در نقد چپ واقعاً موجود

جنبش چپ فیسبوکی

ادعای اصلی این نوشته کوتاه، زوال گفتمان چپ در عصر فیسبوک با فروغلطیدن به حربه کالایی شدن همه چیز از جمله متن و نوشتار است. برای اثبات این ادعا می‌باید شیوه‌ای روشمند از تحقیق را در وهله نخست به میان کشید و سپس نتایج را تحلیل کرد. شاید این متن تنها فرضیه‌ای برای این تحقیق باشد که هنوز انجام نشده‌است.

در زمانه‌ای که حرکت‌های سوسیالیستی و انقلاب‌های کمونیستی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ هر روز گوشه‌ای از جهان را به حرکت وامی‌داشت، چپ خود را به گفتمانی تازه مجهز کرد. ادبیات با توانایی فوق‌العاده‌اش در برانگیختن تا پیش از این دهه بیشتر تحت اختیار گفتمان محافظه‌کار و به طور خاص طبقات اشرافی و نیمه اشرافی جامعه بود. تنظیم زیباشناسانه کلام و بیان احساسات رمانتیک در ستایش از معشوق و یا سرزمین یکی از عناصر معرّف جایگاه طبقاتی بود. طبقات پایین جامعه و کارگر غالباً از این توانایی برخوردار نبوده و یا اساساً به سبب وضعیت واقعی زندگی‌شان وقعی به اینگونه گفتار پرتکلّف و پیچیده نمی‌نهادند. سرآغاز پیوند خوردن ادبیات با انقلاب و روایت کردن زیبایی‌شناسانه عامه مردم را -همانگونه که باختین نشان داده- می‌توان به سنتی مربوط دانست که پس از انقلاب روسیه از دل فرمالیسم روسی سربرآورد. بعدازانقلاب، رمان نویسان مدرنی ظهور یافتند که از دومنبع مهم تغذیه می‌کردند؛ یکی سنت ادبی قوی روسیه و دیگری ارزش‌های انقلابی ضدسرمایه‌داری. این پیوند در دهه‌های بعد و در اروپا شدت بیشتری به خود گرفت و شاعرانگی و هر تکانه هنری‌ای را به درون آرمانی اجتماعی کشاند. در این شرایط جدید، ادبیات رمانتیک و شاعرانه خواص، به مثابه ابزاری برای برانگیختن و یا روایت روح طغیانگر جمعی به کار گرفته شد. نمونه بسیار برجسته این پیوند در خاورمیانه را می‌توان از علی شریعتی تا برخی روشنفکران عرب همچون حسنین هیکل ردیابی کرد.
توان ادبی فوق‌العاده بیان یکی از مهمترین ابزارهای روشنفکران دهه شصت و هفتاد برای مبارزه شد. این متون و ابرازها در کنار یک جنبش واقعی مردمی می‌بالید و به‌گونه‌ای دیالکتیکی در پیوند با روح جمعی بود. در واقع این سبک نوشتاری با اتکا بر چینش غیرفلسفی و کلی‌گو، زیبایی را به ابزار یک هدف متعالی تبدیل می‌ساخت و در این کار نیز بسیار موفق بود.
با افول انقلاب‌های خلقی و تسلط هرچه بیشتر نظام عینی سرمایه بر حیات، بالاخص از دهه هشتاد به این سو، ادبیات چپ در غرب کم کم به خواستگاه‌های ابتدایی خود یعنی فلسفه اجتماعی و اقتصاد سیاسی بازگشت. روشنفکران چپ با زبانی غالباً آکادمیک و البته همچنان گزنده، از شیوه‌های سارتری بیان -به تعبیر فوکو- عبور کرده و به درون فلسفه بازگشتند. آنها متوجه شدند که خود همین زبان غیر دقیقِ عاطفی چگونه می‌تواند به ابزاری برای هرچه سیاست زدایی شدن جامعه و فرمالیته گشتن انتقادات منجر شود. نظام سرمایه‌داری به دستاوردهایی نائل شده بود که دیگر نمی‌شد با زیبایی‌شناسی ادبی به جنگ آن رفت. این نظام توانسته بود با اصلاحاتی درونی، بسیاری از خواسته‌های منتقدین چپ‌گرایش در دهه‌های گذشته را محقق سازد و شکل سلطه را هرچه بیشتر پیچیده و دیریاب نماید. در این وضعیت بود که روشنفکران چپ‌گرا بازگشت به اصول فلسفه و شیوه‌های آکادمیک بیان و فاصله گذاری با ادبیات را برای فهم این پیچیدگی لازم دانستند؛ هرچند که دیگر به درستی جدایی قطعی بین ادبیات و فلسفه یا جامعه‌شناسی را ناممکن می‌دانستند.
در سال‌های اخیر و به خصوص در منطقه ما و ایران، فیسبوک نقشی تعیین کننده در اظهار عقیده و سخن‌گویی سیاسی و اجتماعی پیدا کرده‌است. مدیوم فیسبوک همانطور که می‌دانیم مثل هر محصولی در بازارآزاد متکی بر مشتری و صف‌های طویل خرید است. همچنین این تکنولوژی مثل هر تکنولوژی دیگری در محدوده‌های یک ابزار منفعل، باقی نمی‌ماند و قادر است محتوا را نیز تعیین کند. محتوای فیسبوک منوط به مشتری است. در این وضعیت منتقدی که خود را چپ می‌داند همانگونه که اگر در بالاشهر تهران ساکن باشد و ماشین آخرین سیستم سوارشود، کم‌کم با خصلت‌های سیستم درهم می‌آمیزد و محصول خروجی‌اش ترکیب متحیرالعقولی می‌شود از فرهنگ عینی سرمایه و فرهنگ ذهنی سوسیالیسم. در این وضعیت است که ادبیات و عناصر زیبایی‌شناسانه آن بعنوان ابزاری برای جلب توجه دوباره بازمی‌گردند اما اینبار برای جنبشی که دیگر نیست. در واقع برای چیزی که نیست و در افق نیز دیده نمی‌شود. فقدان واقعی جنبش مردمی، به پرخاشجوتر شدن هرچه بیشتر این زبان می‌انجامد؛ پرخاشی اینبار نه در میدان اصلی شهر و خطاب به حاکمان که به گونه‌ای مجازی و در طلب جذب مشتری و بیشتر متکی به نقد مخاطبی خاص. هم گوینده و هم مشتری‌هایش غالباً از طبقه متوسطی هستند که دستشان به دهانشان می‌رسد و می‌توانند ساعت‌ها در پشت لب‌تاپ‌هایشان بدون دغدغه مالی چندان بنشینند، کتاب بخرند، شب‌ها با دوستانشان در جمع‌هایی گعده کنند، سیگار بکشند، مشروب بخورند و به سرمایه‌داری فحش بدهند؛ فقط فحش بدهند. مصداق آنچه به تأسی از گی‌دبور می‌توان آنها را بازیگران رادیکالیسم چپ نامید. بازیگرانی که به سبب جدایی عینی از مناسبات بیچارگی و فقر، به جمعیت بی شکلی از هورا کشان و نفی‌کنندگان هر آنچیزی شده‌اند که برچسب چپ و راست به خود گرفته است. هرجا گروهی به خیابان آمدند و شعار دادند و شیشه شکستند و نه گفتند با مایند و لایق ارائه تصویری رابین‌هودی و کاملا رمانتیک از آنها. اینجاست که باید بلند شد و از میزان آشنایی به موضوع و پیچیدگی‌های مسأله سوال کرد. اینجاست که باید گریبان چپ نمایشی و آلوده به فرهنگ از تولید به مصرف سرمایه دارانه را گرفت و سوال محوری مارکس را پرسید:« رهایی و سعادت برای همگان؟»
نکته مهم اینجاست که کسی نمی‌تواند خود را از این نمایشگری عام جدا کرده و مستثنی کند مگر اینکه بتواند بر علیه ابزارهای نمایش از جمله منطق زیباشناسی عقیم بیان، حراج رمانتیسیسم و نیز منطق درونی گفتمان مشتری محور و دل‌خنک کننده فیسبوکی کمی غلبه کند. اینکار تنها با بازگشت دقیق و متعهدانه به کار جدی آکادمیک شاید ممکن باشد.
هر چند از جنبه‌های نمایشی و تبلیغی لازم در میان منتقدان چپ نسبت به پروپاگاندای حاکم بر جهان نباید غفلت کرد اما به تعبیر دریدا در برابر همین جریانات نیز می‌باید این پرسش را پیش کشید که: «چطور می‌‌توانیم کاری را انجام ندهیم؟» در واقع این سوال به ظاهر سلبی را باید پیش‌روی هر محصول نظری یا عملی‌ای در عصر تولید انبوه قرار داد. دریدا در گفتاری درباره دانشگاه در دانشگاه کورنل آمریکا می‌گوید: آنچه که درباره‌‌ حیواناتی با چشمان همیشه باز و بدون پلک ترسناک است، این است که آنها همیشه می‌‌بینند. انسانی که مدام می‌بیند و عکس‌العمل نشان می‌دهد و نمی‌تواند چشم‌‌اندازش را محدود کند، نمی‌تواند بشنود، به خاطر آورد و بیاموزد. از نظر او شیوه‌های دقیق‌تر فلسفی و علمی و مسولیت پذیری برای ارائه دلیل می‌تواند نقش این پلک را بازی کند.
خطری که امروزه گفتار چپ را تهدید می‌کند نه تاریخ‌نویسی‌های پر غلط جریانات حامی نئولیبرالیسم در ایران و به طور خاص مجله مهرنامه از چپ، بلکه همان چیزی است که خیلی پیشتر درباره آن دانسته‌ایم: تجملاتی شدن چپ و کالایی برای عرضه در بازار. تی‌شرتی با عکس زیبای چه؛ یعنی همان منفعتی که مجله از تیترهای آتشین‌ و به ظاهر رایکا‌ل‌اش می‌برد.

Advertisements

3 پاسخ به “در نقد چپ واقعاً موجود

  1. رضا نیکزاد 26/03/2016 در 00:06

    با دورد
    این نوشته همان کالائی است که درمتن خود به أن نقد داشته اسد. فیس بوک در یک کلام یک ابزار رسانه ای است برای رساند پیام و انتقال آگاهی و معرفت به توده ها نه جولانگاه ادبیادت طبقاتی٬ چرا که هر وقت دوست داشتند صفحات زیادی را از دایره فیس بوک حذف میکنند.تنها بهره ای که نیروهای پیشرو و آگاه میتوانند از این ابزار رسانه ای تحت کنترل ببرند در همین حد آگاهی رسانی است. به امید روزی که جنبش طبقاتی کارگران و زحمتکشان ابزار رسانه ای خود را داشته باشند که تیغ گیوتین بالای سرش نباشد.

  2. فرید 04/04/2016 در 11:06

    ممنون.

  3. سپیده 20/06/2016 در 12:34

    مُد جدید همین کاریه که امثال شما و پاره های منفی دارید انجام میدهید. بر ضد چپ و اکتیویسمی که دارد. با این تحلیلهای پیچیده و ناخوانی که دارید…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: