بایگانی‌های ماهانه: فوریه 2016

نظریه دی کاپریو

چرا لئوناردو دى­ كاپريو برنده اسكار ۲۰۱۵نشد؟

ترجمه ام از مقاله جیمز مورفی

سخت ترين جدال در اسكار امسال بر سر بهترين بازيگر مرد بود. تا قبل از اهداى جوايز، رقابت بطور حتم بين چيوتل اجيوفر( Chiwetel Ejiofor ) براى بازى درفيلم دوازده سال بردگى ( Twelve Years a Slave ) و متيو مك كانگهى ( Matthew McConaughey ) براى فيلم باشگاه خريداران دالاس ( Dallas Buyers Club ) بود كه در نهايت كانگهى برنده آن شد.آنچه كه بنظر مى رسيد اين بود كه مطمئناً امسال لئوناردو دى كاپريو اين جايزه را نخواهد برد، يا حتى ممكن است هيچ وقت به اين زودى نبَرد.او لازم دارد كه نوع بازيگرى اش را تغيير دهد؛ در حقيقت او نياز دارد كه شخصيتى كمتر متين و خونسرد داشته باشد، زيرا شخصيت هاى خونسرد برنده اسكار نمى شوند.

اگرچه احساس خونسردى مدرن با سبك جاز و از طريق گسترش موزيك عامه پسند ظهور يافت، اما اين فيلم هاى سينمايى بودند كه خونسردى و متانت را به ميان توده بى سابقه اى از مخاطبان كه بدان دسترسى داشتند، آوردند. شما به جز در لحظه فيلم ديدن چه جاى ديگرى مى توانستيد بنشينيد و ساعت ها به افراد خونسرد خيره شويد؟

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

حیوان آزاری جمعی

گفتاری درباره شیوه عمومی سلطه بر حیوانات

سال گذشته تصاویری منتشر شد از کشتار سگ‌های ولگرد با تزریق سم در شیراز که هر بیننده‌ای را آزار می‌داد. خبرگزاری فارس گزارش داد که در یکی از شهرک‌های صنعتی شیراز، سگ‌ها به روشی غیرانسانی با تزریق اسید کشته می‌شوند و پیمانکاران در ازای ارائه هر لاشه پانزده هزار تومان دریافت می‌کنند. به گفته یکی از فعالان حقوق حیوانات در شیراز، این اقدام، توسط پیمانکاران شهرک صنعتی شیراز انجام گرفته است. چند روز گذشته هم ویدئوهای شکنجه یک سگ توسط فردی ناشناس بسیار خبرساز شد. همه این اتفاقات باعث شد که جمعی از حامیان حقوق حیوانات مقابل سازمان حفاظت محیط زیست تجمع کنند و به این رفتار نسبت به حیات وحش به ویژه حیوانات شهری و بی صاحب معترض شوند. بر این اساس قرار شد صورت جلسه‌ای قانونی جهت حمایت از حیوانات شهری تهیه و به دولت ارسال شود تا بتوان با استفاده از بخشنامه دولتی مجازات‌های بازدارنده علیه افرادی که دست به کشتار حیوانات می‌زنند، انجام داد.

یک:

کوندرا در صفحات ابتدایی بار هستی می‌نویسد:

«ما هرگز نمی‌توانيم با قاطعيت بگوييم كه روابط ما با ديگران تا چه حدی از احساسات ما، از عشق ما، از لطف و مهرباني ما و يا از كينه و نفرت ما سرچشمه می‌گيرد و تا چه حد از قدرت و ضعف در ميان افراد بودن تاثير می‌پذيرد. نيكی حقيقی انسان ـ- در كمال خلوص و صفا و بي هيچ گونه قيد و تكلف -ـ فقط در مورد موجوداتی آشكار می‌شود كه هيچ نيرويی‌ را به نمايش نمی‌گذارند. آزمون حقيقی اخلاق بشريت (اساسي ترين آزموني كه به سبب ماهيت عميق آن، هنوز براي ما به خوبی محسوس نيست ) چگونگی روابط انسان با حيوانات است، بخصوص حيواناتی كه در اختيار و تسلط انسان هستند. اينجاست كه بزرگترين ورشكستگی بشر تحقق يافته است. آن هم ورشكستگی بنيادی كه ناكامی‌های ديگر نيز از آن ناشی می‌شود.»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

انتخابات و نیهیلیسم فعال

انتخابات مکروه

دفاع از مشارکت در انتخابات پیش‌روی مجلس و خبرگان، با مختصات و ویژگی‌هایی که لازم به بازگفتن‌اش نیست، دفاعی کاملاً نیهیلیستی (پوچ‌گرایانه) است. کسانی‌که قایل به مشارکت در انتخابات حاضر هستند و نیز به مطلوبیّت دموکراسی باور دارند، می‌باید بپذیزند که دفاع‌شان و منطق‌شان نیهیلیستی است. نیهیلیسم یعنی ردّ کردن مبانی و اصول، باور نداشتن به ارزش‌ها و چارچوب‌های موجود توافقی در هر حوزه‌ای. انتخابات، زیر مجموعه‌ای است از دموکراسی. وقتی ما مبانیِ انتخابات، یعنی انتخاب آزادانه شهروندان را لحاظ نمی‌کنیم و از روی سر آن می‌پریم و دیگران را به مشارکت در یکی از زیرمجموعه‌های آن اصل فرا می‌خوانیم که نادیده گرفته شده، منطقاً در حال دفاع از هیچ‌ایم. این وضعیت (نفی اصول دموکراتیک انتخابات) با ردّ صلاحیت‌های جنون‌وار حاکم در انتخابات پیش‌رو به اوج خود رسیده است. حتی کورسویه‌های دموکراسی در دوره‌های پیشین، دود شده و به هوا رفته است.
با این وجود آنچه حامیان مشارکت در انتخابات پیش می‌کشند، از منظر پراگماتیستی(عمل‌گرایانه) درست است. عدم مشارکت مردم در انتخابات باعث می‌شود که وضعیت ترکیب راه‌یافتگان به مجلس از آنچه که اکنون است، بدتر شود. اگر تعدادی هرچند کم از افراد میانه‌رو وارد مجلس شوند، باز امید است که در شرایط ویژه دست به اقدامی نزنند که شرایط جمعی سهمگین‌تر شود. از منظر پراگماتیست‌ها مبانی، فلسفه و اصول چیزها نیستند که واجد اهمیت‌اند، بلکه آنچه مهم است نتایج عینی و واقعی نظریات و اعمال مهم‌اند. مشارکت در انتخابات عملاً از عدم مشارکت بهتر است چون نتایج بهتری به بار می‌آورد.
در واقع ما در انتخابات پیش‌رو با نزاعی تاریخی روبروییم؛ نزاع بین منطقاً و عملاً. نزاعی سابقه دار بین فلسفه کلاسیک و پراگماتیسم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نهاد اپوزیسیون بسیج

کنش قانونا غیرقانونی

پس از اشغال سفارت عربستان سعودی در تهران و گمانه زنی هایی مبنی بر اینکه نیروهای «بسیج» این کار را انجام داده اند، شاید مناسب باشد که بار دیگر به خود «بسیج» به عنوان یکی از مهمترین قوای حاکم بر حیات سیاسی و اجتماعی ایرانیان بپردازیم.
از منظرهای مختلفی بی شک می‌توان به بسیج پرداخت و قطعا دراین چند خط همه چیز به اجمال خواهد بود. آنچه در ابتدا لازم‌است یادآوری شود این است که وقتی از بسیج سخن می‌گوییم، مقصود ما ناظر بر کلیّتی است که بصورت نهادی سیّال در ایران امروز نقش آفرینی می‌کند.
منظور از نهادی سیّال، سازمان قانونیِ به رسمیّت شناخته شده‌ای است که ردیف بودجه و اداره‌جات مربوط به خود را دارد اما در عین حال دامنه‌های کنش و تفسیر آن، به هیچ عنوان محدود به این سازمان نبوده و همواره چیزی از واقعیّت بسیج از تعاریف نهادی آن بیرون می‌افتد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در دفاع از انقلاب۵۷

سخن گفتن از انقلاب ۵۷ با نتایجی که به بار آورده است، کاری است مخاطره‌آمیز. آنچه در این ۳۷ سال حاصل شده در دو حوزه سیاسی و اقتصادی ناگوار بوده است. عملاً خواست مردم از سرنگونی نظام شاهنشاهی تحقق نیافته و وضعیت به‌گونه‌ای پیش رفته که حتی بسیاری از انقلابیون، نام انقلاب ۵۷ را با پسوند «شکست» همراه می‌کنند.

این واقعیت، هرگونه دفاع از رویداد سال ۵۷ را مخاطره‌آمیز می‌کند؛ بخصوص اینکه اکنون و در رسانه‌های رسمی، طرفداران انقلاب را معمولاً برخورداران، منتفعان و حامیان وضع موجود تشکیل می‌دهند. با این وجود، متن حاضر به اختصار و هرچند سراسیمه مترصّد آن است که از انقلاب مردمی سال ۵۷ دفاعی بنیادین کند.

سؤال نخستینی که پیش می‌آید این است که می‌توان انقلاب را از نتایجش مجزّا و آن را به‌گونه‌ای مستقل ارزیابی کرد؟ به این منظور از دو متن تاریخ‌ساز در فلسفه می‌توان بهره گرفت. پیش از آن لازم است به یاد بیاوریم که در فلسفه سیاسی لیبرال، انقلاب‌ها غالباً به سبب نتایج خشونت‌باری که در طول تاریخ به‌بار آورده‌اند، نفی شده‌اند. شاید این جمله مهم کارل پوپر خلاصه‌ای باشد بر تمامی این گفتارها که خطرناک‌ترین اندیشه سیاسی، وعده تحقق خوشبختی انسان است. به تعبیر او کوشش برای پدید آوردن بهشت در زمین، همواره دوزخ ساخته است. انقلاب، انقلابی‌ها را می‌کشد و آرمان‌هایشان را تباه می‌سازد. از نظر پوپر آنچه انقلاب به بار خواهد آورد، از دست رفتن آزادی انتقاد و حقوق مخالف است. نتایج حاصل شده ملموس برای ایرانیان در انقلاب ۵۷ و بخصوص پس از کنار رفتنِ به تدریجِ پرده‌ها، این گفتار را قویاً تأیید می‌کند تا جایی که بسیاری از خود انقلابیون امروزه از سرنگونی نظام پهلوی ابراز پشیمانی می‌کنند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

لحظه روبرو شدن با گاو

چگونه اپوزیسیون، نظام سیاسی موجود را تقویت میکند

مذاکرات هسته‌ای در این یکسال اخیر به توافق نهایی و جامع نرسیده‌است. عدم توافق نهایی تا به امروز و شاید تا همیشه را نباید تنها نتیجه مذاکرات پنداشت. روزنامه کیهان چاپ تهران فردای آخرین روز مذاکرات اخیر و تمدید آن تیتر زد:«کدخدا قابل اعتماد نبود.» کدخدا در اینجا اشاره‌ای است طعنه آمیز به آمریکا. این اشاره، فارغ از کیفیتش، شاید دقیق‌ترین مواجهه با نتیجه بسیار مهم مذاکرات اخیر باشد. در واقع دلواپس‌ترین رسانه رسمی کشور درباره توافق احتمالی در مذاکرات هسته‌ای، به ما یادآوری می‌کند که تا اینجا مذاکرات چه دستاورد بزرگی داشته‌است.

اتفاق مهمی که در این یکسال اخیر و در خلال مذاکرات رخ داده، پایان ممنوعیت مذاکره مستقیم با دولت ایالات متحده بوده است. در روزی که حتی دیگر تاریخش را به یاد نمی‌آوریم، یکی از مرکزی‌ترین روایت‌های حکومت جمهوری اسلامی افتاد و شکست. حتی بررسی خام‌دستانه تاریخ سه دهه اخیر نشان می‌دهد که تابوی مذاکره و معامله با آمریکا بصورت علنی تا چه میزان بر فرایندهای سیاسی اثر گذاشته و حیات گروه‌ها و افراد بسیاری را تحت تاثیر خود قرار داده‌است. بی شک قطع روابط دیپلماتیک با آمریکا یکی از مهمترین عناصر هویتی نظام سیاسی ایران بوده‌است. در واقع فارغ از نتایج مذاکرات هسته‌ای، این دورهای اخیر از مذاکرات چیز جدیدی برای ما داشت: پایان تاریخ مصرف عدم مذاکره مستقیم با آمریکا. حسن روحانی با رییس‌جمهور آمریکا تلفنی صحبت کرد و وزرای خارجه ایران و آمریکا در چند نوبت در نشست‌های مشترک با یکدیگر سخن گفتند. یادمان نرود که عباس امیر انتظام، سخنگوی دولت موقت، به سبب نامه نگاری با مقامات درجه دوم سفارت آمریکا ابتدا به اعدام و سپس حبس ابد محکوم شد. در تمام این سی‌سال گفت‌وگو با آمریکا خط قرمز ثابتی بوده‌است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

قطعاتی درباره‌ی طبیعت و تاریخ

خوانشی از هانا آرنت برای محیط زیست

فلسفه‌ی محیط زیست در شکل مدرن‌اش از اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ گسترش پیدا کرد. افزایش محصولات نگران‌کننده برای حیات و رشد حس بحرانی‌شدن محیط زیست و در مجموع این ترس که جنگ سرد و تبعات‌اش همچون گسترش انرژی اتمی در حال تخریب زندگی است، فلسفه را نیز به سخن آورد. در سال ۱۹۶۲، راشل کارسون با انتشار کتابی پرفروش به نام بهار خاموش که در واقع گزارشی بود از انبوه خطرهای مواد آفت‌کش و شیمیایی برای تولید هرچه بیشتر محصولات کشاورزی، تأثیر زیادی بر افکار عمومی گذاشت. نوشته‌ها درباره‌ی محیط زیست در حوزه‌ی فلسفه به طور کل در دو شاخه‌ی عمده پی‌گیری شدند: تئوری انتقادی و فلسفه‌ی اخلاق. این که چه‌گونه ساختار جدید اقتصادی و مناسبات سرمایه‌داری به تخریب هرچه افزون‌تر حیات منجر شده است از یک سو، و از سوی دیگر وظیفه‌ی اخلاقی آدمیان نسبت به محیط طبیعی و ملزومات حیاتی خود و دیگران، فکر فلسفی را به میان آورد. از گذشته‌ها همواره موضوع «محیط» و «طبیعت» یکی از مباحث فلسفه بوده است، اما این‌بار در پیوند با چیزی که می‌توان آن را «بحران» نامید تعریف شده است. به نظر نگارنده، درک ریشه‌های آن چیزی را که ما «بحران محیط زیست» می‌نامیم باید از خود فلسفه آغاز کرد. به عبارتی، پای خود فلسفه‌ی مدرن گیر است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

چرا از سال‌ نو متنفرم؟

نوشته آنتونیو گرامشی

آنتونیو گرامشی (۱۸۹۱-۱۹۳۷) نظریه پرداز مارکسیست ایتالیایی است. او یکی از بنیانگذاران حزب کمونیست در ایتالیا بود. گرامشی در سال ۱۹۲۶ به دست حکومت فاشیستی موسیلینی زندانی شد.

پس از سقوط فاشیسم کتابی از او با عنوان “یادداشت‌های زندان” (۱۹۲۹-۱۹۳۵) منتشر شد که حاوی نوشته‌های او در زندان بود. “یادداشت‌های زندان” یکی ازمهمترین کتاب‌های فلسفی و اجتماعی در قرن بیستم است و نقش مهمی در تکامل نظریه مارکسیسم داشته است.

گرامشی با نقد دو ایده محوری مارکس یعنی جبر اقتصادی و ماتریالیسم تاریخی سعی کرد مارکسیسم را دوباره و هماهنگ با مقتضیات عصر بازسازی کند. انقلاب روسیه و تفسیر لنین از مارکس او را متقاعد ساخته بود که مارکسیسم به تفسیر تازه‌ای نیازمند است. در دیدگاه او مهم‌ترین عامل حرکت و انقلاب نه ماتریالیسم که نیروی ذهنی و فکری انسان‌هاست. او تحت تاثیر اندیشه‌های بندتو کروچه، نه سرمایه که انسان را تنها بازیگر اصلی تاریخ می‌دانست. آنچه برای او حائز اهمیت است قوانین شبه طبیعی‌ نیست، بلکه آگاهی انسان از خویش، جامعه و جهان اطرافش است که جایگاه وی را در تاریخ تعیین می‌کند. از نظر گرامشی انسان‌ها موجوداتی کاملا تاریخی‌اند که در خلال زندگی اجتماعی‌شان نه تنها قادرند تاریخ خود را بسازند بلکه می‌توانند اساس طبیعت انسانی را نیز بازسازی و نوسازی کنند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید