آکادمی جامعه شناسی در ایران

جامعه شناسی ایرانی و راه های بن بست

امین بزرگیان – بابک مینا: آکادمی علوم انسانی وبه طور اخص جامعه شناسی نیازمند اصلاح وتغییراتی بنیادین است. چندی است این نیاز دوباره مطرح شده است. اما مساله اینجاست که نقصان آکادمی درچیست؟ بی شک انتقاد ریشه ای به آکادمی علوم انسانی و اصلاح آن نیاز امروز ماست، اما خاستگاه این انتقاد نیز مهم است. تمایز خاستگاه ها را تنها در نوع وچیستی انتقادها می توان دریافت. راهی به جز نگاه انتقادی به وضعیت جامعه شناسی درایران نداریم. این نگاه به جز اینکه نقصان آکادمی را نشان می دهد تنها راهی است که به ما کمک می کند تا دریابیم که چرا برخی به دنبال برچیدن جامعه شناسی وعلوم انسانی اند. جامعه شناسی قرار است چه باشد که از نظر دولت باید برچیده شود؟

دفاع از لزوم جامعه شناسی وعلوم انسانی با نقد وضعیت امروز آن ممکن است. جامعه شناسی ضعیف وبه درد نخور را با فرمانی می توان انداخت. آکادمی جامعه شناسی وعلوم انسانی نیازمند هجمه جامعه مدنی است تا بتواند از هجمه دولت در امان باشد.

الف:
۱)

ارزش نظريه اجتماعى به اين است كه نظريه ها در واقع راهنماهايى هستند كه در درك و فهم شرايط اجتماعى كه پيچيده اند و متغير ما را كمك مى كنند. نظريه ها صرفاً سازه هاى ذهنى و مجموعه هاى منظمى از واژه ها هستند كه توسط افراد خاص تنظيم و ساخته و پرداخته شده اند كه پيشينه خاص خود را داشته اند. بنابراين آنها را بايد بر حسب شرايط خودشان در نظر گرفت. يعنى كه آفرينندگان اين انديشه ها و مفاهيم در زمان و مكان معينى به سر مى برند كه صور ادراكى (زمان و مكان) و زيست جهان خاص اين نظريه پردازان مولود طرحى شده كه هدف خود را توضيح واقعيت هاى اجتماعى و حل مسئله اجتماعى روز مى دانست. مثلاً نظريه همبستگى اجتماعى «دوركيم» معلول دو جنگ عمده در زمان نظريه پرداز بوده است، يكى جنگ ناپلئون با پروس و ديگرى جنگ جهانى اول.

به نظر مى رسد اولين وظيفه يك جامعه شناس در برخورد با نظريه و مفاهيم، بررسى اين مسئله است كه آيا اين نظريه و مفاهيم ساخته و پرداخته شده توسط آن، با واقعيت هاى اجتماعى و انضمامى ما هماهنگى دارد يا نه؟ در اين حال وظيفه علم جامعه شناسى گسترش دامنه درك ما از فرآيندهاى شكل دهنده دنياى اطراف براى حل مسائل دنياى اطراف است. او در این راه از نظریه ها بهره می گیرد تا به کمک آن بتواند امر مساله برانگیز (پروبلماتیک)  جامعه اش را بررسی کند.

براى توضيح رابطه بين دنياى خارج و جامعه شناس بايد گفت كه جامعه شناس به عنوان سوژه اى كه همواره خود نيز بخشى از ابژه مورد بررسى اش است و نوعى ارتباط مستقيم با جهان واقعيت هاى اجتماعى (كه آگاهى جامعه شناس بخشى از آن است) دارد، بايد بيش از پيش بر معضلات و مسائل اجتماعى به عنوان عضوى در اين اجتماع دقيق  شود و نه كسى كه از بيرون مامور اين است كه اين مسائل را بازگويد؛ پس مى بايد هر چه بيشتر مسائل را در ارتباطى مستقيم با مسائل خود وجامعه اش بيابد. هبوط جامعه شناسى و جامعه شناس از سوژه برج عاج نشينى – كه تنها به عنوان ناظر بيرونى خود را تعريف مى كند – به بطن اجتماع و درگير شدن با مسائل اجتماعى روزمره، لازمه ضرورى و شرط مقدماتى كاركردى شدن جامعه شناسى است. اين ارتباط مستقيم با جامعه و پيدا كردن نوعى علم حضورى به ساخت هاى اجتماعى، مقدمه اى است لازم براى ايجاد آگاهى و شناخت از جامعه.

جامعه شناس قبل از آن كه جامعه شناس باشد عضوى است از جامعه و پيش از آن كه قوه اى باشد استوار بر نظريه براى شناخت جامعه، موجودى است در درون اين جامعه. او «من بسته» نيست كه به خود و جامعه مى انديشد بلكه او در جهان خارج «است» و «وجود دارد.» اصولاً با همين تقسيم بندى هاى اثبات گرايانه (پوزيتيويستى) ميان  سوژه يعنى جامعه شناس و ابژه يعنى جامعه است كه نوعى «روش» براى فهم «اجتماع» براى جامعه شناس توهم مى شود، يك نوع روش تحقيق صرفاً آمارى (كمى) كه در شكل افراطى بيشتر شبيه به پيشگويى ها مى شود و در كاربردى ترين شكل، يافته های پژوهش هاى آن مى تواند عصايى باشد براى رهبران سياسى براى توجيه سياست هاى عمومى در چند سال آينده.

۲)

هدف جامعه شناسى همچون روانشناسى، شناسايى فرد است اما اين پروسه را جامعه شناسى با جايگزينى فرد در زمينه ها و بسترهاى اجتماعى و درك متقابل جامعه و فرد انجام مى دهد.

براى توضيح مسئله از تاويلى بر نظريه  «هابرماس» مى توان كمك گرفت. هابرماس دو نوع كنش عقلانى مى شناسد، يكى كنش عقلانى هدفمند كه نيروهاى اقتصادى و فناورى را هدايت مى كند (روابط در جامعه صنعتى ميان ماشين و فرد) و ديگرى كنش عقلانى  ارتباطى. در اينجا هابرماس معتقد است كه هنجارهاى وفاقى از زبان مشترك بين الاذهانى ناشى مى شوند كه شهروندان و انسان ها را هر چه بيشتر در تصميم گيرى ها كمك و هدايت مى كنند. اين هنجارهاى وفاقى (قرارداد اجتماعى) در طى گفت وگوى ميان ذهنى در عرصه عمومى حاصل مى شوند. حوزه عمومى كه سعی می کند از حوزه دولت مستقل باشد. در اين مدل، جامعه شناسى تبيين كننده عقلانى اين حوزه و جامعه شناس كسى مى شود كه اولاً اين فضاى گفت وگو را توضيح داده و ثانياً از آن به جد حفاظت مى كند زيرا برهم خوردن اين حوزه پيش از هر چيز ديگر ابژه مطالعاتى جامعه شناسی يعنى جامعه مدرن را از بين برده و حيات اجتماعى را به مخاطره مى اندازد. حفظ و تقويت حوزه عمومى و به سبب آن پرورش فضاى كنش ارتباطى و گفت وگو ونیز انتقادهاى پيگير از مناسبات اجتماعى، باورهای مخرب عمومی وبه تعبیر بوردیو« لو دادن» مکانیزم بازتولید مناسبات فدرت وسرکوب، براى جامعه شناسى ضرورى به نظر مى رسد. البته بى شك ايجاد جريان نقد و گفت وگو در هر جامعه اى در فضایی دموكراتیک وقانونی صورت خواهد گرفت.جامعه شناسى همواره از اين فضاها دفاع كرده است. به عبارت ديگر دانش جامعه شناسى دانشى دموكرات است.

پس با اين هارمونى، جامعه شناسى به تقابل هاى ميان افراد در حوزه عمومى و روش های سرکوب در جامعه دقت کرده و زمينه ها و پيشينه هاى آن را بررسى مى كند. اين ديدگاه، جامعه شناسى را هرچه بيشتر از بررسى هاى مكانيكى بر روى مدار با مواد خام اندك آزمايشگاهى جدا و به سمت تبيين جامعه در برهه اى معين از تاريخ و با توجه به ساختار مشخص زمانى و مكانى رهنمون مى سازد. در اين راه جامعه شناسى هرچه بيشتر با فلسفه و تاريخ و ادبيات پيوند مى خورد.

ب:
۱)

حال سئوال اين است كه جامعه شناسى در ايران مى تواند يا توانسته است به وظايفش عمل كند؟ فاصله يافتن جامعه شناسى از واقعيت هاى اجتماعى ايران و توجه به نظريه هاى ذهنى به عنوان هدف غايى جامعه شناسى مهمترين مسئله در اين نارسايى است. كمتر جامعه شناس ايرانى، مفاهيم اجتماعى را به عنوان راهى و شيوه اى براى زندگى معرفى و شناخته اند و عموماً اين مفاهيم براى جامعه شناسى تنها متن هايى بوده است براى آگاهى از محيط هاى ذهنى انديشمندان اجتماعى و نه زندگى در محيط ايرانى. به نظر مى رسد معناى جامعه شناسى در ايران از شناختن جامعه به شناختن نظريه هاى اجتماعى تقليل يافته است و نگاه كاربردى به نظريه ها جاى خود را به نگاه هدفمند داده است.

۲)

جامعه شناسى در ايران تا حد زيادى از دل گفتمان «توسعه» سر برآورد. توسعه فرآيندى عينى است كه به تحول سيستماتيك در حوزه اقتصاد و روابط اجتماعى منجر مى شود. توسعه گرايان در ايران معمولاً حوزه سياسى را از پروژه خود حذف كرده و يا با احتياط تغييراتى اندك در آن را مى پذيرند. گفتمان توسعه، مدرنيته را به فن سالارى پوچى مى كاهد و به جاى تكيه بر روابط بين الاشخاص (كه بنياد گسترش مدرنيته است) به روابط ابزارى تكيه مى كند. جامعه شناسى توسعه گرا مى كوشد بنيادى علمى براى توسعه بيابد. آنچنان است كه جامعه شناسى به سراغ روستا مى رود و كليد تحول اجتماعى را در آن مى يابد. گرچه اين رويكرد فى نفسه مخرب نيست، اما هنگامى كه به صورت دانشى عظيم درمى آيد (كه در نهايت بايد به برنامه اى از بالا براى روستائيان تبديل شود) خطرناك و مخرب مى شود. جالب اين است كه با وجود اين همه تحقيقات گوناگون در باب روستا، تفاوت عمده اى در وضعيت روستاها ديده نمى شود.

۳)

يكى ديگر از آسيب هاى مهم جامعه شناسى و مردم شناسى در ايران جمع آورى انبوهى از فكت هاى پراكنده است بدون اينكه اين فكت ها در درون سيستم نظرى تبيين و تحليل شوند. تحليل نظرى مهمترين بخش يك تحقيق جامعه شناسانه است و لازمه آن اين است كه طرح هاى تحقيقاتى مختلفى به وجود آيد و جمع آورى فكت ها به غنى  شدن و مستدل شدن اين طرح هاى تحقيقاتى كمك برساند. اگر يك حوزه علمى در حيطه جمع آورى فكت ها باقى بماند و نتواند طرح هاى تحقيقاتى را درون خود تعريف كند عملاً حرفى براى گفتن ندارد.

در ميان جامعه شناسان ايرانى بسيار كم اتفاق مى افتد كه فردى خود را در درون حوزه يك طرح تحقيقاتى (برنامه پژوهشى) تعريف كند و سعى كند با تحليل هاى انضمامى استدلال هاى بنيادى طرح تحقيقاتى مزبور را گسترش و عمق بخشد. بسيارى از نوشته هاى جامعه شناسان در ايران تبديل به ملغمه اى شده است پر از نظريات پارادوكسيكال و معلوم نيست چگونه مى توان در درون يك متن علمى هم از نظريه ماركسيستى دفاع كرد و هم از نظريه ليبراليستى.

بتواره شدن نظريات و نظريه پردازان كلاسيك جامعه شناسى بدون برقرارى پيوند مناسب با واقعيت هاى اجتماعى، معلول نگاه سوژ ه مدار به جامعه شناسى و جامعه شناس است. اصولاً همين نگاه به جامعه، دور شدن از رويكرد انتقادى نسبت به مناسبات و ساخت هاى اجتماعى را باعث شده است.

۴)

نكته ديگر اينكه معمولاً به محض اينكه سخن از خلط نكردن محدوده جامعه شناسى و فلسفه به ميان مى آيد بسيارى تصور مى كنند جامعه شناسى يعنى تهيه جداول آمارى و توضيح آنها و فلسفه يعنى تفكر محض و تجريدى. اين ديدگاه مولود همان جامعه شناسى توسعه گرا است.

با نگاهى به تاريخ جامعه شناسى مى توانيم بفهميم كه جامعه شناسان نيز همانند فيلسوفان در آثار خود تحليل هاى تجريدى و انتزاعى دارند. تحليل دوركيم از مفهوم همبستگى اجتماعى، تحليل وبر از مفهوم افسون زدايى در عصر جديد و يا مفهوم عقلانيت ابزارى، تحليل پارسونز از مفهوم  «تفكيك» و مدل چهار وجهى كه از جامعه ارائه مى  دهد و يا حتى تبين هاى نظرى ماركس از مفهوم سرمايه دارى همه تحليل هاى انتزاعى اند و در اين ويژگى تفاوتى با تحليل هاى هگل و يا كانت (كه به طور مطلق فيلسوفند) ندارند. تفاوت مهم جامعه شناسى و فلسفه در اين است كه جامعه شناسان علاوه بر ديالكتيك صعودى، ديالكتيك نزولى را نيز مى پيمايند. به عبارت ديگر آنان همواره بنابر قواعد گفتمانى جامعه شناسى (و علوم اجتماعى به طور كلى) بايد مفاهيم انتزاعى خود را بر تحليل هاى انضمامى استوار كنند. حاصل اين ديالكتيك امور انضمامى و انتزاعى دانش جامعه شناسى است. بدون شك در مرحله جمع آورى داده ها و دسته بندى  آنها روش هاى آمارى مفيد و كارگشا است. رو ش هاى دقيق آمارى (كه البته يكى از روش هاى جمع آورى داده است) تحليل هاى انضامى ما را غنى تر و دقيق تر مى كند.

۵)

جامعه شناسى كلاسيك در ايران نتوانسته است در ايجاد بسترى مناسب براى حوزه عمومى نظريه پردازى كند. زيرساخت گفت وگو هاى بين الاذهانى، دموكراسى و محترم شدن حقوق شهروندان است. جامعه شناسان ما (به غير از چند تن) كدام يك نسبت به رويداد هاى اجتماعى و کنش عمومی براى رسيدن به فضاى دموكراتيك تلاش قابل توجهى از خود نشان داده اند؟ كدام يك در برابر رخداد هاى اجتماعى پيشنهادى يا راهكار ى ارائه داده اند؟ يا بيشتر سعى كرده اند مثل بقيه مردم تماشاگر باشند و به شكل پسينى رخداده هاى اجتماعى به وقوع پيوسته را (در راديكال ترين شكل) به تحليل آمارى بنشينند و به جاى آنكه فرمانرواى جريان هاى اجتماعى باشند، محلول اين فضا گردند؟ تماس فكرى و مراتب آنها با قدرت بيشتر پيوند خورده است يا با بدنه اجتماعى؟

جامعه شناسى دانشى است اساساً ميراث خوار روشنگرى و نمى تواند ماهيت روشنگرانه و مدرن خويش را پنهان كند. وجه اشتراك همه طرح هاى تحقيقاتى گوناگون و متضاد در جامعه شناسى وابستگى آنها به سنت روشنگرى است، گرچه هر كدام از آنها برداشت خاص از روشنگرى دارند. اين وجه اشتراك ماركس، دوركيم، وبر، زيمل، پارسونز و هابرماس است. البته بسيارى از جامعه شناسان كلاسيك مانند دوركيم كوشيدند علايق اخلاقى را از جامعه شناسى بزدايند اما سير تطور تاريخ و فلسفه علم با نظر دوركيم همراه نبود. در هر گزاره اى پيش فرض هايى نهفته است. يكى از بنيان هاى جامعه شناسى كه با اميد هاى روشنگرى گره خورده مفهوم «آزادى» است. جامعه شناسى بايد بتواند از رهگذر توان علمى و تحليلى خويش به پيشرفت آزادى بشر كمك كند و اين چيزى بوده كه همه  جامعه شناسان كلاسيك به آن توجه مى كردند. حال سئوال اين است كه جامعه شناسى در ايران چقدر به پيشرفت آزادى كمك كرده است؟

جامعه شناسى ايرانى چندان به پيامد هاى اخلاقى كار هاى خود توجه نمى كند. متاسفانه شعار «ذهن خالى از ارزش» به پلاكاردى براى سركوب پيش فرض هاى رهايى بخش نهفته در جامعه شناسى تبديل شده است. با اين وضعيت جامعه شناسى نتوانست نه منتقدى علمى براى نظم حاكم باشد (چون خود عضوى از اين نظم حاكم شد) و نه توانست و نمى تواند نظمى جديد را تئوريزه كند. شكاف بين نارضايتى عمومى و آلتر ناتيو هاى نظم اجتماعى را اگر نظريه علمى جامعه شناسان نتواند پوشش دهد، نارضايتى هاى توده وار هرچه بيشتر به انقلاب هاى كور يا بى اعتنايى هاى منفعلانه اى منجر خواهد شد كه در تخريب بافت هاى اجتماعى بيشتر موثر است تا اصلاح نارسايى هاى اين بافت ها.

6)

گذشت چند نسل جامعه شناسی نشان داده است که مشکلات عمیق تر از آن است که با تغییر استادان وجوانگرایی، به کلی حل شود. باید این پرسش را طرح کنیم که بر اساس چه مکانیسم هایی شبه پوزیتیویسم، استادان فسیل شده، جزوه های رنگ و رو رفته و نها یتاً«جامعه شناسی بی خاصیت» تولید وـ مهمتر این که ـ باز تولید می شود. به طور مختصر باید به دومورد اشاره کرد:

سرمایه فرهنگی:

بیشتر دانشجویان علوم اجتماعی در میدان فرهنگ موضع فرو دستی دارند. معمولا از شهرستان یا طبقات پایین تهران می آیند و این بر موضع گیری های آنان چه به عنوان دانشجو و چه به عنوان استاد تاثیر می گذارد. جامعه شناسی بدون شک محصول فرهنگ والای غربی است و بدون آشنایی عمیق با این فرهنگ و درک تاریخ تحولات آن نمی توان در این علم کاری در خور توجه ارائه کرد. به نظر یکی از دلایلی که استادان ایرانی به آمار پناه می برند همین فقر سرمایه فرهنگی است. آمار، شما را از اندیشیدن معاف می کند و شیوه ای ساده برای رسیدن به حقیقت به دست می دهد. نیازی نیست درکی از بنیان های فلسفی نظریه های جامعه شناسی داشته باشید (و برای فهم فلسفه باید درکی از تاریخ فرهنگ غرب داشته باشید) کافی است چند جدول درست کنید و آن ها را به گونه ای بی بو و بی خاصیت تحلیل کنید.

فقر سرمایه فرهنگی محصول نابرابری شدید اقتصادی، نظام مدرسه وکنکور است. در برابر آن چه می توان کرد؟ در کوتاه مدت هیچ کاری نمی توان کرد. در بلند مدت هم نشانه ای از تغییر نظام آموزشی موجود در دست نیست.تنها می توان به حلقه های کوچکی امید بست که می کوشند خود را از این دور باطل خلاص کنند وسرمایه فرهنگی بیشتری کسب کنند. به نظرم این مشکل ـ اگر از استثتائات بگذریم ـ در همه نسل های جامعه شناسی وجود دارد و در آینده هم وجود خواهد داشت.

انزوای جامعه شناسی ایران:

امروزه «میدان جامعه شناسی» علاوه بر بعد ملی، بعدی جهانی نیز یافته است و معیارها و چهار چوب هایی جهانی بر آن حاکم است. اما جامعه شناسی ایران به شدت منزوی است و گاه حتا به دنبال ساختن علمی بومی است،تا به یکباره از معیارهای جهانی خلاص شود. پیامد این انزوا پدیده «دون کیشوتیسم»است. استادان بسیاری تصور می کنند که از پس وبر و پارسونز آمده اند و اکنون وقت آن است که نظریات خود را تدوین کرده و به اطلاع عموم برسانند. گاهی هم خود را واضع مکتبی می دانند و به دنبال مرید می گردند.

در اینجا نمی توان به دلایل متعدد این انزوا اشاره کرد. تنها به یکی از آن ها اشاره می کنیم که به نظر نقشی کلیدی دارد: مساله زبان. اکثر دانشجویان جامعه شناسی، انگلیسی نمی دانند و بسیاری از استادان هم آشنایی شان با زبان های اروپایی محدود است.از طرفی دیگر هنوز کوهی از آثار کلاسیک و غیر کلاسیک جامعه شناسی به فارسی ترجمه نشده است.این وضعیت، جامعه شناسی ایران را به کوچه ای بن بست بدل کرده است.

به نظر نمی رسد در آینده ای نزدیک یا دور آثار جامعه شناسی ترجمه شوند.چون کار ترجمه به گونه ای سیستماتیک انجام نمی شود و به جای این که بر عهده دانشگاه باشد بر عهده اراده فردی مترجمان است.از طرفی دیگر ـ چنان که در بالا اشاره شد ـ  نشانه ای از تغییر اساسی در نظام آموزشی به چشم نمی خورد، تا افراد همه انگلیسی دان شوند. بنا براین جامعه شناسی ایران در این کوچه بن بست باقی خواهد ماند.

دست آخر به تنها چیزی که می توان امید بست همان حلقه های های مقاومت هستند. آن ها می توانند شکاف هایی در کل این وضعیت ایجاد کنند. البته اگر این«هسته های مقاومت»به تدریج در این چرخه بازتولید رو به زوال نروند وخود به فسیل هایی با مارک های جدید بدل نشوند؛ این مارک ها می توانند مطالعات فرهنگی،نظریه انتقادی،مطالعات زنان و… باشند.

*منتشره در رادیو زمانه

3 پاسخ به “آکادمی جامعه شناسی در ایران

  1. نويد 13/10/2010 در 01:24

    با وجود تاكيد شما بر پيوند ادبيات و جامعه شناسي اكثريت اساتيد دانشكده ي علوم اجتماعي عادت دارند به مطالعات ادبي به ديده ي تحقير و به عنوان امري تفنني و فاقد ارزش شناختي بنگرند. براي مثال اگر دانشجويي بخواهد به كمك رمانهاي داستايوسكي از وضعيت انساني در شهري نيمه مدرن – نيمه سنتي سخن بگويد به احتمال زياد از طرف مقابل گفتگو , تنها متلكي درباره ي ارزش علمي ادبيات و مزخرفاتي درباره ي تفاوت دانش و رويابافي خواهد شنيد. اين گونه برخوردها را نميتوان به سرمايه ي فرهنگي نسبت داد زيرا به طور حتم اساتيد فرصت و امكانات بيشتري براي مطالعه در اختيار دارند. به نظر ميرسد چنين حماقتهايي برخاسته از عدم جسارت و فقدان خلاقيت در مفهوم پردازي باشد. زيرا تئوري هاي شناخته شده ي آكادميك جايگاه امن و موضع دفاعي مناسبي براي اساتيد محافظه كار فراهم ميكنند. آنها فقدان خلاقيتشان را با شوخي هاي كثيف و خنده هاي زننده در پاي تخته جبران ميكنند. البته اين محافظه كاري با توجه به رابطه ي ناگزيرشان با سازمانهاي گوناگون پيوند تنگاتنگي دارد. قسمتي از اين پناه گرفتنها در پس تئوري هاي سنگي ناشي از تهديد موقعيت آنان به وسيله ي ديدگاه صرفن فني حاكم بر جامعه است كه به نوبت خود جامعه شناسي را رشته ي بيفايده و تفنني ميپندارد. به نظر ميرسد در چنين شرايطي تنها راه حل براي نسل جوان جامعه شناسي روي آوردن به فرمهاي خلاقه جهت حمله ي مستقيم و بر هم زدن خواب خوش فرسودگان باشد. از اين لحاظ پيوند هنر و جامعه شناسي ضرورتي غيرقابل انكار براي تجديد حيات اين حوزه است.

  2. صالح دمشقی 15/10/2010 در 06:14

    صورتبندی از مواضع مشترکمان. از جهت انتشار و عرضه ضرورت داشت اما به لحاظ تحلیلی چیز جدیدی برایم نداشت، در مقاله مفصل دانشگاه و بلوغ (http://dameshghi.blogfa.com/post-47.aspx) سعی کرده ام مسئله روستا و علوم اجتماعی را باز کنم، همینطور یک توازی تحلیلی میان دایکاتومی های بلوغ/عدم بلوغ در سطوح خانواده/دانشگاه/شهر و جامعه نشان داده ام، دیالوگ درباره آن می تواند مواضع تحلیلی ما را پیش تر براند.

  3. طناز 17/10/2010 در 06:58

    سلام خدمت مدیریت وبلاگ و بازدید کنندگان گرامی

    من می خام تعدادی سایت مفید اینجا معرفی کنم که امیدوارم مورد استفادتون قرار بگیره …
    سایت کارت شارژ دات کام (www.kartsharj.com) امکان خرید آنلاین انواع کارت شارژ – کارت تلفن و اینترنت را به صورت آنلاین برای شما فراهم خواهد نمود

    صاحبان وبلاگ می توانند با استفاده از سریس اتصال دامنه به وبلاگ آدرس وبلاگ خود را به صورت دات کام و دات آی آر تغییر دهند
    هزینه این کار تنها 8900 تومان می باشد که امکان پرداخت آنلاین نیز وجود دارد – برای اطلاعات بیشتر در این رابطه و یا برای مشاهده قیمت های میزبانی وب به سایت http://www.ydchost.com مراجعه کنید

    با استفاده از سایت zipsms.ir می توانید از طریق اینترنت پیام کوتاه ارسال نمایید و یا در سایت و یا نرم افزار خود امکان ارسال پیام کوتاه را فراهم نمایید همچنین می توانید به بانک طبقه بندی شده پیامک های سایت شامل هزاران پیامک زیبا دسترسی پیدا کنید

    با استفاده از سایت http://www.gigaupload.ir می توانید فایل های حجیم خود را برای به اشتراک گذاری دیگران بدون محدودیت حجمی و تعداد دانلود و آپلود و با امکان resume به صورت رایگان آپلود نموده و آن را در اختیار سایرین قرار دهید

    در سایت http://ads.ydc.ir می توانید به صورت رایگان با 5000 سایت و وبلاگ ایرانی تبادل لینک نموده و آمار بازدید خود را چندین برابر نمایید

    با عضویت در سیستم بازاریابی نوین YDC در آدرس http://affiliate.ydc.ir و قرار دادن بنر های موجود در وبلاگ خود به ازای هر خرید انجام شده از سایت پورسانت دریافت نموده و پول خود را اول هر ماه در حساب بانکی خود دریافت نمایید

    فروشگاه اینترنتی پادرا(www.padra.ir) امکان خرید آنلاین انواع کالاها از جمله انواع نرم افزار – جدید ترین بازی های رایانه ای -زیور آلات و لوازم آرایشی و بهداشتی – دستگاههای الکترونیکی و لوازم جادویی (!!) را برای شما فراهم می کند که می توانید آنها را اول سفارش دهید و پس از دریافت آن وجه سفارش را به مامور پست پرداخت کنید
    بد نیست حداقل برای یک بار سری به این سایت بزنید !

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصاتِ خود را پر کنید یا برایِ ورود رویِ نقشک‌ها کلیک کنید:

نشان‌وارهٔ WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: