندارد و از کار افتاده و تمام شده است. از دو دسته بزرگ مبلغان ایده مرگ جنبش سبز (یعنی نئواصلاح‌طلبانی مثل حزب تازه تأسیس ندای ایرانیان و حامیان براندازی) و قدرت و ضعف گفتارهایشان در این باره درمی‌گذریم و تنها با بهره از این رویکرد سیاسی -به اختصار- به ایده «پایان» می‌پردازیم.

یکی از محبوب‌ترین تئوری‌های فعالان اجتماعی و سیاسی ایران در دوران مدرن تئوری پایان بوده است. پس از گذشتن مدت زمان کوتاهی از یک جنبش، انقلاب و یا دستاورد جمعی و فاش شدن شکاف بین امر مطلوب و واقعیت (آنچه که فیلسوفان جدایی ذهن و عین یا سوژه و ابژه می‌نامند) برخی از مشارکت کنندگان در آن رویداد از پایان آنچیزی سخن می‌گویند که چندی پیش بدان امید بسته بودند و حال آن را از دست رفته می‌بینند. این مواجهه با وقایع تاریخی هرچه از مشروطه به روزگار معاصر نزدیک‌تر شده‌ایم -و در واقع مدرن‌تر شده‌ایم- با شدت و حدت بیشتری بیان و صورتبندی شده‌است. نکته اصلی در اینجا زوال و یا شکست کنش‌های جمعی نیست، بلکه مسأله فراتر از برآورد نتایج، یعنی اعلام پایان و انقطاع است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره علی مطهری

مطهری چیست؟

الف:

على مطهرى چندى قبل در پایان یکی از نطق های مهم خود در مجلس گفته بود:

«وزير کشور بايد پاسخ دهد که چرا نسبت به پديده بانوان ساپورت‌پوش در سطح تهران و برخی از شهرها بی تفاوت است. اين چه پوششی است که تا ٣٠ سانت بالای زانو آشکار است؟ از ابتدای انقلاب اسلامی حجاب استاندارد گذشته از چادر عبارت بود از شلوار، مانتو تا زانو و روسری و مقنعه. دولت اسلامی موظف است آن بخش از امر به معروف و نهی از منکر که مستلزم اعمال قانون است و کار مردم نيست را انجام دهد و بديهی است که اگر اين وضعيت ادامه پيدا کند، مجلس شورای اسلامی به وظيفه خود عمل خواهد کرد.»

مطهرى اين حرف ها را دقيقاً در پايان يكى از مهم ترين نطق هايش در مجلس بيان كرد. نطقى كه ما آن را به سخنان مطهرى درباره غير قانونى بودن حصر میرحسین موسوى و مهدی كروبى و زندانى كردن مصطفی تاجزاده و بهزاد نبوى مى شناسيم. او در ابتداى نطقش خواستار رفع حصر و آزادى زندانيان سياسى شده بود.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ما و غرب؛ یک رابطه خیالی

مقدماتی درباره حاجی واشنگتنیسم سراسری

در سال ١٢۶٨ هجرى شمسى، ناصرالدین شاه با سِمت نخستین ایلچى (سفیر) ایران در ایالات متحدۀ آمریکا حاج حسینقلى خان نوری صدرالسلطنه را به همراه مترجم‌اش میرزامحمود به آمریکا مى فرستد. او با صاحب منصبان دولتى دیدار مى کند و در حالى که از ملاقات با وزیر خارجه و رییس جمهورآمریکا در پوست خود نمى گنجد، دستور مى دهد که ساختمان بزرگى به عنوان سفارتخانه اجاره شود و چند خدمتگزار فرنگى نیز استخدام شوند. میرزامحمود به عنوان کسى که مى خواهد به تحصیل طب در آمریکا مشغول شود نیز با سفیر اعظم همراه مى شود. او پس از مدتى حاج حسینقلى خان را – که در سفارتخانه هیچ مراجعه کننده اى ندارد- ترک مى کند و به دانشگاه مى رود. به تدریج به دلیل مشکلاتى، بودجه سفارتخانه قطع می‌شود و حاجى به ناچار خدمتگزاران را اخراج می‌کند. حاجی که از دورى دخترش سخت بى تاب است و احساس تنهایی مى کند، رییس جمهور را در لباس یک کابوى معمولى در سفارتخانه می‌بیند. او گزارش این دیدار را با جزئیات مى نویسد، اما ناگهان درمی‌یابد که رییس جمهور پس از پایان دورۀ ریاست جمهوری‌اش انتخابات را به رقیبش باخته و حالا کشاورزی است که به دلیل علاقه به پستۀ ایرانى، آمده تا روش کاشت و برداشت آن را از حاجى بپرسد. این اتفاق حال حاجى را خراب مى کند. مراجعه کنندۀ بعدى به سفارتخانه کار را از پیش خراب‌تر مى کند. او یک سرخ پوست فرارى است که براى پناهنده شدن به سفارتخانه روى آورده است. حاجی زیر فشار دولت آمریکا قرار مى گیرد. حتى میرزامحمود نیز که ادامه تحصیل‌اش را به دلیل رفتار حاجی در خطر دیده، از او مى خواهد که تسلیم شود، اما او نمى پذیرد. سرانجام با فراخوانده شدن حاجی به وطن، مأموریت اولین سفیر تحقیرشده‌اى که خود را یک تبعیدى به مکانى دور از کشور می‌پندارد، به پایان می‌رسد. این خلاصه اى بود از فیلمى که على حاتمى در سال ١٣۶۶ ساخته بود؛ حاجى واشنگتن. حاجى واشنگتن مى تواند راهنماى خوبى براى تصویر کردن مواجهه ما با غرب باشد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره آزادی بیان

آزادی بیان و زوال گویندهٔ حقیقت

بعد از ترورهای پاریس (شارلی ابدو) مسأله آزادی بیان به موضوعی مناقشه‌برانگیز در افکار عمومی مبدّل شد. در واقع کشتار روزنامه‌نگاران فرانسوی تنش موجود در این مفهوم را دوباره فعال ساخت و نظرات بسیاری را برانگیخت. بی‌شک فلسفه و علوم سیاسی از این حیث وامدار شارلی خواهند ماند. رابطه بین لوگوس و یا مسامحتاً عقل با تن و نیز لت‌وپار شدن آن رابطه‌ای تاریخی است. فرهنگ و خِرد همواره از درون دردناک‌ترین و خون‌آلودترین شکنجه‌ها و جنگ‌ها و فجایع سر برآورده است.

دو نیروی عمده حول‌وحوش این اتفاق شکل گرفت؛ دسته‌ای با تأکید بر حق آزادی بیان، کاریکاتورهای شارلی‌ابدو درباره پیامبر اسلام را مصداق آزادی بیان دانسته و گروهی دیگر از محدودیت‌های بیان برای پاسداشت آزادی و حقوق اقلیت سخن گفتند. فضای عمومی در ایران هم مستثنی نبود و دراین‌باره سخن‌های بسیاری رفت تا جایی که مرور این مباحث وموضوعات اکنون دیگر کاری به غایت کسالت‌بار است. در این نوشته کوتاه تلاش بر اینست که به بهانه این مجادلات به معرفی یکی از آخرین آثار میشل فوکو، روشنفکر فرانسوی، پرداخته شود. فوکو در ترم پاییز سال ۱۹۸۳ در دانشکاه برکلی کالیفرنیا شش سخنرانی با عنوان «بیان بدون ترس Fearless Speech» ارائه داد که بعدها به همین نام منتشر شد. او دیگر مجالی نیافت که متن سخنرانی‌اش را برای انتشار ویرایش کند. این معرفی بر اساس نسخه‌ای است که «ژوزف پی‌یرسون» آن را ویرایش و در سال ۲۰۰۲ منتشر کرده‌است. بحث فوکو و صورتبندی او از آنچه که امروز با عنوان حق «آزادی بیان» می‌شناسیم بی‌شک می‌تواند به فهم ما درباره سرشت تاریخی و واقعی این موضوع کمک شایان توجهی کند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در ستایش از دونالد ترامپ

آنچه آنها می‌خواستند بگویند اما نمی‌توانستند را ترامپ گفت

دونالد ترامپ، یکی از کاندیداهای جمهوری‌خواه انتخابات پیش‌روی ریاست جمهوری آمریکا به سبب اظهارنظرها و صدرنشینی‌اش در نظرسنجی‌های انتخاباتی مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفته است. کار به جایی رسیده که نه تنها کاندیداهای رقیب بلکه هم حزبی‌هایش هم داد برآورده‌اند که آش ترامپ دیگر خیلی شور شده است. صدای همه، از روشنفکران تا شیوخ کشورهای حوزه خلیج فارس درآمده‌است.

ترامپ نه نماینده تلقیات فاشیستی در سیاست امروز دنیا که بیانِ صریحِ این تلقیات است. از این حیث او سزاوار ستایش است. او پنهان کاری‌ها و تظاهرات مدام فیگورهای سیاست‌ورزان در بیان و بدن را کناری نهاده و آن چیزی که به‌واقع در مغز سیاستِ مرسوم و از جمله خودش می‌گذرد را به زبان آورده و فاش می‌سازد. اگر سیاست‌های دیگری‌ساز و قوانین محدودکننده را غرب به بهانه حماقت مهم‌ترین کارچاق‌کن‌های امروزش -یعنی افراطیان مسلمان- در انواع و اقسام برنامه‌ها و پروسه‌ها از فرانسه تا آلمان در سر می‌پروراند؛ ترامپ، فاصله بین کنش و بیانِ امر حاکم که محصول سیاست مدرن است را برمی‌دارد و پادشاهان قرون وسطی را تداعی می‌کند؛ جایی که فرمانِ گردن زدن را پادشاه در جلوی دیدگان همگان بیان می‌کرد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

لزوم حملات انتحاری

کشتار پاریس و تکرار فاجعه بار حرف‌های درست

بعد از انفجارهای پاریس به طور واضحی استراسبورگ، جایی که موقتاً آنجا هستم، ساکت و کم خنده و خیابان‌ها خلوت‌تر از قبل شده است. روز بعد از کشتار و در راه بازگشت از بلژیک، پلیس دوبار اتوبوس را برای چک کردن کارت‌های شناسایی‌مان متوقف کرد. به طور روشنی عبارات داعش و جهاد به گفت‌گوهای روزمره آمده و تنِ غربی تجربه تازه‌ای از هراس را بعد از سال‌های پس از جنگ جهانی دوم تجربه می‌کند. آنها با دیدن چهره‌های خاورمیانه‌ای کمی مکث می‌کنند و مستأصل بنظر می‌رسند.

اسلام‌گرایان تندرو، به شیوه‌هایی مدرن، مراکز مدرنیستی و تمدنی آنان از جمله مجله، سالن تئاتر، بار و غیره را مورد حمله قرارداده‌اند. طبیعی است که امروز در اتوبوس شهری و در طول مسیر کسی کنارم ننشست. انفجارهای پاریس در وطن دومم، فرانسه، جایی که بیش از هرجایی پس از ایران دوستش دارم، موقعیتم را در مواجهه با این انفجارها بحرانی کرده است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

کاپیتالیسم فرانسوی

پیراهن پاره مدیر ایرفرانس و چهره لویاتان

هفته گذشته مدیر منابع انسانی شرکت هواپیمایی ایرفرانس، زاویه بروزتا، بعد از جلسه مدیران این شرکت با پیراهن و کراواتی دریده مجبور به فرار شد. این جلسه‌ که در نزدیکی فرودگاه شارل دوگل پاریس و با هدف تعدیل نزدیک به سه هزار نیرو برگزار شده بود، چند صد نفر از کارکنان ایرفرانس را به محل این جلسه کشانده بود. این جلسه در نهایت با هجوم کارکنان و کارمندان خشمگین نیمه تمام باقی ماند.

فردای این اتفاق، عکس آقای بروزتا با پیراهن پاره در حالی که در حال فرار از روی نرده‌هاست به روی صفحه اول تمام روزنامه‌ها و مجلات فرانسه رفت و سرتیتر خبرهای اروپا شد. بحث‌ها دراینباره چنان گسترش یافت که حتی فرانسوا اولاند، رییس‌جمهور فرانسه را مجبور به واکنش کرد. خبرگزاری فرانسه سه شنبه از بندر لوهاور گزارش داد که اولاند تظاهرات صدها تن از کارکنان ایرفرانس علیه مدیران آن شرکت را که منجر به درگیری فیزیکی و لفظی بین دو طرف شد، محکوم و اقدام کارگران اعتصاب کننده را «غیرقابل قبول» توصیف کرد. رئیس جمهوری فرانسه گفت: «گفت و گوی اجتماعی اهمیت دارد ولی آنگاه که این امر با خشونت و مشاجره متوقف می‌شود، شکل غیرقابل قبولی پیدا می‌کند و پیامدهایی به همراه خواهد داشت که تصویر و جذابیت کشور را خدشه دار می‌کند.»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

آمار در علوم اجتماعی به میانجی جنبش سبز

گفتگو: آیدا قجر

با گذشت شش سال از «جنبش سبز» و تحولات پس از انتخابات سال ۸۸، «ایران‌وایر» نظرسنجی «آی‌پز» را در مورد «میراث» این جنبش منتشر کرد که با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شد. بسیاری آن را غیرواقعی خوانده و برخی از انجام گفت‌وگو در این خصوص سرباز زدند. طبق نتایج به دست آمده در این نظرسنجی، ۵۹ درصد این جامعه‌ آماری معتقدند که محمود احمدی‌نژاد به درستی، انتخاب مردم برای پست ریاست‌جمهوری بوده است. ۲۱ درصد از ابراز نظر واقعی خود امتناع کرده و ۱۹ درصد نیز تقلب در نتیجه‌ انتخابات را باور دارند. از سوی دیگر، عواملی چون جنسیت، تحصیلات، توسعه انسانی و نیز شهرنشینی مورد توجه این نظرسنجی قرار داشته است. برای بررسی دقیق‌تر این نظرسنجی و نتایج آن، با «امین بزرگیان»صحبت کردیم که در ادامه متن کامل آن را می‌خوانید:

نظرتان درباره نظرسنجی اخیر آیپز، «شش سال پس از جنبش سبز» چیست؟

  • در ابتدا بگویم اتفاق جالبی که در پی انتشار این نظرسنجی افتاد، اعتراض هایی بود که به همراه داشت.  من که به خاطر حوزه‌ کاری با این مسایل خیلی سر و کار دارم، تا به حال ندیده بودم که نتایج تحقیقات یا پژوهشی آماری باعث برانگیخته شدن اعتراض شود. معمولا آدم‌ها در برابر دانش، علم یا مثلا چیزی مثل نتایج آماری سکوت می‌کنند، سر تعظیم فرود می‌آورند و یا تحت تاثیر قرار می‌گیرند اما این که نتیجه یک تحقیق آماری باعث اعتراض شود، اتفاق جالبی است و خودش یک واقعیت اجتماعی است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

خندیدن به هیچ چیز

شکوه شوخ طبعی

«نیهیلیسم» یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد علاقه در بین فیلسوفان، به خصوص در دهه‌های اخیر، بوده است. این علاقه بی‌شک ریشه در وضعیت واقعاً موجود در حیات متأخر بشر دارد. رابطه‌ی نیهیلیسم و فرهنگ، دین، قدرت سیاسی، شهر مدرن، اقتصاد، و موضوعات دیگر بسیار مورد توجه متفکران غربی بوده است. جان مارمز، استاد دانشگاه سانی در ایالت نیویورک آمریکا، در کتابی تحت عنوان خندیدن به هیچ‌چیز: شوخ‌طبعی به مثابه پاسخی به نیهیلیسم به موضوع رابطه‌ی میان خنده و نیهیلیسم می‌پردازد. متن اثری قابل‌توجه و خلاقانه است که، با واکاوی نیهیلیسمِ رو به تزاید در عصر جدید و معانی مختلف آن، سلاحی را از جنس خودش در برابر آن قرار می‌دهد به نام خنده. ریشه‌های بحث مارمز به میخائیل باختین (۱۹۷۵-۱۸۹۵)، متفکر روس، باز می‌گردد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

عبارت خطرناک وحدت ملی

سه کلمه برای مرده‌ها و زنده‌ها

ترجمه نوشته اى از اِتین بالیبار

705837-londres-trafalgar-squareاِتین بالیبار فیلسوف مارکسیست فرانسوی و از شاگردانِ سابقِ لویی آلتوسر بوده است. او در پاریس و نیز در کالیفرنیا در رشته‌های فلسفه سیاسی، ادبیات تطبیقی، و انسان‌شناسی تدریس می‌کرده است. بالیبار عضو دادگاه راسل درباره‌ی فلسطین و از مدافعان فلسلطین است. از جمله کتاب‌های او می‌توان به این آثار اشاره کرد: خشونت و نزاکت شهروندی، خواندن کاپیتال، به همراه لویی آلتوسر، اسپینوزا و سیاست، نژاد، ملت، طبقه، و مهاجران بدون مدرک. ترجمه نوشته‌ای از یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان فرانسوی از این حیث مهم است که ببینیم چگونه متفکران غربی جامعه، باورها، و مناسبات حاکم بر زندگی‌شان را نقد می‌کنند. بیش از محتوای این نقدها، آن‌چه برای ما در درجه‌ی اول اهمیت است روش آن‌ها و توانایی‌شان در نقد باورها و جامعه‌ی خودشان است. امروزه، ما و دیگر شهروندان کشورهای اسلامی به این توانایی برای نقد خود بیش از هرچیز نیازمند ایم. به گمان‌ام، ما بیشتر می‌باید با زبان مادری‌مان از خودمان سخن بگوییم.
ادامهٔ این نوشته را بخوانید

گزارشی از گزارش اخیر بیضایی

«دوزخ در اندیشه‌های ما است که دوزخ ساختیم» – ازمتن نمایش‎نامه

فرصت ملاقاتِ از نزدیک و تئاترگونه با متن یکی از برجسته‌ترین نویسندگان مدرن تاریخ ایران مغتنم و کاملاً نوستالوژیک بود. آخرین بار او را در جشنواره‌ای دانشجویی حوالی سال ۱۳۷۹ دیده بودم. و حال این بار به بهانه‌ی اجرای نمایش‌نامه‌ای بر اساس کتاب ارداویراف‌نامه، اسطوره‌ای که پیش از معرفی بیضایی، چیزی از آن نمی‌دانستم.

کتاب ارداویراف‌نامه یا ارداویرازنامه (پاک‌هوش) متنی است به زبان پهلوی و درباره‌ی سفر موبدی زرتشتی به دنیای پس از مرگ، که برخی سابقه‌ی نگارش نسخه‌ی نهایی آن را به زمان خسرو انوشیروان ساسانی بر می‌گردانند. ارداویراف موبدی پارسا در عهد ساسانیان بود که برای سفری روحانی به جهان مینوی (عالم معنی) برگزیده شد تا برزخ و بهشت و دوزخ را از نزدیک مشاهده نماید. او برای سفر به جهان استعلاییِ پس از مرگ و درک انضمامی آن می‌بایست از تمام تعلقات‌اش جدا می‌شد. ارداویراف هفت خواهر داشت که هر هفت تن همسر وی نیز بودند. او برای رفتن به جهانِ دیگر آنان را رها می‌کند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نظام پزشکی تا اتاق خواب

گفتاری درباره ابولا هراسی در آمریکا

آنروز ظهر، خط زرد متروى واشنگتن مسدود شده بود و مجبور شدم راهى جایگزین را انتخاب کنم. در مدرسه متوجه شدم که این توقف بخشى از پروژه «ابولا هراسی» است.

در آن ساعات، نینا فم، پرستار ٢۶ ساله آمریکایى را که مبتلا به بیمارى ابولا شده بود به بیمارستانى در واشنگتن منتقل مى‌کردند. مترو مسدود و تلویزیون به طور مستقیم این انتقال را پوشش مى‌داد. مدام در زیر صفحه تلویزیون ثبت مى‌شد: خبر فورى. گزارشگران و کارشناسان با لحن هیجانى و برانگیزاننده‌ای خبرهاى مختلفى را از «هیچ» اعلام مى‌کردند. مجرى تلویزیون با حالتى که بیشتر شبیه گزارشگران جنگی مستقر بر تپه‌هاى مشرف به کوبانى بود، مى‌گفت که به گفته رییس جمهور، اوباما، ما این مساله را در بالاترین سطوح دولت خیلی جدی می‌گیریم و قادر خواهیم بود این وضعیت به خصوص را مدیریت کنیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید