فرمان عفو

برای ح.س*

دادستان تهران گفته است که زندانیان آزادشده به حکم عفو آزاد شده اند. چرا همواره احکام آزادی زندانیان را منوط به بخشش حاکم اعظم و مقارن با یک جشن دینی اعلان می کنند؟ بی شک این نشانه ها بی جهت نیست.

عفو، هرچند در ظاهر بخشایشی است برای آزادی زندانیان اما در واقع، فرمانی است برای کشاندن مطرودان به زیرساحت قدرت مسلط ونشان دادن قدرت مضاعف شخص حاکم. قدرت پادشاه در دو موقعیت نمایش داده می شود: اول دستور «بزن» که خطاب به جلاد و در میدان های شهر ابلاغ می شود ودومی فرمان شنیع تر و پر سر وصدا تر: «بخشیدم رهایش کنید».

در مکانیزم های بازجویی معمولا زندانی با دو بازجو روبروست. یکی خشن و سخت گیر که همواره از پاسخ ها ناراضی و در کار تهدید کردن زندانی است و دیگری فردی است آرام و دلرحم ومهربان. وظیفه دومی این است که با نمایش خیرخواهی برای متهم به جلب اعتماد او نائل شود. او را برای حرف زدن و «لو» دادن و استغاثه به پای بازجوی اول آماده کند. در واقع بازجوی دومی است که مقاومت زندانی را می شکند. او اینکار را با مکانیزم «سرکوب-مهربانی» انجام می دهد. مکانیزمی که هدف مشترک تمام بازجویی ها را در میان «خیر» جستجو می کند. این خیر، ابزار شری است که در سرشت قدرت سرکوب، خوابیده است. یادمان نرود که تمامی کنش های انسانی و خیرخواهانه می توانند توسط دولت به ابزاری برای سلطه بیشتر تبدیل بشوند. این از خصوصیات دولت است که همه مفاهیم وکنش ها را به درون دستگاه پیچیده خود می کشاند و پس از هضم، محصول ومدفوع جدیدی را تولید می کند.

بخش عمده ای از بار بازجویی به عهده بازجوی مهربان است. او نماینده چهره مهربان سلطان است. نکته اینجاست که هر دو باز جو در درون حاکم جمع می شوند. فرمان عفو چهره دیگری است از فرمان مرگ. در واقع حاکم با توانایی ابلاغ فرمان مرگ است که توانسته  فرمان زندگی دادن را به نام خود ثبت کند. عفو کردن بر روی تلی از فرمان شکنجه امکان وجود می یابد. وقتی تعیین مصداق «الاشداء علی الکفار ورحماء بینهم» در اختیار حاکم است این پیام به مکانیزمی برای تایید تصمیم حاکم تبدیل می شود.

فرمان عفو می خواهد به ما بگوید که حتی همین زندانیان نیز مشمول توجه حاکم اند. او یکبار قدرتش رابا حبس کردن، پیشتر، نشان داده و حال اینکار را به گونه ای هژمونیک تر با فرمان بخشایش وعفو انجام می دهد. لحظه ای که حاکم به صورت «فرشته خیر» درمی آید واز شکنجه آزادمی کند، می خواهد بگوید که اتباع من! تنها اپوزیسیون واقعی این وضعیت نیزخودمنم. «قانون» منم، ونیز این منم که می توانم قانون را ملغی کنم. برای آزادی نیازی به شکستن قفل زندان هاندارید. کسی یا چیزی جز من نمی تواند شما را نجات دهد.

این فیگور نیازمند نوعی «خدایی» است. حاکم  به دنبال کنش مومنانه، خنثی وانفرادی است که سلامتی را از خدایی می خواهد که جان او را در نهایت می گیرد. شبیه شدن به خدایی که می میراند و در عین حال دوست داشته می شود. بیراه نیست که تا این حد فرمان های عفو مقارن با نشانه های دینی اعلان می شوند.

* اینجور تقدیم کردن خود نشانی است برای جلب عفو و ترسیدن از جلاد

*منتشره در ندای سبز آزادی

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: