نا-الهه سکس و فرهادی

فیلم فرهادی وجوایزش در حوزه های مختلف ومتعددی قابل توجه است. من در این میان «مدونا» را انتخاب می کنم. شاید بگویید که یک «اتفاق» ساده پای مدونا را وسط کشیده است. چه عالی! «حقیقت در اتفاق هاست. وگرنه روزمره هاچیز دندان گیری ندارند/نیچه، فراسوی نیک وبد.»

مدونا را نا-الهه سکس نامیده اند. کسی که دو نهاد قدرتمند با او دشمن شدند: خانواده (Papa Don’t Preach*) و مذهب (*Like a Prayer). تصويرسازي رسوا نمايانه‌ي مدونا از مقدسات مسيحيت و ترسيم مداوم او از غير‌قابل پذيرش‌ترين رفتارهاي جنسی، او را در ميان منفورترين معتقدان قرار داد. از سویی دیگر مدونا چنان واکنش آفرین ومحبوب بود که دوربین ها تا دودهه به دنبال او می گشتند. تنفر و محبوبیت مدونا او را موضوع بسیاری از تحقیقات جامعه شناسی قرار داده است. در هر حال مدونا به تعبیر فیسک نماد هر آنچیزی است که انسان مدرن متاخر غربی دارد و یا با آن درستیز است. کارهای مدونا در ابتدا عادی نبود بلکه سنت شکن، یاغی، طغیانگر و منتقد ساختارهای حاکم بر غرب بود.

مدونا در دوره ای در غرب در اوج بود که در ایران مذهب سیاسی پیش می تاخت و زن عقب می رفت. هرآنچه مدونا سرخوشانه می کرد و می خواند در ایران سختگیرانه پاکسازی می شد. اما با وجود این شکاف عمیق، هر دوی این روایت ها در یک چیز مشترک شدند: ایده هایشان «کالا» شد. استفاده شد و از مُد افتاد. به پول وسرمایه پیوند خورد. ایده ها محو شدند وتنها دوربین ها و ژست ها ماندند. مدونا با فمینیسم و ضدیت با دین، طغیانگری برای شکستن قواعد و ساختارهای جامعهء مصرفی و پراندن خواب بورژوازی و طبقهء متوسط آغاز کرد. اینکار او فروش رفت. در سی و چندسالگی این کار را با تصاویر پورن، سادومازوخیسم، بازیگوشی با لزبیانیسم ، فتيشيسم، و استمنا روی صحنه می کرد. در چهل و چند سالگی با عرفان یهودی و اشعار مولانای رومی. این آخری ها منتقد رادیکال سابق «معنا» فهمید که در آمریکا، کسب و کار «معنویت» از پولسازترین کارهاست پس به دنبالش رفت. در آستانه پنجاه سالگی کتابی برای کودکان نوشت و اکنون تصویر یک «مادر دلسوز» را به طرفدارانش، و به بازار، عرضه می کند. او یک کودک مالاویایی را به پسرخواندگی قبول کرده است. این روند خالی شدن از ایدئولوژی و تبدیل شدن به کالا را در حکومت دینی هر روز مشاهده می کنیم و لازم به گفتن نیست.

قرار بود مدونا نظم حاکم بر اخلاق وسبک زندگی محافظه کارانه حاکم بر غرب را تغییر دهد وقرار بود که حکومت دینی در ایران شادی آفرین و زندگی بخش باشد. فرهادی بر روی سنّ شکست عمیق این دو را یادآوری کرد. وقتی مدونای عمیقا شکست خورده، پیام آور شادی برای جامعه ای شد که قرار بود سعادت را با حکومت دینی بدست آورد وحالا چشم دوخته به دهان مدونا آن را خداخدا می کرد، بر روی سنّ گلدن گلوب، حقیقت سرک کشید. فرهادی – یا همان روایت گر شکست حکومت دینی- جایزه اش را از دستان نا-الهه شکست خورده سکس گرفت.

یک حاشیه:

یادمان نرود که موضوع فیلم فرهادی چه بود. فرهادی آینه ای را جلوی جامعه گذاشت. شادی ما نباید تنها شادی میهنی باشد. بهتر آنکه شادی کودکی باشد که به آینه می نگرد وچهره خود را در آن می بیند؛سرخوشانه و انتقادی.

*نام آهنگ هایی از مدوناست

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: