درباره اینستاگرام

قطعاً هيچ كدام از شبكه هاى اجتماعى به اندازه اينستاگرام دروغگو نيست. دراينستاگرام ما فقط با بازنمايى روبرو نيستيم بلكه حادّ واقعيت به حادّ دروغ مى‌رسد. اگر حادّ واقعیت را «وضعیتـی بدانیم کـه در آن واقعیـت و خیـال چنـان با هـم می‌آمیزنـد کـه هیـچ تمایـز روشنـی بیـن آن دو را نتوان تشخیص داد»، حادّ دروغ را می‌توان شرایطی از تسلط دستگاه‌های بازنمایی کننده نامید که امرخیالی دامنه‌های خود را به همه جا گسترانده و اساساً چیزی جز آن وجود ندارد. بازنمایی Representation را دیگر حتی می‌توان بدون «باز Re» خواند. هرچه هست دیگر، نما و واقعیت است. هرچه هست همین غذاها و شهرها و مهمانی‌های خوشرنگ است. جذابيت اينستاگرام هم از همين واقعی بودن‌ جعل، بر مى‌خيزد.

فيلترها و ابزارآلات دستکاری در عکس يا همان امكانات تغيير در واقعيت، جهان مطلوبِ زيسته نشده را نمايش مى‌دهند. از خوشى، پُرى و زيبايى‌اى سخن مى‌گويند كه تا آستانه‌اش رفته‌ايم اما محقق نشده است. مرز تحقق و عدم تحقق در اینستگرام بیش از هرجای دیگری در زیبایی معیار فروغلطیده است. بیراه نیست که بیش از هر وسیله دیگری به کار تصویر دوستان و نمایشگران یعنی سلبریتی‌ها و بنگاه‌های تبلیغاتی و برندها می‌آید. اگر توییتر، تکنیک ارتقای اطلاعات در برابر دانش است، اینستکرام وسیله ارتقای انگاره Image در برابر واقعیت Reality است . روايتى از ميلِ اخته. جهان هدف‌ها و ابزارها، جهان خیر و شر، زشتی و زیبایی و حتی جنگ و صلح دیگر با وضعیت جهان ما همسان نیست. در این جهان اینستگرامی، فقدان برابری و آزادی اصلاً چیز عجیبی نیست وقتی که خود واقعیت، وجودی ناوجود است. در هنگامه آپلود عکس در اینستگرام هر شخصى خود مى‌داند كه در حال چه جعلى است. یک گناهکاری و مجرمیت عام. و اين بسيار ما را به مفهوم «كافر» در متن دينى نزديك مى‌كند؛كسى كه آگاهانه حقيقت را مى‌پوشاند.
چندى پيش باعكس العمل هاى انتقادى‌اى به صفحه بچه پولدارهاى تهران روبروشديم. انتقاد اين بود كه چرا آنها زندگى تجملاتى‌شان را نمايش می‌دهند. دراينستگرام كه غالباً توسط طبقه متوسط پر شده است آيا با افرادى روبرو نيستيم كه زندگى نداشته تجملاتى‌شان را نمايش مى‌دهند؟ عرضه تمنّا و بهره‌مندی اگر در رابطه بین طبقات بالا و پایین، بین پولدار و فقیر ، بین شاه و رعیّت نشانگر تفاوتی واقعی و نوعی بهره‌مندی است در بازی طبقه متوسط هیچ چیز جز نمایش بهره‌مندی نیست. مسأله اينجاست كه ابزارهاى دستكارى در واقعيت يا به تعبيرى سيستم‌هاى حقيقت سازِ جديد كه به جاى ايدئولوژى‌هاى كلاسيك در حيات ما مستقرشده‌اند، با در اختيارقراردادن توانايى‌هايى براى تغيير در واقعيت، ميل به بهبود را به ايماژى از آن تبديل و در واقع آن را از بين مى‌برند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: