احمدباطبی و مذاکرات هسته ای

یک:

در مقابل با حجم گسترده موافقت ایرانیان با مذاکرات هسته‌ای و نتایج حاصل از آن، تعدادی از فعالان سیاسی نیز در نامه‌ای مخالفت خودشان با نتایج مذاکرات را اعلام کرده و از فریب خوردن جهان از حکومت جمهوری اسلامی ایران شکایت کرده‌اند؛ موضعی نزدیک به قاطبهٔ جمهوری‌خواهان آمریکا و طرفداران دولت راست‌گرای اسرائیل. در لیست نویسندگان نامه یک نام ویژه به چشم می‌خورد: احمدباطبی. بقیه افراد لیست غالباً ناشناس‌اند. احمد باطبی به خاطرات نسل جوان سیاسی ایران پیوند خورده‌است. او با چهره و فیگور جذابش در عکس مشهور جمشید بایرامی در روز ۱۸ تیر۷۸ در حالی‌که لباس خونی یکی ازدانشجویان را بالای سر برده‌بود چنان تأثیر عمیقی برجای گذاشت که موجبات حکم اعدام‌اش را فراهم ساخت؛ حکمی که البته بعدها شکست. شاید بتوان به جرأت گفت که احمد به نماد جنبش دانشجویی ایران یا حداقل رویداد ۱۸ تیر تبدیل شده بود.

بنظرم تنها نکته‌‌ای که آن نامه را برای ما پروبلماتیک (مسأله‌ساز) می‌کند، مسأله‌ای به غایت شخصی و پیوند خورده با خاطرات نسلی ما و نام سمبلیک احمدباطبی است؛ وگرنه روشن است که وزن سیاسی ویژه‌ای که در نوشته‌های فضای مجازی بدان داده می‌شود، مجازی است. آنچه مهم است تاریخ است. مسأله نامه تنها نام احمدباطبی و خاطره یگانه ۱۸ تیر برای نسل ماست.

هرچند چند سالی می‌شود که خواسته یا ناخواسته، باطبی چهره نمادین خودش را برای فعالان سیاسی دانشجویی از دست داده اما بنظر می‌رسد با این امضا و ویدئویی که از او در نقد مذاکرات منتشر شده، کاملاً خودش را از خاطره ۱۸ تیر جداکرده‌است.

از هر فعال سیاسی‌ اپوزیسیونی انتظار می‌رود تاسرحدات توان، برضد نظام سیاسی مستبد حاکم تبلیغ کند، سخن بگوید و حتی از کمک‌‌های مالیِ قابل توجیه و لازم بهره ببرد. تمامی فعالان سیاسی اپوزیسیون در خارج از مرزهای کشورشان از مخالفان دولت‌های کمونیستی بلوک شرق گرفته تا مخالفان دولت آپارتاید و نیز حکومت نظامی برمه و قذافی و حتی مبارزان فلسطینی و غیره و غیره، حرف زده‌اند و کمپین درست کرده‌اند و افشا کرده‌اند و از منابع مالی نهادهای مختلف دولتی و حقوق‌بشری استفاده‌ کرده‌اند. قطعاً وظیفه اپوزیسیون، روایت حاکم مستبد و تلاش برای تحت فشار قراردادن هیأت حاکمه است. نمایش، اغراق‌گویی و پرگویی کار همه نیروهای اپوزیسیون در تاریخ بوده‌است.

نکته‌ای که باید بدان توجه کرد اینست که اپوزیسیون در خارج از کشور در همه نمونه‌های موفق که ذکرنامی از آنها می‌رود، مثلا مثل خود آیت‌الله خمینی و اطرافیانش، در لحظه ورود به کشورشان مورد ستایش عموم مردم هستند. در واقع اپوزیسیونی را اساسا می‌توان اپوزیسیون نامید که نه فقط انعکاس خواسته‌های مردم به خارج از کشور باشد بلکه صدایی از او نیز در میان مردم وجود داشته باشد. مشکل اصلی دست به گریبان اپوزیسیون قطع شدن این رابطه دیالکتیکی با جامعه است.

اپوزیسیونی که در داخل کشور مخالف نیروی قدرت و منتقد سلطه بوده و در خارج کشور به قدرتمندترین نهادهای سلطه دولتی چسبیده و ستایشگر بدترین جهان‌بینی‌های سلطه است در واقع تبدیل به بسیجی‌های جدید شده است. مساله اصلی این سرسپردگی به نهادهای قدرت است و نه تیپ و شکل‌وشمایل بسیجی.

راز افول سازمان مجاهدین با آن‌همه سابقه مبارزاتی و اعدام و غیره نه مبارزه مسلحانه در داخل کشور با حکومت بلکه همکاری با یکی از شنیع‌ترین مخالفان آزادی و دموکراسی همچون صدام حسین است.

همانگونه که امروز سرداران سپاه با وجود حضورشان در جنگ به سبب عملکردشان، نماد ایثار و رشادت نیستند بلکه باکری و همت و آدم‌های عادی نمادین شده‌اند، نمادهای دموکراسی‌خواهی و آزادی نیز می‌توانند قالب تهی کنند و به پوسته‌ای از مبارزه برای زندگی بهتر هموطنانشان تبدیل شوند. در واقع خطر “فخرآوریزه شدن” جدی است.

این اتفاق محصول قطع شدن رابطه با بدنه واقعی جامعه و دغدغه‌های عینی و شکل‌گیری سندروم “توهم‌ ِمبارزه” است. اپوزیسیونی که نتواند حمایت عمومی از مذاکرات و صلح را ببیند و بفهمد، تا ابد در غربت خواهد ماند؛ غربتی که نه محصول دولت مستبد که محصول نادیده گرفته شدن از جانب بدنه واقعی جامعه است.

باطبی در ۱۸ تیر لباس خونیِ یکی از دوستانش را بالای سر برد. او آنروز زندگی بدون خشونت و صلح آمیز را می‌خواست. او نماینده نسل‌اش شد. تنها مسیر برای مخاطره آمیز بودن برای حاکم، همین اصل است. احمد و همه ما باید به این فکر کنیم که برای هیأت حاکمه ایران امروز بیشتر خطرناکیم یا برای مردم؟ اگر مردم پشت سر نماینده دولت -ظریف- ایستاده‌اند( معلوم است که نه همه مردم اما بدنه اجتماعی اثرگذار) به سبب این است که او را بیشتر از اپوزیسیون خارج از کشور برای بهبود زندگی‌ واقعی‌شان مؤثر می‌بینند. این اقبال برخاسته از پوچ شدن اپوزیسیون و شکست ملموس‌اش برای نمایندگی است.

دو:

امیدواری این است که روزی چه در واقع و چه در وجدان جمعی همچون کمپین سراسری ایرانیان در حمایت از مذاکرات هسته‌ای، در دفاع از گفتگو بین خودمان و صلح درونی و چیزی که شاید بتوان نامش را منش -Ethos- گذاشت جمع شویم و تلاش کنیم. می‌توان برای چنین کمپین خیالی این نام را پیشنهاد داد: حمایت از گفتگوی ایرانیان ( Support Iranians Deal).

این منش به معنای کناره‌گیری و پذیرفتن هر رفتار و انتقاد نکردن نیست بلکه اتفاقا به معنای رعایت آداب شهروندی و حداقل‌ اخلاقیات اجتماعی است. قطعا عوامل روانی،اجتماعی و تاریخی در رفتارهای ما پراهمیت و غیرقابل چشم‌پوشی اند اما تا خود افراد جامعه، تا خود سوژه‌ها و بالاخص طبقه تحصیلکرده و اینترنت‌دار که از آنها انتظار نظم عقلانی و اخلاقی در رفتار وجود دارد، مسؤولانه اقدامی عملی نکنند؛ مساله سیاست مدام به چیزی موقتی و صوری تقلیل پیدا می‌کند. سیاست درمعنای اصلی‌اش وادارکردن حاکم به گفت‌وگو و بهبود زندگی جمعی است. جامعه‌ای که در گفت‌و‌گوی ساده بین اعضایش اخته و فاقد اتوس باشد، هیچ امر حاکمی از زندانبان موسوی گرفته تا نمایندگان جنگ‌طلب کنگره آمریکا را نمی‌تواند در دراز مدت به شنیدن حرف‌هایش مجبور کند.

تیپ رایج شده لمپن_روشنفکر در قالب مترجم و نقاش و روزنامه نگار و فلان و فلان با آن ادبیات تأسف برانگیز چاله میدانی به اسم نقد، هرهر و کرکرهای توییتری و سفره ابالفضل‌های سکولارش درباره روابط خصوصی این با آن و حال گرفتن این از آن و تیم جمع کردن‌ها و یقه جردادن‌های مدام، به چیزی وحشتناک تبدیل شده‌است. متأسفانه به نظر می‌رسد تغییراتی در نظام ارزشی این طبقه ایجاد شده است. روشنفکران ما شبیه رپرهای غربی حرف می‌زنند و می‌نویسند و نقد میکنند. چند روز پیش استاد فارسی زبان دانشگاه‌ برکلی به من می‌گفت چرا ایرانی‌هایی که به من برای ادامه تحصیل در آمریکا ایمیل می‌زنند می‌نویسند: «شما خوبین؟» چرا وقتی می‌گویم کمکی نمی‌توانم بکنم یا جواب نمی‌دهند یا می‌نویسند: «فکرکردی کی هستی؟». اتوس یعنی آداب معمولی گفتن، نوشتن، رفتارکردن، لباس پوشیدن و همه آنچیزهایی که در زندگی اجتماعی یک طبقه فرهنگی خاص قابل درک است.

چند وقت پیش دیدم هنرمندی در توییترش می‌دود و زبان دراز می‌کند، مترجمی در پیام‌های خصوصی به زنی می‌گوید”جنده”، روزنامه نگاری از زندگی خصوصی زندانی‌ای پرده برمی‌دارد و غیره. و البته خب خیلی از ما یعنی همین قهرمانان نزاع و متلک و عربده، در عین حال برای حمایت از گفتگوی بین ایران و غرب تجمع برگزار کردیم و عکس گرفتیم و شیرینی پختیم.

Advertisements
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: