بایگانی‌های ماهانه: آوریل 2018

دراز کشیده بودم و می‌مردم

روایت زوال و مرگ در رمان گور به گور فاکنر در گفت‌وگو با مجله ادبی الف یا 

«گوربه‌گور» فاکنر آدم را خسته می‌کند. کتاب را می‌خوانی؛ درحالی‌که گرمت است و عرق کرده‌ای و تشنه‌ای. درست مانند کسی که در صحرای حیرت در مقابل پرسش «من کیستم» و «اینجا چه می‌کنم» ایستاده است. راجع به همین حیرت و چرایی‌اش و چگونگی‌اش با امین بزرگیان به صحبت نشستیم و آنچه می‌خوانید همان گفت‌وگوست؛ قسمت دیگری از مجموعه گفت‌وگوهای «مسائل وجودی ما». در این گفت‌وگوها سه مسئلۀ وجودی مرگ، عشق و رنج را بر مبنای روایت‌های مختلف آن‌ها در کتب داستانی برجسته از مناظر روانشناختی، جامعه‌شناختی و فلسفی بررسی می‌کنیم. بزرگیان جامعه‌شناسی است ساکن فرانسه که به‌تازگی کتاب «ایده‌های خیابانی» را منتشر کرده و کتاب دیگرش«جنبش‌های تهیدستان» در دست انتشار است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قهرمان عصر بازنمایی

اقدام نهایی اقدم، بیرون پریدن از فضای مجازی

در این مدت درباره نسیم اقدم نجفی، سلبریتی ایرانی که با حمله به دفتر یوتویوب منجر به زخمی شدن سه نفر از کارمندان این شرکت شد، به اندازه کافی شنیده‌ایم. بیش از هر چیز نوشته‌ها و تحلیل‌ها از «جنون» و میل به معروف شدن‌اش گفته‌اند؛ جنونی که در پایان به نهایت خودش رسید و او را در سراسر دنیا معروف کرد؛ در حالی‌که دیگر خودش نبود که از تلاش شجاعانه‌اش برای رسیدن به هدفش سرمست شود.

آنچه به اقدم چهره‌ای ویژه می‌بخشد این است که او یک سلبریتی‌ مجازی معمولی نیست. او برای انجام دستورالعمل و ایدئولوژی زندگی‌اش -یعنی معروف شدن- نهایت تلاش خود را کرد و تمام توان‌اش را تا سرحد مرگ برای تحقق هدفش همچون قهرمانان، گذاشت. حتی اگر معتقد باشیم که جنون‌اش باعث این عملیات انتحاری و خودکشی‌اش شده، باید بخاطر بیاوریم که همه قهرمانان به واسطه نوعی دیوانگی به این جایگاه رسیده‌اند: کاری کرده‌اند که «انسانِ عاقل» نمی‌کند. انتظار همین است که در عصر مجازی، قهرمانانش نیز تا همین حد نهیلیستی باشند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

جامعه شناسی سیاسی بینی

 بحثی درباره جراحی‌های زیبایی در ایران

نیکلای گوگول داستان کوتاه معروفی دارد به نام «دماغ» که بعضی از منتقدین ادبی معتقدند که تعیین تکلیف او با دماغش بوده است. گوگول دماغ نوک تیز بزرگی داشت که گویا از آن خوشش نمی‌آمده است. داستان «دماغ» قصه مردی است به نام کاوالیوف، معروف به سرگرد که در شهر سن‌پترزبورگ، افسر ارزیاب است. او بعد از چند روز شکایت از جوشی بزرگ، یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند دماغش نیست. متعجب می‌شود و به آدم‌های مختلف ظنّ می‌برد که شاید آن‌ها باعث شدند دماغش گم شود. در ادامه داستان می‌بینیم که دماغ سرگرد، شخصیت مستقلی پیدا می‌کند و حتی شکل و شمایل یک شخصیت اداری، با مکنت و احترام فراوان به خود می‌گیرد. روزی حتی خود سرگرد او را در کلیسایی می‌بیند و به او می‌گوید: «تو دماغ منی!».

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

ایده‌ی رفراندوم و اعتراف به شکست

در‭ ‬این‭ ‬نوشته‭ ‬ابتدا‭ ‬با‭ ‬بیان‭ ‬چارچوبی‭ ‬نظری‭ ‬درباره‌ی‭ ‬چگونگی‭ ‬ساخته‭ ‬شدن‭ ‬فن‭ ‬حکم‌رانی‭ ‬دولت‭ ‬از‭ ‬قرن‭ ‬شانزدهم‭ ‬بدین‭ ‬سو،‭ ‬با‭ ‬استناد‭ ‬به‭ ‬درس‌‭ ‬گفتارهای‭ ‬میشل‭ ‬فوکو،‭ ‬نشان‭ ‬خواهم‭ ‬داد‭ ‬که‭ ‬خواست‭ ‬رفراندوم،‭ ‬نه‭ ‬ایده‌ای‭ ‬رادیکال‭ ‬و‭ ‬پیش‌رو‭ ‬که‭ ‬برنامه‌ای‭ ‬برای‭ ‬تداوم‭ ‬وضعیت‭ ‬است‭.‬

یک

از‭ ‬قرن‭ ‬شانزدهم،‭ ‬قانون‭ ‬و‭ ‬نظام‭ ‬قضایی‭ ‬در‭ ‬اروپا‭ ‬دو‭ ‬رکن‭ ‬اساسی‭ ‬و‭ ‬مهم‭ ‬در‭ ‬برابر‭ ‬مصلحت‭ ‬دولت‭ ‬بودند‭. ‬در‭ ‬واقع‭ ‬قانون،‭ ‬پدیده‌ای‭ ‬بود‭ ‬که‭ ‬از‭ ‬جامعه‭ ‬در‭ ‬برابر‭ ‬میل‭ ‬روزافزون‭ ‬دولت‭ ‬برای‭ ‬کنترل‭ ‬پلیسی‭ ‬محافظت‭ ‬می‌کرد‭. ‬فن‭ ‬حکم‌رانی‭ ‬در‭ ‬فرایند‭ ‬عقلانی‌شدن‭ ‬تا‭ ‬اواسط‭ ‬سده‌ی‭ ‬هیجده‭ ‬با‭ ‬دو‭ ‬نهاد‭ ‬پادشاهی‭ ‬و‭ ‬کلیسا‭ ‬ایده‌ی‭ ‬‮«‬مصلحت‭ ‬دولت‮»‬‭ ‬را‭ ‬تاسیس‭ ‬و‭ ‬سازماندهی‭ ‬کرد‭. ‬مصلحت‭ ‬دولت‭ ‬نوعی‭ ‬کردار‭ ‬است‭ ‬که‭ ‬دولت‭ ‬موجود‭ ‬را‭ ‬به‭ ‬دولت‭ ‬ایده‌آل‭ ‬مبدل‭ ‬می‌سازد‭. ‬از‭ ‬بدو‭ ‬تاسیس‭ ‬دولت‭ ‬مدرن‭ ‬این‭ ‬ایده‌ی‭ ‬دینی‭ ‬در‭ ‬آن‭ ‬وجود‭ ‬داشته‭ ‬که‭ ‬دولت‭ ‬در‭ ‬شکل‭ ‬ایده‌آل‭ ‬آن‭ ‬هنوز‭ ‬محقق‭ ‬نشده‭ ‬و‭ ‬‮«‬دولت‮»‬‭ ‬نوعی‭ ‬وعده‭ ‬است‭. ‬در‭ ‬این‭ ‬بین‭ ‬مصلحت‭ ‬دولت،‭ ‬کرداری‭ ‬بود‭ ‬بین‭ ‬دولت‭ ‬موجود‭ ‬و‭ ‬دولت‭ ‬موعود‭. ‬مصلحت‭ ‬دولت‭ ‬سه‭ ‬هدف‭ ‬عمده‭ ‬را‭ ‬پیگیری‭ ‬می‌کرد‭: ‬

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قطعاتی درباره یک اجرای زنانه

سرود برابری، عصر آن روز و متروی حقانی

سه دختر با لبخند بدون روسری و در متروی تهران، یکی از سرودهای فمینیستی را با هم می‌خوانند. فارغ از واقعیت امیدبخش این ویدیو و پیوند گونه‌ای عمل سیاسی و هنری موجود در آن، این ویدیو از چند جهت می‌تواند وضعیت کنونی را تشریح کند.

همخوانی در مترو و در زیرِ زمین رخ داده است. به نحو نمادین انتقال سوژه‌ها از سطح به زیر زمین به گونه‌ای در بطن خود اعتراضی را نهفته دارد. ما می‌دانیم در این سال‌های گذشته، چگونه مفهوم «زیرزمینی» به یکی از مفاهیم مقاومت در برابر وضعیت تبدیل شده است. موسیقی، سیاست، قمه‌زنی، رقص، و هنر زیرزمینی و هر آن چیزی که از عرصه‌ عمومی جامعه توسط دولت و سیاست پلیسی، محدود و معدود شده به داخل خانه‌ها و پستوها و گعده‌ها منتقل شده اما هیچ‌وقت از بین نرفته است. در واقع با گسترش شکاف بین ارزش‌های دولت و جامعه، سبک‌ها و افکار متفاوت به داخل خانه‌ها منتقل شده و آن چیزی که حیات خود را در عرصه عمومی می‌جسته به حوزه خصوصی رفته، شکلی متفاوت گرفته و در آنجا به حیات خویش ادامه داده است. این انتقال از روی زمین به زیرزمین در واقع پیامی در خود دارد: خواست‌ها، مطالبات، رویاها و آرزوها از بین نمی‌روند، بلکه شاید تنها تا وقت لزوم پنهان شوند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید