بازار آزاد و تئوری سیدجوادطباطبایی

نقدی بر یک جمله

اختصاص یک مجله به نقد اندیشه‌های یک نفر آن هم نه یک بار که برای چندمین بار، خود نشان دهنده گوشه‌ای از وضعیت است. جای سوال است که با وجود الیگارشی رسانه‌ای در حمایت از سیاست‌های رسمی اقتصادی در ایران از تلویزیون گرفته تا روزنامه‌های اصلاح‌طلب، با عناوین مختلفی چون سند چشم انداز یا پیوستن به بازار جهانی، انتقادها و اعتراضات چند روشنفکر حاشیه‌ای چه خطری برای مجموعه دارد که چنین هر چند یکبار تماماً مسلح آنها را نقد می‌کنند و تا حدی پیش می‌روند که خواستار تعطیلی دانشگاه علوم اجتماعی می‌شوند؟ واقعاً چه خطری وجود دارد که آنها را تا این حد آشفته می‌کند؟

یکی از مهمترین بسترها و زمینه‌های رشد سیاست‌های نئولیبرالیستی این بوده که باید از مجموعه غر زنان (اصطلاح سارکوزی)، منتقدان و روشنفکران مراقبت کرد تا اختلالی در پیشرفت جامعه ایجاد نکنند. تاچر سردمدار سرکوب و قلع و قمع صداهای مخالفِ «آزادی» بود. بانوی آهنین به حامیان‌اش در آینده نیز یاد داد که نباید اجازه بدهند مخالفت‌ها و انتقادها تا حدی بیشتر شنیده شود چون خود گفتارْ سازنده‌ی اجتماعات و گروه‌هایی در شکاف‌های اقتصادی و فرهنگی جامعه است که بعدها می‌تواند برای چرخه سیستم اختلال ایجاد کند. از این منظرست که ما می‌توانیم متوجه شویم که اصرار بر انتشار دوره‌ای این«ویژه‌نامه»ها از ویژه بودن شرایط خبر می‌دهد. باید بدانیم که در تقویم سالانه‌مان برای جشن‌ها، نمایشگاه‌ها، مناسک و انتخابات باید این ویژه‌نامه‌ها را نیز بگنجانیم. اما طنز ماجرا در ایران اینجاست که این دقت و وظیفه شناسی در مجلات و روزنامه‌هایی اجرایی می‌شود که یک خبر عادی را بدون سانسور نمی‌توانند منتشر کنند؛ و البته چه بستری بهتر از این نوع جامعه برای بازار آزاد؛ بازاری که می‌تواند فقدان همه آزادی‌ها را یکجا و در بورس محقق سازد.
محمد قوچانی، حلقه واسط بین سید جواد طباطبایی و مسعود نیلی یعنی مَفصل بین ناسیونالیسم ایرانشهری و نولیبرالیسم ایرانی، مقاله‌ای در روزنامه سازندگی و ویژه‌نامه اخیرش منتشر کرده است در نقد سخنرانی‌های اخیر یوسف اباذری. من در اینجا قصد نقد این مقاله را ندارم و فقط به یک جمله اشاره می‌کنم و فکر می کنم همین، نشان دهنده بنیان اصلی ساختمان پر طمطراقی است که چندی است دل می‌برد و سر می‌برد. در فرازی از این مقاله آمده است که «سرمایه داری در ایران هنوز شروع نشده است که پایان یابد» این خلاصه‌ای‌ست از بنیان نگاه به تاریخ، اقتصاد و جامعه در نظرگاه این نحله فکری ایرانی. در این دیدگاه تاریخ فرایند رویدادهایی است که پشت سر هم می‌آیند و ترتیب و توالی مشخصی دارند. یعنی برای رسیدن به نئولیبرالیسم شما باید دوران سرمایه‌داری را طی کرده باشید یا اینکه جامعه‌ای سرمایه دار ساخته باشید و اگر شما چنین مرحله‌ای از تاریخ را نگذرانده‌اید پس این چیزی که می‌گویید باطل است. این دیدگاه، روایتی است سطحی از تاریخ که اتفاقاً بیش از هر چیز به مارکسیسم ارتودوکس شباهت دارد که فکر می‌کرد برای رسیدن به مرحله‌ای از تاریخ(عبور از سرمایه‌داری) به دیکتاتوری پرولتاریا احتیاج است؛ دترمنیسم تاریخی ناقصی که دیالکتیک را از تحلیل خود حذف کرده بود. اهمیت جامعه شناسی همینجاست که این دترمینیسم را فاش می کند.
هرچند مقاله با شرح دایرة المعارفی اندیشه‌ها شروع می‌شود اما نقد اصلی و بنیان همان اندیشه‌ها را نادیده می‌گیرد. از نظر اهالی مکتب وین، و هر مکتبی که درباره اقتصاد حرف می‌زند، ما می‌باید با توجه به ویژگیهای ملی و سرزمینی هر منطقه و هر ناحیه، مکانیسم‌های اقتصادی و مالی و تولیدی را مستقر سازیم. بازار خود هرچند «متافیزیک»ی دارد اما پدیده ای است اجتماعی و فرهنگی. سوژه جدید اقتصادی در پیوند با جامعه‌اش شکل می‌گیرد. هر جایی شکل بازارِ خودش را دارد. اساسا این تلورانس و گشودگی راز موفقیت نئولیبرالیسم بوده است. از نظر آنها این ایده مهم باید لحاظ شود که با توجه به تفاوت‌ها شیوه خاصی‌ای از تولید و چرخش مالی و سرمایه‌ای باید ساخت که نیروی محرک آن با جغرافیا هماهنگ باشد، برای همین مهم این نیست که شما در یک جامعه مذهبی، کمونیست یا لیبرال می‌خواهید برنامه را پیاده کنید فقط کافی است که برنامه‌تان را با این محیط‌ها چنان هماهنگ کنید که منطق درونی‌اش آسیب نبیند. از چین کمونیست تا عربستان سلفی تا ایران شیعی و فرانسه لیبرال پروژه نولیبرالیسم خود را می‌سازد. اینکه چین، سرمایه‌داری را آنگونه که در انگلستان سپری شده تجربه نکرده این تاثیری بر آزادسازی بازار نباید بگذارد. اساساً قدرت و تازه‌گی حلقه وین دقیقاً همین جا بود که با توجه به پتانسل‌های به یغما رفته هگلی توسط مارکس، «روح» و کلیت هگلی را به گونه‌ای خلاقانه به نفع بازار بازسازی کرد. نکته اینجاست که اتفاقاً جامعه‌ای که سرمایه‌داری -آنگونه که در غرب طی شده است را نگذرانده، پتانسیل بیشتری برای اجرا کردن نئولیبرالیسم دارد چون سرمایه‌داری با خود آزادسازی‌ها و امکاناتی از مدرنیسم به همراه می‌آورد که موی دماغ نئولیبرالیسم است. می‌توان ایدئولوژی بازار آزاد را در فقدان نهادهای روشنگری و فردیت مدرن و جامعه مدنی به گونه‌ای آسان‌تر و بهتر پیش برد.
دولتی بودن اقتصاد، تنها کارگزار این پروژه را عوض می‌کند نه خود پروژه را. تمام حرف اباذری در این سال‌ها این بوده است که دولت خود نقش دست غایب بازار را به گونه‌ای قانونی و عیان شده به عهده گرفته است. طبیعتاً این دست غالب و غایب که بیشترین منابع را در اختیار دارد بهترین سوژه و کارتل سرمایه جهت پیشبرد این پروژه است.
به همین یک جمله از قوچانی اکتفا می‌کنم، هرچند می‌توان این مقاله را بیش ازین گشود و در مورد تک تک اجزایش سخن گفت. اما این وسط پروژه سید جواد طباطبایی به چه کار این نوع پروژه میاید؟ وقتی شما به اصول نئولیبرالیستی گردن نهادید و خود را به قسمی از یک مجموعه بزرگ‌تر متصل کردید که اختیار و ارزش‌هایش دست شما نیست – شمایی که در پشت سر خود تاریخ قابل توجهی دارید، به حد فارقی نیازمندید که این «پیوستگی» را جبران کند. نظریه طباطبایی از حیث جامعه شناسانه و روانشناسانه به این کار می‌آید. پیوستن به بازارهای جهانی، جهانی شدن و بالاخص جهانی سازی اقتصاد که چیزی نیست جز عضویت در ارزش‌ها و ایدئولوژی بازار آزاد ملت‌ها را دچار یک مشکل بزرگ می‌کند و آن مسئله هویت ملی است. مشکلی که امروز اروپا هم درگیر آن است. پروژه‌های ناسیونالیستی در واقع در کاربرد جدیدشان این فضای خالی را پر می‌کنند. به میزانی که شما به بازارهای جهانی بپیوندید و یا این ایده در ذهن جمعی تقویت شود که سعادت یعنی پیوستن به نظم اقتصاد جهانی به همان میزان احتیاج به چیزی دارید که شما را از دیگری «متمایز» سازد. پیوستن با میانجی «هویت» از واگرایی جلوگیری می‌کند. دلیل رشد ناسیونالیسم در دوران جدید در تمام دنیا از فرانسه گرفته تا ایران، شدت جهانی سازی بازار آزاد است. باید چیزی این فقدان و این یگانه شدن را جبران کند. جواد طباطبایی به این کار می‌آید و برای همین هم هست که محبوب وزیر و دولتمرد و «دستگاه» است. در همه دنیای امروز این ایده محبوب است. ما به نگاه ایرانشهری نیاز داریم تا بتوانیم هرچه بیشتر به نظم نوین اقتصادی که حالا دیگر در دنیا کهنه و زوار در رفته شده، بپیوندیم.
اباذری در اواخر این سخنرانی که لینکش را گذاشتم، جمله‌ای کلیدی می‌گوید که هر چقدر هم با دستگاه فکری او یا شیوه بیان او مخالف باشیم از اهمیت آن برای زندگی ما کم نمی‌شود: «بیایید در برابر وضعیت فلج نشویم.»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: