ماجرای نیمروز هالیوود

کارگردان فیلم ماجرای نیمروز همچون هر کارگردان دیگری حق دارد تصورات، تفاسیر و ایده های خود را بسازد و نمایش دهد. اینکه به او گفته میشود در واقعیت دست برده و جعل کرده است، اساسا انتقادی است خارج از میدان هنر و بیشتر به درد ارزیابی علمی یک تاریخ شناس و یا یک سیاستمدار می آید. هنرمند در تخیل کردن، آزاد است. او حتی میتواند واقعیت را بگونه ای خودخواسته و بنیادین تغییر ماهوی دهد، کاری که به کرّات و مدام در میدان هنر رخ می دهد.

مشکل فیلم ماجرای نیمروز نه در جعلیات و دستکاری هایش که اتفاقاً در جاهایی است که منطبق با واقعیت حرف می زند. دجّال در اندیشه نیچه چه کسی است؟ کسی نیست که با دروغها ودستکاریهایش فریب می دهد، بلکه کسی است که با واقع گویی ها می خواهد حقیقتی را پنهان کند. باید بدانیم که گاهی پوشیده نگهداشتن حقیقت تنها از طریق بیان واقعیت ممکن میشود.

با کمترین اطلاعاتی از سیاستها، شیوه های مبارزه سیاسی و ایدئولوژی های معوّج سازمان مجاهدین خلق می توان عمق تباهیهای آنها را فهمید؛ تباهی ای که با همکاری بقیه نیروهای رقیب یک نسلی از جامعه ما را آتش زد و نظام سیاسی و امنیتی موجود در کشور را ساخت و تقویت کرد تا مدام در برابر فرایندهای دموکراتیزه شدن سد و مانع ایجاد کند.

ماجرای نیمروز اتفاقاً تنها چیزی که میخواهد با نشان دادن این واقعیت پنهان کند همین تباهی جمعی و از دست رفتن آرزوهای یک جامعه است. حقیقت مهمی که ماجرای نیمروز پنهان میکند، برخلاف پایان بندی موفقش برای یک طرف، شکست جمعی همه ماست. چه چیزی روشنتر از ماهیت هالیوودی فیلم، میتواند شکست عمیق سازندگان فیلم را از دشمناش نشان دهد. و جالب اینجاست که اگر یک قدر مشترک بین موسی خیابانی و اسدالله لاجوردی وجود داشت همین ضدیت با فرهنگ آمریکایی بود که اینچنین فیلم محبوب مسئولان به درون سخیفترین شکل آن پریده و در آغوشش گرفته است.

فیلم ماجرای نیمروز حقیقت مهمی را پشت جذابیتهای هالیوودی خودش پنهان میکند: شکست جمعی یک جامعه. و دقیقاً به سبب همین خصلت است که در میدان هنر هم میتواند مورد انتقاد قرار بگیرد. انتقادی معطوف به همه آثار صنعتی و سرمایه محور هنری؛ آثاری که شکستهای عمیق آدمها را به یک بازی کودکانه برنده و بازنده تقلیل میدهند و فقط سرگرم میکنند.

حسینعلی منتظری در آن نوار صوتی راوی همین شکست جمعی بود. او گفت پسر خودم را اینها کشتند، شما اینها را میکشید و تاریخ و وجدان جمعی در آینده شما را. و در پس این کشت و کشتار خونین، امیدها و آرزوهای یک جامعه اعدام میشود که شد. سرمایه سالاری و دستگاه سرگرمی اینها را نمیفهمد، کار خودش را می‌کند.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: