بایگانی‌های ماهانه: مه 2011

درنگ در کار روزنامه نگار

تجربه وجودی روزنامه نگار

عصر اصلاحات سیاسی که منجر به ارج وقرب یافتن روزنامه نگاری در ایران شد تعداد بسیاری از جوانان را به سمت روزنامه نگاری سوق داد. روزنامه نگاری در آن مقطع به ساحت «منزلت های نمادین» راه یافته بود و افراد با روزنامه نگار شدن، احترام وبزرگی می طلبیدند. من هم باهمین میل که در واقع میلی اجتماعی بود به سمت روزنامه نگاری کشیده شدم. ارتقای روزنامه نگاری به مثابه یک شغل، که در مقاطع زیادی از تاریخ ایران، در نزد مردم ازآن به دروغ نویسی تعبیرشده است، به ارزش فردی- اجتماعی  نشاندهنده ویژگی های یگانه عصر اصلاحات در تاریخ ایران است که البته اینجا جای پرداختن به آن نیست.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

سیاست و لباس

مساله حجاب

یک.

چندی قبل با تبلیغات بسیار، نمایشگاه «مد اسلامی» در تهران برگزار شد1. هفته قبل هم یک سایت رسمی با آپلود عکس های بسیاری از زنان ایرانی، آنها را مد های مستهجن متحرک نامید2. حاکم در ایران نسبت به مساله «لباس» حساس بوده است. اگر بپذیریم که حاکم همواره در مواجهه با «سیاست» – به معنای کنش عمومی در جهت بهبود زندگی- عکس العمل نشان می دهد و با مداخله اش از خطری نزدیک به مرزهای اش پرده برمی دارد، باید قبول کنیم که لباس در ایران مساله ای عمیقا سیاسی است. پوشش ولباس، مساله ای سیاسی است چون پای مداخله پلیس را به میان می کشد. به تعبیر آگامبن هرجا پلیسی دیدید، بدانید آنجا «سیاست» رخ داده است. بی راه نیست که دولت در ایران همچون طراحان جهانی مد، تا این اندازه در فکر لباس اتباع خویش است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

توضیحات تکمیلی درباره آمنه و دوقطره اسید

غسل تعمید جمعی

تکه ای از مقاله بابک مینا1 که به  نوشته من در باره «فاجعه آمنه» پرداخته، فرصتی است مغتنم تا بحث درباره مسوولیت جمعی روشنتر شود. این از نتایج نقد منطقی است که به گسترش دامنه های بحث ودقیق تر شدن آن کمک می کند. به این نمی پردازم که مقاله بهداد بردبار2 چه ضعف هایی داشت زیرا که به نظرم نوشته مینا تا حد زیادی ایرادات آن نوشته را بازگو کرد. فقط درباره نقل قولی که از دباشی در نوشته بردبار انعکاس یافته به نکته ای مربوط به این بحث می توان اشاره کرد. نقد سیاست های غرب وآمریکا در قبال جهان سوم و کشورهای پیرامونی مستلزم انکار یا نادیده گرفتن زشتی ها، فقدان ها و خشونت های نهادینه شده در این جوامع نیست. ما در دوراهی انتخاب بین شرق و غرب نیستیم. دوگانه (دایکتومی) ای که ادوارد سعید سعی کرد که مکانیزم های سرکوبگرایانه وپنهان آن را فاش سازد اما وارثان آن به گونه ای معکوس در کار بازسازی مجددآن هستند. اتفاقا یکی از مهمترین مکانیزم های فرافکنی مسوولیت در همین جا شکل می گیرد. جایی که غرب و آمریکا (به مثابه دولت های جهانی) علت العلل فقدان های مای شرقی معرفی می شوند و تمام نارسایی ها و خشونت های دست ساخته خودمان در فرایندی زیباشناختی، به مثابه ابژه های محلی، فرهنگی وجالب و اگزوتیک نمایش داده می شوند.  اگر قرار باشد همواره یک دیگری شنیع وجود داشته باشد که بتوان تمام کثیفی ها را گردن آن انداخت، مسوولیتی باقی نمی ماند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

طغیان جامعه بر ضد خودش یا چیستی جنبش سبز

بی گمان، اِتوس

علی هنری:  جنبش سبز پس از دوسال حضور پررنگ در سپهر سیاسی-اجتماعی ایران بیش از پیش نیاز به مراقبت و توجه دارد چرا که به گفته امین بزرگیان « دستاوردها و پیشرفت ها چنانچه مراقبت نشوند از دست می روند.»   این فراچنگ نمی آید جز با ارزیابی همه جانبه تجربه این دوسال با اتکا به گفت وگوی فراگیر میان نخبگان؛ چه نخبگان سیاسی چه، نخبگان آکادمیک. برای این منظور درباره چیستی جنبش سبز با امین بزرگیان نویسنده و پژوهشگر اجتماعی و فلسفی به گفت وگویی دوستانه نشسته ایم. وی توصیفی از یک «وضعیت طاعون زده» از نظر اجتماعی را در پیش از تبلور جنبش سبز ارائه می دهد که جنبش مردمی وآن همبستگی اجتماعی فوق العاده را شورشی بر آن وضعیت می داند. او جنبش سبز را «محصول یادآوری دغدغه و بازسازی خود» می داند و تاکید می کند که این شکل فعال ساخته شدن دوباره سوژه، در کنش های عمومی و جمعی ممکن می شود. بدین ترتیب وی تداوم جنبش سبز را وابسته به آن می داند که تا چه حد افراد به زیرزمین های خود باز نگردند، دغدغه نسبت به ساختن خود را رها نکنند وشهروند بمانند. او بر این باور است «شهروند ماندن یا همان همبستگی اجتماعی از طریق ساختن خود، طنین قوی زیستی سیاسی است که خطر «مردم» را همیشه برای حاکم نگه می دارد»

امین بزرگیان هم اکنون دو کتاب در دست انتشار دارد که یکی درباره جنبش سبز و دیگری مجموعه مقالاتی درباره تهران است. او نوشته های خود را در وبلاگ شخصی اش با عنوان تجربه زیسته منتشر می کند.متن گفت وگو با امین بزرگیان را در زیر می خوانید.

– چگونه می توان جنبش سبز را توضیح داد و تفسیر کرد؟ در واقع می خواهم بپرسم جنبش سبز از نظر شما چیست؟

درباره چیستی جنبش سبز مثل هر پدیده دیگری زوایای مختلف ومتعددی را می باید مورد توجه قرار داد. در این یکسال وچندی هم که از جنبش سبز گذشته است، صورت بندی های گوناگونی درباره جنبش بیان شده است. این تنوع برخاسته از پیچیدگی ها وتناقضات واقعا موجود در ساختارهای اجتماعی در جوامع مدرن است. جامعه ما هم از این پیچیدگی ها به دور نیست. اکنون که چندی است از این رخداد فاصله گرفته ایم شاید بهتر بتوان درباره آن صحبت کنیم هرچند که داوری درباره چیستی ونتایج پدیده های اجتماعی نیازمند برقراری فاصله ایمن و غیر جانبدارانه هرچه بیشتر با آن است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نامه ای از خواهر آمنه به من

شیرین بهرامی نوا خواهر آمنه بهرامی نوا قربانی داستان اسید پاشی، برای مقاله» درباره آمنه وآن دوقطره اسید» کامنت گذاشته و نویسنده مقاله را نقد کرده است. متن این کامنت و پاسخ نویسنده را می خوانیم.

  آقای بزرگیان! نویسنده یادداشت درباره آمنه وآن دوقطره اسید

شما از دور در حال تماشای جریانی هستید که اصلا درک وفهمش برایتان دشوار است. فقط خوانده اید. ندیده اید. جرم را در کتاب می بینید وازتاثیر آن بر زندگی، توانایی، سرنوشت وبه طور کلی آینده درکی ندارید. سخن گفتن چه زیبا وساده است وعمل کردن چه دشوار. اگر به جای خواهرم بودید جز قصاص نمی خواستید. کما اینکه او به حبس ابد راضی است اما به عملی شدن آن امیدوار نیست. پس بهتر می بیند دست دراز مردسالار ومغرور مجید رابا قصاص از تجاوز و آسیب مجدد به او کوتاه کند. در ضمن ، آمنه نه ناموس مجید بوده وهست ونه دیگری. حتی پدرش وبردرانش. پدرم همیشه از این الفاظ دوری می کرد وما را با اندیشه برابری ودور از تعصبات، ناموس وهرآنچه جامعه مردسالار علاقمند به نامگذاری آن است تربیت کرده . ما اموختیم به کرامت انسانی خود ودیگری احترام بگذاریم .لغت ناموس شما برایم تهوع اور ومشم‍یز کننده است. متاسفم که اینگونه سخن می گویم . این ها امروز در فرهنگ لغت لمپن ها یافت می شوند نه در اذهان زنان ومردان آزاد اندیش که در پی آزادی وآزادگی رنج می برند ورد پای جهل و ظلم را بر سر وصورت خود می بینند.اگر جهت جذب مخاطب نوشته اید مساله دیگری است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره آمنه و دوقطره اسید

چهره تابناک آمنه

یک.

امروز قرار است که در چشمان «غیرت و ناموس» دو قطره اسید ریخته شود. چشمانی که به گونه ای پذیرفته شده، قانونی وهمگانی مدام «زخم» می زند. سال هاست که فرهنگ غیرت قربانی می گیرد. قرار است در چشمان این جنایت کار مشروع دوقطره اسید ریخته شود. شکی نیست که کور کردن چشمان خشونت آمیز فرهنگ ناموس پرستی، خبر خوشی است

اعتراض و دلواپسی ما برای ریختن این دو قطره، اعتراض به چیست، دلواپسی از چیست؟ این نکته خیلی مهمی است. اصلا بعید نیست که در ناخودآگاه این جامعه تا عناق غیرتی، اعتراض به این باشد که «چرا کسی که می خواهد از ناموسش محافظت کند را می خواهید تنبیه کنید حتما زنه کاری کرده». بی شک باید در کنار – و دقیقا هم وزن- نقد قصاص، به مکانیزم سبعانه غیرت در درون افراد و عناصر این جامعه نیز حمله کرد. صورت و چشمان آمنه برای ما تنها این مسوولیت را دارد که در چشمان خشونت آمیز غیرت و ناموس پرستی خیره شویم. صورت و چشمان آمنه، سیمای «زن» در ساختاری به غایت مرد سالار است. کافی است تنها نام آمنه را جستجو کنیم تا ببینیم که چه تعداد آمنه در این تکه از دنیا قربانی مردسالاری هار شده اند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید