نارسیسیسم روحانیت

در یکی از سایت ها جمله ای دیدم به نقل از آیت الله فاضل لنکرانی، یکی از مراجع تقلید، که : «من پنجاه سال است دارم اسلام می خوانم، بگذار خلاصه اش را برایت بگویم: واجباتت را انجام بده، به جای مستحبات تا می توانی به کار مردم برس وکار مردم را راه بینداز. اگر قیامت کسی از تو سوال کرد بگو فاضل گفته است.»

به غیر از توصیه انسانی وی برای کمک به مردم، نکته جالب توجه اینجاست که:» بگویید فاضل گفته است». این عبارت یعنی نام من برای خدا کفایت می کند. در واقع من واسطه ای هستم بین شما وخدا. وچنان در پیش او معتبرم که کار شما را کفایت می کند. در بهترین حالت این عبارت به این معناست که من مطمئنم که سخنم حقیقت به آن معنایی است که خدا در نظر دارد. این خودشیفتگی حاد، آن توصیه انسانی را مخدوش می کند، زیرا که بی شک خواستگاه مهم است.

  بسیاری از ما خودشیفتگی روحانیون را تجربه کرده ایم. دراینجا منظورم از روحانیت به مثابه گروه حاکم سیاسی نیست. اشاره ام به روحانیون، بدون هیچ پسوند هویتی یا طبقاتی دیگری است.

 بسیاری از روحانیون را می شناسیم که انسان های خوب ومهربانی هستند. کلیشه های مرسوم درباره روحانیون که همه آنها پولدار، دروغگو، خبیث، تارک دنیا، زنباز یا غیره هستند عقلا و تجربتا قابل قبول نیست و بیشتر، عکس العمل های سیاسی به روحانیون حاکم است؛ اما این بدان معنا نیست که نتوانیم این گروه اجتماعی واقعا موجود را در کلیت خودش نقد کنیم.

مدعا این است که روحانیت مستعد خودشیفتگی است. این خودشیفتگی که در فیگورهای روحانیون در خطاب قرار دادن مخاطبانشان، اعتماد به نفس کهکشانی شان در توضیح همه چیز و حتی اموری که هیچ تخصصی درباره آنها ندارند، ژست نگاه کردن وتونالیته صدا در حرف زدن وعبادت، نوع دست دادن (مصافحه) و بسیاری موارد دیگر قابل مشاهده است، ریشه های عمیقی در جایگاه نمادین و واقعی ای دارد که این طبقه اشغال کرده است.

 روحانیت می آموزد که یک: صدای خداوندِ لال است. روحانیت با وجود تمام مدعیات موجود در متون اسلامی، خود را واسطه فیض امر مقدس بر بندگان ارزیابی می کند. این القا از آسمان نمی آید و کاملا اجتماعی وبرساخته است. روحانیون در دستگاه آموزشی روحانیت و به واسطه متونی که می خوانند به این جایگاه می رسند که خودرا انسان کامل ببینند که در گفتگو با خداست وبه سبب برخورداری از فنون وآگاهی هایی درشناخت گناه و ترک آن و همچنین توانایی دردلبری از خدا، بهشت را در ید خود دارند. آنها حقیقت را یافته اند؛ حقیقتی که دردسترس دیگران نیست ( العوام کالانعام- مردم همچون چارپایانند). مجموعه این گفتمان، روحانیت را نارسیس می کند و دیگری بزرگی از توده مردم را در ذهن او ایجاد می کند که ضعیف است و باید کمکش کرد که به انوار الهی نزدیک شود. روحانیون، مردم را نیازمند خود می بینند نه از نوع نیاز به پزشک که از نوع نیاز به مادر.
دوم: روحانیون به این باور می رسند که انسان هایی خاص هستند که این لیاقت وصلاحیت را پیدا کرده اند که به این لباس و حرفه درآیند (جوهر متعالی). بی خود نیست که تا این میزان با هرنوع نگرش سیاسی و طبقاتی ای که دارند در مواجهه با یکدیگر برسر مساله «روحانی بودن» متحد می شوند. «خود صلاحیت بینی» قدرمشترک دستگاه روحانیت است. نظام آموزشی روحانیت مقدمات نارسیسیسم و معاشقه با چهره خود را فراهم می سازد. نارسیسیسم از ریشه لغت یونانی‌شدهٔ نارسیس (نرگس، اسطوره نارسیسیوس) گرفته شده‌است. نارسیس ، مرد جوان خوب چهره‌ای بود که از عشق دوری کرد و برای همین محکوم به عشق ورزیدن به تصویر چهره خود در یک استخر آب گردید.
مساله بعدی که مذهب را مستعد خودشیفتگی دارندگان ویژه اش می کند، ساختار اجتماعی روحانیت است (که البته از قدرت آن کاسته شده و دانشمندان وپزشکان بخشی از این جایگاه را به دست آورده اند). آن جمعیت انبوهی که به دلایل کاملا روانکاوانه دست بوسی می کند، تا کمر دولا می شود،ساکت وآرام به سخنان روحانی گوش می دهد،هیچ اعتراض ومخالفتی نمی کند، از او طلب دعا و واسطه فیض حق شدن می کند و غیره، مبنای واقعی چیزی است که خودشیفتگی روحانی را به نوعی بیماری ارتقا می دهد. مبنایی که بر نیاز بشری انسان بر جاودانگی و فارغ شدن بر ترس از مرگ استوار است.
اساسا یکی از دلایل مهم جذابیت حرفه روحانی برای بسیاری از طبقات نابرخوردار از منزلت اجتماعی همین کسب منزلت هاست.بازگویی می کنم که دقت کنید در اینجا اصلا منظورم تنها روحانیون برخوردار از قدرت سیاسی یا اقتصادی نیست بلکه نگاهی عمومی تر را مدنظر دارم.
این خودشیفتگی می تواند مقدمات خشونت را فراهم کند. چنانچه فردی حقیقت را نزد خود بداند(حقیقتی که هیچگاه تغییر نمی کند) و دیگران را در همه حال پایین تر از خود بداند، خشونت را در خود مهیا کرده است.فروید، خشونت را محصول خود شیفتگی می داند. از نظر فروید، لیبیدو(اشتیاق زندگی) دو شكل دارد: لیبیدوی شیی و لیبیدوی خودشیفتگی. اشتیاق انسان به آنچه بیرون از خود ادراك می كند (Object) ناشی از لیبیدوی شیی است و عشق انسان به خود، محصولٍ لیبیدوی خود شیفتگی است. در این نظریه،هر چیز كه خود شیفتگی انسان را مورد تهدید قرار دهد خشم انسان را بر می انگیزد. خشونت سیاسی روحانیون نسبت به تضعیف اقتدار ایدئولوژیک حکومت وخشونت کلامی روحانیون نسبت به تضعیف جایگاه مرجعیت روحانیت ریشه در خودشیفتگی ای است که شخص روحانی آن را در طی سالها کسب کرده است (به عنوان نمونه یادمان نرود همین چندی پیش نویسنده نگون بخت آذربایجانی با حکم آیت الله فاضل سر به نیست شد).

وقتی در تحقیقات الیزابت كابلر- راس، مرگ شناس و سوگ شناس، می بینیم كه اولین واكنش انسان ها به مرگ قریب الوقوع اشان (خبر بیماری غیر قابل درمان ) پس از خروج از شوك و كرختی، خشم است در می یابیم كه بسیاری از خشونت ها ناشی از ترسی است که روحانیت به سبب در خطر افتادن جایگاه نمادین اش با آن روبروست.

پی نوشت:

به عنوان مثال درباره رابطه بین خودشیفتگی روحانیت و خشونت نگاه کنید به نامه نگاری بین محسن کدیور و فرزند آیت الله فاضل درباره حکم ارتداد وقتل نویسنده آذربایجانی. در نامه نخست، کدیور مخاطبش را با احترامات مرسوم روحانیت خطاب کرده و حکم پدرش را مورد انتقاد قرار داده است. اما در مقابل فاضل لنکرانی پاسخش را به کدیور بدون رعایت اصول نامه نگاری های مرسوم آغاز کرده و بر خلاف کدیور نه سلامی داده و نه اسم ولقبی برای مخاطبش آورده است. این متن محصول تاریخی خودشیفتگی روحانیت به مثابه نماینده خدا و پاسخگوی به ترس بشر از مرگ است.

*منتشره در روزنامه اینترنتی میهن

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: