درباره قانون ممنوعیت برقع در فرانسه

برقع، زندان زن بر روی گاری

قانون ممنوعیت برقع در چند کشور اروپایی ازجمله فرانسه برای ما نیز دارای اهمیت است. در واقع اشتراکاتی میان مسایل ما و چیستی قانون برقع وجود دارد که مارا به این قانون حساس می سازد. اشتراک اول مساله رابطه میان این قانون با مدرنیته یا به طوردقیق تر دموکراسی است. طالبان دموکراسی در ایران بی شک برایشان مهم است که بدانند سرشت عینی و واقعی دموکراسی در جهان امروز چیست. اهمیت سیاسی این موضوع برای ما هنگامی آشکارتر می شود که قانون برقع صراحتا با یکی از مهمترین اصول دموکراسی یعنی تفکیک حوزه خصوصی از حوزه عمومی ودولت پیوند خورده است؛ اصلی که بسیاری از انتقادات به نظام های سیاسی غیر دموکراتیک را به خود اختصاص داده است. اشتراک بعدی این قانون و وضعیت ما، اسلام است. داستان برقع در اروپا عینیت یافته تمام آنچیزی است که ما ذیل رابطه اسلام وغرب می شناسیم. می دانیم که این رابطه نقل ونبات فضای روشنفکری وپروژه مدرن سازی ویا دموکراسی خواهی ما حداقل از مشروطه به این طرف بوده است. مساله حجاب اجباری در سیستم سیاسی حاضر نیز بر اهمیت این موضوع بی شک افزوده است.

قانون ممنوعیت برقع در اروپا فرصتی است برای ما که به واسطه ومیانجی این اتفاق به مسایل و امور پروبلماتیک مان بیندیشیم و دوباره بیندیشیم. اساسا بدون چنین میانجی هایی (که نظریه نیز یکی دیگر از این میانجی هاست)، تامل در وضعیت تاریخی مان چیزی جز تک گویی های فرهنگی وتکرار راه رفته نمی شود. اما متاسفانه چنین رویدادهایی که در حقیقت سرشتی عمومی وجهانی( universal ) دارند، هرچند که در گستره جغرافیایی خاصی روی داده باشند، موردتوجه ما برای بهبود وضعیت مان قرار نمی گیرد. متوجه نیستیم که تا چه میزان متاثر از جهانی هستیم که درآنیم. بی شک بسیاری از مسایل مان به سبب اشتراکاتی که با جهان اطراف داریم از درون بررسی و تدقیق رخدادهای جهانی برای مان گشوده می شود. در واقع ارتباط با جهان تنها محدود به دیپلماسی و مبادلات اقتصادی نیست بلکه مسایل ما در پیوندی عمیق با مسایل دیگران است.

****

بسیاری از منتقدان سکولارقانون برقع، بحث درباره جدایی حوزه خصوصی از حوزه دولت را به عنوان یکی از دستاوردهای دموکراسی پیش می کشند. از نظر آن ها این قانون، آزادی افراد در حوزه خصوصی  را به رسمیت نمی شناسد. حقوق بشر در جامعه دموکراتیک بر این تاکید دارد که افراد در انتخاب پوشش ونوع لباس آزادند و دولت ها نمی توانند برای حوزه خصوصی قانون بگذارند. این منتقدان می گویند همانگونه که مجبورساختن زنان به داشتن حجاب در کشوری مثل ایران نقض آزادی بشر در انتخاب پوشش است قانون برقع نیز نوعی بی حجابی اجباری وبه همان میزان تجاوز به آزادی زنان است.

این استدلال یا چیزی شبیه به آن بسیار شنیده شده است. آیا قانون برقع زیرپا گذاشتن ارزش های دموکراسی است؟ نکته جالب اینجاست که قانون برقع درمیان روشنفکران حوزه عمومی، احزاب چپ وسندیکاهای مختلف فرانسه ، مخالفین کمی دارد، در حالی که به سبب ضدیت داشتن با ارزش های انسانی می باید این قانون بسیارمخالفت برانگیزمی شد، آنهم در کشوری که با کوچکترین قانون به ظاهر تبعیض آمیزی – بالاخص در دولت راست گرای سارکوزی- افراد به خیابان می ریزند و اعتصاب می کنند. به نظر می رسد بیشتراین قانون از نظر مای ایرانی (یاچیزی شبیه به ما) ضد دموکراتیک است، تا یک فرانسوی (یاچیزی شبیه به او). حتی مسلمانان ساکن فرانسه هم در این داستان صدایی نداشتند. اگر چنانچه اعتراضی هم به این قانون شده نه از جنبه زیرپا گذاشتن استقلال حوزه خصوصی که از جهت تبعات واقعی وعینی این قانون برای زنان برقع پوش بوده است.

سوال اصلی از همین واقعیت برمی خیزد. چرا این قانون ضد اصول دموکراتیک، حوزه عمومی فرانسه را علیه دولت نشورانده است؛ حوزه عمومی ای که درهمان زمان، برای جلوگیری از تصویب قانون افزایش سن بازنشستگی از 60 به 62 سال کل فرانسه را علیه دولت بسیج کرد؟ این واقعیت شک برانگیز است. آیا واقعا قانون برقع ضد دموکراسی است؟

مساله اصلی به برداشت فرمال وصوری ما از تفکیک حوزه عمومی- دولت- حوزه خصوصی برمی گردد. برای توضیح این مساله شاید باید نشان داد که این تصویر صوری از کجا می آید. فلسفه سیاسی دموکراسی برای ما – وهمه ملت هایی که دموکراسی ندارند- دانشی است بیرونی. مجموعه روش ها وارزش های حکمرانی و زندگی مطابق با دنیای نوینی است که «بیرون» ازماست. اگرپروژه تبارکاوی فوکو را که نشان می دهد تاریخ یک پدیده، شناخت آن پدیده است، ملاک نظر قراردهیم، تاریخ سیاسی ما می گوید که دموکراسی عمیقا چیزی بیرون از ماست. بی تبار است.

تاریخ سیاسی ما سلطنتی یا شبه سلطنتی بوده است. روشنفکران ما دموکراسی خواه بودند وهستند نه حافظان دموکراسی یا منتقدان دموکراسی موجود. ازسویی دیگر در زندگی روزمره افراد نیز دموکراسی چیزی است محقق نشده یا به طورناقص محقق شده. در واقع روشنفکران همواره به دموکراسی اندیشیده اند، اصلاحگران آرزویش را کرده اند ومردم عادی آن را معادل زندگی خوب وپیشرفته غربی یا هرج ومرج و آزادی مطلق دانسته اند. همه این ها نشان می دهد که دموکراسی وارزش هایش چیزی است غیر درونی. نه روشنفکران اروپا تا این میزان همه دغدغه دموکراسی دارند و نه عموم مردم معنای ارزش ها و کنش هایشان را ذیل دموکراسی می بینند. تجربه تاریخی سالیان متمادی حکومت های دموکراتیک در اروپا به درونی شدن ارزش هایی منجر شده است که بیش ازآنکه خودشان آن را دموکراتیک نام بگذارند ما آن ها را با این عنوان می شناسیم.

دموکراسی برای اروپائیان صرفا «دانش» و ایده نیست، واقعیت زندگی است. وچون واقعیت زندگی زیسته است وعمیقا تجربه واجرا شده، در کنار تمامی دستاوردهای بی نظیرش برای بشر، زشتی ها ، نقصان ها و نابرابری های خود را نیز نمایان ساخته و دیگر قدسیتی برای آن ها – شاید تنها به غیر از سیاستمداران شان – ندارد. دموکراسی به سبب موقعیت بیرون بودگی وغیر درون ماندگاری اش(immanent) برای ما – موقعیتی آرمانی – همواره این خطر را با خود دارد که همچون هر ابژه تقدس یافته ای ایدئولوژیک، توهم برانگیز، فرمال و خالی از محتوا گردد. با اغماض چیزی شبیه به نهاد دین. به نظر می آید یکی از بهترین نمونه ها برای نشان دادن این نوع فرمالیسم، نقد به قانون برقع به واسطه تفکیک حوزه خصوصی از دولت است. فرمالیسمی که شهروند فرانسوی و حتی روشنفکر چپگرایش به سبب درونی بودن این تفکیک، دچار آن نشده است.

درباره تفکیک حوزه خصوصی از حوزه عمومی ودولت ونیز چیستی هریک از این سه حوزه، بحث ها و نوشته های مفصلی در دهه اخیر به زبان فارسی صورت گرفته ونوشته شده است. در اینجا قصد بازگویی این بحث ها وتکرار این «ایده» را ندارم. به نظر می رسد تکرار ایده دموکراسی، توهم زا شده است. مساله را باید به گونه ای دیگر مطرح کرد: استقلال حوزه خصوصی به چه دردی می خورد؟ نگاه فرمال به ارزش های دموکراتیک، به این قوانین جنبه الوهی می بخشد: قوانینی فارغ ازموقعیت تاریخی که ابدی اند. از بر کرده ایم که حوزه خصوصی از حوزه دولت جداست و دین، پوشش و…. جزو حوزه خصوصی اند ودولت حق دخالت دراین حوزه راندارد وغیره. اینکه چرا باید جدا باشد وچه کسی با چه منطقی گفته که مثلا پوشش بخشی از حوزه خصوصی است، معمولا مورد سوال نیست. این نوع مواجهه، مفاهیم وارزش های دموکراسی را به شابلون و فرم هایی تبدیل می کند که تنها لازم است همپوشانی اش را با وضعیت حاضر بسنجیم تا بفهمیم که آیا این مساله، این دولت، این جامعه وغیره دموکراتیک است یا خیر؟ از این دست ساده سازی ها مسبوق به سابقه است. مارکسیست ها و احزاب چپ در دهه های منتهی به انقلاب هر بلایی که خواستند برسر مفاهیم آوردند ونتیجه شابلون بی نظیرشان این شد که: بازرگان بورژواست،خمینی خرده بورژواست. پس برای رسیدن به آرمان هایمان بهتر است با خمینی متحد شویم.

حوزه خصوصی کجاست؟ درتعریفی ساده، حوزه خصوصی – كه در آن حقوق شخصی اولویت و مركزیت دارد – شامل تمام امور و فضاهایی می شود كه در آنها نه دولت و نه جامعه (جامعه مدنی، حوزه عمومی)، حق تصمیم گیری ندارند. افراد در این حوزه ها، به اصطلاح، » تنها گذاشته می شوند» و از این حق برخوردارند كه آزادانه و مستقل درباره امور خصوصی و شخصی شان تصمیم بگیرند، بدون این كه در مقابل قدرت دولت و هیچ نهاد دیگری پاسخگو باشند. تصور وجود حوزه عمومی و نهادهای جامعه مدنی بدون به رسميت شاختن استقلال حوزه خصوصی در جامعه، دشوار خواهد بود. به ديگر سخن، به رسميت شناخته شدن حقوق شهروندان در حوزه خصوصی است که امکان شرکت شهروندان را در حوزه عمومی و بسياری از نهادهای جامعه مدنی امکان­پذير می­کند و به آن مشروعيت حقوقی و سياسی می­دهد . از آن­جا که نمی­توان به شيوه­ای عقلانی درباره موضوع­هايي مانند ايمان و معنای زندگی و چگونگی تعالی بشری بحث و گفت­وگو کرد و به اجماعی جمعی رسيد، بهتر است بپذيريم که خود افراد هستند که بايد آزادانه و با توجه به وجدانشان راه خود را انتخاب کنند و درباره اين مسائل تصميم بگيرند.

در واقع استقلال حوزه خصوصی از حوزه عمومی و دولت به هدف حفظ حقوق وآزادی های شخصی از مناسبات عقلانی جامعه وشهروندی است. مناسبات اجتماعی وعمومی همواره آغشته به قانون وخشونت است. چیزی که در جامعه مدنی وجود دارد اجماع، همکاری ورعایت حقوق جمعی و قانون است. بی شک در این عرصه بسیاری از سلایق و افکار شخصی سرکوب وآزادی های فردی به نفع خیر جمعی محدود می شود. حوزه خصوصی جایی است که افراد می توانند فارغ از محدوده های قانونی وجمعی، آزادی های خود را درتفکروعمل داشته باشند. این تفکیک، ریشه های فلسفی وتاریخی عمیقی دارد. براساس انديشه جان لاک روشنگري، مدرنيته و دموکراسي براساس جدايي خشونت (حوزه قانون/ دولت) وحقيقت (حوزه سلیقه فردی) صورت بندی می شود. لاک اين مساله را مطرح کرد که باور به حقیقت مطلق درکجاست؟  او استدلال می کند که تعريف حقيقت بايستي در محدوده اي انجام گيرد که خشونت در آنجا امکان حضورنمی تواند پیدا کند. از نظرلاک حوزه خصوصي جایی است که خشونت در آن راه ندارد و فرديت انسان متجلی می شود. فردیت در انديشه‌ لاک، از وزن و اعتبار بسيار سنگيني برخوردار است. اين را می‌توان در تمامی نوشته‌های او مشاهده کرد. درست به دليل همين باور بنيادی است که لاک در انديشه‌های بدبينانه‌ی‌ هابز، که انسان را گرگ انسان ناميده بود، خطر نابودی فرديت را به نفع اقتدار دولت مطلقه تشخيص می‌دهد و تمام تلاش فکری خود را متوجه مقابله با چنين دولتی و پاسداری از آزادي های فردی می‌نمايد. آزادی فرد نزد لاک، آزادی آنارشیستی نيست. قانون اوليه و قانون طبيعی حاکم بر خرد انسانی، تيرگی‌های دوران «پيش دولتی» را برای او روشن و آزادی او را مهار می‌سازد و لذا از اين طريق زمينه‌ی استقلال شخصيتی او و صلح اجتماعی را فراهم می‌آورد.

به سوالمان برگردیم. چرا حوزه خصوصی از دو حوزه دیگر تفکیک شد؟ جان لاک در قرون پیدایش دنیای مدرن به ما نشان داد که برای حفظ آزادی های فردی، برابری همگانی وصلح اجتماعی؛ و ریچارد رورتی، متفکرمتاخرآمریکایی، صریحا پاسخ می گوید: برای حفظ آزادی های فردی از سیطره عقلانیت وقانون. پس ما در این تفکیک با مکانیسمی مواجه هستیم که هدفش حفاظت از آزادی، به عنوان ارزشی بشری، است. آیا دربرقع ما با عنصری از آزادی شخصی وفردیت روبروییم که می باید بدان احترام گذاشته شود؟ آیا استقلال حوزه خصوصی بدین معناست که حوزه خصوصی در برقراری مناسبات «ستم» نیز آزاد است؟ آیا می توان جامعه ای را متصور شد با دولت دموکراتیک و حوزه عمومی قوی که افراد، حوزه خصوصی شان را بر اساس ایدئولوژی های به غایت سرکوبگرایانه ونابرابرانه سامان داده اند؟

به تعبیر لاک اصل عدم دخالت دولت در حوزه خصوصی در واقع محافظت از وضع طبیعی در برابر مناسبات خشونت وقانون است . وضع طبیعی از نظر لاک این است که همه ما انسانها به طور طبیعی در یک وضع آزادی کامل وبرابر قرار داریم. مردم برابرند و آزادی کامل دارند تا در حدود قانون طبیعی، کنش هایی آزادانه انجام دهند بی آنکه از کسی اجازه بگیرند یا تابع اراده شخص دیگری باشند. نگاه فرمال به این اصل، آزادی کامل را معادل هرکسی آزاد است در امور مربوط به حوزه خصوصی هرکاری- حتی نابرابرانه – که دلش خواست بکند، می گیرد. دولت در وضعیت طبیعی حق مداخله در دو حوزه دیگر را ندارد وحوزه خصوصی وعمومی در مناسباتشان می باید آزادی عمل داشته باشند؛ اما آیا برقع به مثابه بارزترین نماد سرکوب آزادی زن، وضع طبیعی است؟ از آزادی زن در برابر قوانین حوزه عمومی ودولت محافظت می کند یا به فرودستی وتمایزات ناعادلانه دامن می زند؟ به بیان دیگر استقلال حقوقی حوزه خصوصی ازدو حوزه دیگر به این هدف صورت بندی شد که حوزه خصوصی را از «خشونت» قرارداد اجتماعی مصون نگاه دارد و فردیت افراد را حفظ کند؛ حال چگونه زنان برقع پوش می توانند متضمن معنای آزادی ورهایی از خشونت وفردیت باشند؟

ریشه قانون برقع برمی گردد به یکی از مهمترین دستاوردهای فمینیسم در اصلاح فلسفه سیاسی مدرن. اتفاقا هشداری که فمنیست ها به فیلسوفان سیاسی لیبرال در بحث تفکیک حوزه خصوصی از حوزه عمومی ودولت داده اند، در ارتباط با بی محتوا شدن و ناشی از میل این اصل به سمت نادیده گرفتن سرکوب ها وستم هایی است که در حوزه خصوصی بر زنان به اسم آزادی حوزه شخصی می رود. از این منظر است که می باید از قانون منع برقع دفاع کرد.

برقع، تجسد عینی تمام آنچیزی است که بنیادگرایان اسلامی درباره زن می اندیشند. اندیشه ای که منطق نگاه به زن در طول تاریخ رسمی دین را تا انتهایش پیش برده است. سیاهی برقع (حجاب مازاد) سیاهی خط مرزی است که زن را از هر آنچه غیر از محرمات است جدا ساخته ویادآور فضاهایی است که او در آن ها محبوس است . زندان چوبی ای را می ماند که در قرون وسطی بر روی گاری می گذاشتند و درشهر می چرخاندند تا چهره مجرم را همگی تماشا کنند. این فضاها، مرزها و زندان ها بدون هدف ايجاد نشده‎اند.  بلكه اين خط قرمزها و مرزهاي نهادينه شده كه زن را از ديگری نامحرم به گونه ای عینی منفك مي‎سازد در واقع ابزاری هستند برای توزیع قدرت. یعنی از طريق آن‎ها فرادستي يك بخش از جامعه به ازاي فرودستي بخش ديگر مشروعيت يافته و بر آن تاكيد مي‎شود. هر گونه تخطي از اين مرزها براي سامان موجود اجتماعي، خطرناك است زيرا هجمه‎اي به ساختار تعبيه شده‎ از سوي قدرت، تلقي مي‎شود. در جامعه‎ي اسلامي رشته پيوند بين اين مرزهاي نهادينه شده با ساختار قدرت، منطقه‎ي ويژه و مهمي در الگوهاي جنسي جامعه است. حال داستان برقع در اروپا برکشیدن این منطق و تفکیک فضایی تا اعماق جامعه ودولتی است که سال هاست دوران سرکوب عینی زن را فراموش ساخته است. نمایش شرم آورترین مکانیزم ستم در کوچه ها وخیابان های جامعه مدرن است. همچون کسانی را می ماند که در لهستان یا آلمان خود را به هیبت هیتلر در بیاورند ودر خیابان ها بچرخند. این نفوذ وتسری، به برقع جنبه ای سیاسی بخشیده است. برقع در اروپا نه تنها پوششی فرهنگی(سنتی ومذهبی) نیست که مالامال از نشانه های سیاسی است. در واقع برقع نمایشگر بدوی ترین ساختار قدرت در حوزه خصوصی وخانواده است که به واسطه اصول دموکراتیک و آزادی پوشش، دموکراسی را به تمسخر می گیرد.

مداخله دولت دموکراتیک وقانون – به مثابه برآیند خرد جمعی – در حوزه خصوصی در همین جاست. جایی که ارزش ها واصول دموکراتیک دستاویز ستم و سرکوب می شوند. به بهانه استقلال حوزه خصوصی، زنی و کودکی کتک می خورد و مکانیسم قدرت بدوی درنشانه برقع، سرکوب را نمایشی عمومی می دهد. قانون برقع، قانونی است در جهت مراقبت از ارزش های دموکراتیک و اهمیت آزادی های فردی وشخصی. در واقع می توان آن را انعکاس خرد جمعی در حوزه عمومی در جهت حفظ ارزش های زن در جامعه دانست.

حال که امکان تجربه های انضمامی درباره اموری همچون دموکراسی برای ما نبوده است تنها راه درون ماندگار ساختن این پدیدارها، اجتناب از نگاه فرمال و بی محتوا به ایده ها به واسطه تجربیات دیگران است. مطمئنا فقدان این توجه چیزی جز افزودن توهمات ندارد. توهمی که دموکراسی را یا بی قانونی محض در حوزه خصوصی می بیند یا قانون دولت دموکراتیک درباره جلوگیری از سرکوب بیشتر زنان در پوشش را به «اسلام هراسی» دولت های اروپایی ارجاع می دهد.

*منتشره در رادیو زمانه

17 پاسخ به “درباره قانون ممنوعیت برقع در فرانسه

  1. راهی 21/10/2010 در 18:19

    ادامه منطق استدلالی شما به کلیت حجاب و حتی فراتر ازآن اصل دیانت قابل تسری است زیرا که ماهیت عمل دینی ونیز باوردینی درراستای محدود کردن حوزه شخصی ازطریق وابسته کردن آن به کلیتی از آگاهی های غیرعقلانی واعمال انواع ستم بر آن است.چرا این منطق را در سطح برقع متوقف می کنید؟.آیا اگر غیرمذهبی ها با توسل به این منطق حوزه شخصی مذهبی ها را بیش ازپیش حتی درمواردی که آسیبی به دیگران نمی رسانند(مثل نمونه برقع) محدود کنند شما باآن موافقید؟

  2. مجيدحميد 21/10/2010 در 18:25

    خوب مساله خيلي ساده تر از اين حرفهاست.
    اگر با اين استدلال كه «برقع داره دموكراسي را مورد تمسخر قرار ميده» ميشه عليه اش قانون تدوين كرد و مردم را از حقشون محروم كرد خوب با همون استدلال هم ميشه گير داد به وضعيت پوشش خانمها در ايران. به همين سادگي.
    ميبينيد دموكراسي (با تعريفي كه روشنفكران ايراني ازش ارائه ميدهند، روشنفكراني مثل حضرتعالي) هرچقدر هم بخواد آسمون را به ريسمون ببافه بازهم جوابي نداره.
    در واقع بزرگترين اختراع بشر همون «توجيه» هست.

  3. م. 22/10/2010 در 20:29

    تصور می‌کنم خانم‌هایی که بر استفاده از برقع اصرار دارند در ضمن مدعی‌اند این پوشش بر ایشان تحمیل نشده است. باورکردن ادعای این افراد بدون سختی نیست ولی سبب می‌شود بتوانیم پرسش اصلی را بپرسیم: کی از برقع می‌ترسد.

    به‌وضوح آن بخش از زندگی خصوصی که می‌شود نام‌اش را «بخش اعتقادی» گذاشت ممکن است با بی‌اعتنایی مواجه شود، به دلیل جنبه‌های مشئوم‌‌اش زیر سئوال برود، یا اگر نسبت به اعتقادات غالب در جامعه مترقی و مفید محسوب شود رواج بیابد.

    بخش دیگر که کاملاً بر تن منطبق است نه تنها خصوصی که محصور است، ولی این به معنای مطلقاً خصوصی‌بودن‌اش نیست. در واقعیت جامعه قانون‌های خود را بر تن، بر محصورترین حوزه، مسلط می‌کند فقط به این دلیل که می‌تواند.

    به پاسخ نزدیک آمده‌اید وقتی می‌پرسید «آیا برقع به مثابه بارزترین نماد سرکوب آزادی زن وضع طبیعی است؟» برقع تا جایی که نماد است فقط همین است، نماد یک اعتقاد. این که وجودش متضمن مداخله در آزادی تن زن باشد بستگی به اعتقاد کسی که آن را بر صورت خود می‌پوشد دارد.

  4. نوید 25/10/2010 در 13:12

    سلام
    در وبلگم متن تزهایی درباره ی حیوان را گذاشته ام. لطفن اگر فرصت داشتید آنرا بخوانید.

  5. هدا مبصری 12/04/2011 در 21:55

    ممنون امین. به واسطه تز فوق لیسانسم در باره سیاستهای حجاب در ایران و انگلستان با این موضوع ونوشته های تو درگیر بوده ام. ضمن اینکه بسیاری از استدلالت تو را می پذیرم در چند مورد با تو موافق نیستم و جای شک دارم در پذیرش موضع تو.
    1- اینکه زنان مسلمان یا چیها در غرب به قانون منع برقع اعتراض نکره اند دلایل مختلفی می تواند داشته باشد. طبق تجربه دو ماه کار با black and minority ethnic women under domestic abuse فکر می کنم بحث اعتراض زنان اقلیت و مهاجر در کشورهای اروپایی فوق العاده پیچیده است. زنان مهاجر مسلمان از نسل دوم یا سوم آنان تحت دو نوع محدودیت قرار دارند. اول محدودیت اجتماع بسته مسلمانان محصور در کشور میزبان و دوم جامعه بزرگ اروپایی که از آنان می خواهد با بستر فرهنگی غالب یکپارچه شوند. بنابراین موانع ذهنی زنان برای ابراز «خود» آنگونه که هستند، قابل توجه است. صرف اینکه اعتراض به قانون برقع از سوی این گروهها انجام نشده نمی تواند دلیل موافقت آنان با این مسئله تلقی شود.می تواند دلایلی چون احراز از رودررویی با قوانین لیبرال مآب داشته باشد.
    2- یکی از استدلالهای بجا علیه منع برقع این است که چرا دولت سکولار فرانسه باید این تعریف آزادی را به دست دهد. به نظر می رسد دعوا بیشتر میان «دولتمردان» فرانسوی و مفدیها و روحانیون مسلمان(مرد) باشد!!!!!در این میان آنچه اهمیت دارد فراموش شده! «زنان مسلمان به عنوان موضوع جدل جایی در این تعیین تکلیفها ندارند». زن مسلمانی که از کودکی تحت محدودیتهای خانواده مسلمان مهاجر بزرگ شده به راحتی با یک قانون یک شبه نمی تواند سلطه ایدئولوژی که بر بدن و ذهن وی حکمرانی کرده را ملقی اعلام کند! این محدودیت تنها او را ایزوله تر و درخودفرورفته تر می سازد! دعوای دموکراسی برای کسب آزادی زنان، زنان را کجای مختصات خود قرار داده است؟ یکی از بحثهای مهم حول قانون منع برقع این است که فشار بیرونی از جامعه سکولار اتفاقا زنان مسلمان و جامعه مهاجر و مسلمان را نسبت به اصول ایدئولوژیک خود بسته تر و متهجرتر می سازد. راه حل شاید بازکردن فضا جهت نقد درون دینی وفراهم کردن فضا برای زنان و مردان نواندیش درون اجتماع مسلمان باشد، آموزش زنان و تلاش برای پرکردن شکاف میان جامعه میزبان و زنان مهاجر مسلمان.

    • aminbozorgian 13/04/2011 در 02:49

      مرسی هدی جان. امانکته ای که جان مایه نوشته من بود وبه آن توجهی نکردی برقع به مثابه مازاد حجاب وامری بیرون پارادایمیک و سراسر ضدبشری است. آنچه که گفتی درباره مساله حجاب مصدق است ونه دوهزار برقع پوش در فرانسه.بحث سر این است که با اصول دموکراتیک ومهمتر از همه حوزه خصوصی از دوحوزه دیگرنمی توان قانون منع برقع را نقد کرد البته بیرون از این پارادایم ممکن است.مثلا نقد آنارشیست ها به قانون

  6. منصور 13/04/2011 در 09:38

    جناب بزرگیان درباره مطلبتون سوال داشتم: 1-نویسنده برقع را شکلی از ستم در حوزه خصوصی می داند. 2- اما این زمانی صادق است که از مواردی صحبت کنیم که شوهر یا مرد یا خانواده این پوشش را برخلاف میل زن به وی تحمیل کند. 3- در قنون مذکور برای موارد تحمیلی برای مرد جرایم سنگین در نظر گرفته شده- 4- در عین حال بسیاری از برقع پوشان به رضایت خود این پوشش را دارند. 5 – در مواردی که فرد با رضایت خود این پوشش را انتخاب میکند چگونه می توان گفت که این پوشش مصداق ستم است؟

    • aminbozorgian 13/04/2011 در 22:52

      منصور جان! قانون ممنوعیت برقع در فرانسه اقدامی است از جانب دولت وحوزه عمومی برای مقابله با سواستفاده از استقلال حوزه خصوصی. سیاستی است برای حفظ کرامت وآزادی زنان از جانب بدوی ترین اشکال سرکوب. دراین میان آنچه بی اهمیت است، میل شخصی زن یا اجبار او برای برگزیدن چنین پوششی است. گفتن اینکه زن برقع پوش به خواست شخصی اش چنین سرکوبی را پذیرفته است از سویه های مردسالارانه و خشن آن نمی کاهد؛ بلکه عمق و قدرت نظام سرکوب وبالطبع اهمیت مقابله جدی تربا آن را نشان می دهد

  7. میترا نعیمی 13/04/2011 در 23:58

    فرمودید: «برقع، تجسد عینی تمام آنچیزی است که بنیادگرایان اسلامی درباره زن می اندیشند». در حالیکه برقع ، در اسلام به عنوان حجاب توصیه نشده و ضمنا تعبیر «بنیادگرایی اسلامی» تعبیر غلطی است. به دلیل اینکه بنیادگرایی مورد نظر شما؛ ریشه در تعصبات فرهنگی دارد و نه در اسلام و اساسا تعبیر «بنیاد گرایی اسلامی» تعبیر صحیحی نیست.
    در تمام نوشته ، مهم ترین بعدی که نادیده گرفته شده است، بعد فرهنگی برقع است. برقع یک نماد است و مثل هر نماد دیگری در کانتکست های مختلف، معنای متفاوتی دارد. برقع در ایران و در افغانستان و در فرانسه معنای یکسانی ندارد. در فرانسه – با در نظر گرفتن این نکته که اساسا برقع حجاب اسلامی نیست- به دلایل سیاسی، یک نماد اسلامی تعبیر می شود. به همین دلیل هرگونه ممنوعیت برقع، نشانه اسلام گریزی و اسلام ستیزی در فرانسه است. و این مسئله به هیچ وجه » توهم» نیست.
    ضمن اینکه به یقین نمی شود حکم داد که برقع پوشی در فرانسه از نظام تبعیض آمیز سرچشمه می گیرد چرا که مشخص نیست زنان به میل خودشان برقع را انتخاب می کنند یا به اجبار. از منظر فمینیسم، حتی اگر زنان برقع پوش در فرانسه به دلیل تبعیض از جانب «مردانشان» مجبور به پوشیدن برقع باشند ؛ ممنوعیت برقع، موجب طرد این زنان از جامعه می شود و نهایتا موجب بازتولید نوع دیگری از رابطه قدرت، که این بار نه در رابطه زنان برقع پوش با مردانشان ؛ که بین حکومت و این زنان وجود دارد. بنابراین جامعه ای که موظف است از این زنان در مقابل مردانشان حمایت کند، آن ها را دچار مشکل مضاعف می کند.

    • بی نام 14/04/2011 در 18:05

      عالی بود خانم نعیمی . در تایید و ادامه نظر شما:
      1- به نظرم این ادعا که «زنان برقع پوش فرانسه به دلیل اجبار مردان خود مجبور به پوشیدن برقع شده اند» ادعایی نیازمند اثبات است؛ پس واضح است که هر نتیجه ای که بر مبنای این مقدمه حاصل شود تنها فرضیه ای بیش نیست.
      2- در صورتی هم که این مقدمه (اجبار شوهران) را بتوانید به شکلی ثابت کنید، آنگاه به نظر بنده ضروری است که فرانسویان پیش از تصویب قانون برقع یا هر عمل دیگری، در صدد اصلاحاتی در سیستم حکومتی خود باشند تا از این پس افرادی که مورد تبعیض (هر نوع) قرار می گیرند بتوانند از قانون و حاکمیت برای رفع آن کمک بگیرند.
      3- توجه امین عزیز را باید به نژادپرستی پنهان فرانسوی و موارد بسیار دیگری که فضای کامنت اجازه مطرح کردن مفصل را نمی دهد نیز جلب کنم. به نظرم اگر دسترسی داری به کتاب های (ایستادگی در برابر نئو لیبرالیسم، بوردیو، ترجمه علیرضا پلاسید، اختران، 87) یا … * هم نگاهی داشته باش.
      4- مقاله ات دارای مغالطات منطقی نیز هست که اگر فرصتی بود بعداً برایت خواهم نوشت.
      —————————————-
      * نام این کتاب (…) را الان حافظه ام یاری نکرد. اولین فرصت به همراه عنوان فرانسه کتاب بوردیو برایت می نویسم، و البته اسمم 🙂

    • aminbozorgian 14/04/2011 در 22:00

      خانم نعیمی ممنون از کامنتتان.چند نکته: درباره اسلام هراسی یا اسلام ستیزی باید بگم که هر تحلیلی از اسلام هراسی غرب بدون اتکای به واقعیت خشن اسلام سیاسی ، غیر سیاسی و به نظرم عقیم است.دیدگاه پسااستعماری روایت نیمی از داستان است وبه همین خاطر مالامال از حذف وادغام و بی شک غیر سیاسی.ادواردسعید در قبال پروژه شرق شناسانه اش مدام از چیستی قابل انتقاد شرق هم سخن گفت تازه بحث او در دوره ای بود که اسلام این چهره از خود را نشان نداده بود.نقد غرب کافی نیست بلکه به تنهایی خود یک «کالا» ست.به تعبیر دوستی ممکن است عده ای راست گرا در اروپا از این قضیه برای گرفتن رای سواستفاده کنند اما اصل مسئله تغییر نمی کند. کلمه ی فوبیا برای چیزی به کار می رود که فرد از آن ترسی بی دلیل دارد یعنی ترسی که ریشه در ناخودآگاه یا دوران کودکی است اما ما از اسلام سیاسی واقعا موجود آگاهانه و بادلیل و مدرک می ترسیم .
      در متن صریح قرآن و فقه شیعه و سنی ، خون کافر ، از دین برگشته مباح است چرا آته ئیست ها نباید از این تفکر فاشیستی بهراسند؟ اگر از این یک میلیارد مسلمان چند نفر بخواهند اصول اسلام را رعایت کنند دلایل کافی برای ترس از اسلام و قدرت گرفتن آن وجود دارد.بنابراین حرف از فوبیای اسلام یک مغلطه است.این فوبیا نیست بلکه یک ترس منطقی است. مساله بعدی اینکه بتیاد گرایی در اسلام وجود ندارد من اولین بار است که می شنوم وبرای خودم جالب است که توضیح بدهید.مساله برقع پوشان اروپا مساله فرهنگی نیست.آنها برقع زنان روستاهای ایلام نیستند که با کار فرهنگی یا حضورشان در جامعه تغییراتی درآنها صورت گیرد مساله آنها تنفر از ارزشهای مدرنیسم وبه طور کل فرهنگ اروپایی است.پروژه آنها برای زدن برقع تبلیغاتی است نه اعتقادی ودینی.او پیشاپیش خودرا از جامعه ای که در آن زندگی می کند محروم کرده است برای همین نگرانی شما را خود و برای حذف از جامعه ندارد.آنچه بی اهمیت است، میل شخصی زن یا اجبار او برای برگزیدن چنین پوششی است. گفتن اینکه زن برقع پوش به خواست شخصی اش چنین سرکوبی را پذیرفته است از سویه های مردسالارانه و خشن آن نمی کاهد؛ بلکه عمق و قدرت نظام سرکوب وبالطبع اهمیت مقابله جدی تربا آن را نشان می دهد.

      • aminbozorgian 14/04/2011 در 22:08

        دوست بی نام! در هیچ جای نوشته ام ننوشته ام که آنها مجبور به برقع زدن شده اند.آنها از جانب یک ایدئولوژی یا مرد بدوی سرکوب شده اند فرقی نمی کند.
        نکته دیگر درباره اشاره ات به بوردیو اینکه نه فقط بوردیو بلکه تمامی متفکرین انتقادی درباره غرب ومدرنیته نقد نوشته اند ومن هم از نظر فکری اگر چنانچه همین وبلاگ را ملاحظه کرده باشید به آنها وابسته ام اما این انتقادها در راستای رفع نابرابری های پنهان در این جوامع است ونه بازگشت به عقب و وحشی گری و دفاع از نابرابری های عیان وقرون وسطایی.بسیاری از متفکران انتقادی/چپ و فمنیسم امروز حامی قانون منع برقع اند به خاطر اشکال ضد انسانی برقع والبته منتقد دولت راستگرای فرانسه هم هستند و مدام نقد می کنند که چرا مساله امنیت ملی را در این بحث وارد می کند

  8. بی نام 14/04/2011 در 17:28

    «آنچه بی اهمیت است، میل شخصی زن یا اجبار او برای برگزیدن چنین پوششی است.»
    جان کلامت!!!

  9. منصور 14/04/2011 در 22:52

    آقای بزرگیان من از پاسخ شما قانع نشدم. به نظر من این در واقع نوعی اخلاق پدر سالارانه است که بگوییم کسی که با اختیار خودش و کاملا آگاهانه و مختارانه این نوع پوشش را (یعنی برقع) انتخاب می کند در واقع دارد به نوعی سرکوب می شود و خودش نمی فهمد. منطق همان منطق حجاب اجباری است فقط کسانی که معتقد به حجاب اجباری هستند می گویند بدحجاب ها دارند منحرف می شوند و خودشان نمی فهمند و ما حق داریم جلوی انحراف آنها را با اجباری کردن حجاب بگیریم. در هر دو خود آیینی فرد سرکوب می شود و نگاهی پدرسالارانه جایش را می گیرد. تنها امر تایین کننده اینجا این است که زور در دست که باشد، معتقدان به حجاب اجباری یا معتقدان به سرکوب شدن زن با پوشش برقع. اینطور نیست اقای بزرگیان؟ با احترام

  10. میترا نعیمی 14/06/2011 در 18:07

    جناب بزرگیان. همانطور که عرض کردم، معتقدم چیزی به نام بنیادگرایی «اسلامی» وجود ندارد به دلیل اینکه بنیادگرایی برخاسته از اندیشه های گروهی از مسلمانان؛ ریشه در تاویل های غلط و نادانی آن ها در مورد دین اسلام دارد، و نه در «اسلام» و بنابراین «بنیادگرایی اسلامی» باید بازتعریف شود و مفهوم دقیق تر، گویاتر و بی غرضانه ای (نسبت به دین اسلام) جایگزین آن شود ( باید در مقاله ای، این ادعا را مفصل تر شرح بدهم)
    تردیدی نیست که تروریسم گروه های افراطی ، چهره اسلام را خدشه دار کرده است . اما ترسی که در میان بسیاری از غیرمسلمانان، نسبت به اسلام و مسلمانان وجود دارد، فوبیاست به دلیل اینکه آن ها نه فقط از تروریسم و بنیادگرایی، بلکه از اسلام و تمامی مسلمانان می ترسند و بخش بزرگی از این فوبیا ریشه در تبلیغات ضد اسلامی دارد و این تبلیغات ضد اسلامی اغلب به دلایل منافع سیاسی صورت می گیرد.
    و درست می فرمایید نقد غرب به تنهایی کافی نیست اما نقد بنیادگرایی گروهی از مسلمانان افراطی به تنهایی نیز «کافی نیست» به خصوص وقتی که نقد فقط بنیادگرایی را نشانه نمی گیرد بلکه بنیادگرایی را به تمامی اسلام تعمیم می دهد.
    و نهایتا در مورد زنان برقع پوش باید بگویم به دلیل اینکه حقوق زنان برقع پوش را نادیده می گیرید و اعتقادی ندارید که باید از زنانی که احتمال دارد از طرف همسران یا پدرانشان مورد اجبار قرار گرفته باشند حمایت کرد، نگرشتان را قابل قبول نمی دانم و معتقدم رویکردی مردسالارانه و بالادستی است.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: