درباره مردم نهم دی

رابطه «نهم دی ماه» و «مردم» چه رابطه ای است؟

بسیاری از دیدن جمعیت مردم در حمایت از حاکم (اجتماع فاشیستی) با بی توجهی ای غیر مسولانه می گذرند. معمولا در برابر تصاویر جمعیت حامیان ایدئولوژی رسمی در تلویزیون و تصاویر،علاقه داریم که بشنویم و تکرار کنیم که چگونه به دروغ وفریب و ساندیس، جمعیتی دروغین در خیابان ها جمع شده اند. این دقیقا کار مشترک ما با حاکم است.  این استثنا کردن مردم از «مردم» مکانیزم مشترک ما و حاکم در مواجهه با مردم است. بیراه نیست که آرنت هشدار می داد که مبارزان وانقلابیون چگونه به ضدانقلابیون و دشمنانشان شبیه می شوند.

چگونه می توان مردم را به داخل «مردم» کشاند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

در ستایش قهرمان

برای ابوالفضل قدیانی

 اندیشه سیاسی حاکم ( نئولیبرال) مروج نوعی عقلانیت سیاسی است که هرکنش سیاسی شجاعانه و قهرمانانه را به اسم کنشی غیرعقلانی و بی نتیجه نفی می کند. اندیشه ای که در: «هیچ چیزی ارزش آن را ندارد که زندگی مان را به خطر اندازیم»، مرسوم وحاکم است.

ژرژ سورل، متفکر وسندیکالیست برجسته فرانسوی، در كتاب اندیشه هایی درباره خشونت این مساله را پیش می کشد که در لحظاتی از تاریخ، افرادی گرفتار در چنگال بحران های سخت و دگرگون كننده اجتماعی، درجه ای از شهامت و آمادگی برای فداكاری را از خود نمایان می سازند كه زبان از بیان آن ناتوان است و معیارهای جاری و محاسبات عاقلانه و عقل سلیم، قادر به درك آن نیستند. سوال محوری سورل این است که چه عاملی باعث می شود آدمیان به عملی قهرمانانه دست بزنند؟ چه پدیده ای انسان را وا می دارد در برابر مرگ تسلیم نشود و شجاعانه جان خود را به خاطر باورهای خود كه لزوما عقلانی نیز نیست به خطر اندازد؟ درواقع منشاء كنش و عمل جانفشانانه چیست؟

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

عقب نشینی اصغرفرهادی

عقب نشینی اصغرفرهادی

فیلم «جدایی نادر از سیمین» موفق به دریافت جایزه اسکار شد. فارغ از این جایزه، تمامی شواهد و مدارک و دیدگاه ها ما را متقاعد می کند که فیلم اصغر فرهادی را موفق ارزیابی کنیم. موفقیتی در سطح جهانی و موفقترین اثر سینمایی تاریخ سینمای ایران. حتی اگر دست و دل بازتر باشیم با معیار قرار دادن تعداد تماشاگران اثر و استقبال سینماگران و جوایز، می توانیم فیلم فرهادی را موفقترین اثر هنری تولید شده ایرانی نام بگذاریم .

قضیه جالب تر می شود وقتی که محدوده های اثر گذاری این فیلم را می بینیم. فیلم به دلایل متعددی که خود نیازمند شرحی درخور است، از میدان هنر به میدان های دیگر نیز کشیده شد و نشانه های دیگری را نیز با خود حمل کرد که غالبا نشانه هایی در میدان سیاسی بودند. مواجهات با فیلم فرهادی به مثابه یک اثر هنری با مواجهات سیاسی تا حدود زیادی بر هم منطبق شدند. در این وضعیت طرفداران فرهادی و فیلمش با طرفداران دموکراسی، انطباق معناداری پیدا کردند. هرچند بسیاری این انطباق را نقد کردند اما این اتفاق به مثابه یک واقعیت اجتماعی، نیازمند بررسی است که البته هدف این نوشته نیست.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مواجهه با مرگ

مرگ او و زندگی من

«زمانی بر روی پلی در پاریس ایستادم و در جاده ای دوردست که به رود می انجامید،جنازه ای را دیدم پیچیده در لباس های نفتی.او لحظاتی پیشتر در هجوم آب های سِن مرده بود. ناگهان صدایی را نزدیکی خودم شنیدم که چیزی می گفت. او گاریچی جوانی بود با موهایی روشن و کتی آبی به تن که  چهره ی جوانش از نشانه های هوش و زکاوت پر بود. بر روی چانه اش زگیلی بود که از روی آن موهای سرخ، مانند موهای قلموی نقاشی ، به گونه ای عجیب و هیجان انگیز، جوانه زده بودند. وقتی به سمت او برگشتم با سر به سوی جنازه ای که توجه هر دوی ما را به خود جلب کرده بود، اشاره کرد و چشمک زنان به من گفت: «تو فکر نمی کنی که او که توانسته از پس همچین کاری برآید می توانسته از پس هر کار دیگری نیز برآید؟» در حالی که با نگاهی خیره و متعجب او را که از من دور می شد و به سمت گاری پر از سنگش بازمیگشت، دنبال می کردم، فکر کردم که به درستی انجام دادن  چه کاری خارج از توانایی های کسی است که قدرت آنرا دارد که پیوند های محکم حیات را بگسلد؟ از آن روزقاطعانه می دانم که حتی در موجی از بدترین حوادث، که در آن ناامیدی تنها چیزی است که به مقدار زیاد یافت می شود، یورشی از هستی و بودن ما – که تنها از یک تصمیم قلبی نشات می گیرد- وجود دارد و می تواند در جهتی خلاف جهت همیشگی سوقمان دهد. زمانی که چیزی چنان سخت، دشوار می شود و ما نیز همواره با فاصله ای نزدیک به انتظار تغییر آن می ایستیم..»

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

استیصال آقای هالو، تخیل گویدو

یک: آقای هالو/ مهرجویی

آقای هالو تنها اسمی است که از “ضد قهرمان” فیلم مهرجویی می شنویم.هیچگاه نامش فاش نمی شود حتی اینکه از کجا می آید. او از “ولایت” به تهران می آید. مقصد اما جایی آشناست.

داستان با “سفر” آغاز می شود. سفری برای یافتن زن شهری (آنکه روسپی است). سفر در فرهنگ روزمره و عرفانی ما جایگاه مهمی دارد. اما این روایتی معکوس از سفر است.

مواجهه نخستین آقای هالو با تهران، سرقت چمدانش است؛ سفربه جهان شر. جهانی که مسوولیت شر را به عهده نمی گیرد وبا آن دمخور است. تفسیر ساده فیلم، ستایش از پاکی روستا(جهان سنت) دربرابر پلیدی های شهر(جهان مدرن) است.  یادمان نرود فیلم درسال هایی ساخته شده که به سبب اصلاحات ارضی شاه خیل قابل توجهی از روستائیان به شهر ها سفر کرده اند. این سفر برای آنها دردناک وپروبلماتیک بوده است. لحظه ای که یک ملت ترومای غربت را در سرزمین مادری تجربه می کند، به این می اندیشد که شاید بتواند سرزمینش را درجای جدید برپا کند (کاری که حلاج با مفهوم خدای مرسوم کرد ونامش را سفر نزدیک گذاشت). کاری که روستائیان با تهران کردند را غریبه هابه مخیله شان نمی گنجد در کشوری دیگر انجام دهند وبیگانه می مانند. “بی زبانی” این خیال را از آنها می گیرد.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

مرورى كوتاه بر نظريات فلسفی انقلاب

خطر خیر مطلق

از منظر هانا آرنت از شب چهاردهم ژوئيه ۱۷۸۹ كلمه «انقلاب» دلالت سياسى تازه اى پيدا كرد. يعنى زمانى كه كيانكور در پاسخ به فرياد هاى شاه مبنى بر اينكه «اين طغيان است» جواب مى  دهد كه «نه اعليحضرت، اين انقلاب است.»

یک:

همواره براى نشان دادن رشته  متغيرى از دگرگونى ها از واژه «انقلاب» بهره مى بريم. اما به تعبير «كرين برينتون» هميشه در كنار اين تلقى كلى ما با شنيدن واژه انقلاب به واژگونى هاى بزرگ گذشته در جوامع سياسى كه پيش از اين رخداد پابرجا بوده  اند، مى انديشيم. به اعمال زور و ارعاب و تصفيه ها و اعدام ها و گيوتين ها مى انديشيم. اما آنچه كه در كانون توجه ما جاى دارد جانشينى ناگهانى و شديد گروهى است كه تاكنون حكومت را در دست نداشته اند به جاى گروه ديگرى كه تا پيش از اين متصدى اداره دستگاه سياسى كشور بوده اند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

معنای سیاسی هواپیما وفرودگاه

اردوگاه پرواز

یک:

چندی پیش به لندن رفتم- نرفتم. از «اینجا» به سمت «آنجا» پرواز کردم اما هیچگاه به «آنجا» نرسیدم. این تجربه را «فرودگاه» و همبسته آن «مرز» می سازد. فرودگاه ها مرز سازی های جدید در درون مرزهای دولت-ملت ها هستند وبه سبب همین خصلت به گونه ای مازاد کنترل می شوند. فرودگاه واجد این خصوصیت ویژه است که هنگامی که شما در فرودگاه هستید در(in)کشوری هستید اما هنوز در(to)آن کشورنیستید. فرض بگیرید شما در فرودگاه لندن هستید، دوستی با شما تماس می گیرد و می پرسد: رسیدی لندن؟ پاسخ به این سوال به سادگی ممکن نیست. در واقع فرودگاه ها به «بودن» در مکان جغرافیایی ملی بُعد سوم می دهند(بودن/نبودن/بودن-نبودن)؛ گونه ای «ماشین زمان» یا در فرهنگ عرفانی طی الارض. در ژانر تخیلی ماشین زمان، فرد جایی هست که نیست. تا پیش از فرودگاه ها این اتفاق تنها در تخیل ممکن بود. به عبارتی می توان گفت که فرودگاه ها نه تنها تخیل تاریخی پرواز را عملی کردند که تخیل فلسفی بی سرزمینی را نیز محقق ساخته اند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

خشونت ها از کجاست؟

گفت وگویی درباره خشونت عمومی یا باعث وبانی کتک کاری ها و قتل ها کیست؟ با رادیو فرانسه

از اینجا بشنوید

دو قطعه درباره دستگاه مداحی

کاتارسیس حاکم

یک:

وضعیت موجود را از طریق مشاهدات مان از اشکال پیشینی هر پدیدار می توانیم درک کنیم. مثلا مقایسه تسخیر سفارت اول با دوم برای شناخت ساختارحاکم می تواند جالب باشد. اگر در اولی تسخیر کنندگان سفارت، «دیکتاتور» و شاه را طلب می کردند؛ در دومی «بانک مرکزی» را طلب کردند.این خطی آشنا برای شناخت ماهیت تغییر یافته حاکم است: ایدئولوژی جمعی به ثروت شخصی.

به این فیلم عزاداری دقت کنید. این، اشکال اولیه عزاداری هایی است که امروزه می بینیم. شکل ساده مراسم از «مراحل اولیه» خبر می دهد. مداح پیرمردی است فارغ از فنون جدید شومنی مذهبی.نسبت به دوربین های تلویزیونی بی اعتناست. صدای یکنواخت،لحن ومحتوای کاملا کلاسیک و بی فیگور. حضار مراسم نیز، بیشتر به کارگران متحدالشکل یک کارخانه می مانند که همگی به شنونده اعظم زل زده اند.و پس از پایان مراسم می خواهند به محل کارخود هرچه سریعتر بازگردند. بی نظمی و عدم هماهنگی در مراسم به وضوح قابل مشاهده است. ناگهان کسی در میانه مراسم شعر دیگری می خواند که حتی تعجب حاکم اعظم راهم جلب می کند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره اهمیت ناتوانی

معلولیت ورهایی

آلبرت لند (Albert Londe) عکاس فرانسوی اواخر قرن نوزدهم در پروژه ای مشترک همراه با دکتر ژان ماتین شارکوت، معلولین جسمی وذهنی را سوژه های عکاسی خود قرار داد. او در واقع راوی «محرومیت» بود.

در عکس ها و تصاویر او بالقوگی (dynamis) را می توان دید. بالقوگی یعنی تجربه نقصان و محرومیت. تاب آوردن این محرومیت، یگانه تجربه ی حقیقی آزادی ست که فرد از سر می گذراند.نکته اینجاست که بالقوگی صرفاً نبودن نیست، بلکه نوعی هستیِ نبودن است. حضور یک غیاب؛ این چیزی است که «قوۀ» یا «توان» می‌نامیم.

عکس های لند ماهیت نبودن، نتوانستن وفقدان را نشان می دهند. اما به این نمی توان اکتفا کرد. در بالقوگی یا بودنِ نبودن است که می توان به تجربه ناب و ویژه یک پدیده نزدیک شد. تنها در لحظه قدم برداشتن یک معلول جسمی است که کنش قدم برداشتن را می توان ادراک کرد. ما در برابر انسانهای سالم که روزی چندین بار قدم بر می دارند وحتی نسبت به قدم برداشتن خودمان، هیچگاه به ماهیت قدم برداشتن دست پیدا نمی کنیم. به تعبیر ارسطویی ادراک فعلیت ریشه در بالقوگی دارد وبدون آن ممکن نیست. معلول ها انباشتی هستند از بالقوگی راه رفتن، دویدن، حرف زدن و غیره. آنها در واقع به سبب ایستادن در آستانه هر کنشی، تکین بودن آن را یادآوری می کنند؛ چیزهایی که در خلال فرایندهای عادی زندگی مغفول وگم شده اند. فرد معلول به ازای «داشتن»، بالقوه است. او تمامی امکانات قدم برداشتن را «دارد» اما نمی تواند. اینجا دقیقا جایی است که فلسفه را به سمت اندیشیدن درباره چیستی توانستن می کشاند. من می توانم/نمی توانم؟ ما می توانیم/نمی توانیم؟

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

چیستی سفارتخانه ها

در  گفت و گو با رادیو فرانسه به بهانه تعطیلی متقابل سفارتخانه های ایران وانگلیس به معنای اجتماعی این رویداد پرداخته شده است:

از اینجا بشنوید

درباره اعدام

اعدام؛ کاهش جنایت یا فرایند فرافکنی جمعی


‎»در حین تلاوت کلام‌الله مجید، تجهیزات اعدام از جمله طناب دار آماده شد».*

دین که در قوانین دولت تجلی عینی یافته است، قصاص را به عنوان حق خانواده مقتول در نظر می گیرد.قصاص چیزی نیست جز شکل مشروع قتل ونقص عضو؛ قتلی که یک جامعه انجام می دهد.

تحقیقات متعدد حقوقی و اجتماعی از قرن هجدهم بدین سو نشان می دهد که مجازات اعدام هیچ تاثیری در کاهش جرایم وخشونت ها نداشته است. اعدام وقصاص، مکانیزم فرافکنی جامعه ای است که می خواهد مسوولیت جرم را به گردن چیزی غیر از خودش بیندازد. در واقع گنه کاری را چنان اتمیزه کند که گویا قاتل ومجرم، از جایی بیرون از تمامی مناسبات اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی آمده است. نهاد دینی ما به این تحقیقات بی اعتناست. در واقع آن مسلمانان و يهودياني که هنوز به اجراي اين حکم باور دارند، با قصاص، به کشتن وجنایت تداوم می بخشند. کشتن و جنایتی که خالی از هرگونه احساس گنه کاری است. نکته مهم اینجاست که چگونه جامعه با دیدن یکی از اعضای خودش بالای چوبه دار، خود را تطهیر می کند وباز روز از نو روزی از نو. مراسم های محبوب و پراز تماشاچی اعدام در میدان های شهر و صفحات حوادث روزنامه ها چیزی نیستند جز غسل تعمید یک جامعه.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

جهان آرا -ها

درباره مکانیزم حذف وادغام و مساله تاریخ

خبری بهانه این نوشته است. مادرمحمدجهان آرا فرمانده خرمشهر در سال های ابتدایی جنگ، پس از سال ها ابتلا به بیماری آلزایمر فوت کرد. در روایت رسمی از این خبر، نامی از حسن جهان آرا فرزند دیگر این مادر که جزو اعدامی های تابستان سال شصت وهفت است، وجودندارد. پس لازم است خبر را بازسازی کنیم: مادر محمد وحسن جهان آرا مُرد. این فرایند حذف و ادغام حسن ومحمد توسط حاکم چگونه شکل گرفته است؟ سوال اینجاست:این مادر چگونه متعلق به محمد شده است تا حسن؟ دقت در این مساله شاید به ما کمک کند که «حسن» و»محمد» را به مثابه یک نشانه و نسبت مان را با تاریخ ( دراینجا دهه شصت) بازشناسی کنیم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

گفت وگویی درباره فاجعه آمنه

گفت و گویی درباره کارناوال آب وآتش

حق شادی و امر سیاسی

 بهنام دارایی‌زاده : آیا «حق استراحت و شادی» ۱(Right to rest and leisure)، را می‌توان به عنوان یک «مطالبه مشخص سیاسی» مطرح کرد؟ اگر چنین است، در شرایط کنونی جامعه ایران، این حق بیشتر مورد خواست یا مطالبه کدام بخش از جامعه قرار دارد؟ مدتی پیش، یک برنامه ساده تفریحی در تهران که توسط گروهی از جوانان در شبکه‌های اجتماعی ترتیب داده شده بود و در آن شرکت‌کنندگان با بطری‌های پلاستیکی و تفنگ‌های آب‌پاش به «آب‌بازی» مشغول شدند، نه تنها مورد توجه رسانه‌های دولتی و مقامات پلیس در ایران قرار گرفت، بلکه سبب شد یادداشت‌ها و تحلیل‌های مختلفی نیز در همین زمینه منتشر شود.

 امین بزرگیان، روزنامه‌نگار و تحلیل‌گر مسائل اجتماعی در یادداشتی با عنوان «مقاومت شادان»، از «خنده‌ها و بازی‌های جمعی و خیابانی»، به عنوان حرکت‌هایی یاد کرد که در فضای کنونی ایران، سویه و ماهیتی «سیاسی» پیدا کرده است. در همین زمینه با او گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

گفت وگویی درباره تجاوز

 

بخش اول برنامه در ادامه مطلب

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

نوشته ای درباره کارناوال آب و آتش

مقاومت شادان

یک:

کارناوال پارک آب و آتش، صدای حاکم را درآورده است. پلیس از اینکه به این تجمع حمله نکرده بسیار ناراحت است. گویی صدای خنده ها به قصر رسیده است. خنده های بیرون از تقویم رسمی و بدون مشارکت حاکم واطلاع پلیس، از نظر حاکم، خنده ای مشکوک است. بیراه نیست که رییس پلیس تهران اینگونه اقدامات را برهم زننده «نظم» و «امنیت» خوانده است.  سوال اساسی اینجاست که در خلال خنده ها وبازی های کودکانه جمعی، چه اتفاقی رخ می دهد که به حاکم بر می خورد؟

 ميخائيل باختين، در كتاب «رابله و دنياى او» با بررسی فرهنگ كارناوالى رنسانس، نشان داد که کارناوال ها چگونه همه تمايزات سلسله مراتبى و حصارهاى ميان افراد و ممنوعيت هاى زندگى معمولى را به حالت تعليق موقتى درمي‌آوردند. باختین توضیح داده که به تعبیر سردار ساجدی نیا چگونه کارناوال ها نظم مستقر را برای لحظاتی برمی چینند. كارناوال ها مناسكى بوده‌اند كه در آن، افرادِ در رأس قدرت به باد استهزا گرفته می شدند و تمامى عقايد رسمى جامعه، اصول خدشه ناپذیرتاريخ، تقدير و سرنوشت را پوچ جلوه مي‌دادند.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درباره ترجمه

بداهتِ ترجمه

باقر پرهام در ترجمه کتاب «عباس کیارستمی، بداهتِ فیلم» نوشته ژان لوک نانسی، در جایی می نویسد- ترجمه می کند:

« تردیدی نبود که این فیلم ها {فیلم های کیارستمی} همه با هم ارتباط بسیار نزدیک دارند، ولی از یک فیلم تا فیلم دیگر شاید ساز و دامنه فرق بکند، شاید حتی می شد گفت که چرخش های بسیار تندی پیش بیاید، درست مثل پیچ و واپیچ های جاده روی تپه های خانه دوست کجاست؟….»

پرهام، به جای واژه registre واژه «ساز» را با ارجاع به این بیت حافظ که : این مطرب از کجاست که ساز عراق ساخت/ وآهنگ بازگشت ز راه حجاز کرد، جایگزین ساخته است. در فرهنگ لغت فارسی برای واژه  registre کلمات دفتر، رساله، پرده صوت، مشخصه و خصوصیت به عنوان معادل های جایگزین برگزیده شده است. بداهتِ1مترجم در انتخاب واژه «ساز» به عنوان معادل، نمونه ای است روشن برای درک اهمیت جایگاه «ترجمه». کافی است که هر یک از معادل های فرهنگ لغتی واژه registre را در متن قرار دهیم تا به اهمیت ترجمه پی ببریم.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

درنگ در کار روزنامه نگار

تجربه وجودی روزنامه نگار

عصر اصلاحات سیاسی که منجر به ارج وقرب یافتن روزنامه نگاری در ایران شد تعداد بسیاری از جوانان را به سمت روزنامه نگاری سوق داد. روزنامه نگاری در آن مقطع به ساحت «منزلت های نمادین» راه یافته بود و افراد با روزنامه نگار شدن، احترام وبزرگی می طلبیدند. من هم باهمین میل که در واقع میلی اجتماعی بود به سمت روزنامه نگاری کشیده شدم. ارتقای روزنامه نگاری به مثابه یک شغل، که در مقاطع زیادی از تاریخ ایران، در نزد مردم ازآن به دروغ نویسی تعبیرشده است، به ارزش فردی- اجتماعی  نشاندهنده ویژگی های یگانه عصر اصلاحات در تاریخ ایران است که البته اینجا جای پرداختن به آن نیست.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

سیاست و لباس

مساله لباس

یک.

چندی قبل با تبلیغات بسیار، نمایشگاه «مد اسلامی» در تهران برگزار شد1. هفته قبل هم یک سایت رسمی با آپلود عکس های بسیاری از زنان ایرانی، آنها را مد های مستهجن متحرک نامید2. حاکم در ایران نسبت به مساله «لباس» حساس بوده است. اگر بپذیریم که حاکم همواره در مواجهه با «سیاست» – به معنای کنش عمومی در جهت بهبود زندگی- عکس العمل نشان می دهد و با مداخله اش از خطری نزدیک به مرزهای اش پرده برمی دارد، باید قبول کنیم که لباس در ایران مساله ای عمیقا سیاسی است. پوشش ولباس، مساله ای سیاسی است چون پای مداخله پلیس را به میان می کشد. به تعبیر آگامبن هرجا پلیسی دیدید، بدانید آنجا «سیاست» رخ داده است. بی راه نیست که دولت در ایران همچون طراحان جهانی مد، تا این اندازه در فکر لباس اتباع خویش است.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.