بایگانی‌های ماهانه: ژانویه 2018

سیاست پشت درهای بسته 

مردمی شدن سیاست

در سیاست حاکم بر جهان لیبرال دموکراسی، رابطه حزب با مردم از جنسِ رابطه بامیانجی و سلسله‌مراتبیِ دولت با مردم است. حزب، «سیاست» را با «مدیریت» اینهمان ساخته ودست به کار مهندسی‌کردنِ امور عمومی و اداره کارشناسانه همه چیزمی زند. نتیجه این کارشناسی چیزی نیست جز غیر سیاسی شدن توده‌ها وتبدیل آن‌ها به ابزارهایی صرف برای رأی دادن. در این میان آنچه از دست می‌رود جان مایه سیاست وآنتاگونیسم موجود در جامعه است. واقعیتی که هم در پارلمانتاریسم غربی و هم در حکومت‌های اقتدارگرا وپوپولیستی جهان سوم به چشم می‌خورد. سرشت مشترک اینجاست که در همه این مدل ها، سیاست به یک رشته تخصصی بدل شده که فقط کارشناسان قادرند از آن سر درآورند. فرمان «خیابان‌ها را رها کنید» در واقع طنین صدای مشترک پلیس وسیاست منفعل است. درحالی که سیاست به واقع کنشی مخالفت جویانه است؛ مخالفت جویی با پلیس یا همان مکانیزم توزیع امر محسوس. توزیع امر محسوس نظامی است که حدود کنش سیاسی را به گونه‌ای که وضعیت کلی آحاد مردم را بر اساس محول ساختن جایگاه و نقش هر یک در ساختار اجتماعی تعیین می‌کند، مشخص می‌سازد : مردم باید در انتخابات شرکت کنند وسپس کنش سیاسی را به نمایندگانشان محول سازند (یعنی اینکه بچپند در خانه و اگر حرفی دارند از مجرای قانونی اش! که سیاستمداران هستند پیگیری کنند). به‌واقع حزب، در این جا، چیزی جز نوعی پلیس نقاب ‌دار نیست.

ادامهٔ این نوشته را بخوانید

Advertisements