در ستایش از دونالد ترامپ

آنچه آنها می‌خواستند بگویند اما نمی‌توانستند را ترامپ گفت

دونالد ترامپ، یکی از کاندیداهای جمهوری‌خواه انتخابات پیش‌روی ریاست جمهوری آمریکا به سبب اظهارنظرها و صدرنشینی‌اش در نظرسنجی‌های انتخاباتی مورد توجه بسیار زیادی قرار گرفته است. کار به جایی رسیده که نه تنها کاندیداهای رقیب بلکه هم حزبی‌هایش هم داد برآورده‌اند که آش ترامپ دیگر خیلی شور شده است. صدای همه، از روشنفکران تا شیوخ کشورهای حوزه خلیج فارس درآمده‌است.

ترامپ نه نماینده تلقیات فاشیستی در سیاست امروز دنیا که بیانِ صریحِ این تلقیات است. از این حیث او سزاوار ستایش است. او پنهان کاری‌ها و تظاهرات مدام فیگورهای سیاست‌ورزان در بیان و بدن را کناری نهاده و آن چیزی که به‌واقع در مغز سیاستِ مرسوم و از جمله خودش می‌گذرد را به زبان آورده و فاش می‌سازد. اگر سیاست‌های دیگری‌ساز و قوانین محدودکننده را غرب به بهانه حماقت مهم‌ترین کارچاق‌کن‌های امروزش -یعنی افراطیان مسلمان- در انواع و اقسام برنامه‌ها و پروسه‌ها از فرانسه تا آلمان در سر می‌پروراند؛ ترامپ، فاصله بین کنش و بیانِ امر حاکم که محصول سیاست مدرن است را برمی‌دارد و پادشاهان قرون وسطی را تداعی می‌کند؛ جایی که فرمانِ گردن زدن را پادشاه در جلوی دیدگان همگان بیان می‌کرد.

سیاست در عصر مدرن در کنار تمامی ویژگی‌های دیگرش، واجد خصلت مهمی است که بی‌شک محصول وابستگی حکومت مدرن به آرای عمومی است: دورویی (Hypocrisy). به میزانی که حکومت به آرای عموم مردم وابسته باشد به همان میزان نیازمند راضی نگهداشتن آنهاست. برای پادشاه کلاسیک نظر مردم هیچ اهمیتی نداشت. او پادشاه بود چون می‌باید می‌بود. بی‌شک حکومت دموکراتیک از ارزشمندترین دستاوردهای بشری است. اما این نیاز (نیاز به جلب نظر اتباع) حکومت را واجد خصلتی می‌کند که نیچه آن را فریبکاری حکومت دموکراسی می‌نامد. پرده‌های ضخیم تزویر و پنهان‌کاری برای پوشاندن خصلت‌های سبوعانه دولت و امر حاکم در همه جا نصب می‌شود و سعی می‌گردد که حکومت در هر حال، حتی در تصویب و اجرای زشت‌ترین قوانین و دستورالعمل‌ها هم موجه جلوه داده‌شود. در دموکراسی ضامن موفقیت این است که باید همواره همه چیز در کلیتش درست و صحیح نمایانده شود. به تعبیر دیگر آنگونه که ساختارگرایان می‌گویند، تغییر نوع حکومتگری از حاکمی متکی بر زور به طبقه حاکمی متکی بر دستگاه‌های متنوع هژمونیک ساز، شرحی است از همین فرایندهای مرسوم و متداولِ فریبکارانه. ترامپ، لحظه‌ای ویژه در فاش کردن این دوگانگی و فریبکاری است. اما این بار نه کسی از جبهه پرطمطراق روشنفکران و با زبان فاخر فلسفی و انتقادی و نه کسی از قهرمانان مبارزه و چریک‌های آس‌وپاس، که یکی از خود همین اعضای طبقه حاکم و متعلق به همان یک درصد ثروتمندان عالم، شمایل این فریبکاری را دارد نشانمان می‌دهد.

شاید یکی از مهم‌ترین دلایل این صراحت و صداقت، به خاستگاه‌های شغلی و حرفه‌ای ترامپ بازگردد. او یک سرمایه‌دار میلیاردر است. یکی از ده مرد ثروتمند آمریکا. او در فرایند سال‌ها کار مدام با «پول» و فهم عمیق از منطق بازار آزاد و سرمایه توانسته خصلت پول را به حوزه سیاست بکشاند. سیاست و اقتصاد امروزه در هم آمیخته‌اند، اما هر یک از این دو بلوک واجد خصلت‌های ویژه خود هستند. اگر یکی از مهم‌ترین خصلت‌های سیاست مدرن، همانگونه که اشاره شد، فریبکاری سیستماتیک حاکم و درهم شکستن سوژه به اجزایی منفصل از هم است که می‌باید به وظیفه خود در جامعه عمل کند و سعادت انتزاعی جمعی را محقق سازد، از مهم‌ترین خصلت‌های پول، آنگونه که گئورگ زیمل در کتاب فلسفه پول به آن اشاره می‌کند، تجمیع تکه‌ها و نادیده گرفتن هویت‌ها و مرزها و نیز پیگیری یک سعادت مشخص و ملموس فردی و در واقع نادیده گرفتن هر نوع امر مشترکِ جمعیِ انتزاعی به نفع یک انتزاع تازه یعنی پول است. پول برخلاف امور انتزاعی پیش از خود مثلاً خدا و یا «خیر جمعی»، عملاً نشانگر خصلت سیال جامعه است که در آن هیچ ابژه‌ای به ثبات، هویت و اینهمانی نمی‌رسد و این ابژه‌ها همواره در جریانی سیال غوطه ورند. به همین خاطر است که پول و بازیگران اصلی‌اش یعنی سهامداران و ثروتمندان از طریق فرایندهایی پرقدرت، جسورانه و بی توجه به امر جمعی و توافقی، راه ارتقا و بهره‌مندی را می‌پیمایند. یکی از مهم‌ترین کدهای میدان اقتصاد آزاد برای موفقیت، حرکت بر خلاف جریان آب است؛ تکروی. دقیقاً چیزی برخلاف میدان مرسوم سیاست. پول آن جزئی است که بیرون کلیت قرار گرفته و بدان معنا می‌دهد؛ اگر آن هم بخشی از کلیت می‌شد نمی‌توانست چنین نقشی را ایفا کند. ترامپ به عنوان یکی از نزدیک‌ترین انسان‌های معاصر به حیات انتزاعی پول می‌خواهد منطق موجود در سودآوری مالی یعنی بیرون آمدن بهنگام از مبادلات مرسوم در بازار و عرضه هرچه دقیق‌تر و صریح کالا را به سیاست مالامال از ژارگون‌های هویت‌ساز سوسیالیستی و نئولیبرالیستی بکشاند. او وفادار به انتزاعِ پول است: در هم شکستن هویت‌ها و مرزها. او در عین حال به سبب ثروتمندی‌اش نیازمند هیچ اسپانسر مالی و به بیان دیگر نماینده و زبانِ هیچ گروه مرسوم سیاسی‌ای نیست جز نماینده منطق پول؛ نماینده منطق ساختارناپذیر و ساختارساز پول.

در واقع آنچه ترامپ می‌گوید بلاهت او نیست، واقعیت موجود در سیاست امروز است که مرد سرمایه‌داری برای جلب مشتری آنها را بیان می‌کند. آنچه بخش عمده‌ای از سیاستمداران می‌خواهند اما نمی‌توانند بگویند را او می‌گوید. و هنگامی که به اقبال بسیاری از افراد به او توجه می‌کنیم، اتفاقاً ذکاوت او روشن می‌شود. ذکاوتی که محصول شکاف انداختن در پرده‌ای است که بر روی واقعیتی پنهان کشیده شده‌است. تغییرات مختلف از پایان جنگ سرد بدین سو در نظم جهانی و معضلات متعدد اقتصادی و سیاسی فقط خالق هیولاهایی مثل داعش و القاعده در شرق نبوده است، در سویه پیشرفته دنیا بحران‌های مختلف سرمایه‌داری خالق نگرش‌هایی در جوامع غربی شده که امروزه به میانجی برخی سیاستمداران مثل ترامپ خود را بیان کرده و بروز می‌دهند. آن غول به‌ظاهر مرده اروپای جنگ دوم جهانی نه تنها دوباره زنده شده که به جبهه متفقین نیز نفوذ کرده است.

منتشره در بی بی سی فارسی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: