بایگانی‌های ماهانه: ژوئیه 2010

یادداشتی به بهانه مجادلات بر سر قانون اساسی

خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی در سه قطعه

یک.

خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی* در واقع بستر تلاش برای » تغییر» است. باید «جا» یی ایستاد ومقاومت کرد. بدون این جایگاه (Position)، رئالیسم سیاست، مخدوش می شود. روشن و واضح است که قانون اساسی فعلی و در صدر آن قانون ولایت فقیه، مانعی بزرگ بر سر راه دموکراسی است و باید عوض شود اما نکته‌ای که باید بدان توجه کرد این است که آیا فعال سیاسی، حتی فعال سیاسی‌ای که می‌داند قانون اساسی نه قانون است و نه اساسی، می‌تواند بدون تایید قانون فوق و وفاداری بدان در میدان سیاست برای کسب جایگاهی در ساختار قدرت تلاش کند؟ آیا خواست اجرای بندهای مغفول مانده‌ی قانون، تنها راه برای ورود به دستگاهی نیست که به او قدرت تغییر خود قانون را بدهد؟

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

به بهانه مستند تلویزیونی تقاطع درباره قتل ندا – بخش دوم

تهیه کننده بزرگ با باتوم به سرخود کوبیده است

یک.

تمام تلاش تهیه کننده بزرگ برای قانع پذیرساختن روایتش از قتل ندا اهمیت سیاسی منازعه روایت ها را نشان می دهد. بخشی ازاین تلاش را در مطلب پیشین برشمردیم. تلاشی که حتی به نفی برخی ایدئولوژی هایی انجامید که خود تهیه کننده بزرگ سال هاست آن ها را ترویج می کند. این نفی، خود به تنهایی گویای اهمیت یافتن منازعه روایت ها از یکسو واز سویی دیگر تنگناهایی است که راوی اعظم دراقناع پذیرساختن روایتش دچار شده است.

روايت ها همه جا حاضرند. هيچ گاه مردمي بي روايت نزيسته اند وهمه طبقات و گروه هاي انساني، روايت هاي منحصر به خود را دارند. در میان روایت های گوناگون ومختلف، روایت های سیاسی نشانه منازعات سیاسی اند. اگرروایت را بازنمایی رخدادها بدانیم، روایت سیاسی چیزی نیست جزبازنمایی رخدادهای سیاسی. هدف این بازنمایی قدرت سیاسی است. هرروایت سیاسی در رابطه با قدرت، سازماندهی می شود. روایتی در تحکیم قدرت یا نقد قدرت. ما به سبب انتخاب روایتی خاص از رخدادی سیاسی، جایگاهمان را در حوزه سیاست مشخص می کنیم. هنگامی که روایت تهیه کننده بزرگ از قتل ندا را می خوانیم، فرصتی فراهم می شود تا به جایگاهمان در منازعه سیاسی برگردیم. روایت خود را بسازیم وبا روایت های دیگرمخالفت کنیم. این انتخاب ونفی، چندی است که شدت گرفته است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

به بهانه مستند تلویزیونی تقاطع درباره قتل ندا- بخش اول

روایت تهیه کننده بزرگ

رخدادهای گوناگون سیاسی، اجتماعی وفرهنگی به گونه ای کاملا متفاوت وگاهی متضاد «روایت» می شوند. بسیارپیش آمده که از دیدن یا خواندن روایت مخالفان مان از یک اتفاق با عصبانیت گفته ایم: «وای اینها چقدروقیح اند». وقاحت دراینجا اشاره ای است به گسست روایت از حقیقت، درنظرگوینده .  داستان مرگ ندا ونوع بازنمایی آن درتلویزیون ، مطبوعات وسایت های رسمی درقالب برنامه های مستند ویا مقالات تحلیلی نمونه ای بارز از این موقعیت است. تلویزیون در ایران، مرگ ندا را به گونه ای روایت کرد که در تضاد با روایت های رغیب- حامیان جنبش سبز- قرارگرفت.

دولت برای ارتقای «طرح» خود از قتل ندا به یک روایت تاریخی، تلاش های زیادی کرد. بازگویی بخشی از تلاش های او در این مستند – به عنوان نمونه- درواقع نشان دادن اهمیت جنبه ایقانی یک روایت درمنازعه سیاسی است. تهیه کننده بزرگ در روایتش از قتل ندا، با معلم موسیقی و یکی از دوستان ندا گفت وگو کرد. فارغ ازاینکه سال گذشته در مستندی دیگر، همین معلم موسیقی یکی از قاتلین ندا معرفی شده بود، گفت وگو با او زمانی جالب بنظر می رسد که نگرش رسمی به موسیقی را درتمام این سال ها به یاد بیاوریم و دوباره مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی را که تقریبا همزمان با پخش این مستند صادرشد را مرور کنیم که : تدریس موسیقی درکلیه مدارس ممنوع است. 

ادامهٔ این نوشته را بخوانید