بایگانی‌های ماهانه: فوریه 2013

قلعه حیوانات تهران

نوشته ای در حاشیه مقاله ای در Foreign Policy درباره ایران

سال ها پیش، در خلال یک پروژه آکادمیک با برخی از سرشناس ترین اصلاح طلبان، که چندی پیشتر از آن از قدرت بیرون انداخته شده بودند و بسیاری از آنها با وجود سابقه طولانی در انقلاب و مسوولیت های حکومتی در انتخابات مجلس هفتم رد صلاحیت شده بودند، مصاحبه هایی کردم. بخشی از گفت و گوها به سرمایه فرهنگی اصلاح طلبان می پرداخت. با وجود نتایج نه چندان خوب و درخشان از میزان مطالعه رمان، تماشای فیلم و تئاتر، شنیدن موسیقی و در مجموع میزان سرمایه هنری در بین اصلاح طلبان، چیزی که در میان آنها بسیار مورد اشاره و ارجاع قرار می گرفت، نوشته های جرج اورول و بالاخص دوکتاب قلعه حیوانات و ١٩٨٤ بود. گویی آنها وضعیت شان را با رمان های اورول مطابقت می دادند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

نابرابری تروريست‌ها

برخی تروريست‌ها از برخی ديگر برابرترند

در روزهاي گذشته، توجه اصلي رسانه ها در قبال داستان اسكار پيستوريوس، قهرمان پارالمپيك و از اقليت سفيدپوست آفريقاي جنوبي، بر روي اشك هاي او در دادگاه بود. به عنوان مثال تيتر اصلي بي بي سي از ميان همه اتفاقات ريز ودرشت در دادگاه اين بود: “اسكار پيستوريوس وقتي اتهام قتل را در دادگاه شنيد، گريه كرد”. بهت و تعجبي در همه جا در قبال اين رويداد ديده مي شود. اين انتخاب و نيز برگزيدن عكس ها معناهايي را در خود دارد. همه دوست دارند ببينند كه او شوكّه شده است همچون خودشان. اين تنها كاري است كه از او در اين وضعيت انتظار مي رود. تفاوت وقتي روشن تر مي شود كه اين اتفاق را مقايسه كنيم با رويدادهايي شبيه به اين كه براي سياه پوستان يا مسلمانان در جامعه غربي رخ داده است. بي شك گريه هاي قاتل ارزش خبري چنداني پيدا نكرده اند و نخواهند كرد. به جز چند نوشته محدود كه به كودكي و وضعيت “محمد مراح” پرداخته بودند براي اكثر رسانه هاي فرانسوي، نام و دين و قوميت مراح براي چرايي تروري كه انجام داد، كفايت مي كرد. كسي به دنبال مادرش نگشت و گريه هاي خانواده اش جايي ثبت نشد. ديگر چندان اهميت نداشت كه مراح در یک خانواده پرجمعیت و در عین حال فقیر مسلمان در مناطقي از شهر تولوز فرانسه كه تبعیض، بخشی از زندگی روزمره است؛ رشد کرده بود. در این مناطق میزان بیکاری ۶۰ درصد است و مدارس نامناسب هستند. به این ها كافي است پلیس خشن و نژادپرست را هم اضافه کرد تا بتوان به چرايي رشد ايدئولوژي بنيادگرايانه در او و امثال او پي برد. ايدئولوژي اي كه هم حس تنفر او را از وضعيتش جهت مي دهد و هم به او وعده همان چيزي را مي دهد كه عميقا ندارد، يعني سعادت.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید