گزین گویه هایی درباره مرگ و زندگي روزمره

مرگ روزمره

تقديم به مهران قاسمي،احمدبورقاني وكريم قاسمي:سازندگان تجربه مرگ


» زندگي‌ روزمره موضوع مناسبي براي فلسفه است زيرا فلسفه را از موضوعات سنتي به سمت رويدادهاي تكراري و اينكه هستي اجتماعي اشخاص چگونه توليد مي‌شود، هدايت مي‌كند. {….} وظيفه دانش‌پژوهان زندگي‌ روزمره، يافتن انتقادي نوعي الگوي معنادار در زندگي‌ روزمره اشخاص نوعي است؛ يعني در فعاليت‌هاي تكراري، در اشيايي كه مي‌خرند و مورد استفاده قرار مي‌دهند، در اخباري كه مي‌خوانند، آگهي‌هايي كه مي‌شنوند و مي‌بينند و… .»  هانري لوفور

یک.

تجربه مرگ از درون زندگي روزمره ما به بيرون پرت شده است. ما ديگر مردگان را نمي‌بينيم، گورستان‌ها، محل‌هاي شستن اجساد (غسالخانه‌ها) و سردخانه‌ها از جلوي چشمان ما دور شده‌اند. در واقع، ما مردگان واقعي را نمي‌بينيم بلكه آن چيزي كه مي‌بينيم، بازنمايي مردگان در تصاوير تلويزيوني است.

به دليل پيشرفت‌هاي بشري در حوزه پزشكي و نيز رشد فرايندهاي متمدن شدن، مردگان از واقعيت به «تصوير» تبديل شده‌اند. كمتر اتفاق مي‌افتد كه جسدي را ديده باشيم. مردگان طي يك فرايند شبه بوروكراتيك، سريعا از مناظر عمومي جمع‌آوري مي‌شوند و به دورترين مناطق بيرون از شهر برده شده و توسط كارگراني حرفه‌اي و مخصوص، آماده خاكسپاري شده و به گونه‌اي پوشيده دفن مي‌شوند. والدين تا مي‌توانند كودكان را از گفتن واژه «مرگ» برحذر مي‌دارند، آنها را به مراسم خاكسپاري نمي‌برند و به بهانه تأثيرات بد رواني از كنار مردگان دورشان مي‌كنند.

اما در گذشته، مرگ به گونه‌اي تجسد يافته و ملموس در زندگي‌ روزمره افراد حضور داشته است. گورستان‌ها نه مكان‌هايي دور افتاده از شهر بلكه مكان‌هايي درون شهر بودند و افراد مي‌توانستند اجساد را تجربه كنند. از سويي ديگر، در قرون گذشته، انسان‌ها امكانات ناچيزي براي تسكين دردهاي خود داشتند و فرايند بيماري‌هاي آنها تا مردن به وسيله داروهاي تسكين بخش يا اتاق‌هاي پنهان در بيمارستان‌ها غيب نمي‌شد. افراد در ميان اقوام و نزديكان خود درد و رنج پيش از مرگ را تحمل مي‌كردند و همه شاهد دردهاي آنها بودند.

امروزه افراد «به يكباره» مي‌ميرند. مرگ تبديل به «رخداد»ي غيرمنتظره شده است كه ديگران را غافلگير مي‌كند؛ به اين خاطر كه فرايند مرگ از جلوي چشم همه- و حتي خود بيمار- پنهان مي‌شود. داروها و صنعت پزشكي، مرگ را تبديل به رخداد كرده‌اند. از سويي ديگر، مناسبات پيچيده شهري نيز در اين امر بي‌تأثير نبوده‌اند. زندگي شهري خالق نوعي خاص از امراض و شيوه‌هاي مردن شده است. امروزه در همه جا مي‌خوانيم كه سكته‌هاي قلبي و مغزي مهم‌ترين عامل مرگ‌وميرها هستند. افزايش سكته‌هاي قلبي و مغزي در دوران جديد بي‌شك محصول شهرها و مناسبات شهري است. صف‌هاي طويل بيماران منتظر جراحي قلب در بيمارستان‌هاي شهرهاي بزرگ از واقعيت تأثير نوع زندگي در نوع مرگ خبر مي‌دهند.

مرگ بدون درد، آرام‌تر و رخداد گونه، منجر به پوشيدگي مرگ از زندگي‌ روزمره ما شده است. نوربرت الياس در اين باره مي‌نويسد: «آنچه قطعي است، اين است كه در قرون وسطي به نسبت روزگار ما، به شيوه‌اي آشكارتر و پربسامدتر سخن از مرگ و مردن مي‌رفت. ادبيات عاميانه آن روزگار بر اين امر گواهي مي‌دهد». آنچه مشخص است اين است كه در مقايسه با اكنون، مرگ در گذشته چندان پوشيده و درپرده نبود بلكه وجهي فراگيرتر و مأنوس‌تر داشت. امروزه ما با تصوير مرگ روبه‌رو هستيم. تلويزيون، تصاويري از كشته شدگان يا مردگان را از سراسر دنيا مخابره مي‌كند؛ مردگاني كه محصول خشونت‌ها و حوادث طبيعي‌اند يا فيلم‌هاي سينمايي پر زد و خورد و خشن كه نشان مي‌دهند افراد زيادي در آن به راحتي مي‌ميرند. اين نوع مواجهه ما با مرگ (بازنمايي شده) مهم‌ترين نقش را در تقويت حس ناميرايي ما بازي مي‌كند.

تجربه با واسطه ما از مرگ، به سبب تصوير، برانگيزاننده اين باور براي ماست كه مرگ «دور» از ماست و در جايي ديگر يا مجازي، رخ مي‌دهد. در حقيقت پنهان شدن مرگ در زندگي‌ روزمره و انعكاس آن در تلويزيون در ميانه هزاران هزار تصوير تخدير كننده ديگر (در قالب سريال‌ها، سرگرمي‌ها و…) بودن مرگ را غيرباورتر مي‌سازد.

ايمني ما در برابر خطرات غيرمترقبه طبيعي و تهديدهاي جاني مرسوم در گذشته، هم به (پروژه) سكولاريسم (كاهش باور به دين) كمك كرده است و هم منجر به افزايش عمر افراد شده است. با طولاني‌تر شدن زندگي، مرگ به تأخير مي‌افتد. در اين حال، ديگر منظره مردن و افراد مرده ديگر، امري عادي و پيش پا افتاده نيست. دنياي جديد با ساختن اين باور (مرگ براي پيري است)، در واقع تجربه مرگ را هم به مثابه يك تجربه عيني كاهش داده است و هم به مثابه يك تجربه ذهني. افراد ديگر تا جوان‌اند و از متوسط عمر دور هستند، به مرگ نمي‌انديشند؛ اگر هم بينديشند، انديشه آنها اشكال فانتزي پيدا مي‌كند. عدم انديشيدن به مرگ كاملا مبتني است بر تسلط تكنولوژيك بر واقعيت با بهره‌گيري از دستاوردهاي مبهوت كننده علوم طبيعي نوين.

اين عدم انديشيدن گوياي اين نكته نيز هست كه نياز به انديشيدن به مرگ از ميان رفته است. مرگ در نظر پيشينيان، اسطوره‌اي بود كه براي دردها، فقدان و نيز ندانسته‌هاي آنها پاسخي آرامش‌بخش دست و پا مي‌كرد. علم مدرن با صورت‌بندي جهان‌بيني تازه درباره منشأ حيات و چگونگي كاركرد آن و نيز كاستن بسياري از دردها و فقدان‌ها، مفهوم مرگ را تغيير داده و نياز به انديشيدن به آخر را كمرنگ ساخته است. همان‌گونه كه مشخص است، تغيير در نوع زندگي انسان‌ها  در طول تاريخ، بينش آنها را نسبت به مرگ تغيير داده است. اين به اين معناست كه تجربه مرگ به عنوان يكي از عناصر زندگي‌ روزمره، از منطق حاكم بر كليت زندگي روزمره پيروي مي‌كند.

در اين حال، اگر يكي از مهم‌ترين دغدغه‌هاي مطالعات فرهنگي را فهم سويه‌هاي سلطه در لايه‌هاي پنهان كنش‌هاي روزمره بدانيم، توجه به ايدئولوژي‌هاي مستتر در تجربه مرگ، يكي از وظايف نگاه مطالعات فرهنگي به اين عنصر مهم در زندگي روزمره است.

دو.

منطق زندگي روزمره به تجربه مرگ نيز سرايت كرده است. بهشت زهرا نمونه عالي اين نفوذ است. بهشت زهرا به عنوان تجسد مكاني تجربه مرگ، براساس منطق حاكم بر تمام عناصر زندگي روزمره مدرن عمل مي‌كند؛ روزانه صدها جسد را به صورت كامپيوتري ثبت كرده، با بهره‌گيري از مكانيسم منظم آ‌مبولانس، مرده‌شورخانه و غسل، كفن، روحاني متصدي نماز ميت (كه در اتاقكي در انتظار مرده‌ها نشسته‌اند و به نوبت جا عوض مي‌كنند) و قبرهاي از قبل آماده شده، نظم حاكم بر سيستم را تا لحظات آخر بودگي  فرد روي زمين، حتي بر جسد او تحميل مي‌كنند.

نكته جالب در اينجاست كه بهشت زهرا در ايران يكي از منظم‌ترين ادارات است. بوروكراسي در آنجا بهتر از هر اداره و وزارتخانه‌اي عمل مي‌كند و معمولا مراجعان، راضي‌اند. شايد اين مسئله بدين خاطر باشد كه هدف مشخص است و نيازي به پارتي‌بازي نيست. در بهشت زهرا همه مي‌دانند كه چه كاري بايد انجام دهند و تا پايان مسير، كارها مشخص است. انضباط بر بدن‌هايي اعمال مي‌شود كه صامت‌اند و براي همين مشكلي درست نمي‌كنند؛ كسي از آنها به دنبال پارتي‌بازي براي راه‌افتادن كارهايش نيست، تو صف نمي‌زند، رشوه نمي‌دهد، شكايت نمي‌كند و… . همراهان مرده نيز آن‌قدر درگير دلشوره و ترس شخصي، فضاي خاص قبرستان و غم ازدست‌دادن هستند كه توانايي اختلال در نظم سيستم را ندارند. در واقع بهشت زهرا اتوپياي ادارات ماست. اگر در شهرهاي ما سازمان عقلاني كاريزماتيك يا سنتي حاكم است، در بهشت زهرا عقلانيت معطوف به هدف، به بهترين نحو جلوه‌گر مي‌شود. در اين ميان، آنچه در بهشت زهرا بازتوليد مي‌شود، بيش از آنكه احساس ترس از مرگ، ايمان به خدا و… باشد، قدرت نهادهاي متصدي كفن و دفن و نظام پزشكي است.

نظام پزشكي چنان تصوير غلوآميزي از خود در اذهان عمومي ساخته است كه به افراد، نوعي از حس ناميرايي بخشيده است. افراد حتي در درون قبرستان‌ها هم دل به اميد تكنولوژي پزشكي بسته‌اند و مرگ خود را باور ندارند؛ براي همين است كه تا از فضاي قبرستان فارغ مي‌شوند (معمولا هنگام نهار در يك رستوران مجلل) مراسمي را كه قرار بود براي آنها حزن‌انگيز و عبرت‌آموز باشد، به كارناوالي جهت خنده و شادي با دوستان تبديل مي‌كنند.

ارجاع علت مرگ از سوي بازماندگان به يك عامل پزشكي – درماني و دورشدن از پايان عمر به مثابه يك علت خودبنياد مورد قبول درگذشته، از ديگر جلوه‌هاي قدرت گفتمان پزشكي است.

سه.

تكنولوژي مدرن تجربه مرگ را نيز همچون ديگر عناصر زندگي روزمره دربر گرفته و سيستم اقتصاد، تجربه مرگ را مورد هجوم قرارداده است. اين‌گونه القا مي‌شود كه صنعت پزشكي مي‌تواند جلوي مرگ شما را بگيرد. اقتصاد، اين‌بار در هيأت صنعت پزشكي از ترس از مرگ افراد بهره برده و با استفاده از تبليغات به واقع اقتصادي (و به ظاهر پزشكي) فوبياي مرگ را به گونه‌اي دروغين تشديد مي‌كند. درواقع اين فوبياي دروغين است كه جايگاه پزشكي و بيمارستان را در زندگي روزمره شهرنشينان تا بدين‌سان ارتقا بخشيده است.

فوكو در كتاب «زايش درمانگاه» سعي مي‌كند به چگونگي ايجاد «گفتمان پزشكي» در دنياي جديد و ارتقاي جايگاه پزشكي در زندگي روزمره توجه نشان دهد. فوكو با شيوه تباركاوي نشان مي‌دهد كه در پزشكي قرن هجدهم، آنچه اهميت داشت، طبقه‌بندي بيماري‌ها بود. پزشك در آن دوره سعي مي‌كرد هر بيماري‌اي را درون يك طبقه‌بندي خاص جاي دهد و براساس جايگاه آن طبابت كند. بنابراين، فرد بيمار در اين معادله پديده‌اي حاشيه‌اي محسوب مي‌شد و پزشك ابتدا بيمار را در تشخيص مرض فاقد اهميت مي‌شمرد و در پي آن بود تا موضع و جايگاه بيماري را در طبقه‌بندي پزشكي كشف كند. در نيمه دوم قرن هجدهم، ناگهان مناسبات ميان نوع بيماري و ارتباط آن با ارگانيسم خاصي كه بيماري در آن استقرار دارد، اهميت خاصي يافت؛ به عبارتي ديگر كالبد بيمار اهميت يافت.

از نظر فوكو، همان‌گونه كه جنون و ديوانگي موضوع علم روانپزشكي شد، مرگ نيز به علم پزشكي جهتي تازه بخشيد. درواقع تضاد ميان قدرت پزشك با ناتواني و مرگ بيمار، گفتمان جديد پزشكي را سامان داد. ازنظر او در پزشكي جديد، سوژه پزشك در برابر ابژه بيمار قرار گرفت و بدن بيمار بعد از مرگ تبديل به موضوع تجربي شد. روش‌شناسي اين دانش‌ نوين، آناتومي‌اي بود كه با جسم بي‌جان انسان سروكار داشت. دراين راستا، مرگ سرآغاز تكوين معرفت به‌شمار مي‌رفت؛ برخلاف قرن هجدهم كه نه تنها مرگ پايان زندگي محسوب مي‌شد بلكه پايان بيماري و محدوديت‌ها نيز بود. درواقع در پزشكي جديد، جسم مرده، ابژه‌اي است براي شناخت بيشتر از طريق كالبدشكافي و آناتومي. اين نكته بدين معنا نيست كه شيوه كالبدشكافي يا آناتومي، منجر به تغيير جايگاه پزشكي شده است بلكه به اين معناست كه پزشكي جديد، نتيجه برقراري رابطه‌اي جديد در گفتمان پزشكي است كه ميان چندين عنصر مجزا پديدار شده است. بعضي از اين عناصر به جايگاه پزشكان مربوط مي‌شد، برخي ديگر به موقعيتي نهادي و تكنيكي – كه پزشكان از دريچه آن سخن مي‌گفتند – ارتباط داشت و برخي هم به مقام پزشكان به‌عنوان فاعل شناسا. فوكو معتقد است كه اين رابطه ميان عناصر مختلف، به وسيله گفتمان پزشكي ايجاد مي‌شود. درواقع گفتمان پزشكي است كه به مثابه كردار ميان همه اين عناصر، منظومه‌اي از روابط را برقرار مي‌كند و دائما از آن استفاده كرده و بر قدرت خود مي‌افزايد.

درواقع راهكارها و عملكردهاي اجتماعي، سياسي و اقتصادي درمانگاه‌ها در ارتباط با  حوزه‌هاي قدرت در متن جامعه پيوند يافت. ادراك پزشكي ماهيتي اجتماعي حاصل كرد و از عرصه بيمارستان‌ها به متن جامعه راه يافت و دانش پزشكي با بافت اجتماعي قدرت در هم آميخت.

به راستي كه در رسانه‌ها و به‌خصوص تلويزيون – با انواع برنامه‌هاي پزشكي و كارشناسان رنگارنگ سلامت – ترس از بيماري و بالطبع مرگ بازتوليد ‌شده واين يكي از مهم‌ترين عناصري است كه در شكل‌دهي گفتمان پزشكي جديد نقش بازي مي‌كند.

همواره اين‌گونه تصوير مي‌شود كه پزشكان مي‌توانند مرگ را به تأخير بيندازند؛ درحالي كه آنها تنها قادرند به حفظ مصنوعي حيات منجر شوند. همان‌گونه كه گادامر مي‌نويسد، پزشكان با طولاني‌كردن مصنوعي حيات درواقع به طولاني‌كردن مرگ دست مي‌زنند. بسياري از بيماران را ديده‌ايم كه مدت‌هاي مديدي را در بيمارستان سپري كرده‌اند و در نهايت مرده‌اند. آنها درواقع تنها به چرخش مالي گفتمان پزشكي خدمت رسانده‌اند. نكته جالب در اينجاست كه بيماران و نزديكان‌شان بعد از تحمل دردها و رنج‌هاي طولاني (تجربه مرگ طولاني) از عاملان همين درد و رنج طولاني (تكنولوژي پزشكي) ملتمسانه مي‌خواهند كه به اين وضعيت پايان دهند و مرگ را به بيمار هديه كنند. بيمارستان‌ها باوجود تلاش صادقانه‌شان در زندگي‌بخشيدن به بيماران، در كار ترتيب‌دادن مرگند. اين نكته به معناي نفي خدمات پزشكي به انسان نيست بلكه بر اين مسئله تاكيد دارد كه چگونه گفتمان پزشكي در زندگي روزمره جديد، تا بدين حد قدرت يافته و افراد را به خود وابسته كرده است.

همان‌گونه كه فوكو مي‌نويسد، اين قدرت ناشي از مجموعه روابط گفتماني حول و حوش واقعيت مرگ است.

چهار.

مرده‌ها را چندي است كه در تهران با مرسدس بنزهاي آخرين سيستم حمل مي‌كنند، چرا؟ شايد به اين خاطر كه زنده‌ها را همچنان با بدترين اتومبيل‌ها حمل مي‌كنند.

تصوير قبلي ما از نعش‌كش‌ها اتومبيل‌ها و انسان‌هايي بودند با رنگ‌هاي پريده، ماشين‌هايي قديمي و آدم‌هايي معمولا عصبي و محروم. اين تصوير امروزه عوض شده است، اما به‌نظر مي‌رسد كه راه زيبايي‌ شناسانه‌ كردن مرگ اين نباشد. معمولا براي اين كار در كشورهاي پيشرفته دنيا از تئاتر، ادبيات و سينما استفاده مي‌شود نه از بنز.

سواركردن اجساد در درون اتومبيل‌هاي آخرين‌سيستم از همان منطقي پيروي مي‌كند كه گرفتن سمينار و يادبود براي بزرگان و دانشمندان بعد از مرگ آنها.

پنج.

نظام «تمايز» – آن‌گونه كه پير بورديو بدان مي‌پردازد – در تجربه مرگ نيز بازتوليد مي‌شود. به عبارت ديگر، افراد از طريق نوع تجربه مرگشان خود را از ديگران متمايز مي‌سازند. آنها درواقع با بهره‌گيري از مناسبات مرگ به كسب منزلت اجتماعي و تعيين طبقه خويش دست مي‌زنند.

چگونگي مراسم ختم، امروزه در بخش قابل‌توجهي از طبقه متوسط شهرنشين، ابژه‌اي قابل‌توجه براي درك منازعات اجتماعي است. مكان مسجد و اينكه در چه منطقه‌اي از شهر باشد، عنصر بسيار مهمي در كسب منزلت اجتماعي براي خانواده متوفي است. مسجدها در اين‌گونه مراسم با تغيير كاربري، محتوايي همچون سالن‌هاي جشن و عروسي پيدا مي‌كنند و پر مراجعه و معروف‌بودن آنها نقش قابل‌توجهي در ارزش‌گذاري اجتماعي پيدا مي‌كند. مسجد اميرآباد، مسجد نور (ميدان فاطمي) و ميدان كاج سعادت‌آباد ازجمله اين مسجدهاست. هر خانواده‌اي بتواند در اين دسته مسجدها، مراسم ختم متوفاي خود را برگزار كند، جايگاه منزلتي بالاتري پيدا مي‌كند.

از ديگر عناصر مهم منزلت‌بخش در مراسم ختم، دسته گل‌هاست. حجم، تعدد، تنوع، قيمت و صاحب اسم و رسم‌بودن افراد و شركت‌هاي فرستنده دسته‌گل‌ها، در ارزش‌گذاري اجتماعي جايگاه قابل‌توجهي دارد.

نظام تمايزبخش به غير از خانواده و بازماندگان متوفي، بر خود مردگان نيز اعمال مي‌شود. امروزه بهشت زهرا، طبقه‌بندي شده است؛ قطعه شهدا، هنرمندان، خبرنگاران، خانواده شهدا و… .طبقه‌بندي اجتماعي – فرهنگي زندگان به ساحت مردگان نيز سرايت كرده و آنها نيز دسته‌بندي شده‌اند. اين اتفاق بي‌شك محصول خواست زندگان بوده است.

زنده‌ها از اين بابت كه مرده‌شان در كدام قطعه و در چه طبقه فرهنگي – اجتماعي‌اي مدفون شده باشد، براي خود منزلت اجتماعي دست و پا مي‌كنند. در گذشته افراد از طريق داشتن مقبره‌هاي خانوادگي ارزش‌گذاري مي‌شدند اما امروزه با تغيير در مناسبات اجتماعي و اهميت‌يافتن سبك زندگي، طبقه‌بندي‌هاي فرهنگي – اجتماعي براي طبقه متوسط ،ارزشمندتر مي‌نماياند.

مقبره‌هاي خانوادگي، طبقات اقتصادي را نشان مي‌داد و افراد سعي مي‌كردند با داشتن اين نوع قبور طبقه اقتصادي خانواده خود را از ديگران متمايز سازند. در دوره جديد با افول محوريت اقتصاد در طبقه‌بندي‌هاي اجتماعي و جامعه‌شناسانه و اهميت‌يافتن سبك زندگي به عنوان شاخصي اجتماعي – فرهنگي، مقبره‌هاي خانوادگي اهميت خود را به اشكال جديد داده است.

اين تحول را در گرافيك روي سنگ‌هاي قبرستان و تغييرات آن در ساليان اخير، به خوبي مي‌توان رديابي كرد.

شش.

به طوركلي مي توان گفت كه تجربه مرگ همچون ديگر تجربيات زندگي روزمره در دنياي جديد، زنانه شده است. اين اتفاق – همان‌گونه كه باكاك درمورد زندگي روزمره توضيح مي‌دهد – محصول مصرف‌گرايي مدرن و تغيير نقش‌هاي كليشه‌اي زنان و مردان در زيست جديد است. اهميت‌يافتن نوع پذيرايي در مراسم ختم و ظهور نمادهاي زيبايي‌شناسانه در اين‌گونه مراسم، گوياي اين وضعيت تازه است.

عكس‌هاي رنگي و متنوع با طرح‌هاي گرافيكي جذاب از مردگان، صحنه‌پردازي و چينش مكان‌هاي برگزاري مراسم هماهنگ با طرح‌هاي دكوراسيون داخلي، تزئينات قابل توجه روي خوراكي‌ها (حلوا، خرما و…) و نيز تنوع در غذاها و نوشيدني‌ها در اين گونه مراسم از جمله مهم‌ترين مظاهر زنانگي در تجربه مرگ است.

از سويي ديگر، تجربه مرگ به سمت يكسان‌سازي و غيرسياسي شدن پيش‌رفته است. مداحان و واعظان در مراسم عزاداري از پرداختن به مسائل سياسي (به خواست بازماندگان) اجتناب مي‌كنند و به گونه‌اي يكسان- تنها با تغيير نام متوفي در پايان اجراهايشان- مجالس را برگزار مي‌كنند. در واقع مي‌توان گفت كه مراسم عزاداري‌ معمولا به صورت فرمال و غيرسياسي برگزار مي‌شود و ما با نوعي «صنعت ختم‌سازي» مواجه هستيم. در اين صنعت از مسجد گرفته تا واعظ و مداح با قيمت‌هايي از پيش تعيين شده، در زمان‌هايي مشخص و دقيق، سخن‌ها و اشعار يكسان و هم‌شكلي را ارائه مي‌دهند و براي آنها شخصيت متوفي و خانواده او اهميت چنداني ندارد.واعظان بدون توجه به سبك زندگي متوفي، او را عاشق اسلام و اهل بيت معرفي كرده و براي شادي روح او از حضار طلب صلوات و فاتحه مي‌كنند. اين يكسان‌سازي، بازتاب زيست همسان شده طبقه متوسط شهري در ايران است؛ همسان‌سازي‌اي كه بي‌شك محصول نظام مصرفي اقتصادي و فرهنگي آنهاست.

خواندن حجم زيادي از نام‌هاي خانوادگي در پايان مراسم عزاداري از سوي واعظان، در واقع حد اعلاي ساختار تقليل يافته به فرم در اين گونه مراسم است. اسامي‌اي كه امروزه در همه جا و به گونه‌اي بي‌ارجاع حضور دارند و همه به دنبال ثبت آنها در جايي هستند؛ حتي ثبت روي آگهي‌هاي تسليت.

*منتشره در روزنامه کارگزاران/سیزده مرداد1387

29 پاسخ به “گزین گویه هایی درباره مرگ و زندگي روزمره

  1. سرمایه پذیر 02/08/2008 در 06:35

    سلام.
    دوست عزیز آیا می دانید وبلاگ شما یک معدن طلاست؟
    شما می توانید با قرار دادن کد تبلیغات سایت های دیگر در وبلاگتان برای خود کسب درآمد کنید.
    روش کار بسیار آسان است و حداکثر 5 دقیقه وقت شما را خواهد گرفت اما برای همیشه یک منبع درآمد ثابت برای خود ایجاد کرده اید.
    با کلیک بر روی لینک آدرسی که در زیر برای شما نوشته ام مشخصات خود را وارد کرده و در این سایت عضو می شوید. آخرین کاری هم که باید بکنید این است که کد تبلیغات را که برای شما آماده کرده اند به هر تعدادی که مایل باشید در قالب وبلاگ خود قرار دهید.
    از این لحظه به بعد با هر کلیک بازدیدکنندگان وبلاگ شما بر روی تبلیغات بدون اینکه کاری کنید 30 تومان به حساب شما اضافه می شود.
    http://prepay.ir/?referid=4507

  2. فاطمه اختصاری 03/08/2008 در 09:51

    بعد یک سال بغض…
    با «اگر شبی از شب های زمستان مسافری…» به روزم
    .
    .
    به یاد «مرد بي وطن»
    به یاد دوست و استاد سفر کرده:
    …………………………………. «دکتر سید مهدی موسوی»
    .
    .
    داستان خرس هاي پاندا به روايت يك ساكسيفونيست که دوست دختری در فرانکفورت داشت
    با چندین شعر جدید که قبلا نخوانده اید
    آه پدر،پدر، مادر تو را در گنجه آويزان كرده…
    با حرفهایی صریح و بی پرده درباره جشنواره های «میبد» و «تبریز»
    .
    .
    صندلي كنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و …
    با خبر چاپ:
    ……………….سومین شماره نشریه همین فردا بود
    با لینک هایی از جشنواره های مختلف
    با لینک شعرها و داستانهایی توپ از بچه های غزل پست مدرن و کارگاه
    اعترافات يك سارق مادرزاد…
    .
    .
    و با 27 لینک
    فقط 27 لینک
    تقدیم به:….
    با یک سال نه! با 22 سال بغض به روزم

  3. ساسانی خواه 03/08/2008 در 12:14

    با سلام.در سفری که به مدینه منوره داشتم.تجربیاتی از مرگ را در زندگی روزمره اشان داشتم که جالب بود ودر جایی نوشته ام.میان نوشته شما وتجربه من شباهتهایی وجود دارد وتفاوتهایی که اگر حوصله کنم چاپش خواهم کرد.البته بنا به اصراری که دکتر پرستش دارند.ولی مطلب شمابا تجربه زیسته ویافته های من نزدیک است.

  4. سينا كلهر 06/08/2008 در 14:47

    اگرچه تماو ابعاد پديده مرگ مورد توجه قرار گرفته و براي هر بعد نيز تحليل تبيني ارايه شده است. اما به گمان اين كار نوعي ساده سازي تجربه مبهم مرگ است. در ضمن اينكه بعضي از مطالب مقاله واقعا لذت بخش بودند.

  5. امین بزرگیان 07/08/2008 در 04:22

    سلام سینا جان
    منظورت راازساده سازی متوجه نشدم.اگه توضیح بیشتری بدی ممنون میشم. من سعی کردم به رابطه میان تجربه مرگ وزندگی روزمره بپردازم یا همان تجربه زیسته ماازمرگ ونه تجربه اندیشیده شده. کاری که ندیده بودم. درنگاه فلسفی ویاکلامی به مرگ خودمرگ ابژه تامل است اما دراین نگاه رابطه مرگ و فرهنگ. کشف سویه های هژمونیک مرگ درزندگی روزمره انضمامی. بازازهگل نقل می کنم که امرآشنا ضرورتا آشنا نیست.پرداختن به امورانضمامی ساده سازی نیست بلکه پیداکردن راهی برای تفکرانتقادی است . توپوگرافيهاي استعلايي (به نقل ازلوكاچ) درواقع يعني روشن ساختن شكل ماهوي زندگي و تفكر در هر دوره تاريخي است كه دراجزاي زندگي روزمره مثل تجربه مرگ انعكاس مي يابد. حركت ازشناخت مفهومي به سمت شناخت انضمامي اصلا ساده سازي نيست.

  6. انتشارات اختران 08/08/2008 در 19:00

    مطالعات فرهنگی و ایران
    کتاب جدیدی در حوزه ی مطالعات فرهنگی ایران توسط انتشارات اختران به چاپ رسیده است برای اطلاع بیشتر به لینک این پیام مراجعه کنید .

    http://www.akhtaranbook.com/Default.aspx?tabid=85&ctl=Details&mid=510&ItemID=285

    تماس با ما

    دفتر انتشارات: تهران، خيابان كارگر جنوبي، خيابان روانمهر شماره ٢٣٠

    تلفن: 66410325 (9821)+ فکس: 66483074 (9821)+
    كدپستي 1314973753
    ايران – تهران – صندوق پستي 765 – 13145
    شركت انتشارات اختران كتاب
    فروشگاه اختران: تهران، ميدان انقلاب، بازارچه كتاب، كتاب اختران

    تلفن: 66953071 (9821)+ تلفن: 66411429 (9821)+

  7. ساسانی خواه 10/08/2008 در 16:15

    ویژه نامه مطالعات فرهنگی
    شنبه 26مرداد87
    با مقالات وترجمه هایی از اساتید ودانشجویان این حوزه.
    تهیه از کیوسک روزنامه فروشی ها.

  8. مصطفی نمازیان 14/08/2008 در 12:23

    بنام خدا.باسلام وتبریک نیمه شعبان. نمی دانم منظورتان از مخالف هم بودن چیست؟ من اصولی را اعتقاد دارم که برگرفته از منابع قران، سنت، عقل است ونمی توانم به ترکیبی از دین اسلام ومکاتب اومانیستی تن در بدهم. مطالب جالبی دارید. با مطلب جدید به روزم. یا علی

  9. الف ت 15/08/2008 در 02:15

    با سلام

    فضای روزمره هایدگر سپری می شود با نمایز های دوگانه اش و سنترایزه کردن و الویت بخشی به» سوژه ی عمل کننده» تحت لوای » دازاینیت» بازیگردانی اما با فن واژه ی دیگریست: » اصیل» این مفهوم بنا بر اصل منطقی تمایز ( زنون / ارسطو) و اصل زبان شناختی ( سوسور) می بایست نخست تراگذارندگی از » نا – اصیل » باشدفیلسوف در این میانه » اصالت » و » ذات » را یکی می داند( هایدگر افلاطونی است؟)مشکل » ذات » گروی را همه می دانیم ( پدافند کانتی از جانب شی فی نفسه)فیلسوف اهل تصمیم و اراده است مروج آنست می دانیم که اراده همواره معطوف به چیزی است و هر چیز دیگر نیز ( رک به پدیدارشناسی برنتانو / هوسرل). فیلسوف اراده اش معطوف به اصالت یا ذات است چه را چیزی را اصیل می دانیم؟ اصالت یعنی چه؟ اینها تاملاتی اپیستمولوژیک است فیلسوف اما دم از هستومندی می زند او انتولوژیکال می فلسفد و اراده می کند و تصمیم می گیردو گند می زند و بر طبل فاشیسم می کوبد ! رادیکالیسم هستی شناسانه اش با بازیگری دازاین جهان بشری را به خودی و غیر خودی تقسیم می کند تمایز موسایی ما و دیگری را زنده می کند و بنیانگذار روشی نو در دشمنی با روشنگری می شود.فیلسوف ذات نگر چند هزاره پس از افلاطون هنوز مشغولیتی از جنس » ذات » دارد. او و گزاره هایش را «هیچ – مگو » نامیده اند بر آن نیستم اما نقد او به فضای روزمره را دارای اشکال میبینم به دو بستار : نخست مشکل متدولوژیک (ذات گرایی اش) و مهمتر تاوان سیاسی اش ( فاشیسم گروانگی این نوع نقادی).او را نباید جدی گرفت لا اقل » هستی و زمان » را( کتاب نا تمام و چون مولف اش نا کام).هایدگر در دام می افتد آنگاه که اصالت را بر می گزیند شاید هم نمی دانست نباید به حقبقت مستقیم چشم دوخت ( اسطوره ی ایکاروس!).از او می توان آموخت برآنم اما نه » اصالت » گرویش را.

    موفق باشید

  10. علی شاه وردی 15/08/2008 در 18:31

    باسیناموافق نیستم. بنظرم عالی بود.البته نکاتی درذهنم است که برایتان میل می کنم.

  11. مهدی 19/08/2008 در 17:22

    سلام..امین این مقالت رو ند تا از رفقای من در پادگان خوندند و تا یک هقته روشون تاثیر گذاشته بود..دوست داشتن درباره نویسندش بیشتر بدوننن…اونا هر سه تاشون فوق لیسانس مکانیکند و اصلا هم روحیه سیاسی، اجتماعی ندارند…فوق العاده روشون تاثیر گذاشته بود…….

  12. سارا معصومی 20/08/2008 در 16:59

    مدتها بود که می خواستم بیایم و تنها بگویم : ممنون.اما می دانی امین هنوز هم کنار هم قرار دادن نام مهران و مرگ برایم سخت است.مهران دوستان نزدیک بسیاری داشت که بسیار زود فراموشش کردند اما تو دور بودی ظاهرا اما بسیار نزدیک.مطمئنم که مهران با همان قهقه های همیگشی مطلبت را خوانده است.باز هم : ممنون.

  13. حسین محمدی 20/08/2008 در 23:11

    البته حرف شما درست به نظر می رسد که باید به زندگی در حالت روزمره آن بیشتر توجه کرد اما باید توجه داشت که این امر موجب نشود که فلسفه و تفکر را تابع نظرات و احوال و عقاید و آداب مردم کنیم. فیلسوف و منتفکر در لحظاتی از هر چه به آن تعلق داشته دست بر می دارد و تفکر با خود می کند.
    در ضمن باید گفت که این متفکر است که «خلاف آمد عادت» است یعنی این متفکر است که عادات و آداب و «روزمره گی» مردم را بر هم می زند تا مبنای دیگری بگذارد.

  14. محسن 21/08/2008 در 18:37

    سلام
    آره بودم. ولی این قدر همه چی به هم ریخته بود که ترجیح دادم زود برگردم.

  15. محبوب 21/08/2008 در 22:55

    مدت ها بود بدون اینکه یادم بیاید وبلاگی به نام تجربه زیسته متعلق به امین وجود دارد به معنای دقیق تجربه زیسته فکر می کردم و به حلاجی واج هایش مشغول سرگرم بودم تا این لحظه که تجربه زیسته را با همه وجود تجربه کردم وبلاگ فوق العاده ای داری

  16. اخرین جنگ ایرانیان 22/08/2008 در 05:32

    l_____¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤——————¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    _____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ——-¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
    ___¤¤¤¤¤———————-¤¤¤-¤¤¤—————————–¤¤¤
    __¤¤¤¤¤————–سلامي به گرمي خورشيد——————–¤¤¤
    _ ¤¤¤-هرگز به کسي اجازه نده تا روياهاي تورا زير سوال ببرد—- ¤¤¤
    ¤¤¤—————————————————————————¤¤¤
    ¤¤¤–در سراشيبي که نامش زندگیست——————————- ¤¤¤
    ¤¤¤——باهمه بيگانگيها ميروم—————————————– ¤¤¤
    ¤¤¤———-در سکوت سرد غمگين زمان——————————¤¤¤
    ¤¤¤————–بي هدف بي يار و تنها ميروم————————¤¤¤
    _¤¤¤—————-در سراشيبي که نامش زندگيست————¤¤¤
    __¤¤¤——————مي روم شايد که در دشت بزرگ——–¤¤¤
    ____¤¤¤——————-باز يابم آنچه را گم کرده ام——–¤¤¤
    ______¤¤¤——————موفق باشي—————–¤¤¤
    _________¤¤¤——به وبلاگم سر بزن—————¤¤¤
    _________¤¤¤¤¤¤———.—علیا–.———-¤¤¤¤¤¤
    _____________¤¤¤————————–¤¤¤
    ________________¤¤¤—————¤¤¤
    ___________________¤¤———-¤¤
    ____________________¤¤¤¤¤¤¤
    ______________________¤¤¤¤
    _____آپم سر هم بزن ____¤¤¤
    _______________________¤

  17. سينا 26/08/2008 در 10:45

    سلام
    نمي دونم پست بعدي منو تعمدي حذف كردي يا نه
    ولي واقعا آنچه نوشته بودم سئوال بود
    اينكه تجربه زيسته آدم ها با هم متفاوته و همين تفاوت اجاز تعميم يك نوع تجربه را نمي ده و به همين خاطر اصولا نوشتن درباره تجربه زيسته تبديل به نوشتن درباره حسب حال ميشه و اعتبار بيشتري نداره!
    به همين خاطر هم وقتي تجربه مرگ را در قالب تئوري هاي مختلف تحليل مي كني يا نبايد مدعي سخن گفتن از تجربه زيسته مرگ شوي يا اگر شدي بايد معضل فوق را يهجوري حل كني
    مقصودم از تقليل دادن و ساده سازي همين بود.

  18. سينا 26/08/2008 در 11:02

    مرگ ديگران و ترس از مرگ خود همواره «تجربه» مي‌شود و نوع اين تجربه بخش مهمي از نظام مفهومي و عيني فرهنگ را مي‌سازد.
    سابقه فربه و ادبيات قابل توجه فلسفي- ادبي مرگ كه در فلسفه و هنر فرهنگ‌هاي مختلف متجلي شده است ، گوياي اين ويژگي منحصر به فرد «مرگ» بوده است كه مرگ همواره تجربه «انديشيده شده» بوده است.
    Erlebnis تجربه‌اي است پراكنده، خام، ابتدايي، بي‌واسطه و پاره پاره كه به پيشا زبان و پيشا تأمل تعلق دارد
    مطالعات فرهنگي در توجهات خود به زندگي‌ روزمره در واقع دست روي همين تجربه‌هاي زيسته يا آني مي‌گذارد
    مرگ از درون زندگي روزمره ما به بيرون پرت شده است. ما ديگر مردگان را نمي‌بينيم، گورستان‌ها، محل‌هاي شستن اجساد (غسالخانه‌ها) و سردخانه‌ها از جلوي چشمان ما دور شده‌اند. در واقع، ما مردگان واقعي را نمي‌بينيم بلكه آن چيزي كه مي‌بينيم، بازنمايي مردگان در تصاوير تلويزيوني است.

    والدين تا مي‌توانند كودكان را از گفتن واژه «مرگ» برحذر مي‌دارند، آنها را به مراسم خاكسپاري نمي‌برند و به بهانه تأثيرات بد رواني از كنار مردگان دورشان مي‌كنند.
    تا اينجاي مقاله اينها گزاره هاي هستند كه حداقل من عكس آنها را تجربه كردم
    هر پنجشبه سر مزار رفتن
    گاه و بيگاه در مراسم تشيع شهدا و بزرگان شركت كردن
    همه اتفاقاتي است كه مي دانم بسياري نيز چون من آن را تجربه مي كنند

  19. امین بزرگیان 29/08/2008 در 05:40

    سلام سینا
    من پستی ازتو حذف نکردم.
    چونکه پاسخ به سوال تو بسیار مفصل است من به چندتا گزاره بسنده می کنم (همراه باآدرس چندتاکتاب ترجمه شده که بیشترمیتواندراهگشاباشد)
    – مطالعات فرهنگی مثه جامعه شناسی چندان دغدغه «تعمیم» ندارد.دغدغه آن بيشتر»سياسي» وضدكل گرايي است.لزوماهرآنچه که تعمیم نیابدنیزغیرعلمی(به تعبیرت حدیث نفس) نیست.اساسا مطالعات فرهنگی مجموعه ای همگن از نظریه ها وروش های تحقیق نیست. روش ونظريه عمومي وجودندارد.
    – حوزه فرهنگ همواره عرصه مذاکره وتعارض است.
    – درمطالعات فرهنگی مساله ای قرارنیست حل شود(امکان حل مساله نوعی توهم است که ازعلوم تجربی وریاضی به جامعه شناسی سرایت کرده است) هدف جستجووبیان عناصرقدرت دردرون مناسبات روزمره است.
    – معناواجدماهیتی ثابت وتضمین شده نیست بلکه ازبازنمایی های خاص طبیعت درفرهنگ ناشی می شود پس معنای هیچ چیز نمی تواند یگانه باشد وتفسیری است.نظریه هابه ماکمک میکنندکه هرکس ادراکات خودراازیک پدیده «بیان»کند.پس اساسا تفاوت تجربه ام باتوبرسرمرگ چيزعجيبي نيست .قوت وضعف ديدگاه ها تنها به توانايي آنهادراقناع مخاطبينشان وابسته است.

  20. امین بزرگیان 29/08/2008 در 05:40

    – براي درك» مرگ از درون زندگي روزمره ما به بيرون پرت شده است.» حتما كتاب تنهايي محتضران نوربرت الياس رابخوان.
    – پنجشنبه هابه قبرستان»رفتن» و گاهي درمراسم تشييع «شركت»كردن دقيقترين واژگاني بودنداتفاقادرتاييدآنچه من گفته بودم. گفته ات دقيقانشان مي داداين كنشها بيرون اززندگي روزمره تواند.ميشه به من بگي كي خريدميري؟ آيادرمراسمي بنام خريدشركت ميكني؟ خريدكردن-به عنوان مثال-يكي ازعناصرزندگي روزمره است.
    مطالعات فرهنگي/مجموعه مقالات/ترجمه رضايي/جهاددانشگاهي
    ——————/جان استوري/ترجمه پاينده/آگه
    فرهنگ وزندگي روزمره/اندي بنت/اختران

  21. سينا 31/08/2008 در 11:17

    ممنون
    ولي هيچ چيز من و به ندازه اين جمله متعجب نكرد : قوت وضعف ديدگاه ها تنها به توانايي آنهادراقناع مخاطبينشان وابسته است.
    با شما موافقم كه سر مزار رفتن با خريد متفاوت و اينجا را مي پذيرم كه حق با شماست. به قول خودتان قانع شدم

  22. امین 31/08/2008 در 15:41

    امین چرا عکستو عوض کردی.
    اون که شبیه مگس بودی قشنگ تر بود.

  23. بهزاد مهرانی 31/08/2008 در 16:29

    درود بر شما .لینک شما را در وبلگ خود قرار دادم.هیشه از مطالب پر بار شما استفاده می کنم.شاد باشی

  24. امین بزرگیان 01/09/2008 در 01:24

    سینا جان این جمله»قوت وضعف ديدگاه ها تنها به توانايي آنهادراقناع مخاطبينشان وابسته است» نقل قولی است از هابرماس درکتاب کنش ارتباطی. والبته منظورش عدم قطعیت در علوم انسانی است و….

  25. مازیار 01/09/2008 در 12:11

    مطلب «مرگ روزمره» را خیلی پسندیدم مرسی

    راستی یک مقاله جالب در اینترنت دیدم که اجازه چاپ در مطبوعات ایران نگرفته فکر کنم شما ازش خوشت بیاد، اگه اشتباه نکنم روزنامه اعتماد چاپ نکرده بوده چون کیوان مهرگان ام روی سایتش گذاشته!

    http://modernidea.blogfa.com/post-8.aspx

  26. پولیفموس 04/09/2008 در 01:32

    این هایدگر از آن غول هاست از نوع درجه اولش مثل خودم ولی حیف بعضی و قتها بی خودی از دست های جذاب کسی به وجد می آید غول که نباید رمانتیک شود مگه نه؟

  27. درود 27/11/2009 در 21:35

    درود
    وبلاگ شمارا خیلی دنبال کردم و خیلی لذت بردم
    فلسفه خوانده ام اما نه آنقدر ها نیچه زیاد خواندم فوکو کمتر تاریخ فلسفه و ازین کلیات هم زیاد خوندم از هگل هیچ نفهمیدم
    به نظر شما از کجا شروع کنم ؟ چطور ادامه بدم ؟
    تک و توک آدورنو و بنیامین هم خوانده ام با چند نفر دیگر
    ممنون

  28. ardavan 24/03/2011 در 16:35

    بررسی بسیار جالبی بود، درود بر شما

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: