مترو و مساله مدرنیته

 

تاملاتی درباره مترو

 

«كيست كه حتي يك بار هنگامي كه از مترو به هواي آزاد آمده و قدم به آفتاب درخشان گذاشته، از خود بي خود نشده باشد؟ در صورتي كه خورشيد همين چند دقيقه پيش كه پايين مي‌رفت، به همين روشني مي‌درخشيد. چه زود جهان بالا را فراموش كرد، و جهان نيز به نوبه خود، او را به همين زودي فراموش كرد.»

والتر بنيامين ـ خيابان يك طرفه

 

1.

مدرنيته با همه كاميابي‌ها و شكست‌هايش، در تجسّد يافته‌ترين شكل خود يعني شهر بروز و ظهور مي‌يابد. شهر در واقع كالبد مدرنيته است؛ محيطي است كه به تعبير «مارشال برمن»  ماجرا، قدرت ، شادي، رشد و دگرگوني مدرنيته را در خود انعكاس مي‌دهد.

برمن در كتاب «تجربه مدرنيته» خود سعي دارد نشان دهد كه مدرنيته در شهر تجربه مي‌شود.اساساً او مدرن بودن را تجربه زندگي شخصي و اجتماعي مي‌داند كه به مثابه گردابي عظيم، آدمي را با اين واقعيت روبرو مي‌سازد كه بشر و جهان، پيوسته در حال فروپاشي و تجديد حيات و آميخته به رنج و عذاب و تناقض و ابهام است؛ و چون محل بروز و ظهور رنج‌ها و عذاب‌ها، تناقضات و ابهام‌هاي مدرنيته در شهرهايي است كه انسانها هر روز آن را تجربه مي‌كنند، شناخت و فهم مدرنيته به مثابه يك تجربه، مستلزم شناخت اجزا و عناصر زيست شهري است؛عناصری همچون خیابان، کافه، مترو، پاساژ و…… .

 

تاملاتی درباره مترو

 

«كيست كه حتي يك بار هنگامي كه از مترو به هواي آزاد آمده و قدم به آفتاب درخشان گذاشته، از خود بي خود نشده باشد؟ در صورتي كه خورشيد همين چند دقيقه پيش كه پايين مي‌رفت، به همين روشني مي‌درخشيد. چه زود جهان بالا را فراموش كرد، و جهان نيز به نوبه خود، او را به همين زودي فراموش كرد.»

والتر بنيامين ـ خيابان يك طرفه

 

1.

مدرنيته با همه كاميابي‌ها و شكست‌هايش، در تجسّد يافته‌ترين شكل خود يعني شهر بروز و ظهور مي‌يابد. شهر در واقع كالبد مدرنيته است؛ محيطي است كه به تعبير «مارشال برمن»  ماجرا، قدرت ، شادي، رشد و دگرگوني مدرنيته را در خود انعكاس مي‌دهد.

برمن در كتاب «تجربه مدرنيته» خود سعي دارد نشان دهد كه مدرنيته در شهر تجربه مي‌شود.اساساً او مدرن بودن را تجربه زندگي شخصي و اجتماعي مي‌داند كه به مثابه گردابي عظيم، آدمي را با اين واقعيت روبرو مي‌سازد كه بشر و جهان، پيوسته در حال فروپاشي و تجديد حيات و آميخته به رنج و عذاب و تناقض و ابهام است؛ و چون محل بروز و ظهور رنج‌ها و عذاب‌ها، تناقضات و ابهام‌هاي مدرنيته در شهرهايي است كه انسانها هر روز آن را تجربه مي‌كنند، شناخت و فهم مدرنيته به مثابه يك تجربه، مستلزم شناخت اجزا و عناصر زيست شهري است؛عناصری همچون خیابان، کافه، مترو، پاساژ و…… .

این عناصرجزئی، ميانجي­های شناخت امرکلی بنام «شهر»اند.فلسفه -هگل- به مامی آموزد كه هرکلی ازطریق شناخت اجزایش فهمیده می شود.

 

2.

مترو در دنياي جديد تنها جايي است كه شما را به دهان زمين مي‌كشاند.زمين در طول تاريخ – وباآموزه های جادویی، اسطوره ای ودینی – وضعيتي رمزگون داشته است. مردگان و هر آنچه كه پنهان است ، همچون گنج ، مهم‌ترين سازندگان اين رمز گونگي بودند.رابطه انسان با زمين يا براي پنهان ساختن چيزهاي ارزشمند بوده است؛ همچون مردگان و اشياي گران‌قيمت؛ و يا براي آشكار ساختن چيزهاي ارزشمند؛ همچون گنج، آب و حتي درختان و ميوه‌ها. به عبارتي ديگر زمين همواره معنايي دوگانه داشته است؛ خوشي و ناخوشي. ولي همواره و در هر حال نشانه‌اي واحد را مي‌ساخته كه همان رمزگون بودن آن است.

مترو، تلاشي است براي عرفي ساختن زمين. به عبارت ديگر، زمين با مترو رمززدايي مي‌شود؛ همانگونه كه آسمان با جت و هواپيما.

 

3.

مسافرمترو ومقنی، تجربه گران مدرن وسنتی درون زمین اند.شاید «یادمرگ»- مفهوم مانوس با درون زمین- برای تجربه گرمدرن جای خودرابه «سرعت»داده باشد،اماهردو یک اشتراک تاریخی دارند: کار. در واقع ، در گوشه هایی دورافتاده ازهم درتاریخ،هردو درزیرزمین و برخوردار ازابزارتولید، «ازخودبیگانگی» را درمیان خود، نابرابر،تقسیم می کنند.

بی شک آن پله‌هاي پر تعدادوآن هواي دلپذير به همراه معماري پر از سنگ فضاي ايستگاه مترو، خالق ايماژي است متفاوت از ايماژ‌هاي چاهي كه يك مقني هنگامي كه فانوسش را مي‌چرخاند، درك مي‌كند. با نگاه «بودلری» مدرنیته چیزی نیست جزهمین تغییرایماژها وتوصیف ایماژها درواقع روایت » تاریخ» است.

 

4.

در فضاي مترو هر چيزي قابل ديدن است حتي جزيي‌ترين كالاها ، به غير از ديدن آن چيزي كه ازدرون زمين انتظارمي‌رود: خاك.همه چيزبارنگ مدرنيته پوشيده شده است. به تعبیری دیگر دستکاری سوژه،طبیعت را»غیب» کرده است. آيا روزي مي‌رسد كه در درون دريا هر چيزي بتوان يافت غير از آب؟

در شهر، سوژه یاانسان كاملاً از طبيعت یاابژه جدا شده و زندگي مصنوعي را دنبال مي‌كند. درزندگی مصنوعی یا به تعبیرآدورنو»طبیعت ثانوی» ، مقوله بندی ذهن وعقل جدید(مقولات شناختی کانت) به صحنه زندگی هرروزه تداخل داشته است.زیست جدید نیزمتاثرازانتزاع فلسفه، انباشته شده است ازمقولات عینی ؛ مقولاتی که درتجسدانضمامی شان به هیات جعبه های یک پازل اند. كارانسان درشهرحركت ازجعبه‌ به جعبه‌اي ديگر ازطريق جعبه‌اي متحرك است؛ جعبه‌هايي در مسير آسمان يا در دل زمين. بااین منطق ،مترو یکی ازمهمترین مقولات عینی نوین است.

 

5.

فضاي مترو شالوده ذهني‌ انسان جديد را نسبت به زمين مي‌شكند. درون زمين جايي مي‌شود همچون روي زمين، داخل خانه‌ها و ادارات. جايي مي‌شود همچون همه جا و اين همان «کلیت» نظم جديد است. كليتي كه مدرنيزاسیون با تمام بي‌رحمي و قدرت ،براي رفاه متعلقاتش، ساخته است.

ديواره‌هاي روسپی مترو كه هر روز به رنگي در مي‌آيند و از محصولي ستايش مي‌كنند، نياز به مصرف راتاعميق‌ترين لايه‌هاي زمين كشانده‌اند، گويي به نظر مي‌رسد كه ديگر جايي را نمي‌توان يافت كه به تعبير «هابرماس»،غير دموكراتيك ترین اشكال ارتباطي يعني «تبليغات» را نديد.

خزنده اعظم، يعني قطار برقي، آن وقت كه مي‌رسد، همه به استقبال‌اش مي‌روند. زني جيغ نمي‌زند و مردي فرار نمي‌كند. به درون شكم مار، سر خوشانه مي‌روند و همچون طعمه ماري عظيم، بلعيده مي‌شوند. آنها در تكنولوژي و نظم جديد بلعيده مي‌شوند.مسافران ،زود جابه‌جا مي‌شوند تا به نقش خود در ساختار هر چه بهتر عمل كنند و يا بهتر بگوييم: بلعيده شوند. هنگامی که ترافيك و شلوغي روی زمين، بلعيدگي را دچار اختلال مي‌كند همه دست به دامن مار مسافربر در زیرزمین مي‌شوند.

 

6.

این مکانیزم بلعیدگی درپاره ای اوقات مختل می شود واز کارمی افتد. درست درهمین لحظات «ناکارامدی» یا » فقدان» است که سوژه ازدست رفته،خود را باردیگراحیامی کند.اساسا یکی از مهمترین زمان هایی که سوژه به احیای خود درجامعه مدرن متاخرمی پردازد زمان هایی است که تکنولوژی می ایستد؛یا درمکانیزم بلعیدگی روزمره اختلال ایجادمی شود. دراین لحظات است که افراد دردرون آمیزه ای ازکلافگی وعصبانیت یاترس، به یاد می آورند که خالق این شرایط خودشان اند؛چیزی که همواره درپشت هیبت تکنولوژی فراموش می کنند.به تعبیر»هایدگر» افرادفراموش می کنند که سوژه خالق این ابژه – یاتکنولوژی – اند.آنها تکنولوژی راموجودی فی الذات می انگارند.وقتی برق ایستگاه می رود وقطار می ایستد یادرهای کابین ها به گونه ای هراس انگیزبسته می ماند، یابه تعبیری دیگر اقتدارتکنیک ناپدید می شود؛سوژه خودرابازمی یابد.

  سوژه به گونه ای دیگر نیز درایستگاه های مترو خودرا می نمایاند: خودکشی. درفرانسه سالانه بیش ازشصت شهروند با انداختن خودبرروی ریل مترو،خودکشی می کنند. این آمار تقریبا در تمام کشورهای صنعتی و پیرامونی تکرار می شود.درتیرماه سال گذشته روزنامه های ایران نوشتندکه مردی میانسال پس ازاینکه فریادزد: «شش ماهه که بیکارم» خودراجلوی واگن های مترو انداخت ودردم جان داد.

اینان همانانی هستند که دقیقا به ابژگی خوددرخلال زندگی جدید پی برده اند اماوضعیت انضمامی شان اجازه نداده تا آن رافراموش کنندوبا قربانی ساختن خودشان درپای یکی ازمظاهراین ازخودبیگانگی ،سوژگی را احیا کردند. درواقع سوژه دراینجا با فناشدن ،احیا می شود.

اینان درواقع با انتخاب متروبه روشنی نشان داده اند که قربانی چه چیزی اند؛ آنها خودرا ازکوه پرت نمی کنند، بلکه مظاهرمدرنیزاسیون را برمی گزینند.

 

7.

 شهر ديگر افقي رشد پيدا نمي‌كند. شهرهاي امروزين عمودي‌اند. از بالاترين نقطه آسمان تا زيرزمين در اختيار شهر است. به تعبير «بودريار»، همه چيز به زير بنايي غرق در نور و انرژي مصنوعي بدل شده است.

اين تحول در زندگي امروز با كمك بزرگراه‌ها و مترو كه رفت و آمد بهتر را امكان پذير مي‌سازند، ادامه مي‌يابد. به كمك بزرگراه و مترو مي‌توان بدون تماس با شالوده‌هاي شهر از آن عبور كرد. اكنون مي‌توان در چند دقيقه از ري به میرداماد رفت و از محلات مختلف عبور كرد بي‌آنكه آنها را ديد.

درمترو و آن پايين، جهان يك رنگ است. ايستگاه پايين شهر با بالاي شهر تفاوت عمده‌اي ندارد و همه چيز مثل هم است. در حقيقت، واقعيت انضمامي  بيرون در ايستگاه مترو محو مي‌شود و فاصله طبقاتي به نظر نمي‌رسد. تمايز، با چند پله كه ما را به زيرزمين مي‌برد، ناپديد مي‌شود.

اگر بلوارهاي جديد چشمگيرترين ابداع و ابتكار شهري قرن نوزدهمي باشند؛ مترو، نماينده قرن بيستمي اين اتفاق است. بلوارها به مثابه لوله‌هايي بودند كه نقاط مختلف شهر را به يكديگر متصل مي‌ساختند و همه چيز را منتقل مي‌كردند: فرهنگ، پول، فقر و… . به عبارت ديگر شهر به وسيله بلوارها متعلق به همه شد و حصارها شكست. مترو، لوله‌هاي زيركار است كه وقتي پر مي‌شود، با فشار زياد آدميان را به بيرون پرت مي‌كند. گدايان و كارگران را به محل‌هاي كار خود ، مناطق مرفه‌نشين يا بيرون از شهر و كارمندان را به مركز شهر مي‌رساند.

 در واقع شبكه‌هاي حمل و نقل سازمان فضايي شهر را صورت بندي مي‌كنند. توزيع مشاغل به طور عمده به قابليت دسترسي و لذا به حمل و نقل بستگي دارند. وسايل حمل و نقلي همچون مترو رابطه ميان محل سكونت و محل كار را تغيير داده‌اند و امكان دورافتادگي اين دو را فراهم ساخته‌اند.

مترو همچون هر وسيله نقليه ديگري، شهرنشيني را به افزايش تحرك روزانه، متصل مي‌كند و به همين خاطر است كه پس از خانه و غذا، هزينه‌هاي حمل و نقل سومين مسأله عمده خانوارهاي شهرنشين است.

 

8.

 تهران بيش از آنكه به سبب داشتن نرینگی هایش همچون برج آزادي و ميلاد از ديگر شهرهاي ايران متمايز باشد، حفره‌اي به نام مترو به آن تمايز بخشيده است.

 در واقع، تهران با حفرة منحصر به فردش «ديگري» مي‌شود (شهرستان ـ تهران) و خود را تبديل به وضعيت آرماني یا اسطوره ای مي‌كند. تهران تنهاشهري است درايران كه مدرنيزاسيون هم به آن وجوه نرينگي ومردانه بخشيده است وهم وجوه زنانه ؛ ودرواقع نه زنانه است ونه مردانه.تهران همچون هرکلانشهردیگری «بی جنسیت» است وبرای همین، برای همه جذاب ووسوسه انگیز.همه می خواهند درتهران یا تهرانی باشند.

امروزه ،برخلاف مدرنیته متقدم، همه چیزبه وضعیت «نبودن» یاخالی بودن – به تعبیرلاکان حفره – نزدیک می شود؛حفره ای که همه درتلاش اند آن را پرکنند.

 

9.

 اولين باري كه سوارمترو شدم، احساس كردم كه درشهري مدرن زندگي مي‌كنم، احساسي كه در دفعه‌هاي بعد ، از بين رفت و درست يك باردرمترو بود كه به اين نتيجه رسيدم كه ايران مدرن نمي‌شود.

ايستگاه مترو با طراحي داخلي‌اش، نوروتبليغاتش وبيش ازهمه باسرعت وراحتي قطار زير زميني‌اش خود را به من ـ در اولين مواجهه ـ در هيبت پيشرفت وخشنودی نماياند وبا هجوم آدم‌ها براي سوارشدنش، بوي نامطبوع فضاي داخل كابين‌هاي قطارش، با بلند بلند صحبت‌كردن‌هاي مسافرانش به هنگام موبايل و ازهمه مهم‌تربا تكراري شدنش، حس عقب ماندگي وتنفررا تداعي كرد.

 شهر با ميانجي‌هايي همچون مترو، خالق حس عشق و تنفر نسبت به مدرنيته و انباشته از تناقضات و تعارضات است. مترو همچون هر نشانه مدرنيستی، ابژه‌اي تنفربرانگيزاست كه نمي‌توان بدون آن زندگي كرد.

9 پاسخ به “مترو و مساله مدرنیته

  1. شراره 05/11/2008 در 09:49

    امین یکی از شعراتو بذار دلم واسه اون شعرای قدیمی تنگ شده پسر

  2. از اهالی علوم اجتماعی 05/11/2008 در 10:27

    آقای بزرگیان ممکنه لطفا در مورد واژه های وضعیت یا موقعیت انضمامی و نشانه های نرینگی توضیح کوتاهی بدید؟
    با تشکر از شما

  3. یس 05/11/2008 در 10:32

    امین جان سلام
    مطلبتو خوندم.هم شاعرانه بود هم نگاه علمی مثل همیشه حفظ شده بود.
    ولی نمی دونم چرا این همه به نر یا ماده بودن تهران گیر میدی؟
    تهران سالهاست که فقط آدمها و کارخانه ها و خیلی چیزای دیگه رو ….
    امیدوارم این قلم هیچوقت نشکنه
    به همه سلام برسون

  4. ... 05/11/2008 در 12:50

    مدرنیته در شهر تجربه می شود.

    1- این نگاه تمایز مدرنیته و مدرنیزاسیون را بر نمی رسد تمایز عقلانیت و تکنیک!

    2- شهر در نگاه شما نگرشی توسعه نیافته است بعلاوه ی رادیکالیته ی سنت چرا؟ چون نگرشتان «عمرانی » به شهر است همچون دول اسلامی خاور میانه!

    3- مدرنیته در شهر تجربه نمی شود که اگر میشد در علی آباد کتول دبی و ریاض هم میشد مدرنیته مبتنی بر پارادایم معرفتی است نه پرسه گردی بیننده ی لاابالی ویترین مارکت های شهری! و شهود مدرنیته گی اش.

    موفق باشید

  5. محسن حسام مظاهری 09/11/2008 در 13:13

    سلام

    تاکسی‌نوشت‌های آقای جامعه‌شناس به‌روز شد:

    سینما، کارخانه‌ی شیطان ‌

    http://taxiblog.blogfa.com/post-12.aspx

  6. soheil sroshnia 16/11/2008 در 20:18

    ××سخنان خاتمی ساعاتی پیش از تعطیلی 12 نشریه در سال 79××

    خاتمی افزود، به صراحت بگویم رهبر انقلاب اسلامی طرفدار اصلاح و موافق آزادی، تنوع و تکثر هستند.

    رئیس جمهوری گفت: «سبقه فرهنگی شخصیت مقام رهبری موقعیت مغتنمی است برای اصحاب فکر، فرهنگ، قلم و بیان تا با تفاهم بیشتر بنوانند از آن بهره گیرند و با رهبرشان ارتباط دو سویه برقرار کنند»…

    رئیس قوه مجریه، آزادی، تنوع، تکثر،حق بیان،حق نظارت جامعه بر دولت و حکومت را از دستاوردهای بزرگ انقلاب اسلامی دانست و گفت: «آزادی، تبادل نظر و نقد، بحث و گفت و گو و تنوع و تکثر باید باشد و مواجهه با مطبوعات و دیگران باید از طریق قانون و ضوابط مبنا باشد و کار خلاف قانون صورت نگیرد»…

    رئیس قوه مجریه با اشاره به اینکه مقام رهبری سیاستها و جهت گیریهای کلی و اساسی نظام را تبیین میکنند، تصریح کرد هر کس که پای بند به قانون است باید رفتار و مسئولیت خود را در راستای این سیاستها و جهتگیریها قرار دهد…

  7. محسن حسام مظاهری 19/11/2008 در 22:22

    سلام

    تاکسی‌نوشت‌های یک آقای جامعه‌شناس به‌روز شد:
    پلیس‌‌های انگلیسی دعوا می‌کنند

    http://taxiblog.blogfa.com/post-13.aspx

  8. عباس کاظمی 21/11/2008 در 23:22

    سلام امین جان. اما من فکر نمی کنم که تهران شهری جنسیت زدوده است. اتفاقا تهران کاملا شهری مردانه است. وجود مترو یا کانال زیر زمینی برای زنانه کردن شهر شاخص خوبی نیست. شاید مهمترین نماد تهران برج میلاد باشد که شما با نرینگی قرین دانستید. درست است تهران شهری مردانه است. شهری که مردانش ساده تر از زنان در آن پرسه می زنند. اما زنانش هم از مردان غریبه می ترسند و هم از پلیس. گاهی از ترس مرد غریبه و مزاحم به پلیس پناه می برند و گاهی مثلا در همین آریا شهر از ترس خشونت پلیس به مردم یعنی همین مردان پناه می برند. نه برادر این شهر شهر خشونت پنهان است.شهری است که زیبایی را تاب نمی اورد.شهری است که زنان در آن مزاحم اند . مزاحم آرامش مردان از این رو باید زنان کنترل شوند تا مردان منحرف نشوند!

  9. آرش بهمنی 22/11/2008 در 18:33

    امضای نامه حمایت از عبدالله نوری

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: