یادداشتی به بهانه مجادلات بر سر قانون اساسی

خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی در سه قطعه

یک.

خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی* در واقع بستر تلاش برای » تغییر» است. باید «جا» یی ایستاد ومقاومت کرد. بدون این جایگاه (Position)، رئالیسم سیاست، مخدوش می شود. روشن و واضح است که قانون اساسی فعلی و در صدر آن قانون ولایت فقیه، مانعی بزرگ بر سر راه دموکراسی است و باید عوض شود اما نکته‌ای که باید بدان توجه کرد این است که آیا فعال سیاسی، حتی فعال سیاسی‌ای که می‌داند قانون اساسی نه قانون است و نه اساسی، می‌تواند بدون تایید قانون فوق و وفاداری بدان در میدان سیاست برای کسب جایگاهی در ساختار قدرت تلاش کند؟ آیا خواست اجرای بندهای مغفول مانده‌ی قانون، تنها راه برای ورود به دستگاهی نیست که به او قدرت تغییر خود قانون را بدهد؟

جایگاه واقعی کنش سیاسی پوزیسیونی، قانون اساسی در محدوده دولت – ملت است. بیرون از این جایی نیست. در واقع نقطه صفر تاریخی‌ای وجود ندارد. بدون قبول قانون، تغییر آن ممکن نیست، زیرا به محض نفی کلیت قانون، از درون دولت- ملت و بالطبع از درون میدان سیاست به بیرون پرتاب می‌شویم: مجرم. نخبگان، منتقدان، روشنفکران می‌توانند و شایسته است که این مواجهه را داشته باشند اما کاندیدای ریاست‌جمهوری و مجلس به محض بیان چنین دیدگاهی بطور خودکار خود را از آن میدان به بیرون پرت خواهندکرد.

سیاست از درون قانون آغاز می‌شود ( تاکید براجرای قانون) و در ادامه خود او را نیز دربر می‌گیرد (تلاش برای تغییرقانون). تغییر قانون اساسی دستاورد پایانی است. آن شیوه‌ای که بازرگان و طالقانی برگزیدند. آنها از همان ابتدا قانون اساسی مشروطیت را که سلطنت را ابقا اما محدود می‌کرد پذیرفته بودند. آن‌ها حقیقت دهشتناک را نوع قانون نمی‌دانستند بلکه چگونگی سلطنت برای‌شان اولویت داشت: آیا این بدان معناست که آن ها طرفدار سلطنت بودند؟

لازمه‌ی تغییرقانون اساسی، خواست اجرای آن است.

دو.

قانون همواره توسط حاکم نقض می‌شود. در واقع حاکمیت حاکم، منوط به نقض قانون توسط وی است-عبارتی از اشمیت. این نقض برخلاف نقضی که مردم می‌کنند، او (حاکم) راهیچگاه مجرم نمی‌کند. تنها لحظه‌ای که می‌توان مجرم نشد وحاکم را درمضیقه قرار داد لحظه ای است که بتوان نقض قانون توسط حاکم را نشان داد. در واقع او را مجرم کرد. کاری که حامیان حقوق بشر در مساله گوانتانامو با بوش کردند. لازمه این کار این است که مردم، قانون را در لحظه‌ای ویژه از آن خود کنند. موسوی با قانون اساسی می‌خواهد چنین کاری کند. تا قانون از آن مردم نشود نمی‌توان روح دمو (مردم) را در آن دمید.

دموکراسی لحظه‌ای است که قانون، متعلق به مردم می‌شود.

سه.

گادامر به ما می‌آموزد که » فهم‌، همواره‌ تفسير (interpretation) است‌ و از اين‌ رو تفسير، شكل‌ آشكار هر گونه‌ فهمی است «. متن، ساکت است. چیزی که بدان صدا می‌دهد همان تفسیر است. هنگامی ما متنی را می‌فهمیم که آن را تفسیر کنیم. این تفسیر از کجا می‌آید؟ هر تفسیری ریشه در «سنت» دارد. نگاه ما به هر متنی برخاسته از سنت ماست. اهمیت سنت برای گادامر همین جاست. بدون سنت اساسا هیچ متنی خوانده نمی‌شود. پس این توهم را باید به دور ریخت که می‌توان سنت را کنار گذاشت و به یکباره تغییر کرد. نوع مدرنیت ما منوط به نوع سنت ماست. درواقع جایی که ایستاده‌ایم و می‌خواهیم در آن تغییری بدهیم سنت است. بدون این جا (Position)، تغییر ناممکن است. به تعبیری سنت شبیه مادری است که فرزندان گوناگونی را می‌زاید: آبستن مدرنیته، سنت است.

قانون اساسی چیزی نیست جز متنی که سنت سیاسی هر جامعه و دولتی را در خود منعکس کرده است. هر سنتی خود را در متنی منعکس می‌کند. در واقع به واسطه متن‌هاست که امکان تشخیص سنت‌ها فراهم می‌شود. مثلا سنت دینی در متون مقدس نشسته‌اند و سنت فرهنگی در متون هنری و ادبی. نکته اینجاست که تلقی‌های جدید از دین، فرهنگ و نیز سیاست از خلال تفاسیر جدید از متون هریک از این سنت‌ها برخاسته‌اند. به همان میزان که جدیدند، قدیمی‌اند و به همان میزان که منطبق با شرایط زیست اکنون‌اند، انعکاسی از گذشته‌اند. شکی نیست که فهم‌های گوناگونی از قانون اساسی به مثابه یک متن وجود دارد؛ اما مساله اینجاست که منتقدین این متن، بدون میانجی تفسیرِ خود این متن (یعنی زیست ذهنی در مکان قانون اساسی – همان «جا») نمی‌توانند آن را تغییر دهند. توهمی که می‌توان این متن را دور انداخت و چیز کاملا جدیدی را پی افکند، تصوری برخاسته از علوم مهندسی و آزمایشگاهی است. آیا خالقان جهان جدید، متون مقدس دینی و کهن ادبی و تنظیمات سیاسی پیشین را در بدو امر دور انداختند؟

آن چیزی که قانون اساسی را تغییر می‌دهد خواست سوبژکتیو (اراده گرایانه) دموکراسی‌خواهان نیست، بلکه در ابتدا ارائه تفاسیر دیگر از آن است. و ادامه دادن این تفاسیر تا لحظه پیداکردن توانی برای تغییر آن. در دیدگاه گادامر، يك‌ متن‌ فقط‌ به‌ اين‌ دليل‌ به‌ صدا درمی‌آيد كه‌ پرسش‌هایی امروزين‌ پيش‌ روی آن‌ گذاشته‌ شود. درحقیقت، تفسير در درون پيش‌‌تصورات – سنت- آغاز می‌شود و دريك‌ فراشد حلقوی و رفت‌ و برگشت‌ ميان‌ مفسر و متن‌ (اثر)، پيش‌داوری مناسب‌تر، جانشين‌ پيش‌داوریِ قبلی‌ می‌شود. گادامر نتيجه‌ اين‌ بازی، گفت‌‌وگو يا فراشد پرسش‌ و پاسخ‌ را » به‌ زبان‌ درآمدن‌ اثر» می‌داند. این بدین معناست که برای به صدا درآوردن و نشان دادن سویه‌های غیر دموکراتیک قانون اساسی راهی نیست جز شکستن فرا روایت حاکم بر قانون ، مناظره با خود متن و تضعیف هژمونی مفسران غیردموکراتیک آن. در واقع لازمه تغییر قانون، ساماندهی دیگری- مفسر و تضعیف روایت مفسرحاکم از آن است.

وقتی قانون اساسی را به سبب مفاد غیردموکراتیکش دور بیندازیم در واقع حیات تفسیر غیردموکراتیک از آن را تقویت نموده، مکان کنش سیاسی را رها کرده و سیاست را به نوعی رومانس تغییر- تخیل دموکراسی – تقلیل داده‌ایم؛ وچه چیزی بهتر و کم‌خطرتر از این برای حاکم تا مخالفانش سخنوران رگ گردن ورم کرده‌ای باشند که جایی بیرون افتاده از میدان سیاست، گیس توهم را شانه می‌کنند. استراتژی باید دوشادوش تخیل گام بردارد.

در این موقعیت، خواست اجرای بدون تنازل قانون اساسی، سیاستی عمیقا رادیکال است.

*فرصت توضیح نیست که پروژه اجرای قانون اساسی در دوره اصلاحات اول با دوره اصلاحات متاخر (جنبش سبز) سرشت وماهیتی متفاوت دارند.

* منتشره در رادیو زمانه

17 پاسخ به “یادداشتی به بهانه مجادلات بر سر قانون اساسی

  1. م.م.ب 01/08/2010 در 12:52

    http://bigahha.blogfa.com/post-330.aspx
    من هم اینجا نوشتم در این مورد

    یک انتقاد، این قدر آهنگ نوشته ات تند بود که اسکنش کردم، نخوندم، ولی ظاهرا هم‌راییم

  2. علی 02/08/2010 در 14:29

    با سلام. با این مطلبت کاملا موافقم

  3. منصوري17839 03/08/2010 در 13:31

    با سلام و تشكر از مقاله اتان.دو نكته را مي خواهم يادآور شوم:
    1-اينكه رهايي نبايد بدل به امري انتزاعي شود بيش از آنچه كه مينمايد خطرناك است.از اين جا به بعد تنها قدمي تا انكار كليت هر راهكار ايده محور(عدالت ،آزادي و برابري و …)مانده است. كنش سياسي تنها وقتي مي تواند ادعاي رهايي بخشي داشته باشد كه پيوند خود را با امر كلي حفظ نمايد.كليت بنا به صورتبندي هگلي اساسا امري انتزاعي نيست بل در انضمامي بودنش تنها مي تواند معنا داشته باشد . سياست اگر از اين پيوند عاري شود در بهترين فرمش بدل به «مديريت» وضع موجود مي شود.سياست بدل به ابزار زيستن ما و نه محملي براي رهايي راستين و همگاني (بي هيچ تركي در مفهوم و مصداق) خواهد شد.خرد بنا بر همين منطق در عصر ما بدل به عقل معاش ما شده است. همان منطق مسلط بر گفتمان ليبرالي رايج.

  4. منصوري 03/08/2010 در 13:38

    2-هرمنوتيك آن هم از نوع گادامري اش توان توصيف وضعيت انضمامي ما را ندارد. اولا تذكار مجادله ي گادامر و هابرماس در اينجا سودمند است. هابرماس بخوبي يادآور مي شود كه گادامر بيش از هر چيزي در تلاش براي فهم سنت است و اهميتي كه در هرمنوتيك اش به سنت مي دهد خيلي ساده سوژه هاي درگير را فراموش مي كند . از نظر هابرماس مسئله اين نيست كه بفهميم در فحواي سنت(متن)چه گفته شده بل اساسا بايد ببينيم در كنش ارتباط جمعي امان چه مي توانيم از آن بسازيم. ما نبايد در دل سنت برويم بل سنت را بايد در وضعيت ارتباطي خود بازسازي كنيم. اين نكته حداقل به ما نشان مي دهد تلاش براي بازساري كنش سياسي امان براساس سنت واقعا موجود چقدر مي تواند براي ما حداقل خطرناك باشد

  5. منصوري 03/08/2010 در 13:50

    اما اينكه چقدر خود هرمنوتيك بكار وضعيت كاملا دوقطبي شده ي ما مي آيد هم نكته اي ديگر است. ما بيش از هرچيز به نظريه اي درباره ي كنش نيازداريم تا تاملي در باب تاويل.هرمنوتيك علي رغم غناي غيرقابل انكارش در گفتمانهاي هنري ،ادبي و…در حوزه سياست چندان كارآ نيست. سياست عرصه ي عينيت است نه ذهنيت.رژيمهاي سياسي و اسناد مكتوبشان(من جمله قانون اساسي)نياز به تاويلي مجدد ندارند.آنهم در كشورهاي غيردمكرات كه محملي براي بررسي آزادانه ي قانون باقي نمي ماند.از قضا بي پرده گي رژيمهاي غير دمكرات(كه صريحا به دمكراسي ليبرالي هجوم مي آورند)باعث مي شود كه قانونشان هم كاملا مباين باشد.در اين شرايط از قضا من حاكمان را صادق ترين عاملان به قانون خودشان مي دانم.شما از قانون رژيم هيتلري چه تلقي رهايي بخشي سراغ داريد؟من از احمدي نژاد صادق تر به قانون اساسي سراغ ندارم. مشكل جاي ديگري است. جايي كه صرفا با كنش مستقيم سياسي مي شود به آن رسيد نه تاويلي هرمنوتيكي

  6. مكث 08/08/2010 در 12:37

    امين عزيز! به تلخي كه فكر مي كنم هرچه باشد حتي تلخي هجرت ، ته دلم خالي مي شود و غنج مي رود.. خلم حسابي! حتي تلخي هاي اين زندگي گند هم چشيدن دارند….سلام !

  7. Y.m 09/08/2010 در 21:33

    Salam omidvaram hade aghal ye bar in ghanone asasi ro khonde bashid
    vaghean age gharar bashe in ghanon
    asasi kamel ejra she bayad ye jonbeshi aghaz she baraye hefze vaziyat mojod
    age nezam ghanon asasi ro ejra nemikone na bekhatere tarsesh az osole hoghogh melate balke inghadr in ghanon makhofe ke emkan ejrasho dar hale hazer nadare
    dar zemn in shoar motalegh be mosavi hast na be mardom va in so rahbar dar tole ye sale gozashte sabet kardan ke kheili az jonbrsh aghabtaran in jonbesh kamelan enghelabi dare aman mikone bali rahbarash eslah talabane

  8. حسام 10/08/2010 در 13:58

    «آن چیزی که قانون اساسی را تغییر می دهد خواست سوبژکتیو(اراده گرایانه) دموکراسی خواهان نیست، بلکه ارائه تفاسیر دیگر ازآن است»
    این جمله و در نهایت کل متن فوق ناخواسته «سیاست» را با «فرهنگ» شاخ در شاخ کرده و در آخر به صورت کاملا «عاقبت اندیشانه»ای جانب فرهنگ را می گیرد.
    آن چه مهم است نه گره زدن نامبارک اشمیت با گادامر و در تهایت بیرون کشیدن حقیتی به نام «به زبان در آمدن قانون اساسی» توسط بازی های زبانی و «اقدامات فرهنگی» است. بلکه نوعی تفسیر عملی-رخدادی و در نهایت کاملا سوبژکتیو است. حفره های قانون نه با غور و تتبع و تخصص در علم هرمنوتیک و دریوزه گی از متن برای به زبان آمدن آشکار می شود نه با نادیده گرفتن تام و تمام آن.آن چه قانون اساسی را لوث وناکار آمد می کند یک تفسیر عملی به معنای سابیدن قانون اساسی به تن امر سیاسی است که توسط «اراده» سوژه های خلاق رخ می دهد. نهایت زمانی این اراده زانو زدن «زور فانون» است.
    به عنوان مثال آن خوانش رادیکال و سوبژکتیوی که رخداد 22 خرداد از متن قانون اساسی و سنت نمود طوری قانون اساسی را کشف عورت کرد که تلاش های شبانه روزی «هرمنوتیک باز» هایی مانند مجتهد شبستری را شرمنده خود ساخت.

  9. امین بزرگیان 11/08/2010 در 02:40

    جناب منصوری عزیز
    ممنون از نقدت.چندنکته:1.سنت فکری چپ نو از کلیت به معنای جامعیت آن دفاع میکند مثلا دردیدگاه آگامبن فروکاستن کنش سیاسی به خواسته های جزئی وصنفی نوعی سیاست لیبرال است که سیاست راعقیم کرده است.این بحث هیچ ربطی به نقدکلی گرایی وانتزاعی ساختن سیاست نداردکه اتفاقا این کلی گرایی موردانتقاد چپ های متاخرنیزاست.کلیت گرایی دراین معنا درواقع ندیدن وضعیت انضمامی وارائه نظریه ومتد رهایی غیرتاریخی است.این همان عبارت آدورنوست که:کل کاذب است. تکه اول نوشته من شاید به استناد به عبارتی ازبرلین مطرح شده اما بایدتوجه داشت که این نقد برلین که درواقع به لنینیسم وفاشیزم است با اندیشه انتقادی اشتراک نظردارد

  10. امین بزرگیان 11/08/2010 در 02:51

    2.اینکه هرمنوتیک توان توصیف معضلات انضمامی ما راندارد ادعای عجیبی است. هرمنوتیک یک سنت فلسفی است برای فهم و قرار نیست که خط ومشی جزئیات دقیق کنش مخالفین رافراهم کند. ما از طریق نظریه امکان فهم بهتر جهان اطرافمان را بدست می آوریم واین فهم بهتر، کنش های مارا اثرگذارترمی کند. بی شک درکنش المان های دیگری نیز دخیل اند اما به هرترتیب نظریه ها چراغ های راهند.
    ازسویی دیگر بدون واسطه تفسیر چگونه ممکن است متنی مثل قانون اساسی را فهمید؟ما همیشه نیازمندتفسیریم به خصوص در سیاست.سیاست نیز از تفسیر آغاز می شود والبته من هم معتقدم که نباید درآن بماند.یکی از معضلات هرمنوتسین ها ماندن در تفسیر وعدم توجه به تجربه واقعی است. آنهایی که از قانون اساسی تفسیر دموکراتیک ارائه می دهند باید پاسخ دهند که با تجربه واقعی این سی سال وکمک هایی که این متن به برساخته شدن حاکمیت وجامعه غیردموکراتیک کرده است چه می کنند؟
    گادامرازمانمی خواهد به سنت برگردیم به مایادآوری می کند ریشه کجاست. اوبه مامی آموزدچیزی دربدو امروجودندارد….این توهم است که می توان دور ریخت

  11. امین بزرگیان 11/08/2010 در 02:59

    3. اتفاقا بنظرم می رسدکسانی که معتقدند قانون اساسی را باید دور ریخت دچار ذهنیت گرایی هستند.آن ها بیرون از واقعه می ایستند.کنش سیاسی رادیکال در خلا نداریم.کنش رادیکال چیزی نیست جز کنش به واقع اثرگذار.اجرای بدون تنازل قانون اساسی که در سه شیوه اندیشیدن آن راپیگیری کردم( نقد کلی گرایی ایزیا برلین/ ساختن وضعیت اظطراری آگامبن/ هرمنوتیک گادامر) تنها راه واقعی تغییر قانون اساسی وخلاص شدن از بندهای غیردموکراتیکش است

  12. منصوری 18/08/2010 در 09:43

    با تشکر از آقای بزرگیان ضروری می بینم چند نکته را گوشزد کنم.
    1-کلیت در جریان فکری چپ نو قابل فروکاست به جامعیت نیست. (حداقل نزد آگامبن و بدیو و رانسیر و حتی ژیژک).اینجا یادآوری تمایز بین کل و کلی (که مخصوصا در منطق عربی بارور گشته است) سودمند می نماید . کل مجموع جزءهایی است که تحقق عینی دارند. جزء هایی که بنا به خصلت آکسیوماتیک و کاملا ظاهری و از این رو قراردادی در یک مجموعه وارد شده اند .»جامع»اجزاء خود است. اما کلی یکسره متفاوت است. کلی ذاتی است که از کثرت جزئی ها منتزع شده است. لایتغیر،مطلق و جاودانه است.مثل افلاطونی یا لوح ازلی و سرمدی محفوظ الاهی.همان نوس(عقل) دکارتی.خواجه در اساس الاقتباس و مختصرتر از آن مظفر در المنطق اش تفاوتهای بسیاری را بین این دو برمی شمرند.
    تقلیل کلی به جامعیت همان تقلیل کلی به کل است.اگر اینگونه بود که هیچ نوبودگی در دفاع این متفکران از کلیت وجود نداشت…

  13. منصوری 18/08/2010 در 09:56

    …در حالی که مثلا بدیو در تلاش است تا کل را به کلی بپیونداند.آنهم در یک روند ییچیده و ریاضیاتی.از قضا دست گذاشتن بر مفهوم امر تکین که همچون نخی کلی و جزئی را به هم وصل می کند از جمله ابتکارات بدیو است. همان حفره ی لکانی که به هر گفتمان کلیت گرا ترک وارد می کند را به امرکلی پیوند می زند و نشان می دهد چگونه می شود از یک سیاست کلی و رادیکال در عصر بی باوری به ابرگفتمانها دم زد.بدیو در مصاحبه ای یادآور می شود که از جنبشهای قومی و مذهبی مختلفی حمایت نکرده و نمی کند چون اینها هیچ تلاشی برای پیوند به به امر کلی یعنی خواست رادیکال برای تغییر کلیت سیستم نمی کنند.پیوند کل جامع اجزاء با امرکلی ضرورت حیاتی دارد.پس نه نقد کلی گرایی بل تلاش برای صورتبندی جدیدی از کلیت است که برای یک سیاست رادیکال حیاتی است.خوب می دانیم که نقد کلی گرایی امثال برلین در رادیکال ترین فرمش به نسبی گرایی اجتماعی و سیاسی می رسد که بی پاسخی اش در برابر وضع موجود (مثلا ناتوانی تراژیک اش در مواجهه با بنیاد گرایی ) بخوبی تبعات فقدان یک سیاست رادیکال را به ما نشان می دهد .

  14. منصوری 18/08/2010 در 10:10

    2-اینکه می گویید سیاست رادیکال یعنی سیاست به واقع اثربخش یعنی چه؟اینکه دیگر کاملا پراگماتیستی و معطوف به نتیجه است. سیاست رادیکال از قضل سیاست غیر معطوف به نتیجه بل معطوف به حقیقت یا همان کلیت است.البته این هم یک نوع سیاست است ولی دیگر اسمش را نه رهایی بخش بگذارید و نه رادیکال.اگر قرار است سیاست رادیکال باشد اولا و بالذات باید معطوف به حقیقت باشد و ثانیا و بالعرض معطوف به نتیجه در حالی که نزد شما گویا برعکس است .از قضا رخدادهای رهایی بخش چون 1917 یا همین 1357 در تاریخ خودمان زاده ی رادیکالیسم اند. رادیکالیسم بلشویک ها در برابر سازشکاری قانون گرایانه ی !!! منشویکها و رادیکالیسم مذهبی در برابر اینهمه خواست به اصلاح.پس سیاست رادیکال اساسا حقیقت گرایانه است و تن به هیچ نوع فروماندگی سیاسی برای اهدافش نمی دهد.می توانید از بیخ رادیکالیسم را توتالیترپرور و خشونت طلبانه و ایده آلیستی بنامید.لیکن حق ندارید کنش پراگماتیستی اتان را رادیکال بنامید.خواست اجرای بی تنازل قانون من را به یاد تجربه ای که از این مطالبه توسط اصلاح طلبان وحود دارد می اندازد.این خواست از جانب آنان همواره به سازشکاری و محافظه کاری (چه با داخل و چه با خارج ) منجر شده است. هگل بخوبی بما یادداده است که»ذهن همان عین است.»نه؟!!

  15. منصوری 18/08/2010 در 10:12

    3-نکته ای که درباره ی ضعف هرمنوتیک گادامری برای وضعیت انضمامی امان یاد آور شدم را بی پاسخ گذاشتید…درباره ی ضعف کلی هرمنوتیک برای فهم وضعیتهای ییش رویمان هم تا اندازه ی زیادی گویا همنظریم…

  16. مهرداد 10/01/2011 در 00:30

    بدون توجه به‌شان وجود و پیدایش قانون، پذیرش آن از سوی ملت (صرفاً به عنوانه مفعول) امری منتفی خواهد شد (پدیده‌ای که بسیاری از کشورهای استبداد زده با آن روبرو هستند، ملت منفعل که باید پذیرای اجرای قوانینی باشد که صرفا سود مجری و اصحاب قدرت را در نظر می‌گیرد) خواست تاریخی‌ ملت ما رفع هر گونه تبعیض و رسیدن به حاکمیت بر سرنوشت خویش است، قانون فعلی‌ اساسی‌ بر اساس سود طبقه حاکم و مخصوصا طبقه روحانیت نوشته شده است، تقاضای اجرای بدون تنازل قانون اساسی‌ فعلی‌ امری است ناشدنی، اصلاح طلبان طبق عادت همیشگی‌‌شان از توضیح این مساله که چگونه می‌توان ولایت مطلقهٔ فقیه را با حق حاکمیت ملت بر سر نوشت خود جمع زد سر باز میزند

    • aminbozorgian 10/01/2011 در 01:13

      باهات موافقم که با این قانون اساسی دموکراسی ناممکن است. اما بحث من این بود که برای تغییر قانون وهرکنش سیاسی دیگر راهی جز خواست اجرای بدون تنازل آن نیست

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: