علی دایی،فوتبال وکوره های آدم سوزی هیتلر

1.

سال گذشته در همین اوقات (خرداد ماه سال 85)علی دایی «ابژه تنفربرانگیز»جامعه و مطبوعات ایران بود؛ درست بعداز پایان مسابقات بین المللی فوتبال.اما امسال،برعکس،او بعداز قهرمانی سایپا دراولین تجربه مربی گری اش ناگهان تبدیل به «افتخارملی» شد.کار تاجایی بالا گرفت که یکی از گزارشگران دولتی فوتبال – جواد خیابانی – اورا عامل شناخت فوتبال برای ایرانی ها معرفی کرد! 

علی دایی یکی از بی شمارنمونه های وضعیت تناقض آمیز ماست.ابژه ای است که به گونه ای دوگانه هم حس  تنفررا برمی انگیزاند وهم حس عشق را.


1.

سال گذشته در همین اوقات (خرداد ماه سال 85)علی دایی «ابژه تنفربرانگیز»جامعه و مطبوعات ایران بود؛ درست بعداز پایان مسابقات بین المللی فوتبال.اما امسال،برعکس،او بعداز قهرمانی سایپا دراولین تجربه مربی گری اش ناگهان تبدیل به «افتخارملی» شد.کار تاجایی بالا گرفت که یکی از گزارشگران دولتی فوتبال – جواد خیابانی – اورا عامل شناخت فوتبال برای ایرانی ها معرفی کرد! 

علی دایی یکی از بی شمارنمونه های وضعیت تناقض آمیز ماست.ابژه ای است که به گونه ای دوگانه هم حس  تنفررا برمی انگیزاند وهم حس عشق را.

لحظه ای که وی گل می زند وپیروز می شود،ذهنیت ما در حوزه فوتبال با عینیت یکی می شود؛به عبارتی دیگر انتظار را برآورده می سازد.این یکسانی رضایت ساز و خشنودی آفرین است (علی دایی در مقام ابژه مسرت بخش )،اماهنگامی که گل نمی زند و می بازد،شکاف ذهن و عین یا سوژه وابژه در حوزه فوتبال سرباز می کند و این وضعیت تنفربرانگیز است.

البته این تنفر همواره با ابزار» واژگان غایی» خاص خود در زندگی روزمره، ارائه می شود.به عنوان مثال همواره علی دایی در لحظاتی که تبدیل به ابژه تنفربرانگیز شده ،با این واژگان غایی نفی شده است که پول داراست،باند بازی  می کند،پیر شده است،خوش شانس است و ……

شاید بهتر باشد به جای اینکه بگوییم علی دایی «افتخار ملی» ،بگوییم علی دایی  «ابژه ملی» ؛ زیرا همه افراد او را در زندگی هر روزه خود به عنوان ابژه ای دریافته اند؛ابژه ای تنفربرانگیز یا مسرت بخش یا هردو.مهم این است که وی از معدود کسانی است که به شکلی ملی وعمومی، شناخته وفهم شده است.


2.

برخي ورزش‌ها، انجام مي‌شوند جهت «متمايز شدن». پي‌يربورديو در مقالهء «كنش‌هاي ورزش، كنش‌هاي اجتماعي» مي‌گويد: «ورزش‌هايي مثل تنيس، سواركاري، قايقراني و گلف بي‌شك امروزه نيز بخشي از محبوبيت‌شان را مرهون كاركرد متمايزكننده و دقيق‌تر بگويم، مرهون دستاوردهايي هستند كه در زمينهء ايجاد تمايز به بار مي‌آورند.»

اشاره روشنفكر معاصر فرانسوي گوياي اين است كه امروزه «ورزش» و نوع آن تبديل شده است به «سرمايهء اجتماعي»، به اين معنا كه نوع ورزش براي فرد، سازنده يا تأمين‌كنندهء بخش قابل توجهي از منزلت اجتماعي است. فرد با ورزشي كه انجام مي‌دهد يا مسابقاتي كه پيگيري مي‌كند، تلاش دارد طبقه اقتصادي يا فرهنگي خود را نشان دهد و خود را از بقيه متمايز سازد.

 اين واقعيت البته در درون يك «متن اجتماعي» قابل ارزيابي و در جوامع متنوع، متغير است. به عنوان مثال ورزش «بسكتبال» در جامعه آمريكا همچون راگبي، بسيار عمومي و بيشتر مورد استقبال طبقات محروم و متوسط روبه پايين جامعه است در حالي كه در ايران، بسيار محدود و ورزشي دانشگاهي و مربوط به طبقات مرفه است.

3.

برخي ورزش‌ها از محبوبيت بيشتري برخوردارند، همچون فوتبال. اين محبوبيت همچون هر نوع محبوبيت دیگري – محبوبيت موسيقي پاپ نسبت به موسيقي كلاسيك و نيز محبوبيت  سينماي هاليوود- «ساخته» مي‌شود.

«محبوبيت» اساسا، به گفته آدورنو، ساخته مي‌شود و مصنوعی است. ساختن محبوبيت ارتباط تنگاتنگي دارد با «توليد انبوه». توليد انبوه، نياز انبوه و سپس تقاضاي انبوه مي‌سازد.

آن چيزي كه در «صنعت فرهنگ ‌سازي» سازندهء تقاضاي نامحدود است، عرضه نامحدود مي‌باشد.

البته توليد محبوبيت مكانيزمي پيچيده و طولاني دارد.محبوبيت از طريق «نمايش» ساخته مي‌شود. فوتبال همچون موسيقي محلي در فرآيند «نمايش» تغيير ماهيت داده و به گونه‌اي ديگر، عرضه و محبوب مي‌شود. موسيقي محلي در كارخانه صنعت فرهنگ‌سازي، به توليد انبوه مي‌رسد، تغيير شكل مي‌دهد و سپس مدام نمايش داده مي‌شود و ماهيت جديدي پيدا مي‌كند؛ همچون موسيقي‌هاي راك و جاز.

نمايش مدام فوتبال و حضور «شومن»‌هاي متعدد و متنوع (صنعت فرهنگ فوتبال‌سازي) در قالب گزارشگر، كارشناس و ….، اين ورزش را تا اين ميزان پراهميت و حياتي ساخته است، كه كمتر كسي را مي‌توان پيدا كرد كه ديگر بدون آن، زيست – جهان خود را بسازد .

 

4.

مسابقات بین المللی براي ماي ايراني بسیار «پراهميت» و «ضروري» است؛ به عبارت دیگر»حیاتی» است. اولا به سبب توليد انبوه هرچه افزون‌تر فوتبال در عرصهء عمومي – در قالب تيراژ و تعداد پرشمار مجله‌ها و روزنامه‌هاي ورزشي و برنامه‌هاي متعدد تلويزيوني و راديويي- درطول چند سال اخیر ، «میل پیروزی» ،به خواست امر مسلط و توسط رسانه ، به مسابقات ورزشی وبالاخص فوتبال ،»تصعید» یافته است.این میل در شرایط ثبات درچیزی مثل فوتبال خودرامی نمایاند،ودردوران جنگ به شکلی دیگر.

میل به پیروزی یاغلبه ولزوم وجود مفهومی «دشمن»،عنصر سازنده مفهوم دیگری است به نام «ملیت». می توان به جرات  گفت که ملیت درعصر»جهانی شدن» درزمین فوتبال منعکس می شود؛ وبا افراختن پرچم(نشان ملیت) به نهایت می رسد.اگر فرض جامعه شناسان سیاسی رابپذیریم که «دنیای جدید با پیدایش دولت – ملت ها شکل عینی می گیرد»، آنگاه اهمیت فوتبال برای دولت ها راحت تردرک می شود.

 دوما به سبب آميخته شدن فوتبال با «هويت». فوتبال آینه بروز»دیگری» است ولزوم برخورداری ازهویت متمایزکننده؛ ديگري.

ديگري توليد شده براي ما در فستيوال جام‌جهاني فوتبال – مكزيك، اوگاندا و پرتغال – ، عيني‌ترين نوع «ديگري» هستند كه حس «تمايز» را بيش از هر زمان ومکان ديگري تقويت مي‌كنند.

 نمايندگان ايران در قالب تيم ملي فوتبال، مليت و هويت خود را ميان تعدادي ديگر از هويت‌ها و مليت‌ها عرضه مي‌كنند. و جاي خالي جنگ‌هاي جهاني را به كامل‌ترين نوع ممكن، پر مي‌كنند.

 

5.

   اين جنگ قانوني (فوتبال در مسابقات بین المللی) نمايش داده مي‌شود و «تام » است، يعني هم  از هيجان برخوردار است (همچون هر مسابقه ديگري) و هم هويتي است (براي تيم‌هاي حاضر).

ساختار موقت «هيجان – هويت» كه تيم ملي فوتبال ايران در مسابقات بین المللی مي‌سازد، بيش از هر چيز به كمك ساختار دايم «دولت- ملت» مي‌آيد. تيم ملي فوتبال با توليد هيجان، امر»پروبلماتیک» را غیب می کند و با تقويت هويت، همبستگي اجتماعي را در مقابل «ديگري»هاي عيني، بازتولید مي کند.

 

6.

 نمايش صنعت محبوب فوتبال به جاي خدايان زئوس يونان قديم ، صداي مهيب اسب بخار و كوره‌هاي آدم‌پزي هيتلر، جامعه مدرن متاخر را جادو مي‌كند. جادويي كه در خانه و روبه‌روي تلويزيون خلق مي‌شود.

 

*منتشره درروزنامه اعتماد

 

 

 

2 پاسخ به “علی دایی،فوتبال وکوره های آدم سوزی هیتلر

  1. تجدد نامه 03/06/2007 در 15:58

    تجددنامه به روز شد…….

  2. علی 03/06/2007 در 20:25

    سلام. خیلی خوب بود. در مورد نظر بوردیو من فکر می کنم ما به سمت دموکراتیزه شدن ورزش پیش می رویم تا متمایز شدن. فوتبال که روزی باله طبقه کارگر محسوب می شد دل همه را می روباید اما شاید در درون استادیم از طبقه بالا نشین ها و پایین نشین ها نوعی تمایز بیرون اید. همان چیزی که در مورد کنرست موسیقی کلاسیک بود. نوعی تمایز که تمایز در نیازهای طبقاتی بود امروزه با نیاز همه محسوب می شود چه تنیس که روزی نیاز طبقه بالا بود و چه دارت که نیاز طبقه کارگر در کافه های اجتماعی.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: