میراث ماندگارحزب توده

بی – آدابی نقد

پیش از نوشتن در فضای مجازی تا به این اندازه معضل نقد برایم جدی نشده بود. اینکه چرا کامنت هایی که به هدف نقد کردن متن نوشته می شوند درنهایت به اتهاماتی به نویسنده منتهی می شوند. شکی در این نیست که بهترین مواجهه با یک متن یافتن نقص ها وسوء فهم های موجود در آن است. اما مساله اینجاست که در طی چه فرایندی نقد به چیزی ضد خود تبدیل شده و امکان مفاهمه و شناخت را به کلی از میان بر می دارد. تخریب «دیگری» در متن ها وگفته ها تصویر بسیار آشنایی برای ماست. متن هایی انباشته از توهین، جدل‌دوستی، بد دهنی، روانکاوی نویسنده، عصبیت و تکه‌پرانی‌های فرساینده، آلودگی به دعوی‌های شبه‌ایمانی و شبه‌علمی و بسیاری چیزهایی که در واقع هیچ جایی برای نقد باقی نمی گذارند. این اتفاق چنان عمومی است که پیدا کردن مستثنا را کار سختی کرده است. نوشته های سیدجوادطباطبایی درباره سروش و آجودانی و میرسپاسی و خیلی های دیگر، نوشته های ابراهیم گلستان و جلال آل احمد و براهنی وشاملو و دوستدارو بسیاری از بزرگان فرهنگی درباره مخالفانشان، نوشته های عبدالکریم سروش درباره سیدجوادطباطبایی و خیلی های دیگر و…. این لیست را می توان تا ساعت ها ادامه داد و با مثال های مختلف گستردگی آن را در بین نویسندگان هنری، سیاسی، ورزشی، فیزیک، شیمی و حتی کتاب های کنکور و همه جا نشان داد. شاید کمترین گرد این بلبشو دامن آدم های معمولی کوچه و بازار رابگیرد. سوالی جدی مطرح است: زشت ترین گفتار روزانه چگونه به ساحت روشنفکری نفوذ کرد آنهم در مقام نقد ونقادی؟ به سبب فراگیری این پدیده (معضل نقد) وتبدیل به مساله ای جمعی مترصد این باید شد که در کنکاشی تاریخی ریشه های این چرخش در معنا و فرم نقد را درک کنیم.

 حزب توده و سرآغاز شبه نقد

 اگر بخواهیم تاریخی برای آغاز نقد مدرن در ایران برشماریم شاید اولین نقدها به دوره مشروطه باز گردد. در آن دوره نقدهای سیاسی واجتماعی در روزنامه ها ودر اشکال جدید عرضه می شد. حتی نقد ادبی هم در این دوره آغاز شد. نخستين كسي كه در اين زمينه كار كرد، ميرزافتحعلي آخوند‌زاده بود. او در «رساله‌ي قرتيكا» يا «سروشيه»‌، بر قصيده‌ي سروش اصفهاني نقدي با روش‌هاي جديد نقد مي‌نويسد و بنيان‌گذار نقد نظام مند در ايران مي‌شود. اودر نقدش به مضمون و محتوا و تأثيرات اجتماع در نقد ادبي توجه مي‌كند؛ مسأله‌اي كه تا پيش از آن چندان توجهي به آن نمي‌شد . در واقع دراين اثر براي نخستين‌بار ديد علمي و عيني هم‌زمان درباره يك اثر ادبي به کارگرفته می شود.

بی شک آغاز آشنایی ایرانیان با تحولات فرهنگی واجتماعی غرب در این سر آغاز مهمترین عامل بوده است. نقد در حوزه های مختلف در دوره مشروطه، ایرانیان را به شناخت ریشه‌های درونی و تاریخی واپس ماندگی‌شان دعوت می کرد، چیزی که دوامش می‌توانست نقش بسیار مثبتی برای جامعه امروزما بازی کند.

اما در سال های بعد سرآغاز آنچیزی که می توان شبه نقد با محوریت لجن مال کردن دیگری نام نهاد را در ادبیات حزب توده می توانیم مشاهده کنیم. اینکه این ادبیات به چه دلیل بر حزب توده و سپس به کل جامعه وازآن فاجعه بارتر بر آینده حاکم شد را درمنبع فکری حزب توده باید جستجو کرد. لنین در سال ۱۹۰۷ درباره‌ی دشنام‌هایش علیه منشویک‌ها به کمیته‌ی مرکزی حزب گفت:

«زبان بخش‌های نقل شده می‌باید در خواننده نسبت به کسانی که به این‌گونه اقدامات دست می‌زنند، نفرت، دل‌زدگی و خشم برانگیزاند. این زبان برای متقاعد کردن نیست، می‌خواهد صف دشمن را از هم بپاشاند؛ نمی‌خواهد خطای مخالفان را اصلاح کند، می‌خواهد آنان را نابود کند و زمین را از لوث وجودشان پاک کند. سرشت این زبان چنان است که بدترین اندیشه‌ها و بدترین شک و تردیدها نسبت به مخالفان را در خواننده بر می‌انگیزاند1.»

این نوع نگاه به «دیگری» وقتی با قدرت واقعی عجین می شود چوبه های دار و پیش از آن آفریننده ادبیات گفتاری و نوشتاری است که هدفش «اشخاص» است. اما چیزی که در نقدمدرن مهم است بُعد اجتماعی آن است. در واقع کنش نقد محصول مناسبات اجتماعی و با میانجی امر اجتماعی ممکن می شود. شیوه ای از اندیشیدن، گفتن ونیز عمل کردن در مواجهه با آنچه که وجود دارد یا ارائه شده است، از طریق آنچه می دانیم، درنسبتی با جامعه، فرهنگ و در کل درنسبتی با دیگران را کنش نقد ورهیافت انتقادی نام می نهیم. در شبه نقد، امر اجتماعی کنار گذاشته می شود و دراین میان تنها چیزی که باقی می ماند شخص و منافع فردی و دسته ای است. برای همین است که در این وضعیت نه نابود کردن اندیشه دیگری که نابود کردن خود دیگری به گونه ای که مخاطبین را به کل نسبت به دیگری بدبین کند هدف قرار می گیرد. بی شک چنانچه این پروژه در راستای مبارزه سیاسی برای رسیدن به قدرت باشد چون نیازمند جلب نظر هرچه بیشتر مخاطبان است با خشونت و شدت بیشتری انجام می گیرد.

خشونت زبانی

   هر گفتمان، در نزاع با گفتمان­ هایی است که سعی دارند واقعیت را به گونه ­ای دیگر تعریف کنند و خط مشی متفاوتی برای عمل اجتماعی ارائه دهند. تضادها محدوده جامعه را می ‌سازند وهویت‌های اجتماعی در بستر تضادهای اجتماعی شکل می‌گیرند. درارتباط با دیگران است که مشخص می‌شود ما که هستیم و در فرایند اجتماعی چه کسی می‌شویم. درواقع آگاهی یک سوژه عقلانی، بر پایه پس­زدگی یا تنزل شأن دیگری استوار است. در سراسر ساختارهای گفتمانی در همه سطوح، ما شاهد مثبت نشان دادن گروه «خود» و منفی نشان دادن گروه «رقیب» یا «دیگری» هستیم. مطابق این الگو، «ما» با «آن‌ها» مقایسه مي‌شود. یعنی همواره عبارات مثبت مانند حقيقت و درستي به «ما» نسبت داده مي‌شود و در مقابل، صفات منفی، انحراف­ ها و محدودیت­ ها به آن‌ها منتسب مي‌گردد. ضدیت میان گروه­ های اجتماعی و گفتمان­ ها باعث قطبی شدن ذهنیت، گفتار و رفتار سوژه­ ها می­ شود و در نتیجه، واقعیت بین قطب مثبت «ما» و قطب منفی «آن‌ها» سامان می ­يابد. قطبیت، باعث برجسته شدن بخش­ هایی از واقعیت و به حاشیه رانده شدن بخش­ های دیگر آن می­شود2. چیزی که در تخریب دیگری و شبه نقد، مازاد این دیگری سازی معمول در گفتمان هاست، حذف وساطت امر اجتماعی نقد و متکی ساختن آن بر شخص مولف است. این محتوا با فرم خاصی ارائه می شود: ادبیات لمپنی ودشنام گونه.

نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که حذف دیگری چه با خشونت کلامی و چه زندان و اسلحه و درفش، از درون نوعی ذات انگاری (اسنشیالیسم) بیرون می آید. قائل بودن به جوهروذاتی برای حقیقت و سعادت مستعد این باور است که من و همفکرانم به این ذات دست یافته ایم و دیگری، یا گمراه است که باید هدایت شود و یا شیطان است که باید حذف. این باور، خشونت را پیشاپیش با خود به همراه می آورد.

دراواخر دهه بیست واوایل دهه سی حزب توده بیش از هشتاد عنوان نشریه و روزنامه منتشر می کرد که بعضی از آن‌ها مانند «به سوی آینده»، «شهباز»، «رزم» ، «نامه مردم»، «آخرين نبرد» و «چلنگر» ارگان رسمی این حزب محسوب می ­شدند و ارتباط برخي ديگر با حزب غيرمستقيم يا غيرعلني بوده است. می توان سرچشمه های دیگری سازی خشونت آمیز را از متون این نشریات و تاثیرات عمیقی که آنها بر فضای روشنفکری گذاشتند رصد کرد. به چند مورد مختصر در اینجا اشاره می شود:

«این سند ننگین تحت­ الحمایگی دولت مصدق­ السلطنه است! سازش­ های خائنانه مصدق­ السلطنه کار را به جایی رسانیده است که سرنوشت دولت ایران باید در واشنگتن تعیین شود. دخالت تجاوزآمیز امپریالیست ­ها در اموری که مربوط به سرنوشت ملت ایران می ­باشد، در اثر روش تسلیم ­آمیز دکتر مصدق اینک به مراحل افتضاح­ آوری رسیده و شکلی به خود گرفته است که دیگر عنوان یک دولت «مستقل» را از هیچ جهت به دولت مصدق ­السلطنه نمی ­توان اطلاق کرد3″.

در چلنگر هم نوشتند: «مرگ بر مصدق، پیر کفتار خون آشام و دار و دسته‌ی ننگین او.«

تعابیری شبیه به آنچه لنین از آنها استفاده می کرد : «آغل پارلمانتاریسم بورژوازی» یا «پارلمانتاریسم خود فروش و پوسیده‌ی جامعه‌ی بورژوازی».  اینکه پس از پیروزی انقلاب، پرولتاریا باید «انگل» ‌های بورژوا را با مشت آهنین در هم بکوبد، درعباراتی همچون «خائنین ملت ایران»، «عنصر خیانتکار»، «نوکران اجنبی»، «دولت شوم و یار استعمار»، «عمال خائن»، «حکومت دست­ نشانده»، «سیاست شوم منفی»، «بیگانه­ پرست» وغیره در نشریات حزب توده مدام در مورد احزاب وگروه های رقیب مورد استفاده قرار می گرفت.

حزب توده روایت ایرانی کمونیسم بود که به عنوان منسجم‌ترین، بسیج کننده‌ترین و در نتیجه نیرومندترین حزب سیاسی در ایران، اثرات سیاسی وفرهنگی مهمی را به جای گذاشت. بی شک نمی توان از نقش مثبت این حزب در رشد فضای فرهنگی و روشنفکری در ایران چشم پوشید مثلا حمايت اين حزب از ادبيات نو؛ اما در کنار این مساله چیزهای دیگری نیز سربرآورد که هنوز گریبان ما را رها نکرده است.

به عنوان یک مثال کوچک که نشان می دهد استفاده از ادبیات تکفیری توسط حزب توده، محدود به احزاب مخالف نبوده است می توان اشاره ای داشت به اپریم اسحاق که در سال ۱۳۲۶ حزب توده را ترک کرد و انتقادات‌اش از حزب را در «حزب توده در سر دو راهی» منتشرکرد. بلافاصله دفتر مرکزی حزب پس از استعفای اسحاق در بیانیه ای او را جاسوس انگلیس معرفی کرد یا اینکه احسان طبری، خلیل ملکی را «خائن و جاسوس می‌خواند که سرانجام به زباله دان تاریخ افتاد» .

بحران نظری حزب واسلوب های نقد

 نشریات حزب توده هیچ ابایی و محدودیت نظری برای خود در استفاده از واژگان والفاظ شناسنامه دار در قبال دیگری نداشتند و از آنها به عنوان دشنام استفاده می کردند. نوشته ها وگفته های آنها پر بود از این عبارت: «دولت فاشیستی مصدق». استفاده لجام گسیخته از کلمات وخالی کردن آنها از بار معنایی تاریخی شان ( اینکه فاشیسم چه معنا و ویژگی هایی دارد) چیز متداولی بود. آنها معمولا در نوشته های نظری شان نیز به راحتی نویسنده نوشته مورد انتقاد را «بی سواد» و کم دانش، خطاب می کردند؛ به جای اینکه بی سوادی اش را نشان دهند (ازجمله در نقد فروغی ویا حتی بعدها در مجله فردوسی در نقد نادرنادرپورو الف. سايه). این در حالی است که در نقد، ما همواره موظفیم به «نشان دادن». یا می خواهیم با نقد، امر حقیقی را از امر ناحقیقی متمایز کنیم ( احياء معنا) یا به دنبال آشکار سازی امر حقيقي از امر غير حقيقي نیستیم، بلكه درپي نشان دادن توهماتي هستیم كه غالبا ما با امر حقيقي يكي مي پنداريم (کاهش توهم)، در هردو حالت، ابزار این کار نشان دادن معنا ویا توهمات متن پیش روست.

بخش قابل توجهی از این سواستفاده از کلمات به بحران تئوریک حزب توده باز می گشت. به عنوان مثال الگوي ناصحيح طبقه شناسي حزب توده سبب شده بود هر آن كس را كه با آن مخالف بود «بورژوا» بنامد و به موافقان خود «پرولتاريا» بگويد و البته تمام كساني هم كه در اين دايره جايي نداشتند را «خرده بورژوا» معرفی کند. احسان طبري، نویسندگان درجه اولی مثل جيمز جويس، مارسل پروست و ويليام فاكنر را جزو ادبيات بورژوازي معرفی می کرد‌ و مثلا شولوخوف و ماكسيم كورگي از نظراواوج شاهكار بودند. یا کیانوری در سال ۱۳۵۹ تنها مشکل شورای انقلاب منصوب از سوی آقای خمینی را عضویت چند تن از نمایندگان «بورژوازی لیبرال»[یعنی مهندس بازرگان و…] در آن می دانست و حزب توده چندی بعد استعفای دولت بازرگان را نتیجه‌ی «موج عظیم ضد امپریالیستی و ابراز عدم اعتماد توده‌های وسیع قشرهای مردم4» معرفی می کند. پیوند میان عدم توانایی تحلیل و تفسیر واقع بینانه جهان خارج و مناسبات حاکم بر آن با غرور ناشی از یارگیری از طبقات اجتماعی (پوپولیسم)، بی شک پیوندی خطرناک است. پیوندی که واژگان و نظریه ها را به راحتی در اختیار نویسنده حزبی قرار می داد تا به طرفه العینی جهان را توصیف و مخالفان را رسوا کند. به‌آذین مترجم سرشناس و نویسنده توده ای، گرایش جوانان روشنفکر آن روز ایران را به شوروی و استالین را چنین شرح می دهد:

«انقلاب سوسیالیستی اکتبر زایش دشوار و دردناک جهانی تازه بود. آن نسل از مردم بزرگ روس و ملل متحد با شوروی که همه خون و درد و ضایعات این زایش غول‌آسا را از جان و تن خویش مایه گذاشت، تا جاودان بر گردن بشریت حق دارد… و چنین بود که جهان از بن‌بست هزاران ساله به درآمد5.»

 میراث ماندگار

پس از بیست و هشتم مرداد ماه 1332، تشکیلات پر قدرت حزب توده، از جمله سازمان نظامی آن در هم شکسته شد و ازهیمنه تشکیلاتی حزب توده چیز زیادی بر جای نماند، اما از نفوذ ایدئولوژیک آن چیزی کم نشد و حتی خود را در کانون‌های فرهنگی، از محفل‌های روشنفکری و هنری گرفته تا فضای مطبوعاتی و دانشگاه‌ها با قدرت بیشتری تداوم بخشید. طی دوران پس از بیست و هشتم مرداد ماه تا وقوع انقلاب اسلامی، ایدئولوژی حزب توده با مفاهیمی همچون نفرت از غرب ، تحقیر دموکراسی،  کینه‌ورزی به سرمایه‌داری و غیره که پیش از این به جهان بینی حزب تعلق داشت به ادبیات مسلط در میان انقلابیون مخالفان نظام شاهنشاهی حتی نیروهای مذهبی و حتی برخی لیبرال ها تبدیل شد. این ادبیات چنان قوی بود که می توان به وضوح واژگان غایی آن را حتی در ساختار حاکمیت کنونی مشاهده کنیم؛ هم در ایدئولوژی و هم در ادبیات سیاسی روزمره. این همان راز نزدیکی لائیک ترین حکومت های به ظاهرچپ گرای آمریکای لاتین با دولت مذهبی ایران است.

در موج دوم قلع وقمع حزب توده (اوایل انقلاب اسلامی) اینبار در نظامی که حزب توده به آن خدمات فکری بی شائبه ای کرده بود، محافل فرهنگی حزب نیز برچیده شد وبه مرور زمان وپس از سقوط شوروی، پایگاه ایدئولوژیک وفکری حزب نیز در میان روشنفکران و حتی روشنفکران چپ به کلی تضعیف شد. امرزه از تشکیلات و ایدئولوژی حزب توده چیز دندان گیری باقی نمانده است. اما حزب توده همچنان به حیات خود ادامه می دهد. میراث حزب در فرم و شکل ادبیات انتقادی روشنفکری ما به روشنی قابل مشاهده است. کافی است در میان کتاب ها و صفحات روزنامه ها وکامنت ها و فضای مجازی کمی بچرخیم.

گذشته از بین رفتنی نیست. اسلوب های نقدی که حزب توده پایه گذار آن بود و از آن مهم تر، نوع حزبی و خشن مواجهه با دیگری، توسط ما به حیات خود ادامه می دهد.

پانویس ها

  1. 1.لنین، مجموعه‌ی آثار، جلد ۱۲، صص ۴۲۵- ۴۲۴

  2. 2.دیدگاه لاکلائو وموف در: ون­ دايك، تئون­اي (1387)، مطالعاتي در تحليل گفتمان: از دستور متن تا گفتمان­كاوي انتقادي، گروه مترجمان، تهران: مركز مطالعات و توسعه رسانه­ها.

  3. 3.نشریه شهباز،شماره 2، دیماه 1330

  4. 4.نجاتی، شصت سال خدمت و مقاومت، خاطرات مهندس مهدی بازرگان، جلد ۱، صص ۳۸۲- ۳۸۱.

  5. 5.به نقل از خاوند، فریدون (1390)، میراث حزب توده و سیری در زوایای تاریخ به مناسبت هفتادمین سال زایش این حزب، کیهان لندن،شماره1380

 *منتشره در بی بی سی

Advertisements

8 پاسخ به “میراث ماندگارحزب توده

  1. lk 07/07/2012 در 23:53

    مطلبی در فیس بوک در پاسخ کامنتهای استاتوسی درباره رفتار توهین آمیز ایرانیان به اعراب بعد از ماجرای سفر احمدی نژاد به ابوموسی نوشته بودید درباره ناسیونالیسم. خیلی به اون مطلب و کامنتتون نیاز دارم. در صورت امکان در اینجا بگذارید

    • aminbozorgian 18/07/2012 در 23:01

      شناخت غریزه آمریکا حیاتی است.غریزه ای که سیاستمداران را به سمت کاندیداتوری و جمعیت انبوهی را به جستجوی بی امان گرین کارت ولاتاری وشب بیداری جلوی سفارتخانه ها می کشاند.فحش به و تنفرازآمریکادرفضای عمومی،تصعیداین غریزه است. آمریکاجایی است که با ابرازتنفراز آن می توان عمیقاعاشقش بود؛ چیزی شبیه بمب. جایی که ازگذشته وخانواده ات هیچ نمی پرسند.جایی بی استرس لو رفتن. عشق بی امان ممل آمریکایی مان به آمریکا در فحش هایی که درمصاحبه هایش می دهد فاش می شود.مصاحبه هایی لذت بخش که شب هاطنین صدای خود را درآن می شنود.شبیه همان لذتی که در کودکی از شنیدن صدای خودمان در راهپیمایی سیزده آبان داشتیم. لذت دشمن داشتن. یادتان می آید؟ احمدی نژاد کودکی های جامعه ماست.برای همین است که شاید تا این اندازه برای آمریکایی ها جذاب و شیرین است

  2. m r 10/07/2012 در 02:25

    روزها بود، روزهای زیادی که فکرِ این چیزی که نوشتید میانِ جمعِ کوچکی حرف بود و شاهدش اینجا:
    http://www.aghrabe.com/archives/2465

    و چقدر خوشحالی آورد این متن
    گرچه کمی در مثال‌ها جای حرف هست برای من
    برای من این رفتارِ اینها فرق دارد با هم

  3. یاسمین ثقفی 11/07/2012 در 23:20

    امین جان تولدت مبارک
    زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست
    در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست…
    این غزل برات اومد 🙂

    ایمیلتو نداشتم
    نشانی من
    ya_saa@yahoo.com
    خوب و خوش باشی
    یاسمین

  4. بازتاب: فلسفه در پانویس « مجلـه الکترونیکـی عقربه مجلـه الکترونیکـی عقربه

  5. قاسم 10/01/2013 در 13:12

    بسیار خوب بود و از خواندن آن لذت بردم. بی حاشیه و سرراست و بی شیله پیله!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: