سه قطعه درباره اینستاگرام

  بازار آزاد تجربههای تصویری

آنروز صبح که طبق معمول صفحه اینستگرام‌ام را چک کردم، چشم‌ام افتاد به صفحه دوستی که فالوئرهایش روز به روز افزایش محسوسی پیدا می‌کرد؛ در حالی‌که هیچوقت چیز دندان‌گیری در صفحه‌اش ندیده بودم؛ نه عکس فوق‌العاده‌ای یا تجربه استثنایی‌ای و حتی متن خاصی، فقط و فقط مجموعه تصاویری خیلی معمولی از یک زندگی خیلی معمولی. قطعاً اینستگرام در کنار همه سلبریتی‌های معمول ( که مایلم آنها را سلبریتی‌های کلاسیک بنامم: شامل بازیگران، خواننده‌ها، ورزشکاران یا برخی نویسندگان پرفروش) نوع جدیدی از سلبریتی‌ها را در خود ساخته است که می‌توان آنان را سلبریتی‌های جدید نامید. افرادی که نه بازیگرند، نه موزیسین، نه زیبا، نه ورزشکار و نه هیچ چیز دیگر. دقیقاً کسی هم نمی‌داند که چرا آنها تا این حد محبوبند و مشتاق دارند. این پدیده‌های پوچ و کیچ باعث شد مدتی اینستگرام را بیشتر بجورم تا شاید بتوانم دمای بدن جامعه‌ای که از آن دورافتاده‌ام را تا حدی بفهمم. هر چقدر بیشتر پر بیننده‌ترین صفحات شخصی در اینستگرام را نگاه کردم، بیشتر فهمیدم که با جامعه‌ای متفاوت از آنچه در ذهن دارم روبه‌رویم.

همه ما می‌دانیم که امروزه تا چه حد فضای مجازی و بالاخص اینستگرام برای طبقه متوسط به وسیله‌ای فراگیر برای «ابراز»  تبدیل شده‌است. ما خودمان را در اینجاها ابراز می‌کنیم  و از آن تأثیر می‌گیریم. بروزاتی که هرچه بیشتر به سمت بیانی تصویری (بجای نوشتاری) سوق پیدا می‌کنند: آدم‌هایی که به‌جای شرح خود مایل‌اند با «سلفی» خود را بیان کنند. بیراه نیست که مباحثه و تحقیقات اجتماعی و فلسفی زیادی در دهه اخیر مشغول بررسی  فضای مجازی و تکنولوژی‌هایش همچون اینستگرام شده است.

اینستگرام، توییتر و فیسبوک به مثابه بزرگترین تجلیات جامعه‌مدنیِ مجازی می‌توانند میانجی شناخت جامعه معاصر باشند. این موضوع وقتی مهم‌تر می‌شود که بدانیم این وسایل همچون هر تکنولوژی مدرنی، «وسیله»‌ای صِرف و صامت نیستند بلکه ماهیتی مستقل از کاربران و سازندگانشان پیدا می‌کنند. اینستگرام فقط ابزار نمایش و توزیع عکس نیست بلکه نوعی جهان‌بینی است، همانطور که اتومبیل نیز فقط وسیله حمل و نقل نیست. اتومبیل جایگاه منزلتی و طبقاتی ما را مشخص می‌کند و دیگر کوچک‌ترین و بی‌اهمیت‌ترین کارکردش، رساندن صاحبش به مقصد است. تکنولوژی‌ها تجربه ما را از دنیای اطرافمان می‌سازند، بنابراین جایگاهی بسیار مهم‌تر از یک ابزار یا سرگرمی دارند.

 وقتی هر روز از خود، از غذاهایی که خورده‌ایم، از گربه و کتاب‌ها و سفرهایمان به مثابه یک وظیفه درونی و نشاط انگیز عکسی در اینستگرام می‌گذاریم و با دیگران وارد ارتباط می‌شویم در واقع با چه عناصری درگیریم ؟

واقعیتر از واقعیت

قطعاً هيچ كدام از شبكه هاى اجتماعى به اندازه اينستگرام دروغگو نيستند. دراينستگرام ما فقط با بازنمايى (Representation) روبرو نيستيم بلكه حادّ واقعيت به حادّ دروغ مى‌رسد. اگر حادّ واقعیت (Hyper reality- عبارتی که ژان بودریار در کتاب مبادله نمادین و مرگ از آن سخن گفت) را «وضعیتـی بدانیم کـه در آن واقعیـت و خیـال چنـان با هـم می‌آمیزنـد کـه هیـچ تمایـز روشنـی بیـن آن دو را نتوان تشخیص داد»، حادّ دروغ را می‌توان شرایطی از تسلط دستگاه‌های بازنمایی کننده نامید که تصویر و امرخیالی نه تنها واقعی‌تر از واقعیت شده‌است که دامنه‌های خود را آنچنان به همه جا گسترانده که اساساً چیزی جز آن وجود ندارد. مسأله دیگر آمیختگی واقعیت و خیال نیست، بلکه اساساً تمایز بین نمود(Presentation ) و بازنمایی منتفی شده‌است. هرآنچه که بازنمایی خوانده می‌شود را می‌توان نمود خواند و بالعکس.

انسان پسامدرن در گردابی از تصاویر و پژواک‌هایش زندگی می‌کند که «تجربه» را همزمان با از سر گذراندنش برای خود و دیگری قابل دیدن می‌کند. از دهه قبل نه فقط در عروسی‌ها یا برخی مهمانی‌های خاص بلکه دوربین به بخش جدایی ناپذیر از زندگی روزمره‌مان تبدیل شد تا جایی که شرکت‌های سازنده تلفن همراه را مجاب کرد، آن را برای فروش بهتر‌ِ محصولات‌شان در درون گوشی‌های موبایل تعبیه کنند. اگر قبلاً در سفرها و دید وبازدیدهای ویژه، عکاسی و فیلمبرداری می‌کردیم امروزه به محض اینکه جایی می‌رویم یا کاری می‌کنیم، بلافاصله عکس و فیلمش را هم بر می‌داریم. با اینکار تکنولوژی تصویربرداری را حد فاصل فعالیت (Act) و تجربه‌مان می‌کنیم. به عبارتی، «تجربه‌» را به تصویری از آن ضمیمه می‌کنیم بطوریکه به بخشی جدایی ناپذیر از آن تبدیل می‌شود. اگر به شهری برای سفر برویم یا به تولد یکی از دوستان‌مان و یا حتی کتابی بخوانیم اما عکسی از آن نداشته باشیم، گویی نرفتیم و نکردیم؛ نه تنها از نظر دیگران که در وجدان‌مان.

 اینستگرام این پیوند کمی قدیمی‌تر را حادتر کرده‌است به این معنا که اولاً آن را ساده و کم دردسر و مجانی کرده و دوماً آنلاین‌اش کرده‌است. اینستگرام در سریع‌ترین زمان ممکن تجربه‌های روزمره را تصویری کرده و آن را به شی‌ای بیرون از ما مبدل می‌کند بگونه‌ای که در معرض دید همگان قرار می‌گیرد. همه زندگی ما همچون فیلم «نمایش ترومن» در حال پخش مستقیم برای مخاطبانی است که آنها نیز خود در صفحاتشان «جیم کَری»‌ این نمایش‌اند. این همگانی کردنِ تصویری تجربه، حیثیت‌های وجودی، شخصی، یگانه و تأملی تجربه که نوعی دارایی‌های فردی هستند را به سرعت به چیزی عمومی و مستعمل تبدیل می‌کند.

پس از تأثیر تحولات بزرگ تاریخی در درک‌ ما از واقعیت و تجربه، در جهان مجازی نو با تجربه واقعیت به معنایی تازه روبرو شده‌ایم که نه فقط چیزی در محدوده‌های ادراک حسی و وجودی‌مان است، که محصولی جهت عرضه‌ و مبادله‌ نمادین است. اینستگرام بازار آزادِ تصویری‌ِ عرضه و مبادله تجربه‌های روزمره است. تجربه‌ها و واقعیت زندگی در ارتباطی دیالکتیکی با عکس-اینستگرام مالامال از کیفیت مجازی تصویر می‌شوند و با فزونی گرفتن‌شان احساس ما را از واقعیت تضعیف می‌کنند. چیزی که «گی‌دبور» نام آن را جامعه نمایش می‌گذارد. زندگی به شکل رشته‌ای متوالی از تصاویر، استیکرها و فیلم‌ها بازنمود می‌یابد تا جایی که پیدا کردن مرزی بین این تصاویر و واقعیت را ناممکن کرده‌است. هرچه هست همین غذاها و شهرها و مهمانی‌های خوشرنگی است که در اینستگرام نمایش داده می‌شوند. تصویر از طریق اینستگرام دیگر ابزاری برای انعکاس واقعیت نیست، بلکه خودِ مجازش همان واقعیت‌ است. جذابيت اينستگرام هم از همين واقعی بودن‌ جعل، یا ساختنِ مصنوعِ واقعیت بر مى‌خيزد؛ جذابیتی که پیشتر مخصوص هنرمندان و نویسندگان بود.

کافران تجربه

فيلترهای رنگ، اپلیکیشن‌ها، برنامه‌ها و ابزارآلات دستکاری در عکس يا همان امكانات تغيير در واقعيت، جهان مطلوبِ زيسته نشده را نمايش مى‌دهند. از خوشى، پُرى و زيبايى‌اى سخن مى‌گويند كه تا آستانه‌اش رفته‌ايم اما محقق نشده‌اند. مرز تحقق و عدم تحقق امیال در اینستگرام بیش از هرجای دیگری در «زیباییِ معیار» فروغلطیده است. زیبایی معیار و میزان نزدیکی و دوری ما – یا همان عکس‌های ما از آن – مشخص می‌کند که تا چه حد خوشبخت هستیم. تصویرِ پیروزمند و حسن شهرت ماست که به ما قدرت می‌دهد و نه پولدار بودن یا موفق بودن یا با سواد بودن‌مان -به واقع. قدرتمندی هیچ معنایی ندارد جزاینکه دیگران ما را قدرتمند و موفق تلقی کنند؛ قدرت در زیبایی، خوشبختی، عشق، ثروت و یا حتی قدرتمند در فرزانگی و بخشی از طبقه نخبه جامعه بودن و مبرا از توده مردم. اهمیت دیگر اینستگرام در اینجاست که به بی‌چیزان این امکان را می‌دهد که موفق و قدرتمند شوند بدون اینکه به واقع تغییری در زندگی‌شان ایجاد شود و تلاش ویژه‌ای کرده‌باشند. سلبریتی‌های جدید، در این موقعیت معنا می‌یابند؛ کسانی که دارایی‌شان تماماً به تصویرشان ارجاع می‌شود.

اگر توییتر، تکنیک ارتقای اطلاعات در برابر دانش است، اینستگرام وسیله ارتقای انگاره (Image) در برابر واقعیت (Reality) است؛ روايتى از ميلِ اخته شده . جهان هدف‌ها و ابزارها، جهان خیر و شر، زشتی و زیبایی و حتی جنگ و صلح دیگر با وضعیت جهان ما همسان نیست. در این جهان اینستگرامی، فقدان برابری و آزادی اصلاً چیز عجیبی نیست وقتی که خود واقعیت، وجودی ناوجود است.

در هنگامه آپلود عکس در اینستگرام هر شخصى خود مى‌داند كه به وسیله فیلترها و تکنیک‌های ویرایش عکس در حال چه جعلى است؛ یک گناهکاری و مجرمیت عام. و اين بسيار ما را به مفهوم «كافر» در متن دينى نزديك مى‌كند؛ یعنی كسى كه آگاهانه واقعیت را مى‌پوشاند. اینجا دیگر بحث از بین رفتن مرز واقعیت و فرا واقعیت و در هم آمیختگی‌شان نیست بلکه با تخریب هر روزه جهان توسط ماشین‌های مختلف  اقتصادی و صنعتی نه قادر به تجربه امر طبیعی هستیم و نه با فراواقعیت آنگونه که قرار بود به پناهگاهی برای رنج‌های جهان واقعی باشد، روبروییم. هم واقعیت جعلی است و هم تصویر آن. در این وضعیت تنها سلاح آدمی در برابر واقعیت سهمگین زندگی یعنی تخیل خلاقانه نیز مورد هجوم همه جانبه قرار گرفته است.

چندى پيش با عكس‌العمل‌هاى انتقادى‌ به صفحه اینستگرامی بچه پولدارهاى تهران ( Reach kids ) روبروشديم. انتقاد اين بود كه چرا آنها زندگى تجملاتى‌شان را نمايش می‌دهند. دراينستگرام كه غالباً توسط طبقه متوسط پر شده است، آيا با افرادى روبرو نيستيم كه زندگى نداشتهٔ تجملاتى‌شان را نمايش مى‌دهند؟ عرضه تمنّا و بهره‌مندی اگر در رابطه بین طبقات بالا و پایین، بین پولدار و فقیر ، بین شاه و رعیّت نشانگر تفاوتی واقعی و نوعی بهره‌مندی است در بازی طبقه متوسط هیچ چیز جز نمایش‌ِ بهره‌مندی نیست. مسأله اينجاست كه ابزارهاى دستكارى در واقعيت يا به تعبيرى سيستم‌هاى حقيقت سازِ جديد كه به جاى ايدئولوژى‌هاى كلاسيك در حيات ما مستقرشده‌اند، با در اختيارقراردادن توانايى‌هايى براى تغيير در واقعيت، ميل به بهبود را به ايماژى از آن تبديل و در واقع آن را از بين مى‌برند.

نجات از ملال

در اینستگرام و موقع گذاشتن عکسی از خود، اصطلاح رایجی را برخی از دوستان فرهنگی‌ام برای عکس‌شان می‌نویسند: «کمی هم خودشیفتگی.» این عبارت اشاره‌ای راهگشا به یکی از رایج‌ترین بیماری‌های متأخر است که فقط شامل سلفی یا عکس از خود نمی‌شود بلکه راوی چیزی سراسری و اپیدمیک است.

 در ابتدا باید دقت کنیم که خودشیفتگی به مثابه موضوعی روانشناختی-جامعه‌شناختی را نباید با خودخواهی، خودپسندی یا تحسین از خود یکی بینگاریم. انسان‌ها در تمامی دوران‌های تاریخ خود‌خواه بوده‌اند و دیگری را غلط یا درست کمتر از خود دانسته‌اند و جنگ‌ها و تضادها ساخته‌اند، اما خودشیفتگی یک بیماری تماماً مدرن است که ریشه در جامعه، مناسبات فردی و اجتماعی و فرهنگ جدید همچون بروکراسی، جهان بازنمایی شده و حتی دموکراسی و عقلانیت مدرن دارد. « کریستوفر لش» در کتاب «فرهنگ خودشیفتگی: زندگی آمریکایی در عصر انتظارات تقلیل یافته»، خود شیفتگی را به مثابه موضوعی روانی- اجتماعی با این شاخص‌ها تعریف می‌کند: اتکا به محبتِ نیابتی دیگران در عین هراس از وابستگی به آنها، احساس پوچی عمیق درونی، خشم فروخورده و ترس از کهولت سن و مرگ، آگاهی کاذب به نفس، اغواگری رندانه و انحطاط روابط بین زن و مرد، ،شوخ طبعی پرخاشجویانه و عصبی دلبستگی بیش از حد به سلبریتی‌ها و البته زمان پریشی.

روشن است که فضای مجازی با مناسبات مرسومِ شکل گرفته در آن تا چه حد بهترین میدان بروز و تجلی خودشیفتگی با ویژگی‌های ذکر شده‌است؛ گویی ویژگی‌های شبکه‌های اجتماعی امروز ما را لش برشمرده است. مسأله سلبریتی‌های کلاسیک و نو، کامنت‌های توهین‌آمیز، صنعت خریدن لایک و فالوئر و در کل «نهیلیسم» موجود در غایت هریک از عناصر موجود در جایی مثل اینستگرام – به تعبیر بودریار- سالن آینه‌کاری شده‌ای را ساخته که تصویر «خود» در تکثیری بی‌پایان، ارجاع به هیچ چیزی جز خودِ همین تصویر ندارد.

کریستوفر لش نشان می‌دهد که در تحقیقات بالینی اخیر، بیماری‌های روانی برخلاف دوران فروید که متکی بر هراس‌های بیمارگونه و سرکوب امر جنسی بودند، بیش از هر چیز راوی ناخرسندی‌های مراجعان از زندگی‌ و نارضایتی از بیهودگی‌شان هستند؛ احساس پوچی. بیمارانی که می‌خواهند مورد توجه دیگران باشند تا بر حس اضطراب‌شان فائق شوند و با تعلق به اشخاص قوی و مورد توجه، عزت نفس پیدا کنند. هر چند آنها زندگی نسبتاً راحتی دارند و غرایز جنسی‌شان را سرکوب نمی‌کنند، اما شادکام نیستند، از عمق دادن روابط عاطفی‌شان می‌ترسند و مدام احساس می‌کنند مریض شده‌اند و نیاز به مداوا دارند. لش  می‌نویسد:« شخصیت {خودشیفته} که به سهولت می‌تواند برداشت‌های دیگران درباره خودش را تغییر دهد، سخت مشتاق این است که دیگران تحسین‌اش کنند و با این حال همان‌هایی  که ماهرانه به این کار سوق می‌دهد را به دیده تحقیر می‌نگرد. {وی} همواره تشنه تجربه‌های عاطفی است تا بتواند خلا درونی خود را پر کند و از پیری و مرگ فوق‌العاده وحشت دارد.»

حیات مسلط اجتماعی متأخر با سازوکار خرد کننده زندگی اقتصادی و بروکراتیک‌اش که مدام فرد را تحقیر و مستأصل می‌کند، بستر اصلی بیماری رایج خودشیفتگی‌است. شهروندان-بیماران پس از شکست‌های مختلف در تحقق آرزوهایشان در واقعیت و در این جنگ نوینِ همه علیه همه، به اینستگرام پناه می‌آورند. همه آنهایی که می‌خواستند چیزی باشند که واقعیت امکانش را از آنها گرفته‌است، دست بکار جعل واقعیت می‌شوند. ژست، رنگ، میزانسن را می‌سازند و «چیک». مقابله با خشونتِ واقعیت و پرخاش‌جویی حاصل از آن یا با ساختن تصویری آرمانی از نفس و زندگی ممکن می‌شود، و یا در پیگیری مؤمنانه آنهایی که مثل خود او هستند، هیچ‌اند، اما قدرتمندند(سلبریتی‌های نو). در صورت عدم موفقیت در ساختن چنین تصویری، افسردگی‌ها و ملال‌های حاصل از ناکامی‌ها به شکل خشم بی‌ثمر و انتقامِ کم خطر از دیگران خود را بروز می‌دهد؛ بروزاتی در همان فضای مجازی و پای عکس سلبریتی‌ها؛ یک جنگ همه علیه همهٔ بازسازی شده.

اینستگرام محل بروز خودشیفتگی‌های ناشی از حیات مدرن است؛ و شاید بهترین مکان. جایی که واقعیت دلخواه برای فرار از غول ناکامی ساخته می‌شود و خودِ درهم کوفته به شکلی بی‌خطر بروز و ظهور می‌یابد تا شاید نجات پیدا کند.

*منتشره در مجله تابلو

https://www.rsph.org.uk/about-us/news/instagram-ranked-worst-for-young-people-s-mental-health.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: