نیهیلیسم احمدی نژاد

نگاتیو جنبش سبز

تقدیم به مرتضی کاظمیان وکیوان صمیمی عزیز

«…گفتن اینکه فلان کس دموکرات است دیگراصلا معنی نداردزیرا آدم می تواند هم به سبک آمریکایی ها و انگلیسی هادموکرات باشدهم به سبک کمونیست های کشورهای شرقی ،اهالی کنگو وحکومت کوبا،درچنین وضعی طبیعی است که من ازصفت دموکرات بودن سربازمی زنم،زیرا همسایه من هم می تواند بگوید دموکرات است درحالی که هواداردیکتاتوری است…» ژولین فروند

-احمدی نژاد با اشاره به انتخابات اخیرایران بابیان اینکه تشخیص اکثریت مردم در انتخابات اخیر این بود که به من رای بدهند گفت: نبایدمردم رابه این دلیل مجازات کرد.وی افزود: انتخابات درایران بسیاربزرگ وصد درصد آزاد است. وی ادامه داد مشکل اینجاست که آنان فکر می کردند مردم باید آنان را انتخاب کنند،درحالیکه انتخابات برگزار می شود تا اکثریت و اقلیت معلوم شود.ازنظروی انتخابات ایران ترازجدیدی ازدموکراسی را نشان داد (سوم مهرماه).

-غلامحسین الهام اظهار كرد: اين افراد قطعا همان كاري را كه بدون راي مردم و با زور به دنبالش بودند، در صورت پيروزي نيز انجام مي‌دادند و دموكراسي در كشور تعطيل مي‌شد اما اين كودتا را خدا خنثي كرد(سی بهمن ماه).

– محمدجوادلاریجانی :امروزجمهوری اسلامی به بزرگ‌ترین نمونۀ دموكراسی غیرسكولار تبدیل شده( ۱۴اسفند ).

-احمدی نژادگفت:درپاسخ به معترضان ما یک حرف داریم،مردم به ما رای داده اند. احمدی نژاد ادامه داد: برخلاف دموکراسی های غربی در جامعه ما تک تک مردم عزیز هستند وازحق مساوی درحکومت برخور دارند (به نقل ازخبرگزاری های داخلی).

***

الحاق برچسب دموكراتيك به حكومت هايى كه اكنون و در زمان حال ترجيح مى دهيم نام خودكامه و استبدادى را بر روى آنها بگذاريم بحث دموكراسى را دچار سرگشتگى و پيچيدگى كرده است. اين سرگشتگى زاييده جدا كردن دموكراسى از استناد به تجربه تاريخى و بالطبع آرمان هاى اولیه آن است.دموکراسی امروزه به نوعی شکل یا فرم تقلیل پیدا کرده است؛رجوع به آرای عمومی.

در طول تاريخ ،انواع حكومت هاى خودكامه و غيردموكراتيك خود را دموكراتيك نام نهاده اند. در روسيه، انقلاب بلشويكى در برابر نهادهاى نمايندگى به اصطلاح بورژوايى كه آنها را جزيى از طبقه حاكم مى دانست ادعاى دموكراسى كامل را داشت. نازى ها با راى اكثريت مردم بر سر كار آمدند و رهبران آنان همواره از «مردم» در گفتارهايشان استفاده مى كردند. دولت فرانكو، پينوشه، صدام ،چاوز و بسيارى ديگر از دولت هاى مستبد براى حكومت خود صفت دموكراتيك را برمى گزينند. سوال اینجاست که چه امکانی در «دموکراسی»وجود دارد که سیستم های غیر دموکراتیک نیز می توانند خود را دموکرات معرفی کنند؟

امروزه هيبت و تقدس دموكراسى تا حدى است كه هيچ جريانى جرات اين را ندارد كه خود را دموكراتيك ننامد، اما همه اذعان دارند آنچه كه در واقعيت وجود دارد اين است كه همه مدعيان دموكراسى، دموكراتيك نيستند هر چند كه ادعا كنند. جدا كردن دموكراسى از واقعيت تجربى و آرمان هاى اولیه آن منجر به حاكميت اراده مردم صرف نظر از موضوع اين اراده مى شود. در اين حال شکل حقوقی دموكراسى، آرمان و «بنيان» مى شود، يعنى رجوع به آراى عمومى، مشروعيت حاكميت سياسى را تامين مى كند. به نظر مى رسد امروزه به جايى رسيده ايم كه مى بايد با ارجاع دوباره به چرايى دموكراسى،از دموكراسى راستین در برابر دموكراسى هاى كاذب، صحبت نماييم.

نهادهاى مدنى، قانون حقوق فردى يا جمعى، شيوه هاى انتخاباتى و نمايندگى مجلس ، تفكيك قوا و آن سه شرط «ریچارد رورتى» براى تحقق دموكراسى (مطبوعات آزاد، دستگاه قضايى آزاد و انتخابات آزاد) در بهترين حالت و در تحقق كامل خود ابزارهايى هستند در خدمت هدفى كه فراتر از آنهاست. دموكراسى را مى  بايد از چگونگى هدف آن كه مبتنى بر تضمين آزادى وبرابری است شناسايى كرد. به تعبير ديگر دموكراسى بايد به پيشرفت در بهره گيرى از آزادى بينجامد و به تلقى «آمارتياسن» اين امكان را فراهم سازد كه فرد انسانى بتواند به شيوه و سياقى زندگى كند كه براى آن ارزش قائل است. براساس اين منطق، ماهيت دموكراتيك يك حاكميت نه از لحاظ قواعد كاركردى آن بلكه از نظر نتايج تجربى كه از آن حكومت حاصل مى شود، بدون توجه به روش هايى كه براى وصول به اين هدف ها انتخاب شده است، بايد مورد سنجش و داورى قرار گيرد. دموكراسى از اين بابت مورد تقديس خرد مدرن قرار گرفته است كه بهترين وسيله براى تحقق آرمان هاى روشنگرى بوده است. بی شک هر كجا دستگاه دموكراسى تبديل به «جوهر» شود، ضد خودش را مى سازد و راه را براى «پوپوليسم» مى گشايد.

آنچه پارادایم احمدی نژاد درباره دموکراسی درنظام اسلامی می گوید شکل ناب تلقی رایج وفرم گرایانه درباره دموکراسی درجهان امروز است.این سخنان نشان می دهد که بر خلاف ادعای موافقان نظام ونیزمخالفان آن1، تاچه حد تلقی حاکمان در ایران نسبت به پدیده ای همچون دموکراسی، بازتولید نظم جهانی وهم راستای تصویر حاکم است.تصویری که بسیاری ازمنتقدان نظام نیز با آن همسو هستند.

«ژان بودریار» درتئوری مشهورش، بازنمایی ، بحثی را می گشاید تحت عنوان «نیهیلیسم درعصرجدید».بودریار می گوید عصر جدید عصر رواج ظاهر و نمودها است که معني و آرزوهاي متعالي بشري را در چنبره اي از سيستم هاي سياسي ، اجتماعي و فرهنگي زنداني کرده است. در چنين عصري- عصر حکومت مجاز و شبيه سازي- نیهيليسم يعني سيطره کميت و ظاهر امور و غيبت هرگونه معني و مرجع. دردوران جدید تصاوير وانمودسازي شده، کل واقعيت را احاطه کرده (واقعيت حاد يا فراواقعيت) که تنها به خودش دلالت دارد. نسخه اصل ندارد و بدلي است. مثل تصاوير مجازي و ديجيتالي که ساختگي و ترکيبي اند و نگاتيو (مرجع) ندارند. بودریار درکتاب «خیال و وانمودسازی» می نویسد:

« در عصر ما نیهيليسم ديگر آن چهره تيره و تار پايان قرن بيستم، آن چهره گرفته «واگنري»، «اشپنگلري» را ندارد. نهيليسم در روزگار ما، نه ريشه در جهان بيني زوال و نيستي دارد، نه ناشي از راديکاليسم متافيزيک زده اي است که از مرگ خدا زاده شد و نه ناشي از آثار و پيامدهاي مرگ خدا است. نیهيليسم در عصر ما نیهيليسم ناشي از اصالت يافتن ظواهر و آشکارگي است که از يک نظر بسي ريشه اي تر (راديکال تر)، و مهم تر از شکل هاي تاريخي پيش از آن است زيرا اين ظاهرنمايي پديده ها، اشيا و مفاهيم و نااستواري آن به شيوه اي حل ناشدني ناظر بر خود سيستم است.»

ازنظر وی همه ما به هاویه فریب مجازها،شبیه سازی ها و وانمودها وارد شده ایم؛ قلمروی بی تفاوتی ها ،امتناع و نیهیلیسم. دیگر نیهیلیسم معنای قرن نوزدهمی خودرا که بر نابودی ،زوال و رازآلودگی متکی بود از دست داده و به واسطه همین،به مثابه امتناع از معنی و تمرکز بر ظاهر اشیا شناخته می شود. ازنظربودریار امروزه ، نیهيليسم که معطوف به ظاهر و آشکارگي اشيا است، نه زيباشناختي است نه سياسي. نیهيليسم دردوران جدیدنوعي نابود کردن بي هدف همه معناهاست. معناها و واقعیت توسط رسانه ها شبیه سازی ودرواقع ساخته می شوند وتماما مجازی اند. در این میان تنها چیزی که باقی می ماند مجموعه ای از فرم ها و اشکال ساختگی است که رابطه خود را با واقعیت گسیخته اند: » تنها چيزي که باقي مي ماند عبارت است از شيفتگي در برابر انواع بي اثر شدن و خنثي شدگي، مسحور شدن در برابر گردش سيستمي که ما را يکسره نابود مي سازد. در مقابل شکل هاي پيشين نیهيليسم يعني آن اغواي نمودها و ظاهرها، و نيز در برابر آن فريب منطق ديالکتيکي که در معني نهفته بود؛ اکنون فقط همين احساس شيفتگي و فريفتگي در برابر ظاهر (نمودسازي) است که شور و رنج نیهيليستي ما را به تمام معني رقم مي زند و آتش آن را شعله ور مي کند؛ شور و رنجي که مناسب حالت ناپيدايي و غايب شدن است. امروزه همين شکل ها و شيوه هاي غيبت و ناپيدا شدن است که ما را شيفته و مسحور کرده است.»

تئوری بودریار به ما کمک می کند که تقلیل «دموکراسی» به «رجوع به آرای عمومی» را دریابیم. دموکراسی نیز همچون دیگرپدیده ها در عصرجدید دچار نوعی نیهیلیسم شده است. دموکراسی در معنای فرمال ومرسوم خود ابزار یا حربه‌ای است برای كسب قدرت دولتی ؛ و خود این قدرت نیز ابزاری است برای كنترل و مدیریت جامعه. حاصل نهایی این فرایند چیزی نیست مگر تسلسلی نیهیلیستی وبی‌پایان ؛ودرواقع بازتولید مشروع وضعیت2. اگرنیهیلیسم «جنون مصرف» باحق آزادی مبادله مشروع می شود، نیهیلیسم «دموکراسی فرم گرا» با رجوع به آرای عمومی مشروع می شود. اصالت، آن چیزی است که «مردم» باروشی خاص وازمیان گزینه های مشخص انتخاب کرده اند وازصندوق ها خارج شده است؛ فارغ از چیستی دموکراسی. با این تلقی است که گوانتانامو و کهریزک و آرای 98 درصدی مردم عراق به صدام، موجه و دموکراسی، ابزاری می شود بر ضد آرمان های خودش وهر کثافت وزشتی ای با تقدس بخشیدن به این فرم توجیه می شود.

به تعبیر»جورجیوآگامبن» دموکراسی درعصر جدید ،ظاهر و نمود بدلی چیزی است که یونانیان از دموکراسی اراده می کردند یعنی مشارکت عموم مردم درسرنوشت شان؛ وخواستی که روشنگری درپی اش بود یعنی آزادی وبرابری. دموکراسی فرمال مکانیزمی است که معني و آرزوهاي متعالي بشري را در چنبره اي از سيستم قربانی می کند. افراد گمان می کنند با رعایت اصول حقوقی دموکراسی ،دموکراسی حقیقی محقق شده است. درهمین وضعیت است که دموکراسی به معنای مداخله دروضعیت عمومی ،تخصصی حرفه ای ومخصوص کاربلدان می شود که در نهادهایی ویژه همچون حزب و پارلمان می باید پیگیری شود وهر بی سروپایی درآن راه ندارد؛ درحالی که اتفاقا دموکراسی درمعنای اولیه اش چیزی نبود جز دخالت بی سروپاهایی غیرازطبقه بالا در سیاست. دخالت (یا همان دخول به سیاست=دموکراسی) یعنی حضوربرابروهمیشگی همه افراد درساختن جهان وجامعه شان به گونه ای که بتوانند زیستی آزادانه را تجربه کنند. شبيه سازي دموکراسی به حکومت نجبای جدید و سيطره کميت(رای) و ظاهر امور و غيبت هرگونه معني و مرجع – تلقی رایج از دموکراسی- موقعیتی است که این امکان راسلب می کند.

شاید بهتراست با مثالی ازتجربه تاریخی خودمان بحث را پیش ببریم. انتخابات دوم خرداد 76لحظه ای بودکه دموکراسی رخ داد.مردم،سیاست را به گونه ای رهایی بخش تجربه کردند وبرای بهبود وضعیت شان دست به کنشی عمومی زدند.درواقع دوم خرداد لحظه ای بود که شکاف میان ابزار ومعنی (انتخابات و رهایی) پر شد. اما درست بی معنا شدن دموکراسی ازفردای انتخابات آغازشد ؛جایی که دموکراسی درسیستم بروکراتیک دولت اصلاح طلب ادغام شد. ازمردم بابت رای شان تشکربه عمل آمد وازآن هاخواسته شد به خانه هایشان بازگردند و سیاست های رهایی بخش را به نمایندگانشان واگذارند؛بی توجه به اینکه هیچ رهایی ای توسط «نمایندگان» ممکن نمی شود و رهایی متضمن حضورهمگان در سیاست است.نتیجه این فرایند، نهادینه شدن این باوربود که یگانه راه مداخله سیاسی، انتخابات است واگر مشکلی نیزبرای رسیدن به دموکراسی وجود دارد، فقدان انتخابات آزاد است. محصول این ادغام وسیاست زدایی چیزی نبود جز بیرون آمدن ضد دموکراتیک ترین بلوک قدرت در ایران از دل صندوق های رای پس از هشت سال . انتخاب احمدی نژاد در سال 84 تجلی ظهورنیهیلیسم سیاسی یا به بیان دیگرنابودی دموکراسی با ابزار دموکراسی در جامعه ای بود که سالیانی طولانی سیاست را به متخصصان واگذارکرده بود.

به نظرمی رسد تاکید مداوم میرحسین موسوی دربیانیه ها و گفته هایش بر پیوند میان سیاست و زندگی – جنبش سبز را زندگی کنیم – تلاشی است بی سابقه برای بازگرداندن فرم دموکراسی به معنی اش؛ چیزی که در انقلاب 57 ودوم خرداد، همگی از دست داده وبه گونه ای عمومی نیهیلیسم راتجربه کرده بودیم. بودریار معتقد است که در عصرجدید اگرامید نجاتی باقی مانده باشد ، فقط با رجوع به «معني» ممکن است. از نظر وی رجوع به معنی با نوعی «قهرتئوریک» از تفکر حاکم ممکن است:» آنچه مي تواند بقاياي به جامانده را از اين صحنه جمع کند و برون برد، عبارت است از خلاف آمد عادت و وارونه عمل کردن. مانند يک لبخند طعنه آميز مي تواند يک گفتمان را به کلي بي اهميت سازد، يا همچنان که يک تمرد و انکار کوچک در رفتار «بنده» (رعيت)، تمام اقتدار «خدايگان» (ارباب) را مي شکند و لذت قدرت را از او مي ستاند…… فقط همين است که قدرت خيال و آرزوي ما را تحريک مي کند.» رجوع به معنای دموکراسی بی شک مهمترین راه برای مقابله با تقلیل یافتن آن به فرم ونیشخند به شبیه سازی سیستم های غیر دموکراتی است که خود را دموکراتیک «جا» می زنند. زشتی گوانتانامو و کهریزک با ارجاع به معنای دموکراسی است که آشکار می شود هرچند که تمامی قانون ها و رای ها و حقوق های تو خالی آن را تایید کنند3.

با این نگاه جنبش سبز را می توان نزاع میان نیهیلیسم فرم گرا و احیای معنی برسر موضوع دموکراسی دانست.در این میان آنچه بسیارمخاطره آمیز می باشد ،ارائه تفسیرهای فرم گرایانه ازدموکراسی درمیان نیروهای موثر درجنبش سبز است.تقلیل جنبش سبز به «خواست مردم برای انتخابات آزاد وشمارش دقیق آرا» یا فروکاستن همه رنج ها وفقدان های جامعه ای که شورید به نبودن یک ساختارحقوقی، بی شک ندیدن ریشه های عمیق تر دموکراسی وجنبش سبز ، بستن منفذهای سیاست ومجال دوباره به نیهیلیسم وخنثی شدگی است .

پانوشت ها:

1.هم مخالفان وهم موافقان نظام دراین نظراشتراک دارند که گفتمان حاکم برنظام سیاسی ایران با دنیای پیشرفته درتعارض است.

2.رمان های کافکا بی شک درخشان ترین تصاویر را از تسلسل نیهیلیستی نهادهای مدرن ارایه می دهند.

3.این دیدگاه به معنای نفی فرم حقوقی دموکراسی نیست.بی هیچ شکی آرمان های دموکراسی در درون فرم حقوقی آن متجلی می شوند. بحث مابرسرتقلیل معنی به فرم است.

*منتشره در رادیوزمانه

8 پاسخ به “نیهیلیسم احمدی نژاد

  1. ایدا 05/03/2010 در 20:38

    کسانی مثل الهام,لاربجانی همانند اربابانشان احمدی نژاد و خامنه ای فقط دروغ گویانی وقیح هستند و به عقیده من آنجا که می نویسید: الحاق برچسب دموكراتيك به حكومت هايى كه بحث دموكراسى را دچار سرگشتگى و پيچيدگى كرده است: ناشیانه در دام سالوسان گرفتار شدید.

  2. رحمانی 05/03/2010 در 20:52

    متاسفانه نویسندگان و روشنفکران نهییلیست هم کم نداریم. به نظر می آید که یک نیهلیسم ویرانگر که از خلق وضعیت جدید ناتوان است از شانه های نسل جدید سر می کشد. این نیهلیسم دیالوگ را که می تواند ساده ترین کنش مدنی بین دو شهروند باشد، به یکی ازخشونت بار ترین شکل ارتباط تبدیل کرده است.با این حال بهتر است که هنوز با این نیهلیسم با منطق دموکراتیک حرف زد با منطقی که توازن میان عملگرایی و آرمان گرایی را در چارچوب پیشرفت تاریخی قبول بدارد؛شاید این نیهلیسم ناشی از کمال گرایی باشد که معمولا ریشه در فقدان فهم تاریخی از نظام مفهوم ها و سیستم ها دارد. یعنی، چگونه یک نهاد به وجود آمده و به بالندگی و قوام دست پیدا می کند. در کمال شگفتی، درک تاریخی از رشد دموکراسی در جوامع استبداد زده گفتمان مطرح در میان این نویسندگان نیهلیست نیست.در فقدان چنین گفتمانی، نسل قدیم و جدید بازنده، دچار حرافی خطرناکی در مورد تحولات و اصلاحات دموکراتیک شده اند. به ویژه در انتخابات اخیر دیدیم که مفاهیم “ترقی” و “تحول سیاسی” در بستر یک خاستگاه عقب مانده اجتماعی، با برخورد کمال گرایانه، مورد بحث بی نتیجه قرار گرفت.منتقدان مذکور نیز نتوانسته اند که در نقد و بازآفرینی فرآیند دموکراتیک کردن و قانونمند ساختن قدرت در ایران، فراتر از شعارهای سیاسی، علیه این کاندیدا و آن کاندیدا بروند. سترونی تفکر اجتماعی در مورد اصلاحات دموکراتیک و قانونمند ساختن قدرت، وضعیت تراژیک ما را تشریح می نماید.هدف من، تایید وضعیت موجود و به ویژه انتخابات اخیر ریاست جمهوری نمی باشد. بلکه نقد من متوجه نقد نیهلیستی از دموکراسی در فقدان پراتیک یا عمل مثبت اجتماعی و سیاسی است که دموکراسی را در ایران مشروعیت زدایی می نماید

  3. رحمانی-- دنباله 05/03/2010 در 20:53

    . مشکل ما ترسیم استراتژی پیشرفت و تحول دموکراسی از شکل فاسد و معیوب کنونی، به سیستمی پویا و نهادمند است که چنین گفتمانی در مباحثات منتقدان و نویسندگان نیهلیست مشاهده نمی شود.قبلتر ها در جایی گفته بودم: صفر در هیچ حالتی چیزی را از دست نمی دهد. ما با تمرین دموکراسی و انتخابات، هیچ چیزی را از دست نمی دهیم، بلکه از شکست های خود می آموزیم، هوش و دست های ما به فکر می افتد، انرژی ما سمت و سو پیدا می کند، و عمل سیاسی و اجتماعی، جامعه را از رکود و رخوت تاریخی رها می سازد
    از سوی دیگر، بی عملی سیاسی و اجتماعی جامعه برای یک جنبش دموکراسی خواهی، به دلیل بی ریشه بودن آن در تاریخ مملو از ستم و استبداد ما، موجب رادیکالیسم پوچ گرایی شده است که ما را از حرکت باز می دارد. البته، نقد وضعیت سیاسی و اجتماعی موجود، بیرون شدن از توهم است، اما، فقدان دیالوگ و عمل، به پوچی گرایی سیاسی و اجتماعی دامن زده و انفعال عمومی را تشدید می کند. نقد به معنای نفی سیستمی نیست، اما نقد می تواند تنها به “نفی” بسنده کرده و چشم خود را بر وضعیت تراژیک بپوشاند. زیرا، این گونه نیهلیسم عاجز از تغییر وضعیت و در ذات خود معیوب و کژنگرنده است.آنانی که در نقد دموکراسی و انتخابات موجود سخن می زنند، اگر محتوای انتقادات شان در راستای بهبود دموکراسی و انتخابات فعلی نباشد، به مشروعیت زدایی از این سیستم در ایران کمک کرده اند. در این جا “سیاست امید”، باید بر اصل “مسوولیت پذیری” در برابر وضعیت تراژیک ما تاکید کند. ما در شرایطی که قوم گرایی و افراط گرایی مذهبی با جلیقه های دینامیت و شلاق بی رحم در انتظار شکست دموکراسی و انتخابات هستند، باید نقد ما از روی مسوولیت باشد. ظاهرا، دموکراسی و انتخابات با تقلب گسترده سیاستمداران به موضوعی بی محتوا تبدیل شده است، اما، این نمی تواند پایان کار باشد.

  4. رحمانی 05/03/2010 در 20:55

    . عنصر غایب در تمام مباحثات ما اصلاح دموکراسی و انتخابات است. منتقدان، به این دو پدیده به چشم رویدادهای بیگانه و مصنوعی می نگرند. اما سوال این است که گزینه موجود در برابر ما چه می باشد؟ آیا انتخابات را تحریم کنیم؟ آیا همه در خانه های خود نشسته، در هیچ عمل سیاسی و اجتماعی ای شرکت نکرده تا مبادا شرافت روشفکری ما خدشه دار نشود؟ اگر ما منتقد وضعیت موجود هستیم، پس استراتژی حرکت ما چیست؟ آیا تنها به نوشتن مقالات و تمسخر طرفداران دولت و وضعیت موجود بسنده کنیم؟
    وضعیت تراژیک ما چنین است که از فرط نیهلیسم ویرانگر، دچار انزوا طلبی و حرافی مزمن روشنفکرانه شده ایم. تمام ظرفیت ما، در قالب سطور و کنایه های بی رحم روزنامه نگارانه خلاصه شده و نسل جدید نیز زیر تاثیر چپ گرایی مبتذل نسل قدیم قرار گرفته است. این “نسل قدیم” است که به دیسکورس اجتماعی و سیاسی نسل جدید معنا، واژه، تفکر و ایده می بخشد. در این دیسکورس، دولت یک نهاد شیطانی است، روشنفکر قدیس انقلابی و آرمان گرای فناناپذیری است که شغل عمده اش نوشتن کتاب و تولید گفتارهای شفاهی است و در اثر آن هم، هوش روشنفکر ایرانی از خلق اشکال خلاقانه عملگرایی سیاسی و اجتماعی عاجز گشته است.

  5. آرش اله وردی 06/03/2010 در 00:24

    شعری برای روزهای سعد

  6. نوح 07/03/2010 در 12:17

    چه جالب – این چند روز داشتم یه مطلبی مینوشتم تحت عنوان «نهیلیسم سیاسی» و توش مینوشتم که این تاکید روز مبارزه با آمریکا یا نامیدن روزهایی مثل سیزده آبان و شانزده آذر به نام روز مبارزه با آمریکا تهی کردن معانی و نشاندن اسم به جای مفهوم و مصداق به جای معیاره …. تا اینکه بر خوردم به این نوشته ی شما – عالی بود – ممنون

  7. رضایی 22/04/2010 در 09:27

    امین عزیز سلامت باشید.

  8. ستاره 24/12/2010 در 07:14

    امين عزيز، چند وقتي است كه مطالبت را مي خوانم و ازت ممنون هستم بابت تفاسير ديگري كه از هستي به مخاطبانت ارائه مي دهي. يك خواهش داشتم و اينكه اگر لطف كني و منابعت و همين طور اسامي خاص مطالب را هم بدهي براي اطلاعات بيشتر و جزئي تر بيشتر سپاسگذار خواهم بود.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: