امکان سیاست در دوران حاضر

جنبش سبز واحیای امر سیاسی

بهداد بردبار: امین بزرگیان سردبیر روزنامه گلستان ایران، روزنامه نگار ساکن فرانسه و تحلیل گر مسایل اجتماعی ایران است. نظر او را در مورد جنبش سبز و مسایل سیاسی اخیر جویا شدم.امین روز گذشته یادداشت کوتاهی در مورد حمله انصار حزب الله به حسینیه جماران را از تو خواندم. درمورد فروپاشی هسته مرکزی هژمونی نظام توضیح بده.

شاید درابتدا لازم باشد مختصری درباره برداشتم از واژه “هژمونی” توضیح بدهم. هژمونی دردیدگاه آنتونیوگرامشی به موقعيتي اطلاق مي شود كه در آن يك “‌ بلوك تاريخي “‌ متشكل از جناح هاي طبقه حاكم ، رهبري فكري – اخلاقي طبقات فرودست را به دست مي گيرد و نوعي اقتدار اجتماعي پيدا مي كند. فرايند دستيابي به هژموني و حفظ آن معمولا از طريق تركيبي از”‌ اعمال زور “‌ و “كسب رضايت مردم” ميسر مي شود. درواقع درنظریه گرامشی ،هژمونی قدرتی است اخلاقی- فکری که یک سیستم منسجم، برمتعلقاتش بدون بهره گیری عیان ازابزارهای سرکوب -هچون پلیس- اعمال می کند بگونه ای که افرادآن راپذیرفته ، بازتولید کرده و” رضایت ” دارند. میزان قدرت یک “بلوک” رابطه مستقیمی با توانایی هژمونیک آن دارد. به عنوان مثال جمهوری اسلامی دردهه ۶۰ به دلیل توانایی هژمونیکی اش قدرت فوق العاده ای ازخودبروز داد وهمچنین امروزه دردنیای پیشرفته ارزش های سرمایه داری و دموکراتیک از این توانایی برخوردارند. سلطه ای که دردهه ۶۰ اعمال می شد ونیز سلطه ای که درنظام سرمایه داری حاکم است، با وجودتفاوت های بنیادین بایکدیگر، ازاین نظرکه با رضایت شهروندان اعمال می شوند، به یکدیگرشبیه اند.

یکی ازنشانه های اینکه یک بلوک سیاسی، اجتماعی یافرهنگی توانایی هژمونیک خودرا ازدست داده است، این است که نظام حاکم ازابزارهای سرکوب به گونه ای مستمربهره گیرد و با زور “بازتولید” کند. استفاده منظم یک نظام ازدستگاه های سرکوبگردولت همچون ارتش، پلیس، زندان، دادگاهها وغیره به تعبیر”لویی آلتوسر”، زمانی روی می دهد که دستگاه های ایدئولوژیک دولت همچون مدرسه ، دانشگاه، احزاب، تلویزیون وغیره دربازتولید امرمسلط دچار اختلال شده اند؛ دراین وضعیت است که حفظ نظام ، متضمن بهره گیری هرچه بهتر ودقیقتراز ابزارهای سرکوب است.

به سوال شما برمی گردم. آیت الله خمینی راشاید بتوان هسته مرکزی هژمونی جمهوری اسلامی نامید. شخصیت سیاسی ومذهبی وی توانایی این رایافت که نظام ، دردهه ۶۰ هژمونی خویش رادر بین لایه های اجتماعی گسترش دهد. این هژمونی دردهه های بعدی توانایی اش کمرنگ شد اما شخصیت آقای خمینی حداقل دربین اصلاح طلبان همچنان مورداحترام بود. امابااین وجود یکی ازقدیمی ترین تاکتیک های جریان مسلط برای حذف مخالفین، متهم ساختن آنان به مخالفت باآیت الله خمینی بوده است. معنی این اتهام این بود که برخی ازعناصرهژمونیک، همچنان توانایی اقناعی خودرا برای سرکوب دارند. اما مساله هژمونی دراتفافات اخیرایران ، تغییرات اساسی کرده است. به نظرمن حمله طرفداران احمدی نژاد به بیت آقای خمینی درخلال سخنرانی خاتمی ، درواقع حمله به حاملان هژمونی نظام است اما این بار نه ازسوی منتقدین ومخالفان سیستم که ازسوی حاکمان. این اتفاق ناشی ازچیست؟

جریان احمدی نژاد مایل است نشان دهد – به کی؟ به جریانات متعادل تر جریان حاکم وایدئولوژیک ها- که دیگرهیچ اصل هژمونیکی باقی نمانده است تا با استفاده ازآن بتوان نظام سیاسی را بازتولید کرد. این ادعا دقیقا متضاد با جریانی است که به اصلاح نظام معتقداست ویا دردرون جریان راست، بااحمدی نژاد مخالف است. یکی ازمشکلات جدی جریان تندروی حاکم با اصلاح طلبان این بوده است که به سبب پیوند های جریان اصلاح طلب باعناصری ازهژمونی نظام (غیراپوزیسیونی بودن آنها)امکان سرکوب حداکثری آنهاهیچگاه مهیانشده است. وضعیت بغرنجی که اکنون موسوی و کروبی برای حاکمیت ایجاد کرده اند ناشی ازهمین مساله است.آنها جریانات اپوزیسیونی نیستند که بتوان آنها وطرفدارانشان را به راحتی سرکوب کرد. اقدام به حذف کامل آنها کاری است مخاطره آمیز. این مخاطره اتفاقا ناشی ازپیوندهای آنان با هژمونی نظام است نه شکاف هایشان.

احمدی نژادیون ابتداتلاش کردنداین تصویر را بازنمایی کنند که سبزها به هیچ یک ازعناصرهژمونیک نظام باورندارند (مثلا در رسانه هایشان نشان می دهند که عکس آقای خمینی راسبزها پاره کرده اند یا به مناسک عاشورا بی احترامی کرده اند) اضافه براین به گونه ای سادیستی تلاش کردند که مخالفین خود را اپوزیسیون نظام نشان دهند و پیوندهای مخالفین رابا عناصرهژمونیکی نظام قطع کنند (تلاشی که ازسوی اقتدارگرایان مسبوق به سابقه است) ؛اما پس ازعدم موفقیت درایجاد شکاف بین هژمونی وحاملان اصلاح طلب آن ها دراین مرحله سعی می کنند نشان دهندکه هیچ اصل هژمونیکی دیگروجودندارد – چرا؟ تابتوانند دستگاه های سرکوب گر را بگونه ای تام به راه بیندازند. زیراماشین سرکوب زمانی می تواند به گونه ای تام به حرکت درآید که هیچ اصلی به غیراز”حفظ سیستم” درمیان نباشد. دریک وضعیت دیالکتیکی تلاش جریان احمدی نژاد برای به کارانداختن تام ماشین سرکوب در واقع تلاشی است برای اینکه بگوید مخالفین، سقوط سیستم رامی خواهند و بالعکس. چیزی که تابه حال مخالفین نخواسته اند. احمدی نژادیون می دانند زمانی می توان با این جنبش مقابله کرد که نشان دادعناصراین جنبش، اپوزیسیون و خواستارسقوط سیستم هستند. آنها برای مقابله واقعی با این جنبش راهی ندارند غیراز اینکه همه مخالفین (هرکس حتی بیت خمینی) را اپوزیسیون کنند تا امکان سرکوب تام فراهم شود. یعنی بیش ازآنکه مخالفین خواستارسقوط سیستم باشند، حافظان سیستم ، خواستاراینند که مخالفین، سقوط سیستم رابخواهند.

نکته مهم دراین است که اصراراحمدی نژادیون بر به کارانداختن ماشین سرکوب برای حفظ ساختار در واقع اعتراف به پایان دوره سلطه هژمونیک نظام است . این تفکربرای نظام جمهوری اسلامی بسیار خطرناک است. حمایت بسیاری ازایدئولوژیک ها (کسانی که به نوعی اصالت برای جمهوری اسلامی معتقدند) ازموسوی وکروبی درواقع تاییدی است براین نکته که اصراراحمدی نژاد بر ورود به فاز سرکوب تام، درواقع چیزی اپوزیسیونی دربرابرتواناییهای هژمونیک نظام است.

جمهوری اسلامی یک نظام ایدئولوژیک با آرمانها و یک تاریخجه مشخص است.طیف نزدیک به احمدی نژاد چطور می تواند طرفداران سنتی نظام را اقناع کند؟ ده ها تن از مدیران میانی و طبقه ایی که در عرف عمومی حزب اللهی قلمداد می شدند در طول بیست و چهار سال با دولت های میر حسین،هاشمی و خاتمی همکاری کردند. آیا نظام با ریزش نیروهای وفادار و به اصطلاح خودی روبرو خواهد شد؟

اتفاقا یکی ازمقدماتی که سازمان احمدی نژادرابه اینجا رساند که درمواجهه بامخالفان می باید دست به دامان بخش سخت افزاری حکومت شد، همین مساله نارضایتی مدیران میانی ازسیاستهای دولتی دراین چندسال اخیراست. مدیران میانی اولین گروهی بودند که به مخالفت باسیاست های دولت احمدی نژادپرداختند. حجم مدیرانی که باسر کارآمدن احمدی نژاد از چرخه قدرت بیرون انداخته شدند آنقدر زیاد بودند که عملا دولت احمدی نژادشکلی شبیه دولت انقلابی راپیداکرد. مدیران اخراج شده تبدیل به منتقدانی شدند که هریک ازسوابق زیادی درمناصب حکومتی برخورداربودند. این بیرون افتادگان بروکراتیک، زبانی پیداکردند وبه دیگرمنتقدین نزدیک شدند. نزدیک شدن کارگزاران سازندگی واحزاب اصلاح طلب درچهارسال اخیر ناشی از همین بیرون افتادگی بود.

اگریکی ازتفاوت های جنبش سبز را با جنبش های اعتراضی قبلی درایران، قدرت وعمومیت این جنبش بدانیم بی شک یکی ازدلایل مهم این قدرت ، همراهی بخش بزرگی از بروکرات ها ومدیران میانی با این جنبش است. همان چیزی که ازآن به “یارگیری جنبش” تعبیرمی شود. اعتراضات هاشمی رفسنجانی (به عنوان چهره سمبولیک بروکرات های نظام) به دولت نیزدرتحکیم وگستردگی انتقادات درمیان مدیران، کمک شایان توجهی کرده است.

دولت احمدی نژادبه سبب فقدان مدیران با نفوذ دربین لایه های اداری جامعه عملا از توانایی “ضربه گیری” آنها برخوردارنبوده است. مدیران میانی درهرنظام سیاسی واقتصادی ، مدیریت خرد را برعهده گرفته واز سرازیرشدن مسایل، مشکلات وانتقادها به ارکان بالاتردولت جلوگیری می کنند، درواقع ضربه گیر دولت هستند. دولت احمدی نژادعملا با سیاست هایش این امکان راکمترداشت، هرچندکه همین انفصال ازمدیران سابق بود که برای احمدی نژاد محبوبیتی درمیان فرودستان ایجاد کرد.

در شش ماه گذشته معترضان نشان دادند که به رغم واکنش های تند نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها هراسی از احتمال دستگیری و سرکوب ندارند.شدت گرفتن درگیری های معترضان با نیروهای امنیتی در روز عاشورا نمایانگر این واقعیت است که خشم آنان شدت گرفته. برخی از نیروهای اپوزیسیون درگیری های خیابانی را به عنوان رادیکال شدن جنبش تعبیر می کنند.نظر تو درباره امکان تداوم جنبش سبز در خیابان چیست؟

اگربخواهم خلاصه به این سوال پاسخ بدهم که لازمه تداوم جنبش چیست؟ بنظرم تداوم “امکان سیاست” است.

ابتدا لازم است منظورخودم را از”سیاست” مشخص کنم. حضورعینی (تنانه) مردم درعرصه عمومی برای رسیدن به خیری عمومی  وجهانشمول ، به گونه ای که پلیس رابه عکس العمل وادارد رامن به تاسی از جورجیوآگامبن ، سیاست می گویم. “سياست” دراین معنا، در تقابلِ‌ با سياست رسمي يا عرصه مديريت وچرخش نخبگان،‌ كنترل و كارشناسي و سنجش و برنامه‌ريزي اموراست. سیاست دراینجا درواقع به معنای كنش‌هاي خلاقانه “مردم” و در تقابل با سياست پشت درهاي بسته است . البته این به معنای نفی سیاست ورزی نیست – که البته کاریک سیاستمداراست – بلکه مساله اصلی من دراستفاده ازسیاست دراین معنامعطوف به این است که جنبش سبزتا زمانی تداوم می یابد که مابتوانیم این معنا ازسیاست را زنده نگهداریم. اگرما به سیاست دراین معنانگاه کنیم ، مهم چیزهایی است که دراین فرایند سیاسی شدن جامعه بدست آورده ایم فارغ ازاینکه بخواهیم پایانش رابدانیم ومدام بپرسیم: آخرش چی میشه؟. البته بایدگفت سیاست به این معنادغدغه بسیاری ازمنتقدین نظام سرمایه داری است تاجایی که “هابرماس”مدام می پرسد: جوامع امروز را چگونه می توان دوباره سیاسی کرد؟

بی شک یکی ازمهمترین سرنخ هایی که می تواند به ما بگوید که چگونه می توان “امکان سیاست” که دراین  شش ماهه اخیر درایران ایجادشده است راتداوم داد، بازنگری درخود جنبش ودلایل موفقیتش تا این زمان است. به نظرمن یکی ازمهمترین دلایل موفقیت جنبش سبزتا الان “غیر اپوزیسیونی” بودن آن بوده است. درجواب سوال اول گفتم که سازمان احمدی نژاد برای کنترل وسرکوب تام جنبش نیازمنداین است که به همه نشان دهد که جنبش سبزخواستار سرنگونی نظام است. بی شک یکی ازمهمترین اهداف برای سرکوب تام، گرفتن امکان سیاست ازجنبش است. موتوراقناعی سازمان احمدی نژاد برای سرکوب تام جا انداختن این است که جنبش سبزمی خواهد سیستم راسرنگون کند. اگراین سازمان بتوانداین کار را بکند، اولین نتیجه عینی آن متوقف شدن یکی ازمهمترین امکانات جنبش سبز از ابتدای آن است؛ یعنی یارگیری. درجواب سوال دوم به اختصارگفتم که جنبش سبز چگونه یارگیری کرد و درصفوف مخالفان اصلاحات شکاف انداخت تا جایی که بسیاری ازحامیان جنبش کسانی شدند که چندی پیش به مرکزدولت چسبیده بودند. حال اگرسازمان احمدی نژاد بتواند قانع کند که سبزی ها دنبال سقوط نظام اند، نه تنهامی تواندماشین سرکوب تام رابه کاراندازد – که طبیعتا هزینه فعالیت سیاسی بالا می رود و شکاف تاریخی سیاست وزندگی سربازمی کند و سر خوردگی می سازد- و بالطبع فضا را دوباره غیرسیاسی کند که در دیگر سو باعث می شود بسیاری ازحاملان جنبش سبز، بارخود را زمین گذاشته وبه جایگاه امن خود درحکومت بازگردند.

دوباره تاکیدمی کنم که اهمیت جنبش تابه حال به این بوده است که شکل اپوزیسیونی نداشته است. این وضعیت احمدی نژادیون راخلع سلاح می کرد. آنها برای مقابله واقعی با این جنبش راهی نداشتند غیر از اینکه همه مخالفین را اپوزیسیون نظام جابزنند تا هم امکان سرکوب تام فراهم شود وهم در فرایند یارگیری جنبش خلل واردشود؛ واین یعنی پایان امکان سیاست. جنبش براندازانه بازنمایی می شود و سرکوب توجیه. نتیجه ای که رخ می دهد این است که با بالارفتن هزینه برای مداخله سیاسی رابطه بین سیاست وزندگی قطع می شود وبازهمه می گویند:”این هاهمه سروته یک کرباسند” یا ”سیاست پدرومادرندارد”. تجربه ای که درتاریخ ایران بسیار ودراشکال متفاوت تکرارشده است که شاید از دردناکترین این تجربه ها اتفاقات ابتدای انقلاب واز دست رفتن آن امکان تاریخی فوق العاده بود. اگراین اتفاق بیفتد شک نکنید که بازهمه به خانه بازخواهیم گشت.

من اینجالازم است به دونکته اشاره کنم:

الف) توهمی وجوددارد وبه گونه ای تاریخی (تحت آموزه های ماتریالیسم تاریخی) همواره وجود داشته که این جنبش درنهایت منجربه پیروزی خواهدشد. سوال اینست که چه کسی همچنین تضمینی داده است؟ مگرکنشگران درجنبش های قبلی هم چنین فکری نمی کردند؟ همه ماهمواره فکرمی کنیم که ایندفعه دیگر کارتمام است؛ وجالب اینجاست که حداقل صدساله که درحسرت یک روزنامه آزاد یا محکمه عادل می سوزیم. هیچ تضمینی برای موفقیت جنبش سبز وجودندارد به جز اینکه پاهایمان رابرزمین بگذاریم، شعر را بگذاریم برای بعد ازموفقیت وکاری کنیم که فضای سیاسی به دست آمده را از دست ندهیم. برای حفظ “سیاست” واستمرارحضور بدن هادرخیابان ، مانیازمند اینیم که سیاست را زندگی کنیم نه اینکه یکی رابه نفع دیگری تعطیل کنیم. رازحضور”شبح گونه” مردم درسیاست همینجاست. تعطیلی زندگی به نفع سیاست، تجربه های تلخ عده ای معدود چریک رازنده می کند که درمیان چشمانی که دیروز دست یاری به آن ها داده بودند درگوشه ای تیرباران شدند وزندگی بدون سیاست، داستانی می شودکه بعد از هر سرخوردگی تجربه کرده ایم؛ زیستی انباشته ازامیال فردی. به نظرمن تاکید مجدد سبزهای مخالف، برغیراپوزیسیون بودن، ماشین سرکوب رامتوقف کرده، منجربه ریزش نیروهای آن هاشده و قدرت اقناعی سازمان احمدی نژاد را برای ایدئولوژیست ها ناممکن می سازد؛ درواقع امکان سیاست – زندگی را تداوم بخشیده وقدرت گرفتن جنبش راهرچه بیشتر فراهم می سازد.

ب) این استدلال من اصلا نافی تغییر نظام نیست. نتیجه “سیاست” ممکن است به تغییر نظام بینجامد همانگونه که ممکن است به اصلاح نظام. تغییر یا اصلاح نظام همانگونه که موسوی دربیانیه هایش به امرمسلط هشدارداده است بیش از هرچیز بستگی به دماسنج “خریت” حاکم دارد. به گفته “چارلز تیلی” پاشنه آشیل هرانقلابی اشتباهات حاکم است. حاکم درخردادماه۱۳۸۸ یک اشتباه کرد و فرصتی ایجاد شد برای “سیاست”. این رخداد ممکن است با تداوم اشتباهات حاکم، طومار نظام رادرهم بپیچد؛ اماما به مثابه کنشگران تغییرنباید، امکان سیاست به وجودآمده راپای چیزی که بالذات ارزشمند نیست (نام حکومت) قربانی کنیم. سیاست امکانیست برای حصول به حقیقتی کلی، برابری که درابتدا ودر صفوف به هم فشرده تجربه می شود و شکاف هایی که عیان می شود؛ دراین میان چیزی که مهم نیست پایان داستان است.

*منتشره در رادیوزمانه

8 پاسخ به “امکان سیاست در دوران حاضر

  1. آسمان 11/01/2010 در 18:07

    اگر با تبادل لینک موافقی به صفحه 4 برو
    ~~*`~´.* .(;@;).`~»´
    ~~. ,~. ,.* . `~ ´ *.*´.,~.,
    ~~(;@;). ,.~. ,´ .*.* .(;@;)
    ~~ `~´..(;@;) *.*,.~. ,`~»´
    *bstar.blogfa.com وبلاگ اسمان*
    ~~ (;@;)*.. ,.~., .`»~ ´,.~.,
    ~~~`~».´ *.(;@;)*.*. (;@;)
    ~~~~~*,.~.,`~´,.~,.´`~´
    ~~~~~ (;@;).*.(;@;).**.
    ~~~~~ `~´ * ~ `~».´~
    ~,____*:( ;@;)*(;@;).*;»___,
    ~ \@_\,*`.»;:( ;@;),*;,*/_@_/
    ~~~~ ,_@\*:;:;`.»*/@,
    ~~~~ \_@\,\\|//,/@_/
    ~~~~~~,—.\\|,/,—,
    ~~~~~~(*-}.(*){* )
    ~~~~~~.»—» /|\ `—»
    ~.~~~~~ / /|||\ \
    ~~~~~~~-,/ ||| \
    _________קקקק×
    ______ק×_________ק×
    ____ק×______))______ק×
    __ק×_______((________ק×
    __ק×________()_________ק×
    _ק×________(,,,)_________ק×
    _ק×_______,»,|,»,_________ק×
    __ק×_____[_____]______ק×
    ___ק×___[_______]___ק×
    _____ק×_[_______]_ק×
    ___$$$$$$$$______$$$$$$$$$
    _$$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$$
    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    _$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    ___$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
    ______$$$$$$$$$$$$$$$$$
    ________$$$$$$$$$$$$$
    ___________$$$$$$$
    _____________$$$
    ______________$

  2. فریق تاج‌گردون 12/01/2010 در 00:58

    Bonjour Mon ami
    parvenir à un bon
    Quoi de neuf?
    Bonne journée Et Au revoir

  3. امین بزرگیان 12/01/2010 در 05:44

    مرسی فریق جان.دیگه سیب چرخیدومااینجاافتادیم

  4. مجید 13/01/2010 در 16:33

    خیلی خوب بود باهات موافقم شدید (واسه همینه که همه بهت میگن طرفردار جمهوری اسلامی دیگه )

  5. مرتضا 19/01/2010 در 16:46

    فوق العاده آقای بزرگیان عزیز

    کاش در این اوضاع و احوال شما بیشتر انضمامی بنویسید به عکس روی هی پیشین.

    این تحلیل ها مفید و راه گشاست.

    ارادتمند

  6. یک دانشجو 20/01/2010 در 19:37

    حرفها و تحلیلت خیلی خنده دار بود.مثل اینکه واقعا به درد ان طرف می خوردی و به ارزوت هم رسیدی.خوبه نظر خاتمی را در مورد کارهای روز عاشورای ساختار شکنان بدر جمع نمایندگان ادوار مجلس بدانی:شعار اصلی ما اینست:استقلال .ازادی .جمهوری اسلامی.بر فرض کسی یا جریانی و گروه کوچکی غلطی کرده و خلافی گفته و ساختار شکنی کرده ایا منصفانه است بهترین دوستان اسلام و انقلاب و مردم و امام متهم شوند که اینها ضد اسلام و نظامند؟
    میدان باید از تند رو ها گرفته شود.

    پشتتان به این ادم گرم بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

  7. گلی 26/01/2010 در 20:27

    بسیار عالی و کامل نوشتی
    نجات بخش بود نوشته ات
    نمی دانم در فیس بوک هستی یا نه
    اما این نوشته دست به دست می چرخد ..و بر شو و شعور ما می افزاید
    ممنون
    می مانیم ..در کنار هم
    در بدن بزرگ مردم
    و راه سبز امید را زندگی می کنیم

  8. رها 06/02/2010 در 14:29

    خیلی خوب بود گرم ومحکممان کرد.به اون دانشجو باید بگم که خیلی بیسوادی به خودت بخند نادان.خوبه که نیستی و تلخی ها و تاریکیهای این جهنم رو نمیبینی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: