موسیقی،تکنیک و ترافیک

ترافیک و موسیقی: مرثیه تکنیک

یک.

بسیاری می پندارند _ به خصوص آسیب شناس ها _ که تغییرات فرهنگی دردهه های اخیردر ایران تماما ماحصل فرهنگ دیگر ورقیب است. براین اساس کارفرهنگی ازنظرآنان، اصولا صورت بندی میدان کارزار ومبارزه با ”دیگری” است. هرچند که نمی توان حقیقت این میدان را انکارکرد، اما باید به این نکته توجه کرد که بسیاری ازتغییرات فرهنگی ماحصل تغییرات اجتماعی است. ماحصل مدرنیته ومدرنیزاسیون است . به عبارتی دیگر در بسیاری موارد، مدرنیزاسیون و تکنیک در ساختن و شکل دهی نوع سلیقه های فرهنگی ومدرنیستی افراد وجوامع موثر است. تجدد، تغييرات ريشه اي در كيفيت زندگي روزمره پديد مي آورد و بر خصوصي ترين وجوه تجربيات ما تاثير مي نهد. با اين وصف، تغييرات حاصل از نهادهاي امروزين به طورمستقيم با زندگي فردي و بنابراين ، با خود ما مي‏ آميزند.

يكي ازريشه اي ترين تغييرات، ظهور وحضور “سرعت” درزندگي روزمره انسان جديداست. سرعت انتقال، از ويژگي ‌هاي دنياي جديد است. سرعت درگردش پول، سرعت در خبر رساني و سرعت در حمل و نقل. در دنياي جديد زمان اهميت فوق العاده اي مي يابد تا جايي كه خريده مي شود. ازمهمترين كاركردهاي وسايل نقليه اي همچون اتومبيل نيز سرعت است: سرعت درجابجايي برای خریدن زمان و بالطبع سود بیشتر.

هرچندانسان شهري، امروزه كندي و آهستگي را برنمي‌تابد، اما با افزايش جمعيت شهري، پيشرفت تكنولوژي و رشد مصرف نمادين طبقه متوسط، شهرها از اتومبيل انباشته شد واين انباشتگي منجربه اين گرديد كه اتومبيل نوعي كژ كاركرد پيدا نمايد، به اين معنا كه منجر به “كندي” و آهستگي گرديد. به عبارت ديگربا افزايش بهره گيري انسان هاي جديد ازاتومبيل، شهرهاي مدرن ازحجم اتومبيل انباشته گرديد ومعضل ترافيك پديد آمد. ترافيك به عنوان یکی ازفرا گیرترین مونادهای شهری جدایی عین وذهن- مهمترین نتیجه پروژه روشنگری- در معناي گيدنزي اش بازتاب خواست سرعت مي باشد. بي شك كندي حاصل ازترافيك نتيجه ميل انسان شهري براي سرعت درحمل ونقل است. طبیعت این بار در هیاتی ثانویه و دست ساخته – اتومبیل-  ازانسان انتقام می گیرد.

واقعيت موجود، يعني كندي حركت با ميل وخواست موجود، يعني سرعت وتندي، وضعيت پارادوكسي رابراي انسان جديد مي سازد. دراین حال سوژه سعي دارد از وضعيت پارادوکسیکال خودساخته اش كه همان ترافيك است، خارج شود و به يك معنا ارگاسم سرعت را مدام بازتولید کند. او در اتومبیل ودر میانه ترافیک سنگین شهری چه مي كند؟ او به موسيقي های پاپ، رپ، الکتریکی و در مجموع با ریتم تند امروزين گوش مي‌دهد.

دو.

سوال این است که چه اتفاقی رخ می دهد که موسیقی های کلاسیک، غالبا با ریتم کند (مثل باخ، شجریان و غیره) پشت ترافیک – با وجود علاقه  احتمالی سرنشینان اتومبیل به موسیقی کلاسیک-  شنیده نمی شوند؟

بوردیو معتقد است که عادت واره یا منش(habitus) محصول تعامل ساختارهای عینی وتاریخ شخصی است. وی در ” نظریه کنش” می نویسد: ” ساختارهایی که سازنده محیطی خاص هستند(مثلا شرایط مادی موجود که مشخصه شرایط طبقاتی اند) منش را تولیدمی کنند”. به تعبیر وی منش مولد وانسجام بخش اعمال وصورت درونی شده شرایط طبقاتی و درواقع نقشه شناختی دنیای اجتماعی ومسیرهای ازپیش تعیین شده است که عمل مناسب هر وضعیتی را نشان می دهد. عمل (practice)  درواقع منش فعلیت یافته است. عمل به مثابه پدیده‌ای اجتماعی مرئی و عینی، بیرون از زمان/مکان قابل درک نیست. هر تحلیل کاملی از عمل باید زمانمندی را یکی از خصایص اصلی ماهیت عمل در نظر بگیرد. از نظر بوردیو عمل بصورت آگاهانه یا کاملاً آگاهانه سازماندهی و هماهنگ نمی‌شود. اما هیچ چیز، تصادفی یا کاملا اتفاقی هم نیست. چیزی که بوردیو در اینجا سعی در بیان آن را دارد به بهترین نحو در مفاهیم حس عملی یا منطق عملی جمع می‌آید. هرچند که عمل، بنا به تلقی بوردیواز دنیای اجتماعی ، در اغلب موارد بدون تعمد آگاهانه به اجرا در می‌آید اما بدون قصد و هدف نیز انجام نمی‌پذیرد. حال اگر بخواهیم سوالمان را بوردیویی بخوانیم باید بگوییم که عمل گوش دادن به موسیقی های پاپ وعامه پسند در وضعیت ترافیک محصول چه منشی است؟ میانجی کنش یا منش عمل گوش دادن به موسیقی تند در کندی ترافیک چیست؟

آنچه كه مي تواندانسان را از پارادوكس ترافیک تا حدودي رها كند وبه ذهن شکاف یافته وي، تخیل آرامش را برگرداند، موسيقي مردم پسنداست. تندي موسيقي، حدت وشدت كندي ترافيك رابه نفع ميل به سرعت كاسته و روان انسان شهري گرفتارآمده درترافيك را در جهت ارضای میل تکنیک ساخته اش یعنی سرعت، تسلي مي بخشد. در حقیقت منش این کنش (انتخاب موزیک عامه پسند درترافیک)  پارادوکس سوژه – ابژه (شکاف عین و ذهن) و ساختار  سازنده آن شهر مدرن است. البته تاریخ فرد وفرهنگ نیز درانتخاب نوع موسیقی  عامه پسند موثراست – توجه کنید به نوع پاپ ایرانی .

اگر تئوری بوردیو رابپذیریم که کنش های ما ریشه در منش ها دارند، می توانیم این آموزه مطالعات فرهنگی را بپذیریم که تمایلات هنری ما ریشه درواقعیات روزمره دارند. یعنی آنچه سلایق هنری را می سازد عناصرزندگی روزمره ما هستند؛ عناصری که برای بازسازی خود، نیاز به التیام های هنری دارند؛ عناصری همچون ترافیک. زندگی پاره پاره – یا به تعبیر هایدگر بی خانمان – انسان جدید، خالق زیست هایی شده است که به شدت گسسته و پاره پاره اند. زیست- جهان افراد در سبک زندگی جدید هرچه افزون تراز یکدستی خارج شده وشکاف یافته است. به سبب همین وضعیت، انسان جدید شهری در خانه و تنهایی یک نوع موسیقی و در ترافیک نوع دیگری ازموسیقی ودر جاده، موزیک متفاوتی رابرمی گزیند. نکته ای که وجود دارد این است که تکنیک مدرن در فرایند رشد متاخر خود به شدت، فرهنگ مدرن را دستخوش تغییر – و اگر بخواهم داوری کنم – تخریب قرار داده است.

سه.

موسيقي عامه پسند به يكي از عناصر فرهنگ مردمي جوامع معاصر تبديل شده است. موسیقی مردم پسند جای نوای طبیعت و سرو صدای ماشین های اوایل مدرنیته را گرفته و كمتر عرصه‌اي از زندگي جمعي در جوامع متاخر ديده مي‌شود كه این نوع موسيقي در آن حضور نداشته باشد. بر اساس يكي از تحقيقات انجام شده، از درآمد سرانه مردم در برخي از جوامع اروپايي نزديك به 75 دلار آن صرف خريدن يا شنيدن موسيقي مردم پسند مي‌شود و مردم به طور متوسط 5/3 ساعت در روز به اين موسيقي گوش فرا مي‌دهند. میانجی این منش و سلیقه تا حد زیادی عمومی چیست؟ بنظر می رسد این عمومیت منش، ریشه در وضعیتی عمومی دارد: جهان تکنیک.

انسان جوياي هژموني دنياي مدرن، يعني سرعت، درترافيك سنگين شهری همچون تهران، توانايي تكنولوژيكي تغيير وضعيت را ندارد؛ او نمي تواند از تبعات مدرنيزاسيون فراركند، اما اين توانايي را دارد كه اين وضعيت پارادوكس ورنج آور را کمرنگ و حتی زیبا شناسانه نماید. اين انسان گرفتار آمده در ترافيك با گوش كردن به اين نوع ازموسيقي‌ (عامه پسند) سعي دارد فقدان روانی وضعیتش یعنی اخلال در سرعت را دور بريزد؛ کاری که ازعهده موسیقی سنتی و “شجریان” برنمی آید. شاید بتوان گفت صدای مهیب موسیقی که از اتومبیل های شیک گرفتار در ترافیک به گوش می رسد، نوای مرثیه ای است که مدرنیزاسیون برای خودش می خواند. اینجاست که شاید بتوانیم درک دیگری از صنعت فرهنگ سازی را بازسازی کنیم: هنری که نه تنها تکنیکی ساخته می شود که راوی شکست ها و فاجعه تکنیک هم هست.

انسان مدرن هنگامي كه در مواجهه با ترافيك (به معناي وضعيت پارادوكسيكال) قرار مي‌گيرد، به دنبال راهي براي رهايي خويش، به موسيقي تند روي مي‌آورد. شايد بتوان گفت موسيقي‌هاي جديد (پاپ، راك، جاز و …) تعلق روح نوستالوژيك انسان گرفتار آمده در ترافيك را ارضاء و او را ازمیانه کندی به خیال سرعت پرتاب مي‌كنند.

*منتشره در رادیو زمانه

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: