جامعه شناسی سیاسی بینی

 بحثی درباره جراحی‌های زیبایی در ایران

نیکلای گوگول داستان کوتاه معروفی دارد به نام «دماغ» که بعضی از منتقدین ادبی معتقدند که تعیین تکلیف او با دماغش بوده است. گوگول دماغ نوک تیز بزرگی داشت که گویا از آن خوشش نمی‌آمده است. داستان «دماغ» قصه مردی است به نام کاوالیوف، معروف به سرگرد که در شهر سن‌پترزبورگ، افسر ارزیاب است. او بعد از چند روز شکایت از جوشی بزرگ، یک روز صبح از خواب بیدار می‌شود و می‌بیند دماغش نیست. متعجب می‌شود و به آدم‌های مختلف ظنّ می‌برد که شاید آن‌ها باعث شدند دماغش گم شود. در ادامه داستان می‌بینیم که دماغ سرگرد، شخصیت مستقلی پیدا می‌کند و حتی شکل و شمایل یک شخصیت اداری، با مکنت و احترام فراوان به خود می‌گیرد. روزی حتی خود سرگرد او را در کلیسایی می‌بیند و به او می‌گوید: «تو دماغ منی!».

داستان گوگول شرح سوررئال وکمیک فرایندی‌است که در آن عضوی از بدن، حیاتی مستقل و شخصیت مُجزائی از فرد پیدا می‌کند و چنان مهم می‌شود که زندگی او را تحت تاثیر قرار می‌دهد. گوگول نشان می‌دهد که تا چه حد اعضای بدن -در اینجا بینی- برای فرد مهم است؛ تا جایی که خود کاوالیوف در جایی از داستان می‌گوید من حاضر بودم یک دست یا یک پا نداشتم یا نابینا بودم اما بینی‌ام را داشتم. نکته جالب برای ما این است که در اواخر داستان پای یک ایرانی هم وسط می‌آید. خسرو میرزا که رییس هیئت نمایندگی ایران برای عذرخواهی از قتل گیریبایْدوف بوده، وقتی به سن‌پترزبورگ می‌رود این داستان را می‌شنود و حیرت می‌کند. این داستان کوتاه می‌تواند میانجی‌ای برای درک نسبت جراحی‌های زیبایی -بالاخص بینی- با تاریخ معاصر ایران باشد.

الف:

اگر در دهه اول بعد از انقلاب، «دست» را (در حالت مُشت) به طور نمادین، مهم‌ترین عضو بدن در عرصه عمومی، تصاویر و ایماژها بدانیم، از اواخر دهه دوم، «بینی» این جایگاه را می‌یابد و چنان اهمیت فوق العاده‌ای پیدا می‌کند که بخش عمده‌ای از جامعه را تحت تاثیر خودش قرار می‌دهد. تصاویر بینی‌ها در روزنامه‌ها و رسانه‌ها منتشر می‌شود و شکلِ بعدِ عمل آن، وعده داده می‌شود. تجارتی نو از پزشکی و مشاغلی دیگر حول‌وحوش‌اش شکل می‌گیرد و حتی بازار مکاره‌‌ خودش را می‌سازد. اتفاقی که در دهه‌های بعد شامل بقیه اعضای بدن هم می‌شود.

تحقیقات زیادی در ایران و خارج از ایران درباره جامعه‌شناسی و روانشناسی آمار بالای جراحی‌های زیبایی انجام گرفته است. تحقیقی که در دانشگاه جان هاپکینز در سال ۲۰۱۳ انجام شد، نشان می‌دهد با وجود این که آمریکا بیشترین میزان عمل زیبایی را دارد، اما جراحی بینی در ایران هفت برابر آمریکا است. این آمار‌ها ما را به اهمیت و ویژگی این موضوع رهنمون می‌کنند.

مواجهه عمومی با جراحی‌های زیبایی معمولا مواجه‌ای شبه دینی و آمیخته با حس گناه بوده است. از خلال گفتارهای رایج در کوچه و بازار، رسانه‌ها و حتی شرم موجود در گفتار خود افرادی که این‌جور جراحی‌ها را انجام داده‌اند، به روشنی می‌توان نوعی قبح و زشتی را درباره جراحی‌های زیبایی شنید. غالب آنهایی که تن خود را به جراحی‌های زیبایی سپرده‌اند، سعی می‌کنند آن را پشت یک مشکل و مسأله درمانی پنهان کنند: «پولیپ داشتم». دو فرآیند معکوس طی شده است: از یک سو، هر ساله جمعیت بیشتری از جامعه این کار را انجام داده‌اند، به طوری که به یکی از نشانه‌های تصویری طبقه متوسط روبه بالا تبدیل شده، ولی از سوی دیگر جراحی‌های زیبایی مدام نفی، تحقیر و به استهزا گرفته شده‌اند. این تلقی محدود به افکار عمومی نیست. در تحقیقات رسمی و غیر رسمی و در قسمت نتایج تحقیق و حتی از سوی خود جراحان زیبایی مدام خوانده و شنیده‌ایم کسانی که این کار را انجام می‌دهند دچار خودکم‌بینی هستند و یا از خودشان نارضایتی دارند.

بدن عنصری اجتماعی است که در جامعه ساخته می‌شود. در واقع بدن بیولوژیک ما تحت اداره و کنترل سیاست‌های اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی شکل می‌گیرد و ساخته می‌شود. مجموعه قوانین و فرامینی که انسان را محاط کرده‌اند، مجموعه‌ ژست‌هایی را برای اعضا و جوارح بدن طراحی می‌کنند که در خلال تربیت و آموزش فراگرفته و تکرار می‌شوند. بدن در واقع محصول مشترک فرهنگ، جامعه، دستورات اخلاقی و نزاکتی و نیز دولت‌هاست.

IMG_1889

بطور کل و در ایران دو نوع سیاست درباره بدن وجود داشته که سخن گفتن درباره آنها می‌تواند در درک ریشه‌های چرایی گستردگی جراحی‌های زیبایی به ما کمک کند:

یک: سیاست اجتماعیِ ملی، که از ابتدای انقلاب آغاز شد، هرچند که عکس‌العملی به سیاست اجتماعی پیش از انقلاب درباره بدن بود. قبل از انقلاب و بر اساس سیاست‌های دولتی، مجموعه دستورات و اقداماتی برای باز تعریف امر زیبایی‌ با سرمایه‌گذاری‌ روی بدن زن صورت گرفت. در تبلیغات تلویزیونی و محیطی، سینما و از طریق خوانندگان و بازیگران مشهور، بدنِ معیاری ساخته و به جامعه عرضه شد که با شکل «غربی و نوین» زن و مرد مطابقت داشت. از همگان خواسته شد که به این امر زیبایی‌شناسانه و تازه بپیوندند.

بعد از انقلاب، بدنه‌ی اصلی مخاطبینِ فرمانِ پیشین، به دستورات حاکم قبلی واکنش نشان دادند که این واکنش مقدمات فرامین دولتی و حکومتی جدیدی را کم‌کم پیدا کرد و مجوزی شد برای حکومت تازه که سیاست‌های غیرمدرن خودش را از طریق شیوه و دستگاه‌های مدرن بر بدن اعضای جامعه تحمیل و تنظیم کند. سیاست‌های کنترل بدن که مجموعه‌ای بود از احکام تبشیری و تحذیری در تبلیغ و تعریف «عفت»، در قالب برنامه‌ی حجاب شکل رسمی گرفت که تا به امروز ادامه داشته، هرچند که از آن امروزه جز بخش سفت و سختش چیز زیادی حداقل در شهرهای بزرگ باقی نمانده است.

بعد از دو دهه کنترل و مراقبت که در ابتدا با استقبال عمومی روبرو بود، با پایان جنگ و به خصوص از اواسط دهه هفتاد و به مرور زمان از درون طبقه متوسط جدید که محصول دوران هاشمی رفسنجانی بود، تعاریف زیبایی‌شناسانه‌ جدیدی سر برآورد که در تضاد با سیاست‌های رسمی کنترل بدن بود. در این دوران، ورود کالاها، صداها و رنگ‌های جدید، ارزش‌های فردی را دستخوش تغییر قرار داد. منطق پولی و مالی جدید حاکم بر جامعه راه را برای سبک‌های تازه‌ی زندگی گشود. پول و کالا بیشتر از آنکه ابزار حیات باشند، مفاهیمی برای معنای حیات‌اند. ترکیب کردن اسلام و پول یا امام و سرمایه، آنگونه که در ذهن دولت هاشمی رفسنجانی بود و آنگونه که همگان فکر می‌کردند قابل مدیریت نبود. سنتز چیز دیگری را عرضه کرد. بدن‌های رام اتباع با میانجی مجلات مدی که از آن‌سوی آب می‌آمد، ویدئوی خوانندگان لس‌آنجلسی و فیلم‌های سینمایی و حتی آلبوم‌های خانوادگی، کم‌کم شروع به رؤیاپردازی و یافتن راه‌های جدید کرد. بدن‌ها خواستند خود را از دست نظارت و کنترل پیشین نجات دهند. یکی از مهم‌ترین محصولات این مقاومت، خودش را در تغییر شکل بینی نشان داد. بینی به عنوان عضوی قابل عرضه برای یک زن محجبه اهمیتی فوق‌العاده یافت و همچون «دماغ» سرگرد، حیات مجزایی در خیابان‌های شهر پیدا کرد.

دو: طغیان بدن‌ها علیه سیاست‌های رسمی با کمک نیرویی بدیل صورت گرفت. نظام زیبایی‌شناسانه‌ رقیبی سعی کرد این بدن‌های ناراضی را تحویل گرفته و با معانی زیبایی شناسانه‌ خودش دوباره بسازد. این حاکم جدید، حاکمی بین‌المللی بود که امر زیبایی شناسانه را در کل دنیا راهبری می‌کرد. به میزانی که طبقه متوسط با کالاها و رسانه‌های جمعی، ویدئو، تلویزیون، اینترنت و بلاخص هالیوود مرتبط شد، میل به جایگزین کردن نظام جدید زیبایی‌شناسانه به جای آن نظام تحمیلی دولتی رشد پیدا کرد.

در این وضعیت تازه، برای گفتمان رسمی، گفتمان رقیبی ساخته شد که کار تنظیم ابدان را به عهده گرفت و معنای زیبایی‌شناسانه‌ آن را تعیین کرد. دیگر بدن و چهره بازیگران و خوانندگان غربی یا لس‌آنجلسی، سبک زندگی و ارزش‌های زیبایی‌شناسانه‌ی آن‌ها بود که جمعیت را به دنبال خودش می‌کشاند و نه بدنِ محافظه‌کار سابق -که بصورت طنزگونه‌ای انقلابی نامیده می‌شد. به دنبال این رویداد، بینیِ معیار ساخته شد. بینی معیار، بینی‌ای بود که در میان صورت بازیگران هالیوودی وجود داشت. با میانجی بدن و زیباشناسی معیارِ جهانی، پیوندی تازه بین طبقه متوسط شهرنشین در ایران با بقیه دنیا صورت گرفت. پیوندی که سابقاً محدوده‌های خود را در پیوند با برادر یا خواهر دینی در جهان اسلام می‌جست، حال بر اساس فرم لباس و بدن خود را بازتعریف می‌کرد.

حاکمِ انفسی تغییر کرده بود. حاکم ملی و میهنی جای خود را به امر حاکم جهانی داده بود – یا حداقل رقیبی پیدا کرده بود. سوژه‌ها با حاکم جدیدی آشنا شدند که بدن‌ها و زیبایی را بگونه‌ای دیگر تنظیم و کدگذاری نموده و محصولات متفاوتی تولید می‌کرد. بدن‌ها رام او شدند. به یاد می‌آوریم که پیش از موبایل، بینیِ جراحی شده، به شاخص مهمی از جایگاه طبقاتی تبدیل شد. چسب روی بینی، طبقه اقتصادی را نشان می‌داد و بطور کامل بدن را به سرمایه‌ای اقتصادی تبدیل می‌کرد. در ادامه، این بدنِ منطبق با معیارهای غربی و مصرفی به سرمایه‌ای اجتماعی تبدیل می‌شد که می‌توانست منزلت‌های عینی و نمادین بیشتری را در زندگی شخصی و کاری پیدا کند.

آنچه روشن است اینست که بینی‌ها و قطعات اصلاح و جراحی شده، همچون اهرمی برای تحرک طبقاتی و اجتماعی عمل می‌کنند.

ب:

تاریخ جراحی‌های زیبایی به سده‌های پیشین برمی‌گردد. با شیوع بیماری سیفلیس در قرن شانزدهم در اروپا، بینی بیماران در اثر ضایعات این بیماری تخریب یافته و تغییر شکل پیدا می‌کرد. بینی‌های بدقواره و از ریخت افتاده باعث بی‌آبرویی، تمسخر و ننگ اجتماعی شهروندان در شهر می‌گردیدند. با مراجعه طبقات برخوردار و پولدارتر به پزشکان، جراحی بینی رواج پیدا کرد. پزشکان تکه‌ای از پوست بازوها و ران‌های فرد بیمار را برمی‌داشتند و بینی را ترمیم می‌کردند .

بیماری سیفلیس، با تأثیرات شدیدش بر جسم و روح قربانیانش، بیماری‌ای آمیزشی بود. این گزاره پزشکی و ارتباطش با جراحی‌های بینی، برای درک وضعیت می‌تواند الهام‌بخش باشد. با گسترش ارتباطات رسانه‌ای و معرفتی با دنیای پیشرفته از دهه هفتاد و بیرون آمدن جامعه از هیمنه‌ی هژمونیک نظام سیاسی، احساساتی تازه در حواس اجتماعی رونق گرفت که بطور کل می‌توان آن را «خودنکبت‌ پنداری» نامید. آمیزه‌ای از وضعیت موجود سیاسی و اقتصادی جامعه با افزایش آگاهی از جهان پیشرفته، موجبات این حس و گسترش نارضایتی عمومی را فراهم کرد. این نارضایتی اگر در مواقعی خود را بصورت اعتراضات فردی یا جمعی سیاسی و اقتصادی در تظاهرات یا انتخابات نشان می‌داد، اما از سوی دیگر در بین بخش وسیعی از جامعه ارجاعی به خود (ظاهر خود) داشت. دستکاری در مبلمان، تغییر پوشاک، عادات غذایی و نیز جراحی بینی و در مجموع منطبق کردن اجزای حیات با معیارهای تازه از مهمترین تغییرات در جامعه بعد از جنگ بود. چنانچه افراد نمی‌توانستند در شهر و جامعه‌شان تغییرات عمده ایجاد کنند و مناسبات حاکم بر آن را آنطور که می‌خواهند، تغییر دهند به زندگی‌های شخصی و بدن‌شان مراجعه می‌کردند. چیزی شبیه رجوع زندانی به بدن خود و اعتصاب غذا به عنوان آخرین سلاح و امکان برای تغییر در شرایط. این بازگشت به بدن و دستکاری آن برای تغییر، در واقع مکانیزمی‌بود محصول وضعیت؛ وضعیتی که افراد می‌خواهند در آن تغییراتی ایجاد کنند اما برای تحقق این میل، احساس ضعف می‌کنند و خودشان را شکست خورده می‌بینند.

گسترش جراحیهای زیبایی اگر از یک سو متکی به تکه‌ «زیبایی» است، تکه دیگرش راوی «جراحی» و مسأله بیماری و اثرات آن است. این واقعیت محدود به ایران نیست. جامعه شناسان در آمریکا نشان داده اند که چگونه مکانیزمهای متصلب در نظام مصرفی و اقتصادی جامعه شان، خالق ناامیدی نسبت به تغییر وضعیت بیرونی شده است. این ناامیدی اگر از یکسو باعث رشد گفتارهای شبه عرفانی مثل بازگشت به خود، راز و رمز موفقیت، جهان انرژی و یا یوگا شده، از سویی دیگر با جهشی به بیرون، خود را در گسترش جراحیهای زیبایی نمایان کرده است.

جراحی‌های زیبایی شکل تازه‌ای از بازگشت به خویشتن و مکانیزمی برای پس زدن رنج ناامیدی و شکست از واقعیت است. در واقع اگرچه در وهله اول اینگونه بنظر میرسد که جراحیهای زیبایی در مفهوم بیمار و مریض تغییراتی ایجاد کرده اند (دیگر فقط بیماران با تشخیص پزشکان جراحی نمیکنند بلکه افراد سالم با خواست و تشخیص خود اینکار را میکنند)، اما از یک مسأله فراگیر (اپیدمی) سیاسی خبر میدهند که در نسبت با وضعیت و امر اجتماعی قابل فهم است.

در تک تک این ابدانِ دستکاری شده، میلی برای تغییر وضعیت وجود دارد. آنها نیز موضوع شناخت سیاسی اند. در حقیقت علاوه بر پوچی موجود در سیاستهای تنظیم و آرایش بدن، آنان حاملان میل به تغییراند، حاملان نارضایتی. اگر راه‌های تغییر مسالمت آمیز وضعیت در جامعه ای گشوده نباشد، این میل در مواجهه با راه‌های فروبسته، به راه حل‌ها و تغییر شکل‌های عجیب و غریب، متمایز، ناهنجار و حتی خشونت‌آمیز سوق پیدا می‌کند.

ج:

روشن است که افراد از طریق جراحی‌های زیبایی می‌خواهند خودشان را از بقیه افراد جامعه متمایز بکنند و از طریق این تمایزبخشی، بدن‌شان را به سرمایه‌ای اجتماعی تبدیل و برای خود «منزلت اجتماعی» ایجاد نمایند. اما وقتی این ایده، فراگیر و همه‌گیر می‌شود چیزی که در ابتدا قرار بود عامل «تمایز» باشد، عامل «همسانی» می‌شود. در تهران بطور قابل مشاهدهای، دخترها و پسرها همه شبیه هم شده‌اند. آن‌چیزی که در ابتدا قرار بود تمایز ایجاد کند، سازنده نوعی همسانی خارق‌العاده‌ شده است.

افراد با بینی‌ها، گونه‌ها، چانه‌ها و لباس‌های شبیه به هم و حتی در سبک حرف زدن تمایزاتشان را از دست داده‌اند. در ابتدای انقلاب، دستگاه حکومت بدنبال ساختن «امت» بود. امت چیزی نیست جز سرکوب آنتاگونیسم‌ها و پاک کردن تمایزات و اختلافات فکری و ظاهری اتباع جامعه و ساختن یک کلیت صوری. این پروژه کم کم شکست خورد و تمایزات جامعه -ازحیث جامعه بودنش- سر برآورد. هم‌شکلی جدید از دل مقاومت در برابر امت‌سازی قبلی بیرون آمده اما با اتکا به نظام هژمونیک مصرفی، به بازتولید شکل جنون‌آمیزی ازامت تبدیل شده که در کمتر جای دیگری حتی در غرب می‌توان دید.

در این وضعیت بی‌شک همچنان راه حل پیشرو، آزاد کردن مجدد ذهن و بدن از دست نظام‌های اقتدارگراست. تلاش برای بیرون آمدن از این سیکلِ بسته بندگی، در مرحله اول از درون وجدان‌های شخصی شکل می‌گیرد. استقلال بخشیدن به ذائقه و آزادسازی امر زیباشناسانه هرچند بطور مطلق ناممکن است، اما قطعاً تلاش برای مقابله با «بندگی» ممکن است. همچون کاوالیوف که به دنبال دماغ‌اش هرجا رفت و هرکار کرد و وقتی آن را دوباره بدست آورد، با دماغ و حتی جوش روی آن آشتی کرد و آن را به گونه ای متفاوت از قبل دید.

*منتشره در بی بی سی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: