بایگانی‌های ماهانه: ژوئیه 2012

روحانیت اسلام و عصرجديد

داستان یک افول

آیت الله ناصر مکارم شیرازی در جریان جلسه تفسیر موضوعی قرآن در قم  اشاره ای داشته است به بحران قیمت مرغ در ایران . وی گفته است: «در مورد مواد غذایی که وضع فوق العاده ای پیدا کرده شنیدیم به دستور رهبری عده ای از مجلسیان، دولتیان ودیگران نشسته اند فکری بکنند. و واقعا باید فکری شود که مردم در زحمت نباشند. مردم هم نباید خیلی اصرار داشته باشند در بعضی چیزها. به عنوان مثال ما می بینیم که عده زیادی درباره مثلا قیمت مرغ دارند فریاد می کشند. حالا اگر آدم مرغ نخورد چه می شود؟ …آسمان به زمین می آید، زمین به آسمان می رود؟ اکثریت قریب به اتفاق اطبا می گویند مواد گوشتی غذای مناسبی برای انسان نیست….»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements

قطعه ای از زرتشت یا پاسخ دوم

من دوستارِ دلیرانم: اما شمشیرزنی بس نیست. باید دانست که را به شمشیر باید زد.
و چه بسا در خویشتن داری و بگذاشتن و بگذشتن دلیری بیشتری هست: از این راه می توان خود را برای دشمنی ارزنده تر نگاه داشت.
شما را تنها دشمنانی باید که از ایشان بیزار باشید، نه دشمنانی که خوارشان شمارید. باید از دشمن خویش بر خویش ببالید: من روزی چنین آموزاندم.
دوستان، شما می باید خود را برای دشمنانی ارزنده تر نگاه دارید. ازین رو می باید بسیاری را بگذارید و از کنارشان بگذرید.

چنین گفت زرتشت، نیچه

پاسخ

پاسخی به نوشته

امین بزرگیان: پژوهشگراجتماعی یا سارق ادبی حرفه ای؟

(این پاسخ مدام به روز می شود)

چرا نقد برای ما کاری به غایت ناممکن است؟ پاسخ  به این سوال بی شک کمک خواهد کرد تا برای معضلی دیگر نیز راه هایی برای اندیشیدن پیدا کنیم: نقد ناپذیری. لازمه نقد نویسی اولا جدا کردن اثر از شخصیت نویسنده و دوما بیرون آمدن از دوگانه دینی فرشته- هیولا یا گناه کار- منزه است. کاری که این دوگانه انجام می دهد قطب بندی دیگران بر اساس کلیت هایی است که به کار تقسیم بندی آدمها در بهشت یا جهنم می آید. نقد منتج ازاین قطب بندی به تخریب نه متن مورد انتقاد که به تخریب نویسنده متن میل پیدا می کند. دستاویزش برداشت هایی از خاطرات و خطرات شخص نویسنده می شود که فی الفور عکس العمل دیگرانی که چنین برداشت هایی را ندارند بر می انگیزاند و متنی که قرار بود با نقدش به اصلاح وضعیت موجود بینجامد را به ضد خود یعنی تخریب حداقل پیوندها ودستاوردهای مشترک نقد تبدیل می کند. مشکل اینجاست که نقد غیر درونماندگار چیزهایی را مورد استفاده قرار می دهد که بتواند به کارهیولا سازی بیاید. این هیولا سازی مکانیزم پیچیده ای است برای منزه کردن خود. عکس العملی است به شرایط و موقعیت های دیگری که ناقد در آنها به هیولا تبدیل شده است. برای همین است که زبان هجومی و تخریبگر به کار گرفته می شود. کسی که از این زبان بهره می گیرد کسی است که خود در موقعیتی دیگر با همین زبان، هیولا شده است و حال برای منزه کردن خود، هیولا و گنهکار می سازد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

میراث ماندگارحزب توده

بی – آدابی نقد

پیش از نوشتن در فضای مجازی تا به این اندازه معضل نقد برایم جدی نشده بود. اینکه چرا کامنت هایی که به هدف نقد کردن متن نوشته می شوند درنهایت به اتهاماتی به نویسنده منتهی می شوند. شکی در این نیست که بهترین مواجهه با یک متن یافتن نقص ها وسوء فهم های موجود در آن است. اما مساله اینجاست که در طی چه فرایندی نقد به چیزی ضد خود تبدیل شده و امکان مفاهمه و شناخت را به کلی از میان بر می دارد. تخریب «دیگری» در متن ها وگفته ها تصویر بسیار آشنایی برای ماست. متن هایی انباشته از توهین، جدل‌دوستی، بد دهنی، روانکاوی نویسنده، عصبیت و تکه‌پرانی‌های فرساینده، آلودگی به دعوی‌های شبه‌ایمانی و شبه‌علمی و بسیاری چیزهایی که در واقع هیچ جایی برای نقد باقی نمی گذارند. این اتفاق چنان عمومی است که پیدا کردن مستثنا را کار سختی کرده است. نوشته های سیدجوادطباطبایی درباره سروش و آجودانی و میرسپاسی و خیلی های دیگر، نوشته های ابراهیم گلستان و جلال آل احمد و براهنی وشاملو و دوستدارو بسیاری از بزرگان فرهنگی درباره مخالفانشان، نوشته های عبدالکریم سروش درباره سیدجوادطباطبایی و خیلی های دیگر و…. این لیست را می توان تا ساعت ها ادامه داد و با مثال های مختلف گستردگی آن را در بین نویسندگان هنری، سیاسی، ورزشی، فیزیک، شیمی و حتی کتاب های کنکور و همه جا نشان داد. شاید کمترین گرد این بلبشو دامن آدم های معمولی کوچه و بازار رابگیرد. سوالی جدی مطرح است: زشت ترین گفتار روزانه چگونه به ساحت روشنفکری نفوذ کرد آنهم در مقام نقد ونقادی؟ به سبب فراگیری این پدیده (معضل نقد) وتبدیل به مساله ای جمعی مترصد این باید شد که در کنکاشی تاریخی ریشه های این چرخش در معنا و فرم نقد را درک کنیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید