قطعه ای از زرتشت یا پاسخ دوم

من دوستارِ دلیرانم: اما شمشیرزنی بس نیست. باید دانست که را به شمشیر باید زد.
و چه بسا در خویشتن داری و بگذاشتن و بگذشتن دلیری بیشتری هست: از این راه می توان خود را برای دشمنی ارزنده تر نگاه داشت.
شما را تنها دشمنانی باید که از ایشان بیزار باشید، نه دشمنانی که خوارشان شمارید. باید از دشمن خویش بر خویش ببالید: من روزی چنین آموزاندم.
دوستان، شما می باید خود را برای دشمنانی ارزنده تر نگاه دارید. ازین رو می باید بسیاری را بگذارید و از کنارشان بگذرید.

چنین گفت زرتشت، نیچه

Advertisements

1 پاسخ به “قطعه ای از زرتشت یا پاسخ دوم

  1. aminbozorgian 01/09/2012 در 02:27

    ممنون از محسن عمادی عزیز که این شعر را برایم فرستاده است:

    چه پیش خواهد آمد
    وقتی دست‌ها
    از شعرها کنار روند
    وقتی آبِ خشکِ کوهستان‌های دیگر را می‌نوشم.
    نباید اهمیتی داشته باشد
    اما دارد
    چه بر سر شعر می‌آید
    وقتی نفس از سینه می‌رود
    و ظرافت سخن
    انکار می‌شود
    آیا میز را ترک خواهم کرد و
    به دره خواهم شد
    آن‌جا که قهقهه‌ی تازه‌ی جنگل تاریک
    طنین‌انداز است؟

    هربرت

    * ترجمه‌ی این شعر برای امین بزرگیان نازنین

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: