بایگانی‌های ماهانه: اوت 2012

ملی گرایی مصدقی یا بازگشت کوروش کبیر

حس تحقیر ملی و ناسیونالیسم

کشورم را دوست ندارم.
شکوه انتزاعی‌اش ورای درک من است.
اما، هرچند صورتِ خوشی ندارد،
زندگی‌ام را
به ده مکان، به آدم‌های مشخص
بندرها، جنگل‌های کاج، قلعه‌ها
یک شهر مندرس، خاکستری، گروتسک،
چند چهره‌ی تاریخی‌اش
کوه‌ها
(و سه چهار رودخانه)

                                  می‌بخشم.

خوسه امیلیو پاچه‌کو/ترجمه محسن عمادی

پس از آغاز جنگ جهانی دوم در (۹ شهریور ۱۳۱۸)ایران با وجود اعلام بی طرفی در جنگ، اشغال شد. ایران به دلیل گستردگی مرز با اتحاد جماهیر شوروی که در جنگ با آلمان بود به این بهانه که جاسوسان آلمانی به ایران در رفت و آمدند توسط متفقین به تصرف درآمد.در روز ۳ شهریور ۱۳۲۰ نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب، از زمین و هوا به ایران حمله کردند و شهرها را یک به یک اشغال کردند و به سمت تهران آمدند. ارتش ایران به سرعت متلاشی و رضاشاه ناچار به استعفا شد. در این شرایط بود که متفقین با انتقال سلطنت به محمدرضا پهلوی موافقت کردند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فاجعه و مساله همدردی

پس از زلزله، دیگر هیچ چیز مثل قبل نیست

شادکامی‌ام در اهدا از فرط اهدا مُرد، فضیلت‌ام از وفور خویش به ستوه آمد. آنکس که همیشه اهدا می‌کند در خطر است که غرق بی‌آزرمی شود. آنکس که همیشه قسمت می‌کند، دست ودلش از فرط قسمت کردن پینه می‌بندد. چشمانم دیگر در برابر شرم ملتمسان اشک نمی‌ریزد. دستم دیگر زمخت تر از آن شده که لرزش دستان را حس کند…

از تکه نغمه شب در کتاب چنین گفت زرتشت نیچه

بعد از زلزله اخیر، حجم گسترده‌ای از کمک‌های مردمی به همراه پیام‌ها و ابراز تاسف‌ها به نشانه «همدردی» با زلزله زدگان در فضای واقعی و مجازی را شاهد بودیم. این مواجهه نیک چیز جدیدی نیست. همواره انسان‌ها در برابر رنج دیگران تمایل دارند عکس العمل نشان دهند.

بی شک ما نیازمند گسترش حس «همدردی» هستیم. حس همدردی در واقع چیزی نیست جز کنش اخلاقی. جامعه اخلاقی جامعه‌ای است که افراد در آن می‌توانند رنج دیگری را تخیل کنند. این تخیل امکان توسعه نوعی حس همدردی با دیگران را فراهم ساخته و مقدمات وحدت میان افراد را باعث می‌شود. این وحدت، متکی به یک ایدئولوژی یا یک اندیشه قابل قبول نیست بلکه ریشه در نوعی نزدیکی احساس انسان‌ها دارد. اینکه افراد یک جامعه این توانایی را بدست بیاورند که دیگری را فارغ از تعلقات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی‌شان حس وتخیل کنند. این توانایی، امر زیبایی‌شناسانه جامعه است. جامعه اخلاقی جامعه‌ای است که می‌تواند «همدردی» کند و این همدردی نسبت به رنج دیگری را منوط و مشروط به هیچ اصل عقلانی یا متافیزیک نکند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

فیروز، هیفا ، فرناز

سنگینی جنازه فرناز

 فیروز.ب مرد چهل و دوساله و پناهنده ایرانی، دهم مرداد، در شهر کایسری (قیصریه) ترکیه دختر ده ساله اش، فرناز، را با ضربه چاقو به قتل رساند. مادر خانواده،هیفا محمدعلی، به خبرنگار سایت روز در شرح این اتفاق چنین گفته است: « ساعت۱۲ ظهر آمد خانه و یکباره گیر داد که چرا غذا را روی زمین گذاشته‌ای، چرا سفره باز نکرده‌ای… داد و بیداد می‌کرد که دیدم همسایه دم در آمده. رفتم ببینم چه می‌خواهد که شوهرم با چاقو دنبالم آمد. او فریاد می‌زد که هم بچه را می‌کشم هم تو را. فرار کردم و خودم را به پلیس رساندم و درخواست کمک کردم. »

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

چه باید کرد؟

هیچ کردن

 سه سال از جنبش سبز گذشته است. خیابان‌ها خالی شده و به گونه‌ای پیش از جنبش باز پر شده است. جنبش سبز در آستانه تبدیل شدن به «خاطره» است. وقتی چیزی خاطره می‌شود و به موزه می‌رود، یعنی در واقع منقرض شده است.

 سؤال تاریخی مهمی وجود دارد که همواره شنیده ایم: چه باید کرد؟

این سؤال را لنین در آستانه انقلاب پرسید. این سؤال را در آستانه فروکش کردن می‌پرسیم: چه باید کرد؟ پاسخ به این سؤال به راحتی ممکن نیست پس آنچه در پی می‌آید تنها بازکردن مسیرهایی است برای تأمل بیشتر.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سیاست جمعیت

 سرشمارى وسیاست جمعیت

چند روز پیش با صدای زنگ مامورآمار ازخواب بیدار شدم. مامور آمار موسسه ای دولتی در خلال سوال هایش از من پرسید: قصد داری بچه دار بشوی یا نه؟ سوالش برایم چنان غیر منتظره بود که در پاسخ دادن مکث طولانی ای کردم. بالاخره گفتم : نمی دانم. مامور فوق ازمن خواست در صورت پیدا کردن پاسخ هرچه زودتر به او خبر بدهم!

سیاست با «جمعیت» پیوند خورده است. برای هر نوع حکمرانی، جمعیت واجد اهمیت فوق العاده ای است. حاکم، به اتاق خواب اتباعش بی تفاوت نیست. از سویی دیگر دانستن تعداد دقیق افراد و ویژگی های آماری آنها به سیاست های حکمرانی امکان عکس العمل مناسب را فراهم می سازد. نکته در اینجاست که آمارگیری ها محدود به آنچه بنظر می رسند، نیستند. اداره بدن ها و مدیریت حسابگرانه زندگی از خلال سیاست های جمعیتی که سرشماری های عمومی و منطقه ای یکی از اجزای آن است، توانست دولت ها را قادر سازد که بر تمامی وجوه زیستی اعضای جامعه تسلط یابند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید