درباره ایدئولوژی لاغری

باریک اندامی

یک.

«لاغرى» و باریک اندامی از ارزش‌هاى مدرنيته متأخر است. مى‌توان گفت كه لاغری يكى از مهمترين شاخصه‌هاى سبك زندگى درنيم قرن اخير است. ارزش رو به افزونی لاغری در میان طبقه متوسط ایران نیز در چند سال اخیر و تشدید اهمیت گفتمان پزشکان تغذیه ـ در قالب نشانه‌ی دکتر کرمانی ـ و جراحان لاغری که چربی‌ها را از بدن تخلیه می‌کنند، در رسانه‌های رسمی و مطبوعات و همچنین گفتگوهای هر روزه، به وضوح قابل مشاهده است.

گروگن با ارجاع به تحقيقى از پير بورديو مى‌نويسد: «در جوامع غربى، باریک اندامی صفت با ارزشى براى زنان تلقى مى‌شود كه جذابيت، كنترل بر نفس، مهارت اجتماعى، موفقيت شغلى و جوانى را تداعى مى‌کند.»[1]

اما روايت‌هاى باقى مانده از گذشته نشان می‌دهد كه اساسآ چنين تأكيدى بر «لاغرى» درکار نبوده است. مثلا در آثار چارلز ديكنز، نويسنده انگليسى، تمام قهرمانان خوب و نيكوكار افراد چاق و تنومندند و برعكس، افراد لاغر مردمانى جنايتكارند. در تراژدی ژوليوس سزار شكسپير نيز وضع ظاهرى كاسيوس، سزار را ناراحت مى كند‌اما آنتونيوس كه مى‌خواهد به او اثبات كند كه ترس و واهمه اش بى‌اساس است، به او مى گويد كه اگر او از اين چاق‌تر هم بود، همين اخلاق را می‌داشت.عكس زنان حرمسراهاى پادشاهان ايران، بى‌شك، صريح‌ترين نشان قبح لاغرى و ارزشمندى زيباشناختی چاقى در گذشته بوده است.

دو.

بدن زنان در طول تاريخ، محدود و كنترل شده تا از طريق لباس‌هاى تنگ و مخصوص و اخيرآ از طريق رژيم‌هاى غذايى وحشت‌آفرين، با معيارهاى زيباشناختى همخوان شود.

به تعبير فوكو، بدن زنان به عنوان سرمايه‌اى اجتماعى، تحت تأثير فشار اجتماعى كه ارزش و شکل آن را تعيين مى‌كند، تغيير شكل مي‌دهد و اين تغيير شكل به منزلت يا وضع اجتماعى آنان، كمكى شايان توجه مى‌كند.[2] فوکو با این تز متداول که درجوامع سرمایه داری وبورژوازی، قدرت، بدن را به نفع روح، آگاهی وکمال مطلوب انکارکرده است، مخالفت می‌کند و معتقد است که هیچ چیزبه اندازه اعمال قدرت ، مادی، جسمانی وفیزیکی نیست. تاکید او براین نکته است که باید دید چه نوع سرمایه‌گذاری بدنی دریک جامعه سرمایه داری، ضروری وکارآمد است. اومعتقد است که ازقرن هجدهم تا اوایل قرن بیستم فرض غالب این بود که سرمایه گذاری بدنی قدرت، سنگین و شدید، دشوار و مداوم است. رژیم‌های رعب‌آور انضباطی درمدارس، بیمارستان‌ها، پادگان‌ها، کارخانه‌ها، شهرها، منازل و خانواده‌ها نمونه بارز آن بودند. تبارکاوی فوکو نشان می‌دهد که رفته رفته ناکارآمدی اشکال سخت و دست وپاگیر قدرت آشکارترشد و جوامع صنعتی دریافتند که می‌توانند از صور ملایم‌تر اعمال قدرت بربدن استفاده کنند.ازاین رو، بر آن شدند که با بهره‌گیری از تدابیر جدید، کنترل بدن‌ها را با روش‌های نامحسوس تری انجام دهند. بی‌شک یکی از مهمترین این روش‌ها حاکم شدن ارزش «لاغری» درجامعه جدید، بالاخص برای زنان، است.

ساخته شدن اجتماعى «بدن»، بی‌شک، فرآورده قدرت و دانشى است كه بر ذهن و بدن فرد اعمال مى‌شود. جالب آن كه اين اعمال قدرت براى تغيير بدن در جهت ارزش اجتماعى حاكم و عدم تخطى از آن، برعهده خود «زن» است. در جامعه، زنان بعد از مدتى، خود اصلى‌ترين  سوژه مراقبت از خویش (سلطه بر خود) مى‌شوند، چرا كه مراقبت دايم از بدن‌ها به نحوى كه حتى اگر مراقبت كننده (نگرنده مرد) ديده نشود، آن چنان درونى می‌شود كه آنان خود به بهترين مراقبان خود براى عدم تخطى از لاغرى و «خوش اندام» بودن، تبديل می‌شوند؛ یا به قول فروید: «استقرار عاملی خاص دربطن – نفس – برای نظارت بر آن، همچون پادگانی مستقر درشهری تسخیرشده»[3]. این دقیقا همان روش نامحسوسی است که فوکو بدان اشاره می‌کند.

سه.

به نظر برايان ترنر، رشد نظريه‌هاى «رژيم غذايى» و جلوگيرى از «چاقى» كاملا همسو با رواج اين تلقى است كه «بدن» نوعى «ماشين» است كه بايد منظم كار كند و داراى بدنه‌اى زيبا باشد.[4]

فرد در دوره جديد، آگاهانه، رژيم غذايى مى‌گيرد و رابطه‌اى برقرار مى‌كند ميان بدن، هويت شخصى (تشخص) و غذا. هرگاه كه غذا مى‌خورد يا خوردنى را مى‌بيند، اولين چيزى كه به ياد می‌آورد «بدن» و «رژيم غذايى»اش است ، نه لذت احتمالى از طعم آن خوراكى. اولين نتيجه تداوم اين رابطه سه سويه، شكل‌گيرى «وسواس خوردن» است. افراد وقتى احساس مى‌كنند بیش از آنی که دررژیم غذایی‌شان آمده است مى‌خورند، «احساس گناه» مى‌كنند و افسرده مى‌شوند. دوره مدرن، چیزی از تصور انسان به مثابه موجودی گناهکار نکاسته است. این پروژه عظیم که انسان را از بند بسیاری ازترس‌ها و وحشیگری‌ها رهانیده، نتوانسته او را ازبند گناهانش برهاند؛ لیکن معنای گناه راعمیقا متحول کرده‌است. در دوران جدید، گناه ازسلطه احکام دینی جداشده وصورت‌های دیگری جایگزین صورت‌های سنتی آن شده‌اند. بنیامین درمقاله‌ای باعنوان «سرمایه داری به مثابه دین»[5] به این شباهت و تفاوت اشاره می‌کند. او یکی از وجوه تشابه دین وسرمایه‌داری را درمواجهه با «گناه» می‌داند. بنیامین می‌نویسد که سرمایه داری نیز مرحله‌ای ازتاریخ است که در آن تثبیت تصویر انسان به مثابه گناهکار، یکی ازروندهای درونی عمیق وموثر آن است . درجهان مدرن، تعداد احکامی که فرد را گناهکار تشخیص می‌دهند کم‌تر می‌شود، ولی در ازای این کاهش ، احساس پیچیده، مبهم، مجهول وکلی گناه می‌نشیند. درواقع، دردوران جدید احساس «گناه» ازبین نرفته بلکه شکلی پیچیده به خود گرفته است. گناهکاران دوران جدید، همچون «راسکولنیکف»[6] بیش تر قربانی اند تامجرم، قربانیانی که در برابر نظام ارزشی جدید، هر روز نحیف‌تر وهماهنگ‌تر می‌شوند.

مدرنيته متأخر و بدن آگاهى، انسان‌هايى توليد كرده است كه در دريايى از محصولات و خوردنى‌ها گرسنگى مى‌كشند تا ماشين بدنشان بدنه‌اى جذاب داشته باشد.

پی نوشت ها:

1. Grogan, S. (1999), Body Image: Understanding Body Dissatisfaction in Men, Women and Children, London and New York, Rutledge.

2. فوکو،میشل/اراده به دانستن/ترجمه افشین جهاندیده/نشرنی/1385

3. فروید،زیگموند/تمدن وناخرسندی هایش/ترجمه امیدمهرگان/انتشارات گام نو/1386

4.  Turner, Bryan (1992), Regulating Bodies: Essay in Medical Sociology, London and New York, Rutledge.

5. Benjamin, Walter (1999), Selected Writings, ed. by Marcus Bullock and Michael W. Jennings, Cambridge Harvard University Press

6.شخصیت اصلی در رمان جنایت ومکافات داستایوسکی


9 پاسخ به “درباره ایدئولوژی لاغری

  1. ی.د 29/04/2010 در 19:52

    در نسبتهای طلایی یونانیان نیز انسانی با اندامی متناسب فربه تر از انسان امروزی بود.
    اما مساله این است که آیا آزادی بخشی هنری به معنای زیر پا گذاشتن قواعد زیبایی شناسی زمانه است؟

  2. شراره 29/04/2010 در 23:41

    این مقاله رو پرینت بگیرم بدم به همه اونایی که به چاقی من گیر میدن…

  3. سید مهدی موسوی 30/04/2010 در 14:14

    سلام
    «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!»
    منتشر شد…
    انتشارات «سخن گستر»
    (بخش «این روشنای نزدیک»)
    با این کتاب و چندین کتاب از مجموعه های غزل پست مدرن
    در نمایشگاه کتاب امسال
    منتظر شماست…

    به روزم
    با چند عکس و یک عالمه تکه شعر
    با خبرهایی خوب از نمایشگاه کتاب و معرفی دهها کتاب
    با چند حکایت و ماجرای بامزه
    و…
    به روزم و مثل همیشه منتظر شما

    به امید دیدار

  4. ابن محمود 30/04/2010 در 20:36

    تأملات متین فرمودی مؤمن!

  5. دوست شما 03/05/2010 در 01:41

    • از استاد ایلیا میم رام الله چه می دانی؟
    برای آشنايي بیشتر با زندگي ، آموزه ها و فعاليت‌هاي استاد ايليا رام الله (پيمان فتاحي) ؛ رهبر دربندجمعيت معنوي ال ياسين می توانی به سایت زیر مراجعه کنی
    http://www.ostad-iliya.org

    http://www.ayahra.org آخرین اخبارحقوق بشری دراین سایت دنبال کنید

  6. یاشار 04/05/2010 در 05:51

    پاراگراف آخر ما رو یاد این جملات حماسی انداخت:

    «The bourgeoisie, wherever it has got the upper hand, has put an end to all feudal, patriarchal, idyllic relations. It has pitilessly torn asunder the motley feudal ties that bound man to his “natural superiors”, and has left remaining no other nexus between man and man than naked self-interest, than callous “cash payment”. It has drowned the most heavenly ecstasies of religious fervour, of chivalrous enthusiasm, of philistine sentimentalism, in the icy water of egotistical calculation. It has resolved personal worth into exchange value, and in place of the numberless indefeasible chartered freedoms, has set up that single, unconscionable freedom — Free Trade. In one word, for exploitation, veiled by religious and political illusions, it has substituted naked, shameless, direct, brutal exploitation.

    The bourgeoisie has disclosed how it came to pass that the brutal display of vigour in the Middle Ages, which reactionaries so much admire, found its fitting complement in the most slothful indolence..
    »

    به این سیاق می توان گفت که در سرمایه‌داری متاخر هم حس گناه پاک ناشدنی در برابر باری تعالی با گناه پاک نشدنی در برابر «نفع یا لذت شخصی» یا «ارزش کالای بدن خود» جای گزین شده، ولی به هیچ وجه از بین نرفته. احساس اجبار و وظیفهء دینی برای لذت بردن همیشگی و وجدان آزرده ناشی از آن هم از همین قبیل است (چیزی که ژیژک بهش می‌گه the super-ego injunction to enjoy).

  7. رایحه 07/05/2010 در 00:41

    وای ی ی امین تو محشری دیگه از امشب شام می خورم دلم لک زده بود واسه یه پیتزای کامل با یه لیوان گنده نوشابه زرد(: دم تو و فوکو با هم گرم

  8. محمد قاسمی 18/06/2010 در 01:31

    یک کیلو باش آدم باش
    حامد فرح بخش چند هفته پیش در رابطش تو همشهری جوان نوشته بود
    جالب بود!!

  9. فاطیما حاتمی 22/08/2010 در 23:07

    من توی کامنت های دوستی که مطلب شما رو شر کرده بود این نظر رو دادم :

    مقاله خیلی جالبی بود. در کل اگر نگاه انسان ها در تمامی موضوعات به این دقیقی باشه، فکر می کنم شناخت کاملی نسبت به جهانی که در آن زندگی می کنند و آدم هایی که با انها تعامل دارند پیدا می کنند و کمتر می توان آنها را به راحتی به هر سویی کشاند.
    اما خب این نبود نگرش و نبود زمینه ای برای پرورش این دید، هم یک نوعی از سیاست گذاری ها است. به این فکر کن که ادمی بدونه در پس هر حرف یا تبلیغ یا هر تشویق یا تقبیح چه نیتی قرار دارد … دنیا به هم می ریزه. البته من طرفدار این دنیای به هم ریخته هستم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: