نامه ای از خواهر آمنه به من

شیرین بهرامی نوا خواهر آمنه بهرامی نوا قربانی داستان اسید پاشی، برای مقاله» درباره آمنه وآن دوقطره اسید» کامنت گذاشته و نویسنده مقاله را نقد کرده است. متن این کامنت و پاسخ نویسنده را می خوانیم.

  آقای بزرگیان! نویسنده یادداشت درباره آمنه وآن دوقطره اسید

شما از دور در حال تماشای جریانی هستید که اصلا درک وفهمش برایتان دشوار است. فقط خوانده اید. ندیده اید. جرم را در کتاب می بینید وازتاثیر آن بر زندگی، توانایی، سرنوشت وبه طور کلی آینده درکی ندارید. سخن گفتن چه زیبا وساده است وعمل کردن چه دشوار. اگر به جای خواهرم بودید جز قصاص نمی خواستید. کما اینکه او به حبس ابد راضی است اما به عملی شدن آن امیدوار نیست. پس بهتر می بیند دست دراز مردسالار ومغرور مجید رابا قصاص از تجاوز و آسیب مجدد به او کوتاه کند. در ضمن ، آمنه نه ناموس مجید بوده وهست ونه دیگری. حتی پدرش وبردرانش. پدرم همیشه از این الفاظ دوری می کرد وما را با اندیشه برابری ودور از تعصبات، ناموس وهرآنچه جامعه مردسالار علاقمند به نامگذاری آن است تربیت کرده . ما اموختیم به کرامت انسانی خود ودیگری احترام بگذاریم .لغت ناموس شما برایم تهوع اور ومشم‍یز کننده است. متاسفم که اینگونه سخن می گویم . این ها امروز در فرهنگ لغت لمپن ها یافت می شوند نه در اذهان زنان ومردان آزاد اندیش که در پی آزادی وآزادگی رنج می برند ورد پای جهل و ظلم را بر سر وصورت خود می بینند.اگر جهت جذب مخاطب نوشته اید مساله دیگری است.

شما تضمین می کنید اگر مجید موحدی بدون قصاص آزاد شد، خواهر من وخانواده ما ومن که شاکی اولیه بودم در امان خواهیم بود؟شما درمان آمنه را که خانواده موحدی هیچ بخشی از آن را نپرداختند و زحمت تهیه پولش را هم به خود تحمیل نکردند را به شکل واقعی وجدی نمی بینید ؟شما می دانید هر عمل آمنه با وجود تخفیف ها چقدر هزینه برداشته است؟ هر عمل ۲۰۰۰الی ۷۰۰۰یورو . به آن اضافه کنید هزینه انواع داروها و پمادها وکرم ها را، آنهم چندبار درطی روز . روزی که آمنه به تنهایی برای دوش گرفتن رفت وکاسه چشمش را خالی یافت وغش کرد شما کجا بودید؟

آمنه قوی است. بسیار قوی. جلوی ما نه گریه کرد نه ناله. نه شکایت. همیشه به همه دلداری داد. حقش نیست به انتقامجویی و سنگ دلی متهم گردد وقضاوت نا عادلانه و سرخوشانه جهت بذل توجه به دیگری. وقتی از موضوعی سخن می گویید اول بسیار فکر کنید. این قصه نیست. حقیقتی است که واقع شده وسرنوشت وزندگی ما را واژگون کرده است. پرستاری شبانه روزی ، انتظار ودلواپسی همیشگیِ بدتر شدن اوضاع جسم وجانش ، محو شدن چشم وابرو وگونه و از فرم افتادن لب و گونه واین پرسش همیشگی از من که الان خیلی زشتم؟ ومن چه داشتم بگویم به خواهرکم. راست یا دروغ یا تعارف؟ تا به حال جای من بوده اید که از زیبایی خود و سلامت خود شرمگین شوید ؟  نه . اما من هرروز خجالت کشیده ام که زیبایی معمولی ام را دارم ، که هنوز می بینم وخواهر کوچکترم نمی بیند. احساس گناه وخجالت وشرمندگی کرده ام سالها .وقتی خواهرم می پرسد کسی یا اتاقی یا فضایی، چه شکلی یاچگونه است از درد به خودم می پیچم.وقتی هنگام راه رفتن به در ودیوار می خورد وهر که به او تنه می زند عذر می خواهد که نمی بیند، من رنج می برم اما سکوت می کنم . وقتی تنها وسرگردان در اوایل که سعی داشت با عصا راه برود می ماند دنیا بر سرم  آوار می شود ودلم می خواهد نباشم ومحو شوم اما شاهد این ها نباشم. شما از رنج حرف میزنید وما آن را برده ایم.
وقتی با همه ادبی که آموخته بودم مجبور بودم با دیگران تند برخورد کنم که از جملات مایوس کننده در برابر آمنه ومادروپدروخواهر وبرادران کوچکترم خودداری کنند؛ نمی دانید چه رنجی بردم . نمی دانید که وقتی مردم با دیدن آمنه نوچ نوچ راه می انداختند وبا وجود نگاه تند من هنوز به ایجاد رعب ووحشت ناشی از همین حرکت به ظاهر ساده در دل خواهرم در راهروهای بیمارستان لبافی نژاد ادامه می دادند دلم فرو می ریخت وبا حرکات دست وگاه عامرانه آنانی را که نمی شناختمشان به سکوت فرامی خواندم چه رنجی می بردم از اینهمه التهاب وهیجان های یک سره منفی. یادم می آید روزی که برادرم بعد از سه ماه دوری از خانه وخدمت در اطراف شیراز بی خبر به خانه آمد تا غافلگیرمان کند وچه بد غافلگیر شد. وبرادر دیگرم که در شوک وسکوت ناظر بود وناباورانه فقط نگاه می کرد. صبحی که پلک آمنه افتاده بود وچشم سوخته بیرون مانده بود ومادر وبرادرم در جایشان بی حرکت مانده بودند، هیچ یک از ماجرات نداشتیم به چشم آمنه دست بزنیم ومی ترسیدیم چشم سوخته هر آن بیرون بریزد، ولی کسی باید جرات می کرد وپلک را بالا می کشید وروی چشم می گذاشت ومن اینکاررا کردم وهنوز هم دلم از یاد آوری آن لحظه ولحظه های مشابه وگاه بدتر ووخیم تر می لرزد. برای پرسش های برادرم که می پرسید چرا ومثل مرغ پر کنده دور خودش می چرخید وتاب می خورد وایستادن ونشستن را تاب نمی آورد. هیچ جوابی نداشتم .و چه خوب که آمنه نبود تا گریه دست جمعی ما ۴ خواهر وبرادر را ببیند . او رفته بود برای پانسمان وبعد از گریه بودکه ما قول دادیم جلوی آمنه صبور باشیم واورا بخندانیم وامیدوار کنیم .

حال شما ساده انگارانه به قضاوت نشسته اید؟ این حق را از کجا آورده اید ؟

شیرین بهرامی نوا

*****

خانم شیرین بهرامی سلام.

ابتدائا بگویم حساسیت مسولانه وفرهنگی شمانسبت به رنج خواهر وخانواده تان ستودنی است. این حساسیت از همت شما – در این موقعیت حساس برای خانواده تان- در خواندن و کامنت گذاشتن بر مقالاتی اینچنینی معلوم وواضح است. تمام حرف من در این نوشته کوتاه توجه دادن خودمان به همین مسولیت است. مسولیتمان در برابر جامعه ای که اینگونه فجایع درآن رخ می دهد. من به خاطر رنجی که کشیده اید اجازه بدهید – تا با این جمله کلیشه ای بگم- که به نوبه خودم عذر خواهی می کنم. من هم در ساخته شدن این فاجعه سهیم بوده ام همچون بقیه افراد جامعه و حتی خود شما. این تقصیروگناهکاری، تقصیر وگناهکاریِ حقوقی نیست.کسی نمی تواند مرا به سبب این فاجعه به دادگاه ببرد اما وجدان من می داند که در این ساختار تبعیض آمیز سهیم بوده ام.

متاسفانه بنظرم رسید نوشته ام دچار بدخوانی وسوتفاهم شده است. چندنکته را خدمتتان می گویم:

یک- خطاب به مخالفان قصاص گفتم که در کنار این مخالفت باید مکانیزم فرهنگی واجتماعی مردسالارانه که باعث شده است مجید موحدی به این فاجعه دست بزند را نقد کنیم وبه آن حمله کنیم.یعنی ناموس پرستی. مجید در یک مکانیزم ذهنی به سبب علاقه اش به آمنه او را ناموس خود می دانست. شنیدن جواب نه از خواهرتان برای او چیزی نبود جز دیدن او با دیگری. غیرت مردانه اش جنبیده وبا حمایت اجتماعی و نهادی از غیرت مردانه، این کرده که می بینیم. ما ناظران این فاجعه راهی نداریم جز درک شنائت و زشتی تمام آن فرهنگی که زن را کالا ومایملک خود می پندارد و فکرمی کند می تواند هربلایی خواست سرآن دربیاورد. این جامعه باید دو قطره اسید  در چشم فرهنگ زشت ناموس پرستی بریزد.

دو- خطاب به خواستاران قصاص گفتم که قصاص چیزی نیست جز تطهیر کردن جامعه از مناسبات زشتی که ساخته است. قصاص چیزی نیست جز از بین رفتن مسوولیت جمعی و انداختن تقصیرها بر گردن یک نفر. با این وضعیت شک نکنید باز آمنه ها کور خواهند شد. می دانید چرا بسیاری با این قصاص موافقند؟ چون توان پذیرفتن مسوولیتشان را در این فاجعه ندارند. غالبا کسانی هستند که زیر مکانیزم ستمکارانه مرد سالاری در حال له شدن هستند و در خیال خود با کور کردن یکی از اعضای این ساختار از اطرافیان ستمکارشان انتقام می گیرند.

سه- هیچگاه توصیه نکردم که آمنه باید ببخشد.اتفاقا گفتم ای کسانی که می گویید آمنه ببخش، به این سوال فکرکرده اید که به چه دلیل آمنه باید ببخشد؟ در ازای بخشیدنش چه چیزی بدست می آورد؟ اساسا چه چیزی او را به بخشیدن سوق می دهد؟ ماچه داریم: فرهنگ شیعیِ انتقام گیر،  فرهنگ عرفیِ مردسالار وغیرت دوست، دولت تاریخی سرکوبگر که از چشم کوه می سازد و شاهانش، پسران خود رابرای یک اشتباه با میله داغ کور می کنند….. با اینها چه نیرویی برای ایجاد و رشد بخشش به وجود می آید؟ عملا هیچ. توصیه بخشش به آمنه یک چیز تماما فانتزی و نمایشی است. اگر در غرب هم تاریخ به همین اندازه سیاه است اما میل به اصلاح این مناسبات از سده های قبل آغاز شده است. ما نیز باید اصلاح کنیم.

خانم بهرامی لطفا به کامنت های گذاشته شده برای همین مقاله نگاه کنید.همین کامنتها نشان می دهد که فرهنگ ما تا چه اندازه مردسالار و غیرت مدار است. بهشان برخورده که از ناموس پرستی بد گفته ام در حالیکه ارتباط کار مجید با این فرهنگ مثل روز روشن است. ببینید تاچه اندازه افراد خودشان را از این فاجعه دور می کنند و مایلند مساله را به یک فرد تقلیل بدهند. فاجعه همین جاست، در خلال همین دفاع های تغزلی از قربانی.

 من هیچگاه نه قضاوتی می کنم ونه توصیه ای برای آمنه دارم.تنها سعی می کنم نقش خودم را درخلال صورت به هم ریخته او پیدا کنم. دوست دارم اگر جای آمنه بودم یا جای شما از قصاص مجید صرفنظرکنم و در خلال نوشته ای خطاب به جامعه بگویم :» به صورت وچشمان من نگاه کنید؛ شرم کنید. در کنارهم انسانی زندگی کنید…..» اما نمی دانم می توانستم یا نه ؟

 ارادتمند شما . امین بزرگیان

Advertisements

1 پاسخ به “نامه ای از خواهر آمنه به من

  1. بازتاب: گزارش فوتبال و فرایند كافئين‌زدایی کردن از مبارزه در عصر اعتدال | مینا خانلرزاده | پراکسیس

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: